نخستین 200 خط.
اونجاس اینقدر کوچیکه که میتونم خوردش کنم
خوردش کن خوردش کن
آروم باش "کاو" این لحظه سرنوشت ساز زندگیمه
لحظه سرنوشت ساز! لحظه سرنوشت ساز
اسلحه هارو برای شلیک بمب پلاسما آماده کنید
شمارش معکوس شروع شد
من پادشاه جهانم
پادشاه جهان! پادشاه جهان
هرچی در مورد این ناپلئون و هیتلر و دیگه نمیدونم هرچی مثل اونا شنیدی فراموش کن
هن؟- -ایشون مارتا جونز هستن، اینم که میبینی بالتازاره
بلاء کهشان صاحب کشتی تیرتون قرن چهلم
قدرتمند ترین فرمانروای نابودگری که تا الان دیدی
این، این، معرکس
آره باحاله، نکته جالب در مورد اون اینه کـ
بلاء کهکشانه -نکته جالبش اینه که
خودش این کشتی رو ساخته
امکان نداره
اونم با دستای خالی زود باش دیگه بهش بگو بالتازار
دهه ها طول کشید که تونستم این سفینه رو بسازم
اونم طوری که قدرتمند ترین و محکم ترین سفینه ممکن در طول تاریخ باشه
ولی همین چندوقت پیش رفتی و تمام استحکامات سیاره زمین رو باهاش نابود کردی
نباید واقعا اون کارو میکردی
نباید اونکار میکردی
و الانم اسلحه بمب پلاسمای من زمین رو محاصره کرده
و قراره هرچیو که کربن داشته
-باشه بسوزونه واقعا؟
یعنی هر موجود زنده ای که عنصر کربن داشته باشه فشرده و تبدیل به
-الماس میشه -دقیقا، همممم آره فکر خوبیه
اینکه بیای هر موجود زنده ای رو تبدیل کنی به الماس
و این نقشه تا چند لحظه دیگه شروع میشه
آره به این میگن نقشه یه نقشه عالی
واقعا بهترین نقشه دنیاس نه؟
بینظیره ولی ما باید جلوشو بگیریم دیگه آره؟
با دادن این قاشق
چی؟ -میخوام یه چیزیو باهاش هم بزنم
اه نباید اونکارو میکردی
نباید قاشقتو میشکست خب چرا؟
آخه اون یه قاشق معمولی و قدیمی نبود
این قاشق دست بزرگترین سرآشپز های دنیا گشته مثل
فانی، دلیا، خانم چولت اون قاشق عتیقه بود
ساخته دست کسایی بوده که بزرگترین متخصصین ریبوکلا بودن
-همون قارچ؟ -آره ولی نه هر قارچ معمولی
نه، یه قارچ مخصوص هیدروکسیدی
هیچ درمانی هم برای صدمه هایی که میزنه وجود نداره
برای همین بالتازار کسی که بلاء کهکشان هستی
-سفینه فضاییت داره زنگ میزنه و خورده میشه چی؟
نـــــــــــــــه
به نظرت یکم سریع داره از بین نمیبره
قدرتش رو یکم عمدا زیاد کردم یکم بهش وا وا ووم اضافه کردم
وا وا ووم، وا وا ووم نباید تنهاش بزاریم وگرنه نابود میشه
...اه، خب
یعنی ممکنه بالتازار دستگیر بشه؟
امیدوارم همیشه خدا که نمیتونه شانس بیاره
خب اگه گرفتیمش باید چیکار کنم، چی فکر میکنی؟
فک کنم بهترین زندانی که میشه فرستادش سیاره ولاگ نک باشه
اگه من باشم میفرستمش اونجا سرد ترین سیاره تو کل کهشکان
-اهههه سردم شدا -آره
-بین صفر تا 99 یه عدد رو انتخاب کن -45
-بازم بگو -72
-یکی دیگه -سه، این چه کاریه؟ قرعه کشی کهکشانی؟
مختصات رو تنظیم میکنم و تو مارتا جونز تصادفی انتخاب کردی که ما بریم به
ساحل کوپاکابانا بزن بریم
انتقامم رو میگیرم ازت دکتر
کاری میکنم از اینکه بدنیا اومدی پشیمون بشی
کاری اختصاصی از تیم ترجمه دکترهو فارسی
Telegram ID: @DRWHO_FARSI
تنظیم و ترجمه: رائین لایق پور
دکـــتـــر هــــو
"در جستجوی اینفینیتی" نویسنده: آلن بارنس
ایول، 670 میلیون مایل بر ساعت سرعتمونه جیگرم جلا اومد
-فک کنم از بچگی عاشق مسابقه بودی نه؟ -آها
واو
-اون چی بود؟ توقف اضطراری؟ -چمدونم
جزء برنامه نبود
خیله خب، یه جا فرود اومدیم
فک کنم مردم و اینجا هم جهنمه
اینجا جهنمه، اینجا جهنمه
تورو میشناسم، کاو دیگه درسته؟
به فروس خوش اومدین خانم مارتا اینجا خونه کاوه
-خوشحال شدم که دیدمت کاو -منم همینطور خانم مارتا
اه
این یه هدیه برای توئه برای اینکه زندگیمو نجات دادی
مرسی کاو خیلی قشنگه
خبرایی از بالتازار برات دارم دکتر
-از ولاگ نک فرار کرده -ولاگ نک، دیدی حدسم درست بود
آره، خوبه، حالا چرا آزادش کردن؟
گفتن که بازپروری شده
ولی کاو مطمئنه که اون به همون بدی قبلا هستش
اون میاد سراغ کاو چون بخاطر یه شمش طلا لوش دادم
-حالا شایدم سه تا -این طلا هارو میخواد چیکار؟
-میخورتش -اون قرار نیست یه جا بشینه دکتر
اون باید چیزی رو که دنبالشه پیدا کنه
-و بلده چیکار کنه -حالا اون چی هست؟
اینفینیتی
-اه، اینکه فقط یه افسانس -چی؟
بالتازار یه فکر دیگه ای داره اون فک میکنه میدونه چطوری پیداش کنه
-چیو پیدا کنه؟ -اینفینیتی رو
آره گرفتم ولی اصلا این اینفینیتی چی هستش؟
خب، بزار فقط بهت بگم که یه چیزایی توی فضا هست که
چیزایی که قبل ما بودن
یادگاری هایی که از دوران تاریکن
اه، قصه شاه پریان مثلا؟ اه خیلی خیلی جدی تر از اونه
زمانی بود که کهکشان از چیزی که الان میبینیم خیلی کوچیک تر بوده
عصر قدیمی و تاریک بدبختی
مخلوقاتی مثل رکنوس، نستینس
خون آشام های بزرگی که تو خلاء خودشون درنده بودن
یکی از همون اینفینیتی و این یادگاری های عصر تاریکیه؟
اینفینیتی گفتن که هرکی دستش برسه به
همه آرزو های قلبیش برآورده میشه
و خب همه تو قلبشون آرزوهایی دارن
آره خب ولی بالتازار چطوری قراره اونو پیدا کنه؟
- اینطوری -چی هستش؟
یه حافظه دیتا، که از یه جبعه سیاه برداشته شده
تکنولوژی عصر تاریکی
بالتازار اینو به من داد تا یه جای امن نگهش دارم
چهار تا از اینا هستش و باید از هر کدوم برای پیدا کردن بعدی استفاده کنی
اگه هر 4 تا پیدا شد اینفینیتی پیداش میشه؟
-ماهم باید دنبالش بگردیم؟ -نه اینفینیتی باید مثل یه
افسانه گم شده باقی بمونه
به عنوان آخرین حلقه نگهدارنده راز هستی
وظیفه منه که نزارم کسی پیداش کنه
فایده ای نداره اون ازش یه کپی داره
من نباید بزارم که یه موجود خبیثی مثل بالتازار به همچین
نیروی بزرگی دست پیدا کنه کاو، بهتره حرفات راست باشه
سیاره، بوکن، خیله خب بزنم بریم
-کلکم جواب داد -ممنون کاو
نقش بازی کردنم خیلی خوب بود
حالا دکتر خودش اینفینیتی رو برام پیدا میکنه
همون چیزی که آرزوهای قلبی منو برآورده میکنه
آرزو های قلبی! آرزو های قلبی
و بعدش میتونم انتقام خودم رو بگیرم
انتقام! انتقام
اه مارتا اونارو میبینی؟
-خورشید های مصنوعین -پشمام
یکی میخواد سیاره بوکن رو گرم نگه داره
اونا چین؟
-چاه نفتن -چاه نفت؟
یعنی اینا هنوزم برای آینده به نفت نیاز دارن؟
دیگه روی زمین نفتی نمونده برای همین این شرکت اومده جاهای دیگه رو حفاری کنه
وقتی بهشون نگاه میکنی به نظر میاد زندن
به نظر میاد؟ فرار کنیم؟
-حالا چی؟ -عجب غلطی کردم
چرا اونکارو کردی؟
اه، مارتا تو بی نظیری
آره، دیگه فایده ای نداره
وای
-کاری کن زانو بزنن آقای سواب -بله بله کاپیتان
به اون هیولای نفتی نشون بده که هنوزم که هنوزه طلای سیاه قدرتمنده
بله بله کاپیتان
دزدای دریایی؟
من سواب هستم اولین سکان دار طلایـ
-حالا سواب کاری کن از پشت بیفته -بله بله کاپیتان
شما دوتا محکم به یه جا بچسبین
-نرده ها منظورم بود -بله بله کاپیتان
آماده کشیدن طناب ها بله کاپیتان
-خیله خب سواب با تمام قدرت -بله
اصلا انتظار اینو نداشتم
-دیگه بسه آقای سواب -هیولا رو بندازم توش؟
و نفت توش رو بکش بیرون
-سلام چطوری کاپیتان -کاپیتان کالیکو
...سلام من دکترم. مارتا و من
دکتر برای چی اینارو نابود میکنن؟
آخرین شرکت های نفتی کل نقت منظومه شمسی رو برای رفع نیاز هاشون خشک کردن
قیمت وسیله های نفتی خیلی بالا رفته
و جامعه هایی که نمیتونن بخرن دارن میمیرن
بله، و اون شرکت های مسخره به ما میگن دزد
پس شما نابودشون میکنید و نفت اونارو بیرون میکشید
از ثروتمندا میدزدین میدین فقیرا؟ عالیه
فکر میکنی باهاشون چیکار کنیم؟
-نمیدونم کاپیتان -صداتو نمیشنوم
-خدمشون اسکلتیه -دقیقا
پول زیادیم نمیگیرن
حالا حدسم اینه که شما دوتا همون
همون سگ صفت های جاسوس شرکت های نفتی هستین
و یا شایدم خودتون دزدین و دنبال یه جا برای دزدی هستین
یا اینکه هیچکدوم از اونا نیستیم
هرچی که هستین نمیخوام جلوی دست و پای طلای سیاه باشین
حالا وقتشه باهم خداحافظی کنیم
این دوتا مرغای عشق رو بندازین بیرون
دست نگه دارین بچه ها
سواب، سواب داری شورش راه میندازی؟
-آره -هرگز کاپیتان کالیکو هیچوقت شورش نمیکنم
-نه -فقط میخوام بگه اونا جاسوسای شرکت نفتی هستن
نباید جنازه هاشون جلوی این لاشه های نفت خور بندازیم؟
اینطوری انگار فقط به نظر
میرسه تصادفیه، خخخخخ
اونقدرا هم که به نظر میاد خنگول نیستی دوست من
وقتی کارمون تموم شد میندازیمشون دور
بله بله کاپیتان
دکتر، مارتا نگران نباشین نمیزارم بلایی سرتون بیاد
منظورش چیه؟
فک نکنم این آقای سواب همونی باشه که به نظر میرسه
فقط نمیدونم کـ
دعای قبل مرگتو خوندی دکتر؟
ببخشید بزارین ببینم درست فهمیدم یا نه
شما وقتی اون نفت مخزن رو کشیدین بیرون مارو میندازین داخلش
و خب بعدش چی؟
بعدش دیگه آقای سواب دوست من، با تفنگ لیزریش شلیک میکنه و نفت باقی مونده مخزن منفجر میشه
و شرکت نفتی جسدای سوخته مارو پیدا میکنن
-این قتله -فقط اتفاقی اینجوری شده
No comments yet. Be the first to leave one.