نخستین 200 خط.
مـتـرجـــم: رویـــــــا Roya_T_K
خاله آنیا دیگه سرفه نمیکنی؟
نه
.انگار واقعا حالم بهترشده
چشمات چی؟
.تا حالا همچین چیزی ندیدم .ولی من که چشم پزشک نیستم
.حالش خوب شده
چه توضیحی براش داری؟
...باید یه سری آنتی بادی
.یا پاتوژن های ضعیف شده تو خونم باشه
.حتی تو بیمارستان عفونت هم نکردم
،منظورم اینه درکل ...هیچ ویروسی تاحالا همه ادما رو نکشته، پس
.توضیح دیگه ای ندارم
- مریضیش دیگه واگیردار نیست؟ .- دیگه سرفه نمیکنه
ولی به نظرم باز باید .هممون احتیاط کنیم
گلوت دیگه درد نمیکنه؟
.نه، همه علائم یهو غیب شد
.باورم نمیشه
...آره
.یکمی هم تونستم غذابخورم
.یه لحظه .یه لحظه، برات یه چیزی میارم
.باید بهش بگیم
چیو بهش بگیم؟
.باید بهش بگیم چه اتفاقی افتاده
- ایرا - چیه؟
بهش میگی یا نه؟
بابا کجاست؟
!بابا
بوریس؟
- بوریس؟ !- بابا
- بوریس کجایی؟ - بوریس؟
بوریس؟
!بابا
نور
- دردی چیزی نداشت؟ .- نمیدونم، ما زیاد حرف نمیزنیم
.چیزی نمیگفت
سکته مغزیه؟
.نه، سکته قلبی
،برام یه حوله بیارین، زود باشین .جعبه نارنجیه رو هم بیارین
بیا. این از جعبه
.- میتونم ماساژ قلب باز انجام بدم - بیا
.باید قفسه سینش رو بازکنیم
.این رو بذار زیر سرش
...آنیا
زنده ای
.صدام رو شنید
.کمک کن
.بیا. اینم از این
.همه چیز رو براهه
پاول تو هم با ما میای؟
اصلا وقت نشد درباره .این جریانات باهم حرف بزنیم
نزدیکترین آزمایشگاه باید .یه جایی تو پتروزاوودسک باشه
راستش نمیدونم الان کجاییم ...ولی
.باید یجوری خودم رو برسونم اونجا
،من پیاده میام. تو ون رو برون .هرچند من رانندگی هم بلدنیستم
میخوای پیاده بری پتروزاوودسک ؟
.- یا میخوای مفتی سوارشی؟ - "مفتی سوارشم"؟
.اون عوضی های نقابدار میندازنت تو چاه
.بازم میخوام تلاشم رو بکنم
که چی بشه؟
.تا همه رو از بیماری نجات بده خونش مثل واکسن میمونه، درسته؟
.واکسن نیست
.ماده پیشگیریه
.بیشتر یجور درمانه
.صد در صد مطمئن نیستم .برای همین باید برم
.این مرد میخواد به هممون کمک کنه
برعکس بقیه
برعکس تو فقط به .نجات خودش فکرنمیکنه
میتونی تصورش کنی؟
.بشین، من میرسونمت
.تو کسی رو نمیرسونی .ما نمیریم اونجا
این "ما"یی که میگی کیان؟
.تو میتونی هرکار میخوای انجام بدی موسی به دین خود، عیسی به دین خود
خیله خب، میدونی چیه؟ .اگه دوست داری میتونی بری
.- ولی آنتون پیش من میمونه - حتما
.بیا بریم سوار ماشین شیم
ایرا، جدی میگی؟
واقعا میخوای باهام همچین کاری کنی؟
.برو. پشت جسد پدرت قایم شو
.حتما بهت افتخارمیکنه
...خب
.پس بیاین باهم بریم سمت مقصد شما
بهتون کمک میکنم جاگیرشین .و به وضعیت آنیا رسیدگی کنین
.تو هم به من رانندگی یاد بده بعدش خودم میرم. این راضیت میکنه؟
قبوله
دیگه اینجا چی داریم؟
...میتونی با این چی بسازی
!ببین، آدم فضایی
.نه، به اون دست نزن
دیگه چی؟
میدونی این چیه؟
.بیا یه نگاه بندازیم
.اینا رو بذار تو گوشت
صداش رو میشنوی؟
،سمت راست قلبته ،وقتی نفس بکشی
میتونی صدای واردشدن هوا .به ریه ات رو بشنوی
اول میخوام صدای قلب مامانم رو بشنوم
قلب مامانت؟
نمیدونم
...از روی این همه لباس
.شانسمون رو امتحان میکنیم
ببخشید
ببخشید
خب؟
.هیچی نمیشنوم
،بهت که گفتم از روی این همه لباس نمیشه
!لعنتی
.یه نهر اونجاست .ولی هیچ ردپایی نیست
.حتما کنترلشون رو از دست دادن .به نظرم بخاطر یخ زدن جاده بوده
بقیه چی؟
چرا نرفتن؟ چرا رفتن سمت جنگل؟
.شاید نتونستن خارج شن .دوباره زدن به دل این جاده خطرناکه
با این همه چیزایی که دیدیم .من هم بودم همین کار رو میکردم
.بیاین تا هوا تاریک نشده حرکت کنیم
میشا
کجا میخوای بری؟
.باید برم پیداشون کنم
.باید بریم دنبالشون .مامان، ایرا و آنتون میتونن اینجا بمونن
.پاول هم میتونه پیششون بمونه .اسلحه رو میدیم بهش
.ما دوتا بیسیم داریم
.تا شب بشه ردپاشون رو دنبال میکنیم
این یه عملیات نجاته
...میشا، من
چیه؟
.باید بریم پیداشون کنیم
.باید بریم پیداشون کنیم
...- ما میریم، ما - میشا
اونا به خواست خودشون رفتن، درسته؟
.تصمیم خودشون بود
.حالا ما باید مراقب خودمون باشیم
اون همه خون رو دیدی؟
کسی داشته دنبالشون میکرده؟ چرا انقدر عجله داشتن؟
،خیله خب این چیستان بازی کردنا بسه
بریم
.میشا گوش کن
...ممکنه الان اونجا باشن تو خونه کنار دریاچه؟
چقدر زمان گذشته؟
از نظر تئوری؟
شایدم هنوز تو راه اند
.خودشون میدونن کجا میشه پیدامون کنن
.میشا یه روز گذشته
.ازمون دورشدن میشا .هیچ جوره نمیتونیم کمکشون کنیم
.ولم کن .ولم... ولم کن
.اونا خانواده ما نیستم
.به مامانت فکرکن
.اونا خانواده ما نیستن میشا
هی
چی شد؟ این چش شد؟
.- آروم، آروم، چیزی نیست - صرع داره؟
.آخرین باری که بهش حمله دست داد 8 سالش بود .فکرکردم دیگه تموم شده
- آروم، آروم - تقصیرمنه؟
.نه. تو کار اشتباهی نکردی
.- همه چیز روبراهه .- زبونش رو بگیر
.همه چیز روبراهه
.حالت خوبه، حالت خوبه
آروم، آروم، آروم
!پولیا
!پولیا
!عزیزم
!پولیا
.بریم
.اسلحه رو بده من
مارینا
.رسیدیم
!پاشو! پاشو
.میخوایم گرم شیم
.بیا بریم. بجنب
.اسلحه ت رو بنداز
کس دیگه ای اینجا هست؟
...خدای من
.باورم نمیشه موفق شدیم
ممکنه بعضی جاها قطر یخ نازک باشه .پس حواست رو جمع کن چیز زیادی برنداری
.- باید سبک سفرکنیم - اوهوم
بیا، بریم
میشا ما اینجاییم
میتونی راه بری میشا؟
ببین من معذرت میخوام از شرایطت چیزی نمیدونستم
باهام دست میدی؟
باشه
پس هرچقدر میخوای اینجا بمون
بریم
.آنتون دستت رو بده من
.اینو ببین
حرکت میکنه؟
.نه آنتون، این فقط لاشه کشتیه
.داخلش کاملا عوض شده
چوب ماهیگیری هم داره؟
آره
بهم یاد میدی چجوری ماهی بگیرم؟
.امروز قراره کلی ماهی بگیریم .شام سوپ ماهی داریم
!وایسا
.برو پایین پیش مادرت
.برو
.انگار هیچکس اینجا نیست
.سرجی یه نگاه بنداز
هنوز گرمه
خوبه
.بیا اینجا
.بیا، بیا اینجا. درو ببند
.وایسا عزیزم
No comments yet. Be the first to leave one.