نخستین 200 خط.
... حالم بده
لطفاً روی من بالا نیار
! سنپای ، پس تحمل الکل رو نداری
خنده دار نیست ، نازونا-چان
خوب ، حالا چیکار می خواهی بکنی ؟
همــ ؟
حالت خوبه ؟ آب می خواهی ؟
... می خوام
پس بیا بریم بخریم ، نازونا-چان
باشه
... از کدوم فروشگاه باید
ائـ ؟
شما دو تا ، گوش کنید
الان اصلاً حالم خوب نیست
که یعنی وضعیت خیلی بدی دارم
می خواهید منو تنها بذارید ؟
مزخرف نگید
یکی از شما باید اینجا کنار من بمونه
... پس
... نازونا-چان می تونه
ناناکوسا نه ، تو بمون ، یاموری-کون
چرا باید این کار رو بکنه ؟
نمیشه ، نمی تونم همینجوری کو-کون رو قرض بدم ، باشه ؟
خدمات بغل کردنت
ها ؟
می تونم برای اون کار استخدامش کنم ، نمی تونم ؟
این کافیه ؟
! میرم کلی آب برات بخرم
!ائــــ ؟
نیمه شب چراغانی شده
نفس ، حرص و طمع و حسرت ، همه میان و میرن
باران باعث تاری دید میشه
سایه های خیسی که توسط چراغهای نئون ترسیم شدند
تا صبح بشه ، بیدار نشو
زمان ما رو از هم جدا میکنه
با بی اعتنایی گفتم شب بخیر
فکر کردم رسیدم ، معلوم شد سراب بوده
درست مثل اون روز ، دلم می خواد لمست کنم
دیگه از قبل شان خودم رو دور انداختم
اشتباهات به یه چشم برهم زدن اتفاق میوفتن ، آره
... شب به سرعت میگذره
فندکی که گاز تموم کرده روشن میشه
چطور همچین اتفاقی افتاد
یه لحظه صبر کن ، ها
خوب ، خانواده و زندگی ای دارم که باید ازشون مراقبت کنم
اون منو ترک نمیکنه ، اوه-ها
قبل از اینکه بهش دروغ بگم ، داشت از من بالا میرفت
لا دی لا دی لا لا
امروز وقتی دوباره داشت آهنگی رو زمزمه می کرد قفل در باز شد
همیشه کارها رو به شیوه ی خودت انجام میدی
بیست سال پیش ، فکر کنم اینجوری شروع شد
آه ، باید بین سمت مهم در نور خورشید
و تاریکی شیرین انتخاب کنم
... بیشتر بنویس
... بیشتر بخوان
حریصانه می خنده
درست همونجوری که برنامه ریزی کرده بودی ، فردا داره ذوب میشه
برام مهم نیست کدوم طرف
همونطور که می تونی ببینی دیگه متوقف نمیشه ، ها ها ها
با بی اعتنایی گفتم شب بخیر
فکر کردم رسیدم ، معلوم شد سراب بوده
درست مثل اون روز ، دلم می خواد لمست کنم
دیگه از قبل شان خودم رو دور انداختم
اشتباهات به یه چشم برهم زدن اتفاق میوفتن ، آره
... شب به سرعت میگذره
فندکی که گاز تموم کرده روشن میشه
چطور همچین اتفاقی افتاد
Akari no tomotta midnight
Ego to yoku to miren ga ikikau
Ame ni boyaketa shikai
Neon ga nazoru nureta rinkaku
Until morning mada samenaide
Toki ga hikisaku
Akireta kao de goodnight
Oitsuketa to omoeba mirage
Ano hi no mama de furetai
Tokku ni nugisuteta hinkaku
Atto iu ma ni okoru machigai, yeah
Yoru wa mijikaku...
Gas gire no lighter ga terasu
Iikisatsu
Chotto matteya, huh
Ore nya katei ga atte seikatsu ga atteyana
Hottokante, uh-huh
Ore ga uso tsuku mae ni tokku ni matagattera
Kyou mo hanauta majiri hiraita kagi ana
Honto katte yana
Tashika ni ju nen mae mo konna hajimari kata
Aa erabanakya daiji na hinata
Kanbi na kurayami ka docchi ka
"Motto kaite..."
"Motto utatte..."
Yokubatte warau
Omae no keikaku doori tokete iku ashita wo
Doudemo iiya wo
Kono toori, mou tomanneeya, ha ha ha
Akireta kao de goodnight
Oitsuketa to omoeba mirage
Ano hi no mama de furetai
Tokku ni nugisuteta hinkaku
Atto iu ma ni okoru machigai, yeah
Yoru wa mijikaku...
Gas gire no lighter ga terasu
Ikisatsu
من چرا توی این موقعیتم ؟
... یاموری-کون
بله ؟
میشه باهام حرف بزنی ؟
برام مهم نیست درباره ی چی ، فقط احتیاج دارم حواسم پرت بشه
... که اینطور
... روزی روزگاری ، یه جایی
می خواهی بکشمت ؟
یه بچه بود که توی یه دانش آموز ممتاز بودن کارش خیلی خوب بود
راستی ، اون منم
خیلی خوب ، ها ؟ می تونم تصورش کنم
به هر حال ، خلاصه اینکه
از همه ی اونها خسته شدم ... و الان اینجام
اما بعدش ، با یه خون آشام آشنا شدم
تونستم یه زوج رو که توی یه جای عمومی روی یه پل هوایی همدیگه رو می بوسیدند رو ببینم
متوجه شدم که بزرگسالها هم می تونند خیلی رقت انگیز باشند
بعدش با یه خانم آشنا شدم که اونقدر از کار کردن خسته شده بود که به گریه افتاده بود
با یه مرد آشنا شدم که دست رد به سینه اش خورده بود و روانی شده بود
و خدمتکارهایی که می گفتند موئه موئه ... گیون یا همچین چیزی ؟
و چند تا مرد که نمی تونستم تشخیص بدم استاد دختر بازی بودند یا فقط مهربون بودند
درضمن ، فهمیدم هر خون آشامی شخصیت کاملاً متفاوتی داره
موفق شدم با آدمهای خیلی زیادی آشنا بشم که در غیراونصورت احتمالاً باهاشون آشنا نمی شدم
و متوجه شدم که همه نوع بزرگسالی وجود داره
من قبلاً فکر می کردم بزرگسالها به شکل صریح و روشنی از بچه ها متمایز میشند
اما ... الان می بینم که اونها فقط تداوم ما بچه ها هستند
همینطوره
تو چی کاراگاه-سان ؟ لحظه ای بوده که متوجه شدی یه بزرگسالی ؟
... مطمئن نیستم
بالا رفتن سنت ضرورتاً به معنای بزرگ شدن نیست
ها ؟
موفقیت و شکستی که تصور می کردم بیشتر ... مردم در مسیر بزرگسالیشون تجربه کنند
کاملاً مطمئنم هیچوقت نتونستم هیچکدوم از اونها رو داشته باشم
چه در مورد مردم ، کار
... فرهنگ همکاری ، دوستان
یا عشق
دلم می خواد طعم شکست رو بچشم
ها ؟
... ائـ ، ائـ ... هی
... واقعاً فکر نمیکنم درست باشه با عجله همچین کاری بکنیم
ببین کی داره این حرف رو میزنه ؟
شوخی کردم
اونی که برای بغل کردنش پول دادم از زیر کار در میره برای همین مجبور شدم خودم کار رو دست بگیرم
چه انتظاری داشتی ؟
از زمان والدینم کسی رو بغل نکردم
خانواده ام بوسیله ی یه خون آشام نابود شد
اما پدرم هم بی تقصیر نبود
توی ذهنم اینو می دونم ، اما برای اینکه به خودم دلیلی برای زندگی کردن بدم یه دشمن لازم داشتم
اما الان اون نیاز از بین رفته
برای همین تصمیم گرفتم سعی کنم و مثل یه انسان معمولی زندگی کنم
یاموری-کون ، می دونی چقدر سخته که یه زندگی عادی داشته باشی ؟
وقتی ذهنم بی هدف سرگردان میشه ، همیشه به این نقطه برمی گرده که چقدر بدبختم
اصلاً چیکار دارم میکنم ؟
فایده ی یه دهه ی گذشته چی بود ؟
همه ی اون مدت رو ... بی خودی هدر دادم ؟
! من برگشتم
!سنپای خوبی ... اوه ؟
! تازه الان خوابش برد
چیه ؟ چرا می خواستی بیرون حرف بزنیم ؟
فکر میکنی عادی زندگی کردن یعنی چی ؟
همــ ؟
... کاراگاه-سان داشت می گفت
صبر کن ، هنوز هم مشروب بیشتری می خواهی ؟
آره
فکر میکنی کاراگاه-سان دلش می خواد عادی باشه ؟
اون ؟ امکان نداره ، نمی تونه
چی داری میگی ؟
... حرفت خیلی بی رحمانه بود
هرچند ، نمی تونه
همون موقع که باهاش آشنا شدم هم عجیب و غریب بود
حتی اگه در مورد وجود خون آشامها نمی فهمید شک دارم که هیچوقت عادی می بود
تو هم همینطور
!ها ؟
و آسای-چان و سکی ماهیرو ، همتون عجیب و غریبهایی هستید که فکر می کنید کاملاً عادی هستید
!ائـ ؟! همه ی ما ؟
منظورم اینه درسته ، اون دو تا شاید یه کمی عجیب باشند
اما فکر کنم من نسبتاً عادی باشم
حس میکنم هر سه تای اونها همچین فکری در مورد همدیگه می کنند
اما کی اهمیت میده ؟ می تونی عجیب و غریب باشی
امیدوارم یه روزی اونو بفهمی
اوهوم
اگه بخوام خلاصه اش کنم که کل این حادثه در نهایت چی بود
یه اقدام به خودکشی با طراحی استادانه بود ... که شکست خورد
هرچند کاراگاه-سان داره تمام تلاشش رو میکنه که جوری رفتار کنه که انگار اون موضوع رو پشت سر گذاشته
حفره ی بزرگی که یک دهه در قلبش در حال شکل گیری بوده به این راحتی ها التیام پیدا نمیکنه
فکر میکنی کاری هست که بتونیم براش انجام بدیم ؟
... همـــ
احتمالاً هنوز خوابه ، پس شاید باید بذاریم همونجور بخوابه
و بریم یه کمی قدم بزنیم ؟
ومپ
... خوش اومدید
ها ؟
! نازونا-چان و یاموری-کون
هی
سلام
! هاها ! چه به موقع
الان کمبود پرسنل داریم و یه جورایی توی درددسر افتادیم
No comments yet. Be the first to leave one.