نخستین 200 خط.
"هندونه چشمک زن"
"قسمت دوازدهم، روز تصمیم گیری "
این رو میگفت؟
…پس، حرفش
راست بود؟
!آهای
!دست به یی چان نزنین، عوضی ها
"دو پلیس، سینما سئول"
بچه ها، بیاین تا پلیس نیومده سریع از اینجا بزنیم بیرون
خوبی؟ میتونی راه بری؟
هی، زودباش بپر رو کولم
نگران نباشین
دروغ گفتم پلیس اومده
هی، میتونی با عواقبش کنار بیای؟
همین که دو جین بفهمه دروغ گفتی، فاتحهت خونده ست
اگه این اتفاق افتاد، واقعا به پلیس زنگ میزنم
عموم رئیس پاسگاهه
هی، داداش
...پس باید خیلی قبل اینکه
این اتفاق ها بیفته زنگ میزدی- نباید این بهم ریختگی رو تمیز کنین؟-
صبح نگهبان مدرسه همه مدرسه رو گشت میزنه
"دبیرستان بکوانگ"
"دبیرستان بکوانگ"
"دفتر نگهبانی"
ای وای
"جشنواره درخشان دبیرستان بکوانگ"
میشه یکم دست بجنبونین؟
به زودی گشتش شروع میشه
سلام
من از سال اولی های عضو کمیته آماده سازی جشنواره ام
اوه درسته
یکم پیش تخت خوابیده بودین
"بیست و پنجمین سالگرد دبیرستان بکوانگ، جشنواره درخشان"
بیا، شونه منو بگیر، گرفتمت
خدایا، سنگینی
خوبی؟ سرت گیج نمیره؟
همه بریم خونه و یکم بخوابیم
عصر توی مدرسه میبینمتون
هی، میخوای بگی الان این شکلی بریم خونه؟
هی، عجب روش خوبی واسه نگران کردن مامان باباهامون
درسته
باند سگ جیندو؟
آره
پس شماها تو راهنمایی از بقیه بچه ها پول زور میگرفتین
دعوای فیزیکی میکردین و سوار ماشین های خالی و پارک شده میشدین
ولی همین که عضو بند شدی بیخیال همه اینا شدی
و فکر میکنه چون تو گزارشش رو به پلیس کردی
رفته کانون اصلاح و تربیت؟
درسته
ولی تو گزارشش رو به پلیس نکردی؟
درسته، ولی احتمالا دو جین هم میدونه
که من نبودم گزارشش رو رد کردم
پس چرا این سوءتفاهم رو حل نکردی؟
چون به یکی احتیاج داره که عصبانیتش رو سرش خالی کنه
برای اون، من در هرصورت یه خائنم
اینکه دیگه با اون ماشین خالی ندزدی باعث نمیشه خائن بشی
لعنتی، اگه موقع اجرامون پیداش بشه و دردسر درست کنه چی؟
نگران نباش
شاید بی دقت باشه، ولی خنگ نیست
عمرا دردسر درست کنه، تا وقتی که با آزادی مشروط بیرونه
اون از همه بهتر اینو میدونه
...تو که
به روزهای قدیمت برنمیگردی نه؟- چی؟-
نه
تتوی سگ جیندو که نداری نه؟
نه- مطمئنی؟-
هی، واقعا همچین تتویی ندارم
اگه باور نمیکنی بیا منو بگرد
چی؟ این دیگه چیه؟
!هی- !بیا اینجا-
خوبه- نظرت چیه؟-
خوب نیست؟- آره-
بده ببینم- بگیر-
فقط یه بار فشارش بده- اوه، خفنه-
من واقعا باباتم؟- چی؟-
گفتی من باباتم و تو پسرمی
...گفتی از آینده من باخبری
و فهمیدی چجوری زندگیم رو تغییر بدی
به خاطر همینم خواستی اجرای تمیرینی رو کنسل کنی
از کجا فهمیدی؟
چجوری میدونستی صدمه میبینم و پیدات شد ؟
...راستش
پدرم اصلا از اینکه من توی بندم خوشش نمیاد
به خاطر همین جوش آورده بودم و از خونه فرار کردم
...ولی
تاریخ اجرای تمرینی مارو فهمید
اگه گیر بیفتم، منو خارج از کشور به مدرسه میفرسته
به خاطر همین چاره ای جز دروغ گفتن بهت نداشتم
ببخشید
داری راستش رو بهم میگی؟- آره، راسته-
واقعا؟- آره، واقعا-
میدونستم خدایا، نزدیک بود گولت رو بخوم
خدایا
باورم نمیشه نزدیک بود گول همچین دروغی رو بخورم
صبرکن، فاتحهت خونده ست
جرئت کردی پای سه گیونگ رو به همچین چیزی بکشی؟
...بهم قول دادی
تا روز جشنواره نمیبینیش
...هی، تو فسقلی
چی؟
هی، الانه که فیلم شروع بشه کجا میری؟
هی، اون گیول
هی، لخت کجا داری میری؟
سه گیونگ! میدونم خونه ای
یه دقیقه بیا بیرون باید باهات حرف بزنم
سه گیونگ، فقط یه دقیقه کافیه
چوی سه گیونگ- ساکت باش، وگرنه زنگ میزنم پلیس-
ببخشید
"ووری مارت"
خیلی درحقت بد کردم
راستش رو بخوای، یه چیزی هست که نمیتونم بهت بگم
نه، بهت میگم همین الان همه چیو بهت میگم
راستش رو بخوای نگران بودم یی چان دچار یه حادثه بشه
پس من... نه
برای کنسل کردن تمرین تقلا کردم
ولی دوباره برای تمرین کردن دور هم جمع شدن
...خب
به هرحال، ببخشید
اگه میخوای بیا منو بزن
هرچقدر دوست داری بهم فحش بده
برام مهم نیست چیکار میکنی اگه که حالت رو بهتر میکنه
فقط ازم دوری نکن، لطفا
...بهم یه فرصت بده که رو در رو ازت عذر خواهی
"عضوی بندی که مامان دوست داشت، کیه؟"
یه چیزی هست که نمیدونی
...از هیچی به اندازه رها شدن
بدم نمیاد
انقدر ذهنم با حادثه بابا مشغول بود
که گذاشتم اون یکی ماموریتم از یادم بره
....باید لبخند به لب مامان بیارم
و تمام تلاشم رو بکنم، تا مامان و بابا بهم برسن
و برای انجامش، باید تمام تلاشم رو بکنم که سه گیونگ از بابا دور بمونه
...و- حرف از گربه دزد شد-
فکر میکردم با موفقیت انداخمت بیرون اشتباه کردم؟
و باید مامان رو از دست اون جادوگر هم آزاد کنم
حالا که به هرحال اینجایی اتاق مهمان رو خالی کن
وسایلهات رو بردار و برو
من هرگز نگفتم که از اینجا میرم
بدون هیچ حرفی مدرسه نرفتی و خونه هم نیومدی
به دلیل دیگه ای برای بیرون انداختنت احتیاج دارم؟
جزئیات رو با فکس به رئیس یون گفتم و از قبل ازشون اجازه گرفتم
گفته بودم که
رئیس یون منو استخدام کرده
برو
تا دارم مثل آدم باهات رفتار میکنم بی سروصدا برو
بهتون گفتم چونگ آه تنها آدم توی این خونه ست که
من بهش اهمیت میدم
میخوای بگم بندازنت بیرون؟
تو کی هستی که بهش بگی بره؟
خوش اومدین، جناب رئیس
سفر کاری خوبی داشتین؟
توی اتاق مطالعه منتظر باش
میخوام خصوصی باهات حرف بزنم
بله قربان
...از کِی تا حالا
جوری رفتار میکنی که انگار تصمیم گیرندهی این خونه تویی؟
رئیس- کی همچین حقی بهت داده؟-
مطمئنم از قبل روش تحقیق کردین
ولی کسی نیست و معلوم نیست از ناکجاآباد اومده
چون فکر میکنه شما هواش رو دارین
به شدت مغرورانه رفتار میکنه
از اون مهمتر، دو تا دختر بالغتون توی این خونه زندگی میکنن
همیشه موقع استخدام آدم های جدید خیلی محتاطین
باورم نمیشه اون پسر رو استخدام کردین
واضحا بهت گفتم سعی نکنی درباره اینجا موندنش
تصمیم من رو عوض کنی
جناب رئیس- بحث بی بحث-
جناب رئیس
...میگن
خون از آب غلیظ تره امیدوارم به خاطر این ازش خوشتون نیومده باشه
با این حرف الانت
خیلی رک به جو یوب و سانگ آه توهین کردی
درحالی که باعث شدی من یه آشغال پست فطرت به نظر بیام
راضی شدی؟
بله؟- میخوام قراردادمون رو فسخ کنم-
ولی هنوز 5 روز از قراردادمون مونده
خیلی کنده موقع سرمایه گذاری، زمانبندی همه چیزه
قربان، احتمالا خبر ندارین
ولی چونگ آه خیلی عوض شده
زبان اشارهش خیلی پیشرفت کرده
و الان دوست های زیادی داره
یاد گرفته دلش رو به روی بقیه باز کنه
و از همه ش مهمتر
الان زیاد لبخند میزنه
فکرکنم شرایط قراردادمون رو یادت رفته
قول دادی لبخندش رو به من نشون بدی
جدیدا به خاطر سفرهای کاریتون خیلی خونه نیستین
پس توقع داری شرکت رو فراموش کنم و هرروز خونه بمونم؟
در هرصورت، عادلانه نیست
...رئیس یه شرکت تولیدی
...اینجوری به ناحق کارمند جوونش رو برکنار کنه
پس دلم میخواد یه ماه دیگه تمدیدش کنم
...پس باید به شورای کار معرفیتون کنم
بله؟ میخواین تمدیدش کنین؟
قرارداد اولیه رو فسخ میکنیم و یه ماه تمدیدش میکنیم
هرچند، من شرایط و ضوابطش رو تغییر میدم
شرایط و ضوابط؟
چطور؟
باید به من لبخند بزنه
کی؟
No comments yet. Be the first to leave one.