نخستین 200 خط.
آسامی این کار بذار بعدش بکن دیرت میشه
تقریبا تموم شده
بیا بریم
امروز هوا سرد شده
بله
کی برمیگردی خونه ؟
...مثل همیشه
" خاطرات شهوانی یک بانوی منشی "
کارت درسته
!بس کن
میشه این کنترل کنید ؟
خانم سوزومورا - بله -
انگار خیلی بهم ریخته ای
ببخشید ، چیزی نیست
امروز به خاطر سفر کاری ازاکا باید برید
در نبودم مسئولیت میسپارم دست خودت
بهتون حسودیم میشه ، حتما در طول سفر برنامه ریزی برای یه دوره بازی گلف هم بکنید
اینقدر گرفتار میشم که وقتی برای اینکارا ندارم
این بده قسمت مدیریت - چشم -
توگورا - بله ، ببخشید -
! نه ! هنوز نه
نمیتونم بیشتر از این خودم نگه دارم ، هنوز سر کاریم ،نمیتونیم بیشتر از این لفتش بدیم
!نه ، هنوز آبت نیار بازم میخوام
!نمیتونم خودم نگه دارم
ابم داره میاد
" هفتاد درصد از تجار ممتاز هنوز باکره هستن "
نرخ پیشنهاد ازدواج به دختران کارمند ادارات افزایش یافت
میگه نخبگان برای خلاص شدن از بکارت خود عجله دارن
حتما دارن اغراق میکنن مطمئنم
حتما همینطوره
ولی یکم احساس نگرانی میکنم
ببخشید ، کوماکو امشب نمی تونم برم
مطمئنی نمیتونی ؟
حتما خوش میگذره که فقط جمع دخترونه بریم بیرون
به پدرم قول دادم باهاش برم خرید
پس فردا شب خودمون کلی خوش میگذرونیم - باشه -
خدانگهدار - می بینمت -
آسامی دائم در مورد پدرش حرف میزنه
کی میدونه شاید با باباهه رابطه داره
سریع اومدی
خودت گفتی سریع باشم تا بتونی به قطار برسی
!...گشنمه
به ، به ، طاقت نداری ، هان !؟
...الکی
میرم یه دوش بگیرم
بعدا هم میتونی اینکارو بکنی
عاشق وقتیم که !کُس و کونت بوی عرق میده
! نه ، نکن کثیفم
! نه - هی -
دوسم داری ؟
اوو-هان
پس بگو
دوست دارم
پدر
بازم زیادی خوردی
بهم قول دادی روزا فقط یه گیلاس بخوری
وقتی دیر میای خونه اینجوری میشه دیگه
این حرف بخاطر خودت میگم
غذا خوردی ؟
خوردم
آسامی
یادته که بهت گفتم
درباره اون پسره تسوکاموتو که به دفترم زنگ زده بود ؟
اره یادمه
گفتی که میتونه شوهر خوبی برام بشه
نظرت چیه یه قرار باهاش بذاری ؟
اینجوریام نیست که بخوام بهت فشار بیارم
ولی تو بزودی 24 سالت میشه
خود منم از زندگی کردن با تو خیلی راحت هستم
سوکاموتو جوونترین فرزند خانواده هست
والدینشم خیلی مشتاقن که زودتر براش زن بگیرن
اگر برات اشکالی نداره
نظرت چیه تعطیلات اخر همین هفته رو باهاش یه قرار بذاری ؟
! پدر - ! فقط نصف گلاس -
!نه - ! خواهش میکنم -
!نه
پس ، یه کوچولو
به هرحال یه بارم که شده اون ببین
اون ادم خوبیه ، یه مرد خوب ...و مناسب اینروزا کم یابه
دلت میخواد بریم یه بار نزدیک همین نبش خیابون؟
خیلی خوب
کوماکو امشب بپیچونیم
قرار گذاشتن که خود فروشی نیست ؟ - نظرت چیه ؟ -
فکر کنم دوست پسرش تو بخش مدیریته
هان ؟
لعنتی هر روز دوست پسر عوض میکنه
بخاطر همینه همه بهش میگن " استراحت گاه عمومی "
منظورت چیه !؟
چی میخوای بخوری ؟
من میخوام کباب چوبی میخورم
اونجارو ، نگاه کن اونا چقدر نازن
انگار سردشونه
شاید چندتائی بگیرم
واسه سرگرمی خیلی عالین
بذار این دوتا رو بردارم این صورتیه و اون ابیه که اونجاست
اونا خیلی زود می میرن
منظورت چیه ؟
پس چرا این جوجه هارو می فروشی اونم وقتی میدونی که می میرن !؟
حتی اگرم اونارو نفروشم اونا بازم می میرن
جوجه های نر فقط برای خوراک خوک خوبن
!چقدر بی رحمانه
اره
اگر واقعا در نگهداری و ...مراقب ازشون تلاش کنی
ممکنه دو یا شایدم سه درصد ! از اونا زنده بمونن
... ولی فکر نکنم تو مالت به این حرفا بخوره
! خیلی بی ادبی - یعنی میخواد بهمون توهین کنه ؟ -
بیا بریم - اون عقل درستی نداره -
بیا ، بیا بریم
!آسامی !پدرت اومده خونه
یه چیزی برات خریدم
چرا بازم اینقدر مشروب خوردی ؟
من مست نیستم
اوقات خوشی داشتم
!پدر - ! اینقدر غُر نزن -
امروز رفتم سروقت یه دوست قدمی
امروز رفتم یه برادر در آغوش کشیدم کسی که 30 ساله ندیده بودمش
ایرادی نداره ، ولی کی باید مراقب سلامتی تو باشه ؟
اون بدن خودته
میدونم
تو هم درست عین مادر مرحومتی
اونم دائم من سرزنش میکرد
همینه دیگه
دلم میخواد زیاد عمر کنی ، عمر طولانی
اره ، بهار امسال بازنشسته میشم
من و رفیق قدیمی دربارش حرف زدیم
....اینکه چه رفیقای همدلی بودیم
در طول جنگ و توی جامعه
اگر همینجوری بخوابی سرما میخوری
پدر
رفیقای جوری بودیم
نگاه کن ، به نظرت شکم من یکم نزده بیرون ؟
چی فکر میکنی ؟
بسکه زیادی هله و هوله میخوری
هله وهوله براش تنها چیزیه که ازش لذت میبره
بعدشکم ، خیلی ضایع هست که مثل کوماکو فقط از سکس کردن لذت ببریم
امروز رفتارش یکم عجیب شده بود
شاید قرار دیشبش افتضاح بوده
اینجوری حال میکنی ؟
شایعات واقعیت داشت
تو با هر کسی که بشه میخوابی
واقعیت نداره !همش دروغه
!بس کن
!بسه
!نه
چه بلائی سرت اومده !؟
میدونی
فکر نمیکنی من زن بدبختی باشم !؟
بودن با اون همه مرد شانس !عاشق شدن ازم گرفته
همیشه مردها بهم خیانت کردن
دختر کارمند بودنی که اصلا خوش نمیگذرونه
به مردا حسودیم میشه
اونا بدجوری باهم رقابت میکنن
ولی اونا یه چیزی دارن که بخاطرش رقابت کنن
حتی اگر ما زنها تمام تلاشمونم بکنیم
ما هیچوقت نمیتونیم رئیس بخش بشیم
راس میگی ، از ما فقط به عنوان چیزای تجملاتی درون اداره تعریف میکنن
حواسم هست که من مسن ترین زن توی اداره هستم
درواقع تصمیم داشتم یه کار خدماتی شروع کنم
و یه فرشگاه کوچیک برای خودم دست پاکنم
حتما موفق میشدی
امروز اخرین روز بیست خورده ای سالگی منه
فردار روز تولدته ؟
درسته
ولی هیچکس ندارم که باهاش جشن بگیرم
آسامی تو ادم خوش شانسی هستی که پدرت داری
اگر دوست داشته باشی !فردا میتونی بیای خونه من
جدا ؟ داری ازم دعوت میکنی ؟
بله ، اگر دوست داشته باشی
! خیلی خوشحالم
همیشه دلم میخواست پدرت ببینم
! اوه ، خیلی خوشحالم
غافلگیرم کردی اصلا انتظار نداشتم باهام تماس بگیری
انگار کوماکو حدس زده بود از طرف تو بوده
برام مهم نیست
قرار بود فردا برگردی
از کیوتو سوشی خریدم و با خودم اوردم تا باهام قسمت کنیم
امشب باهام بمون
نمیتونم
چرا نمیتونی ؟
امشب نمیتونم
!هی
پس شُرت و کُرست ؟
اینقدر داد نزن مردم دارن نگاه میکنن
از لباس زیرت چه خبر؟
انتظار نداشتم امشب تو رو ببینم برای همین چیز خوبی تنم نکردم
به این چیزا اهمیت نمیدم
ولی خودم اهمیت میدم
بعدا همونجا از فروشگاه بخش یه چیزی میخریم
چقدر خرج برمیداره ؟ 5000ین ؟ 10000ین ؟
!عجله کن
هی ،برام خواستگار اومده قراره برای ازدواج دعوت بشم
قصد دارم ازدواج کنم
جدی میخوام اینکارو بکنم
میخوای یه قهوه بزنی ؟
اون هدیه برای بچته ؟
این تنها چیزی که اونا میخواستن
باید بری خونه ، بای
! مشنگ
جلوتو نگاه کن
راس میگه جلوت نگاه کن
No comments yet. Be the first to leave one.