Maadeva

Maadeva

دانلود زیرنویس Farsi Persian

هماهنگ با نسخه‌های زیر

Maadeva 2025 1080p AMZN WEB-DL DD5 1 H 264-playWEB
ناشر warez
Translated subtitle from English to Persian Maadeva 2025 زیرنویس فارسی فیلم

برچسب‌ها

webdl
تاریخ انتشار: 2025-11-25
تعداد دانلود: 40
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi Persian

نخستین 200 خط.

دو چیز با آدم می‌مونه:

یکیش خاطراتش.

دومیش سایه‌اش.

این خاطرات هم خودشون انواع و اقسام دارن.

خاطرات مزاحم، خاطرات تلخ.

خاطراتی که محو می‌شن، خاطراتی که موندگارن.

توی صفحات اون خاطرات...

هزاران خاطره‌ی پاک‌نشده، دست‌نخورده جا خوش کردن.

در بطن زمان...

اون عمارت باشکوه و در عین حال ویرانه‌ی احساسات...

درهای شکسته‌اش...

دیوارهای ترک‌خورده‌اش...

میله‌های پنجره‌های شکسته...

وقتی منتظرن تا داستان رو تعریف کنن...

پروانه‌ی پرجنب‌وجوش ذهن که راه رو نشون می‌ده...

مامان، یه قصه بگو، خوابم نمی‌بره.

هی!

چقدر لجبازی تو!

قصه‌ای نیست، آروم بخواب دیگه.

مامان، من می‌رم بیرون بازی کنم.

اگه بری بیرون، لولوخورخوره میاد.

لولوخورخوره!

مامان، لولوخورخوره چه شکلیه؟

اون مادیواست.

یه حیوون در قالب انسان.

اگه شیوا توی کوره مرده‌سوزی زندگی می‌کنه،

اون از بچگی توی زندان زندگی کرده.

مجرم‌هایی که به اعدام محکوم شدن...

اون جلاده.

یعنی نونش رو با مرگ یه آدم دیگه درمیاره.

یه آدم بی‌احساسه که نه برای مرگ دل می‌سوزونه، نه به درد کسی اهمیت می‌ده.

داداش، یه خورده برو کنار؟

هی! ناکشاترا، وایسا!

عمو!

آخ! ناکشاترا!

هی! تو دیوونه‌ای؟!

این‌طوری بی‌خیال بچه رو هل می‌دی و رد می‌شی؟

اون هیچ رفیق و دوست اجتماعی نداره.

دنیای خودش رو داره.

توی اون دنیا فقط دو تا دوست داره.

مثل دو تا جیب برای یه پیراهن.

بستنی! بستنی!

بستنی شیری!

هی! بستنی، بستنی شیری!

چرا اینجا کنار ایستگاه راه‌آهن پرسه می‌زنی؟! برو یه کاری پیدا کن.

چیکار کنم داداش؟

کی به من کار می‌ده؟ بیام باهاتون؟

جوری حرف می‌زنی انگار بابام صاحب دولته که شما رو استخدام کنه.

گمشو!

بستنی، بستنی شیری!

مادیوا!

هی، مادیوا!

بستنی، بستنی شیری!

چرا این‌قدر صبح زود داری میای سمت خونه ما؟

احتمالاً صبح زود یه نفر رو اعدام کرده.

داره با شکم پر از بریانی می‌ره خونه.

احتمالاً خوب پول درآورده.

امروز جشن می‌گیره.

واقعاً؟ هوم.

باشه پس، شب می‌بینیمت، هان؟

هوم.

تو هم با مادیوا برو سر کار.

آخ! من که نمی‌رم تو زندان کار کنم!

برو به جهنم! من خودم کار دارم.

انگار رانندگی قطار براش چه کار مهمیه! هی! به چی نگاه می‌کنی؟ برو دیگه.

بگیرید بچه‌ها.

مرغی که پسرم درست کرده.

یه غذای جدید درست کرده.

داداش، من غذای تند نمی‌خوام، بادوم‌زمینی می‌خوام.

هی! یه غذای جدید درست کرده، بخور، خیلی خوشمزه‌ست.

بگیر.

بده من داداش.

نه گریه می‌کنه نه می‌خنده.

همه چی می‌خوره و می‌نوشه، داداش.

من از دیدنش می‌ترسم، داداش.

هی!

چرا می‌ترسی؟ ساکت شو.

اون آدم‌های غریبه رو دار می‌زنه، داداش.

با پول اون‌ها برای ما مشروب می‌گیره.

حس می‌کنم اون مرده‌ها میان تو خوابم رو سینه‌م می‌شینن.

می‌ترسم.

اون دیگه چه موجودیه؟!

وای!

اگه سواد هفتم یا هشتم رو داشت، می‌تونست شغل پدرش رو بگیره.

پسر بیچاره! تو زندگیش خیلی اتفاقات غم‌انگیز افتاده.

پارو!

چرا این‌قدر گرفته‌ای؟

به چی فکر می‌کنی؟

اون نویسنده‌ی لعنتی نمی‌ذاره من برم تو.

لعنت بهت!

تو بچه کوچیکی؟!

عقل نداری؟

هر چند روز یه بار می‌آی زندان!

خواهش می‌کنم آقا! این حرف رو نزنید.

اونی که از دست داده، دردش رو می‌فهمه.

خانم!

از شنیدن این حرف‌ها خسته شدم.

هرکی میاد اینجا، همین حرف‌ها رو می‌زنه.

باید هر پانزده روز یه بار بیاید، ملاقات کنید و برید.

نباید هی پشت سر هم شما رو ببینم.

برو

آره

اگر کسی رو میشناختی که تو زندان بود، رنج منو درک میکردی.

خدا خیرت نده آقا.

لطفاً آقا! فقط برای یک بار میرم تو.

خانم!

من سی ساله که اینجا کار میکنم.

خیلی از آدمای فحاش مثل شما رو دیدم.

برو دیگه.

باید هر دو هفته یک بار بیاد.

همیشه با قوانین اذیت میکنه.

همینه دیگه، نه؟!

ما کلی برنامه داریم.

چرا نگران اینی؟

بیا یه کاری براش بکنیم.

اسمت چیه؟

فاطیما بیگم.

کیو میخوای ببینی؟

ام... سوبادرا.

همسر ناراسایا.

اون کیت میشه؟

میشناسمش.

بگیر.

ممنونم آقا.

هی وایسا.

برقع رو بردار.

هوم.

اینجوری نمیتونیم برداریم.

این قانون زندانه.

نمیتونی این کارو بکنی، برش دار.

آهای زرنگ!

حدس میزدم تو باشی.

ببین.

اگه اینجوری ادامه بدی، تو رو هم دستگیر میکنم.

اول همینو بکن، آقا.

راه دیگه ای برای رفتن به داخل پیدا نمیکنم.

خانم، دیوونه ای؟!

هوم.

من بدون مادرم نمیتونم زندگی کنم، آقا.

دو ساله که جهنم رو دارم تجربه میکنم.

مادرم هیچوقت غذای بیرون نمیخوره.

نمیدونم چطوری با غذای زندان سر میکنه!

ببین، دیگه حوصله ندارم، قبل از اینکه عصبانی بشم برو.

خیلی خب.

کمکم میکنی؟

این رو به مادرم میدی؟

آهای خانم.

مادرت اینجاست که مجازات بشه.

نه اینکه با غذاهای خوب لذت ببره.

برو بیرون.

ببین، مثل گاو وارد میشه.

قوانین و مقررات شامل حال اون نمیشه.

مگه قوانین و مقررات شما فقط برای ماست؟

خانم!

فکر میکنی اون کیه؟

اون اینجا از خودشه.

هر وقت بخواد میتونه بیاد و بره.

من و تو حق نداریم در این مورد سوال کنیم.

خفه شو و برو.

فقط مادیوا میتونه.

کی؟

همون مادیوایی که هر روز پرستش میکنیم؟!

اون مادیوا تا دم در کمکمون میکنه.

تا از اونجا وارد شیم.

یه مادیوای دیگه تو زندان هست.

اگه با اون رفیق شم.

میتونم برم تو زندان که مادرمو ببینم.

میتونم به مادرم غذا بدم. هوم.

بیاین بچه ها!

تف به روتون، سگای عوضی!

شما اینجا چیکار میکنید؟

دلیل این ملاقات چیه؟

اون یه کرور روپایی رو کجا قایم کردی؟

اوه!

یعنی شما اینجا نیومدین منو ببینین.

شما اینجا اومدین که جای پول رو بدونین.

لو نمیدم.

منو از اینجا بیارید بیرون، پولم همش مال شماست.

اگه نتونیم تو رو بیرون بیاریم چی؟

بیخیال پول شو.

هی! چی میگی؟

ازت نمیگذرم.

ما همه کارای سخت رو کردیم. هر کاری از دستت برمیاد، بکن!

ازت نمیگذرم.

هی دور شو.

هی گمشو.

شما دیگه کی هستید لعنتی ها؟!

هی ژیلبی، قبل از اینکه بکشمت.

به اسم اون، وحشیانه بهت خنجر بزنم.

دوست صمیمیت، جاناردانا، منو با دو برابر دستمزد فرستاده.

هی! هی! کی؟!

داداش!

مادیوانا! وای!

شما دیگه کی هستید لعنتی ها؟!

وای!

داداش! اینا منو میکشن، نجاتم بده داداش!

مادیوانا!

داداش!

داداش! مادیوانا!

ولم کن.

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left