نخستین 200 خط.
* ترجمه و زیرنویس : * سـعیـد
میشه شیرینی بخورم؟
باید صبرکنی تا برسیم اونجا
اما من گشنمه
فقط از اون طرف برو
مدام حرفتو عوض میکنی
ادامه بده ، از اون طرف برو
و بعدش یه شیرینی بهت میدم
سام؟
سام؟
هی سام
هنوز شیرینی میخوای؟
خب ، بنظر میاد که کمی شوکه شدی
برای همین مادرت بهم زنگ زد، باشه؟
فکر میکنی بتونی بهم بگی چی دیدی؟
اونا هیچی نمیگن
باشه، اشکالی نداره
حالا میدونی که مشکلی نداری بسيار خوب؟
فقط گاهی اوقات صحبت کردن در مورد مسائل کمک میکنه ، هوم؟
اون یه فرشته بود
بال داشت
فرشته ها پرواز میکنن ، احمق شدی
شاید افتاده
شاید فرشته خواب بوده
یادت میاد کجا دیدیش؟
"ویلو هول" تو جنگل
نمیتونی چیزی بهشون بدی؟
اوه، آره، تو... میخوای...؟
خب بهترین دارو استراحته
روال روزانه خودشونو ادامه بدن
اگه متوجه تغییراتی تو رفتارشون شدی
روز یا شب بهم زنگ بزن
باید ببینیم چطور پیش میرن
مشاوره چیزیه که ...میتونیم در نظر بگیریم ، اگه شما
من بهتون اجازه میدم تلاش کن و گری رو متقاعد کن
حالا میتونیم بریم بیرون؟
آره فقط تو باغ
بیا دیگه ، باشه
بیشتر جلو نرین
پدرت تو راه خونه اس
به محض اینکه پاشو بذاره زمین
تو یه دقیقه کثیفشون میکنه
...اما گری
همه چیز در مورد ظاهره
میدونی ما نمیدونیم که اونا چی دیدن
فکر میکنم ممکنه سالی پالمر باشه
چی باعث میشه که اینو بگی؟
در موردش خواب دیدم
اون تو ایستگاه اتوبوس وایساده بود و گریه میکرد
من... ازش پرسیدم مشکلش چیه
اما اون نمی گفت
به جاده نگاه کردم
و وقتی برگشتم ، رفته بود
ما به دلیلی رویاهایی داریم
خانم یتس؟ منم
ممنونم که اومدی من "دی سی هاجز" هستم
اوه، باید با پسرات در مورد آنچه دیدن صحبت کنیم
شاید بهتر باشه با ما صحبت کنی
و شما ؟
دکتر هانتر از جراحی دهکده
باید چیزی رو که پیدا کردن بهمون نشون بدن
نه، اوه... نه، اونا به جنگل برنمیگردن
من میدونم اونها در مورد کجا حرف میزنن
من میبرمشون
متشکرم
میخوای دنبالم بیاین؟
از خودت بچه داری؟
نه
همه شون وقتی میرن مدرسه کمی احمق میشن
احتمالاً فقط یه لاشه آهو یا چیزی شبیه به اونه
درسته ، همینه
مسیر رو به سمت چپ بری "میرسی به "ویلو هول
با ما نمیای؟ نه
در عرض چهار دقیقه پس از مرگ
بدن انسان شروع به تجزیه میکنه
آغاز تحول
که مدتها پس از توقف قلب ادامه داره
همونطور که عفونت باعث میشه باکتری های خود بدن
خودشو نابود کنه
مواد مغذی آزاد میشن
تبدیل میشه به جشنی برای بسیاری از موجودات دیگه
به این ترتیب، مرگ دور از رسیدن به پایان
در واقع یک شروع جدیده
گذشته نه چندان فراموش شده بلکه پنهان
بعنوان الگوهای پراکنده و متوالی
که مرگ میده حالا به سرنخ های اساسی تبدیل شده
برای درک لحظات پایانی زندگی
سلام؟
سالی؟
منم دیوید
سالی؟
دیوید
ازآخرین باری که خانم پالمر رو دیدی چند وقت میشه؟
آه
به اندازه کافی
...چند هفته پیش اونجا یه چیز بود
"یه باربیکیو در "بلک لم یه میخونه تو دهکده
و اون باهات بود؟
نه ، اما صحبت کردیم
و بعد از ندیدنش ، از اون موقع
تصمیم گرفتی امروز بیای اینجا؟
آره ، نه ، همین نزدیکی بودم
"من افسران تو رو بردم به "فارنهام وودز
آره میدونم
سعی نکردی بهش زنگ بزنی؟ نه
چه نسبتی داری؟
آه ... دوست ، فکر میکنم
اون خونواده ای هم داشت؟
...نه بچه ای
هیچ خونواده ای در محلی که میشناسم نداره
هوم
دوست پسر دیگه چی؟
من دوست پسرش نبودم
...راستش ، من
اونو بخوبی نمیشناسم
نه اونقدر خوب که به خودت اجازه بدی بیای تو خونه اش
...باشه ، خوب
فعلا کار دیگه ای ندارم
چطور میتونم باهات تماس بگیرم؟
"جراحی دهکده "منهام
باشه
باشه ، ممنون
ببخشید دیر اومدم
نمیدونم که این یه جرم ـه
هنوز
هست؟
جانیس ، تو عجیبی
ممکنه مجبور بشم تعطیلاتت رو لغو کنم
و اتفاقا، دیوید من تا 12:30 مراقب بودم
مشکوک به ورم آپاندیس داشتیم
اونو فرستادم مرکز اورژانس متاسفم
... برای احتیاط متشکرم
دیوید، جوری بنظر میرسی که انگار یه روح دیدی
...نه ، من
سام و نیل یتس
فکر کردن یه فرشته پیدا کردن
"در "فارنهام وودز
فکر میکنم یه جسد مرده بوده
وای خدای من
خوب پسرا حالشون چطوره؟
شوکه شدن
یه چیزایی فهمیدن
فردا بررسی شون میکنم
خدای من
اونا میدونن کیه؟
...خوب
لیندا نگران سالی پالمر بود ...من
رفتم خونه اش
...یه چیزی درست نیست
....یه لیوان خرد شده رو زمین بود ، یه
یه نامه نیمه نوشته به لیندا
...خواهیم دید. من
خیلی بد و ناخوشایند تو منهام
من یادداشت ها رو میذارم تو دفترت
من اون تماس تلفنی رو برقرار میکنم
بهر حال، دیوید
اگه دوباره میری به اون پسرها سر بزنی
با دقت قدم بردار
من لیندا و گری رو بیشتر از تو میشناسم
گری کمی آروم شده اما همچنان
من دارم کارم رو انجام میدم
با این حال این توئی که نگرانش هستم
حالم خوب میشه
پیامت رو گرفتم
فردا ساعت 4 بعدازظهر برای جورج میسون
دیوید
میدونی که کجام
متشکرم
خوبه
فکر میکنم خیلی خوب با عکست مطابقت داره درسته؟
آره خوبه
خانم جنی، خانم جنی
نیل؟
نیل؟
نیل، صدامو میشنوی؟
نیل؟
اونها تخم مرغهای ماهیخوار رو خورده بودن
نه
حرومزاده ها سه تا حصار رو بدجوری بریدن
تو باید حصار رو نگه داری
اون برنامه های تامین مالی رو دنبال کن ، میکنی؟
چکار میخوای بکنی؟
هرچه کمتر در موردش بدونی ، بهتره
وای فای دوباره قطع شده یه نگاهی بهش میندازی؟
دن، اونا رو بارگیری کن، خب؟
آره
خوبی؟
آره
سلام
ممنون که به سرعت اومدی
البته
خی ، این نیل ـه
اون از هوش رفت
دوباره ، سلام
حالت چطوره؟
من خوبم ، خوبم
آره؟
اتفاقی افتاده؟
چیزی گفته شده یا...؟
همونطور که به خانم کراوز گفتم حالم خوبه
No comments yet. Be the first to leave one.