نخستین 154 خط.
برا کلاس دیرمون میشه ها.
بگیر که اومد!
وای!
وایسا ببینم...
بدو بدو!
هی! نخورش!
پس رودی از اینجور دخترا خوشش میاد؟
باز افسرده شدم.
آخ!
هر دفعه رودیوس رد میشه بهش زل میزنی.
مشکلی داره؟
نه، هیچ مشکلی نداره.
ولی با این که اینقدر نسبت بهش احساسات داری، اون کلا تو رو فراموش کرده مگه نه؟
خب آخه، هنوز اسمم رو بهش نگفتم.
پس ممکنه هنوز یادش باشه.
بهش نگفتی کی هستی؟
آخه چی کار کنم؟
نمیدونم اگه فراموشم کرده باشه چی کار باید بکنم.
از دست تو.
نظر شما چیه آریل ساما؟
بذار ببینم.
سیلفی.
مسئله رودیوس رو به خودت میسپرم.
میتونی از فیتز استفاده کنی، هر کاری صلاحه انجام بده.
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez
مترجم: حمید احمدی
II
Mushoku Tensei
Jobless Reincarnation
هر چی بیشتر حادثه رو مطالعه میکنم، تلپورت بیشتر شبیه احضار به نظر میاد.
یکیشون اشیاء رو فرا میخونه، اون یکی میفرستتشون جای دیگه.
خیلی شبیهن.
ولی تفاوتای مهمیم دارن.
مثلا این که نمیتونی انسانها رو احضار کنی.
فیتز سنپای، کسی رو میشناسی که متخصص احضار باشه؟
فیتز سنپای؟
ها؟!
احضار؟ هم...
اوه، یه متخصص احضار هست که میشناسمش.
جدا؟!
به نظرت کیه؟
مطمئنم حداقل اسمش رو شنیدی.
کیه؟ لطفا بهم بگو.
دانش آموز ویژه سایلنت سون استار.
به جز اسمش چیزای دیگهای هم شنیده بودم.
از بهتر کردن منوی غذاخوری گرفته تا اختراع یونیفرم و تخته سیاه،
زحمات زیادی برای این دانشگاه کشیده.
و همهشون چیزایین که از دنیای قدیمیم میشناسم.
خیلی خب. میرم میبینمش.
بیا تو.
یه مدتی میشه هم رو ندیدیم مگه نه؟
اینطوری یهو فرار کردن دور از ادبه.
چه دستای نرم و لطیفی.
یه جورایی، انگار برام آشنان.
اوه!
بیدار شدی؟وقتی شنیدم غش کردی،
خیلی نگران شده بودم
یه کابوس بد دیدم.
نزدیک بود یه زن با ماسک سفید بکشتم.
ام...
صبر کن،
اینجا کجاست؟
حقیقتش،
از چی اینقدر ترسیدی؟
اون موقع نجاتت دادم مگه نه؟
اوه، مرده بودی، برای همینه که یادت نیست.
اور...اورستد کجاست؟
نگران نباش.
یه مدتی طول میکشه تا بیاد سراغت.
یه مدتی؟
پس یعنی یه روزی میاد من رو بکشه؟
تو برنامهاش نیست...
ولی، بسته به اعمالت،
فکر کنم ممکنه بیادش.
ام...
میشه بهم بگی رودیوس رو از کجا میشناسی؟
نمیشناسمش.
ولی ببین چه قدر ترسیده.
باید یه بلایی سرش آورده باشی.
باید یاد بلایی افتاده باشه که دفعه قبل اورستد سرش آورد.
به هر حال،
انتظار نداشتم سر از اینجا در بیاری.
سه تا سوال...
ازت میپرسم.
روراست جواب بده.
اول...
اینا رو میشناسی؟
شینوهارا آکیتو کوروکی ساتوشی
سوال دوم، این زبون رو میشناسی؟
سوال سوم، کدوم یکی از اون دوتایی؟
هیچ کدوم.
این اسما رو نمیشناسم.
که اینطور. ولی زبون رو حرف میزنی.
ها؟ این چه زبونیه؟
رودیوس؟
چیزی نیست.
فقط جفتمون اهل یه جاییم.
چی؟
ولی غیرممکنه!
پس تو هم مثل منی؟
توی خاطرات زندگی قبلیم،
کامیونی رو دیدم که نزدیک بود به یه دختر دبیرستانی با همین قیافه بخوره.
اسم من نانائوشیه.
نانائوشی شیزوکا. ژاپنیم.
ولی تو اهل کجایی؟ آمریکا؟ اروپا؟
ولی ژاپنی حرف میزنی.
دو رگهای؟
به هر حال، اینم خودش پیشرفته.
میدونستم نکشتنت انتخاب درست بود.
به محض این که اورستد گفت تو رو نمیشناسه فهمیدم نباید بمیری.
از دیدنت خوشوقتم، ام...
اسمت چیه؟
رودیوس. رودیوس گریرات.
این اسم مستعارت تو این دنیاست مگه نه؟
اسم واقعی...
اوه، باید دستپاچه شده باشی. بعد از اون اتفاق، قابل درکه.
ولی نگران نباش. من طرف توئم.
بهم آرامش میده که فقط من به این دنیا فرستاده نشدم.
بیا به هم کمک کنیم تا برگردیم به دنیای خودمون
باشه؟
من...
ها؟ چیه؟
من...
نمیخوام برگردم به دنیای قبلیم.
رودیوس....
سایلنت...
لطفا به یه زبونی حرف بزنین که منم بفهمم.
من علاقهای به این دنیا ندارم.
مثل اون رمانا و مانگاهای چرت و پرت از دانشم استفاده نمیکنم.
درسته که من و تو از یه دنیا به اینجا اومدیم.
من به عنوان یه نوزاد اینجا به دنیا اومدم، و قبل از این که متوجهش بشم،
اینجا دوست و خانواده داشتم.
فکر کنم بشه بهش گفت تناسخ.
من کم و بیش تلپورت شده بودم.
شبیه همیم، ولی فرق داریم.
دوست....
با دوستام داشتم میرفتم مدرسه که یه کامیون زد بهم.
بعدش سر از اینجا در آوردم.
تو چی؟
منم همینطور.
فکر کنم... تصادف با ماشین بود.
که اینطور. بعدش دیدی که نوزاد شدی؟
وسط پادشاهی آسورا سر از آب در آوردم.
بعدش اورستد ازم محافظت کرد.
چرا این کار رو کرد؟
نمیدونم.
ولی به نظر نمیرسه اون من رو احضار کرده باشه.
چون زبونشون رو بلد نبودم، دو سالی طول کشید تا،
جادوی احضار خلاصه کردن حلقههای جادویی به فرمول
نیازمند مانا
اشکال چند لایه
خوندن و نوشتن یاد بگیرم.
بعد از اون اورستد من رو برای سفر به دور دنیا با خودش برد.
همه جا دشمن داره، همیشه در حال حنگیدن بود.
No comments yet. Be the first to leave one.