هماهنگ با نسخه‌های زیر

Mushoku Tensei-Season2 Episode 09
Mushoku-Tensei-Season2-Episode-09
Mushoku Tensei Season2 Episode 09
Mushoku-Tensei-Season2-Episode-09-DigiMoviez
Mushoku-Tensei-Season2-Episode-09-DigiMoviez com
Mushoku Tensei S2 09
ناشر Hamid_Ice
█⫸ حمید احمدی ⣿ 𝐃𝐢𝐠𝐢𝐌𝐨𝐯𝐢𝐞𝐳.𝐜𝐨𝐦 ◀◀

برچسب‌ها

other
تاریخ انتشار: 2023-09-03
تعداد دانلود: 34
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi Persian

نخستین 154 خط.

‫برا کلاس دیرمون میشه ها.

‫بگیر که اومد!

‫وای!

‫وایسا ببینم...

‫بدو بدو!

‫هی! نخورش!

‫پس رودی از اینجور دخترا خوشش میاد؟

‫باز افسرده شدم.

‫آخ!

‫هر دفعه رودیوس رد میشه ‫بهش زل می‌زنی.

‫مشکلی داره؟

‫نه، هیچ مشکلی نداره.

‫ولی با این که اینقدر نسبت بهش احساسات داری، ‫اون کلا تو رو فراموش کرده مگه نه؟

‫خب آخه، هنوز اسمم رو بهش نگفتم.

‫پس ممکنه هنوز یادش باشه.

‫بهش نگفتی کی هستی؟

‫آخه چی کار کنم؟

‫نمی‌دونم اگه فراموشم ‫کرده باشه چی کار باید بکنم.

‫از دست تو.

‫نظر شما چیه آریل ساما؟

‫بذار ببینم.

‫سیلفی.

‫مسئله رودیوس رو به خودت می‌سپرم.

‫می‌تونی از فیتز استفاده کنی، هر کاری صلاحه ‫انجام بده.

جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez

مترجم: حمید احمدی

‫II

‫Mushoku Tensei

‫Jobless Reincarnation

‫هر چی بیشتر حادثه رو مطالعه می‌کنم، تلپورت ‫بیشتر شبیه احضار به نظر میاد.

‫یکیشون اشیاء رو فرا می‌خونه، ‫اون یکی می‌فرستتشون جای دیگه.

‫خیلی شبیهن.

‫ولی تفاوتای مهمیم دارن.

‫مثلا این که نمی‌تونی انسان‌‌ها رو احضار کنی.

‫فیتز سنپای، کسی رو می‌شناسی ‫که متخصص احضار باشه؟

‫فیتز سنپای؟

‫ها؟!

‫احضار؟ هم...

‫اوه، یه متخصص احضار ‫هست که می‌شناسمش.

‫جدا؟!

‫به نظرت کیه؟

‫مطمئنم حداقل اسمش رو شنیدی.

‫کیه؟ لطفا بهم بگو.

‫دانش آموز ویژه سایلنت سون استار.

‫به جز اسمش چیزای دیگه‌ای هم شنیده بودم.

‫از بهتر کردن منوی غذاخوری گرفته ‫تا اختراع یونیفرم و تخته سیاه،

‫زحمات زیادی برای این دانشگاه کشیده.

‫و همه‌شون چیزایین ‫که از دنیای قدیمیم می‌شناسم.

‫خیلی خب. می‌رم می‌بینمش.

‫بیا تو.

‫یه مدتی میشه هم رو ندیدیم ‫مگه نه؟

‫اینطوری یهو فرار کردن دور از ادبه.

‫چه دستای نرم و لطیفی.

‫یه جورایی، انگار برام آشنان.

‫اوه!

‫بیدار شدی؟وقتی شنیدم غش کردی،

‫خیلی نگران شده بودم

‫یه کابوس بد دیدم.

‫نزدیک بود یه زن با ماسک سفید ‫بکشتم.

‫ام...

‫صبر کن،

‫اینجا کجاست؟

‫حقیقتش،

‫از چی اینقدر ترسیدی؟

‫اون موقع نجاتت دادم مگه نه؟

‫اوه، مرده بودی، برای همینه که یادت نیست.

‫اور...اورستد کجاست؟

‫نگران نباش.

‫یه مدتی طول می‌کشه تا بیاد سراغت.

‫یه مدتی؟

‫پس یعنی یه روزی میاد من رو بکشه؟

‫تو برنامه‌اش نیست...

‫ولی، بسته به اعمالت،

‫فکر کنم ممکنه بیادش.

‫ام...

‫میشه بهم بگی رودیوس رو از کجا ‫می‌شناسی؟

‫نمی‌شناسمش.

‫ولی ببین چه قدر ترسیده.

‫باید یه بلایی سرش آورده باشی.

‫باید یاد بلایی افتاده باشه ‫که دفعه قبل اورستد سرش آورد.

‫به هر حال،

‫انتظار نداشتم سر از اینجا در بیاری.

‫سه تا سوال...

‫ازت می‌پرسم.

‫روراست جواب بده.

‫اول...

‫اینا رو می‌شناسی؟

‫شینوهارا آکیتو ‫کوروکی ساتوشی

‫سوال دوم، این زبون رو می‌شناسی؟

‫سوال سوم، کدوم یکی از اون دوتایی؟

‫هیچ کدوم.

‫این اسما رو نمی‌شناسم.

‫که اینطور. ولی زبون رو حرف می‌زنی.

‫ها؟ این چه زبونیه؟

‫رودیوس؟

‫چیزی نیست.

‫فقط جفتمون اهل یه جاییم.

‫چی؟

‫ولی غیرممکنه!

‫پس تو هم مثل منی؟

‫توی خاطرات زندگی قبلیم،

‫کامیونی رو دیدم که نزدیک بود به یه دختر ‫دبیرستانی با همین قیافه بخوره.

‫اسم من نانائوشیه.

‫نانائوشی شیزوکا. ژاپنیم.

‫ولی تو اهل کجایی؟ آمریکا؟ اروپا؟

‫ولی ژاپنی حرف میزنی.

‫دو رگه‌ای؟

‫به هر حال، اینم خودش پیشرفته.

‫می‌دونستم نکشتنت انتخاب درست بود.

‫به محض این که اورستد گفت تو رو نمی‌شناسه ‫فهمیدم نباید بمیری.

‫از دیدنت خوشوقتم، ام...

‫اسمت چیه؟

‫رودیوس. رودیوس گریرات.

‫این اسم مستعارت تو این دنیاست مگه نه؟

‫اسم واقعی...

‫اوه، باید دستپاچه شده باشی. ‫بعد از اون اتفاق، قابل درکه.

‫ولی نگران نباش. من طرف توئم.

‫بهم آرامش می‌ده که فقط ‫من به این دنیا فرستاده نشدم.

‫بیا به هم کمک کنیم تا برگردیم ‫به دنیای خودمون

‫باشه؟

‫من...

‫ها؟ چیه؟

‫من...

‫نمی‌خوام برگردم به دنیای قبلیم.

‫رودیوس....

‫سایلنت...

‫لطفا به یه زبونی حرف بزنین که منم ‫بفهمم.

‫من علاقه‌ای به این دنیا ندارم.

‫مثل اون رمانا و مانگاهای چرت و پرت ‫از دانشم استفاده نمی‌کنم.

‫درسته که من و تو از یه دنیا ‫به اینجا اومدیم.

‫من به عنوان یه نوزاد اینجا به دنیا اومدم، ‫و قبل از این که متوجهش بشم،

‫اینجا دوست و خانواده داشتم.

‫فکر کنم بشه بهش گفت تناسخ.

‫من کم و بیش تلپورت شده بودم.

‫شبیه همیم، ولی فرق داریم.

‫دوست....

‫با دوستام داشتم می‌رفتم مدرسه ‫که یه کامیون زد بهم.

‫بعدش سر از اینجا در آوردم.

‫تو چی؟

‫منم همینطور.

‫فکر کنم... تصادف با ماشین بود.

‫که اینطور. بعدش دیدی ‫که نوزاد شدی؟

‫وسط پادشاهی آسورا ‫سر از آب در آوردم.

‫بعدش اورستد ازم محافظت کرد.

‫چرا این کار رو کرد؟

‫نمی‌دونم.

‫ولی به نظر نمی‌رسه اون ‫من رو احضار کرده باشه.

‫چون زبونشون رو بلد نبودم، ‫دو سالی طول کشید تا،

‫جادوی احضار ‫خلاصه کردن حلقه‌های جادویی به فرمول

‫نیازمند مانا

‫ اشکال چند لایه

‫خوندن و نوشتن یاد بگیرم.

‫بعد از اون اورستد من رو برای سفر ‫به دور دنیا با خودش برد.

‫همه جا دشمن داره، ‫همیشه در حال حنگیدن بود.

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left