نخستین 53 خط.
"زنی از هیچ جا"
در حومه ی ایتالیا، نه خیلی دور از جنوا
یک بچه
یک شوهر نگران "با بازی راجر کارل"
یک زن جوان که در حال فکر کردن به چیزی است
یا کسی "با بازی جاین آوریل"
مرد جوان "با بازی آندره داون"
شوهر درحال آماده شدن برای یک سفر کوتاه است
یک سفر یک روزه یک سفر کاری
دوستی که در بندر جنوا سوار کشتی میشود
زمان رفتن من به زودی فرا میرسه
زنی ناشناس "با بازی ایو فرانسیس"
خانم؟
قبلا اینجا خونه ی من بود
میخوام ببینمش
من از خویشاوندانتون هستم
مطمئنا داستان من رو شنیدید
من مدت ها پیش این خونه رو ترک کردم
ما در اون دوران خاطرات زیادی داشتیم
بذارید دوباره ببینمشون خونه و باغ رو
برای چند ساعت تا امشب
راحت باشید خانم
اما الان دیره و اگه میخواید تا فردا بمونید براتون اتاق هست
ممنون
ببخشید. من باید برم
میخواید ببرمتون به اتاقتون؟
بعدا....بعدا
بذارید باغم رو ببینم یعنی باغ شما رو
گذشته
این اتاقتونه
میشناسمش
تغییر نکرده
عشق من. امشب میبینمت کنار پرچم
بهت التماس میکنم بیا صبح بریم
بیا به جایی خیلی دور تر از اینجا بریم....عشق من.... عشق عزیزم
یک نامه. نامه ی یک مرد جوان
یک نامه ی مشابه در همان جا در گذشته
با همان عشق
باید.....باید باهاش صحبت کنم
چی میخوای؟
پس.... میخوای بری؟
میدونم چه خبره
.این مرد جوون .یه ماجرای بزرگ هستش
تو قراره خوشبختی و سعادت پیدا کنی
منم قبلا اونو خوندم
مشابهش همینجا. سال ها پیش
نرو نرو
ولی تو رفتی
من بچه نداشتم تا مجبورم کنه توی خونه بمونم
نرو. بهم اعتماد کن. نرو
:در همین حین شوهر در جنوا
هنگام گرگ و میش، افراد با جرات خاطرات ناخوشایند را به یاد می آورند
عشق من عشق من
No comments yet. Be the first to leave one.