Red Shoes (Without Blood or Tears / Bbalgang Gudu / 빨강 구두)

Red Shoes (Without Blood or Tears / Bbalgang Gudu / 빨강 구두)

دانلود زیرنویس Farsi Persian

هماهنگ با نسخه‌های زیر

빨강 구두Red Shoes E61-HDTV&WEB KoreanAngels
ناشر shahlaz
@KoreanAngelsترجمه و زیر نویس شهلاز

برچسب‌ها

HDTV
hdtv
web
HD
تاریخ انتشار: 2021-10-15
تعداد دانلود: 15
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi Persian

نخستین 200 خط.

کمی آب بخور

خانم

مادر بزرگ

قضیه چیه؟

چرا هیون سوک اینطور رفتار می کنه؟

همین الان بهم بگو

...خب

مطمئن نیستم

قطعا نمیخواد با هه بین ازدواج کنه

میخواد عروسی رو لغو کنه

چرا ...موضوع چیه؟

به تو هم نگفته دلیلش چیه؟

نه مادر بزرگ

...ای خدا این بچه باز

دوباره ناراحتی درست کرد

ای خدا

ای خدا

...من دیگه نمیخوام

احساساتم پنهان کنم

میخوام عروسیم با هه بین لغو کنم

بنابراین هیونگ تو هم باید من و جمارو درک کنی

چون جما هم گفت منو دوست داره

...شنیدم

که اومده بودی

میدونم که هه بین اومده بود دیدنت

متاسفم

شنیدم هیون سوک غلط زیادی کرده - غلط نبوده -

...من

...هیون سوک

دوست دارم

...از اولم

بیشتر از تو دوستش داشتم

...انتظار داری

اینو باور کنم ؟

کیم جما

باور کن ، حقیقت اینه

من هیون سوک دوست دارم

گفتم دوستش دارم - کم دروغ بگو -

فکر کردی نمی شناسمت

دروغات رو من کاری نیست

اوپا

...این انتقام

...چقدر اهمیت داره

که حاضری زندگیتو اینجوری نابود کنی؟

چی گیرت میاد؟

بهت گفتم

کاری نیست که بخاطر این انتقام نکنم

تو رو کنار گذاشتن و ازدواج با هیون سوک؟

این که چیزی نیست

بس کن

پس بهتره منو ول کنی

من بر نمیگردم پیشت ...نه

دیگه نمیتونم برگردم

گفتم بس کن

...دیگه هیچ حسی

بهت ندارم

...پس

تو هم باید منو ول کنی

برای دانلود قسمتهای بعدی به کانال زیر @KoreanAngels مراجعه نمایید KoreanAngels_official اینستاگرام

بلند شدی؟

پاشو خودت جمع کن و غذاتو بخور

اگه غذا نخوری از حال میری

نمی خوام مامان

هه بین

وای سلام هیون سوک مشتاق دیدار

چی باعث شده بیای اینجا؟

نکنه دلت برای هه بین تنگ شده ؟

این نیست

سلام

چی شده این ساعت اومدی اینجا؟

اومدی هه بین ببینی؟

نه قربان اومدم شمارو ببینم

- من؟ - بله

میخواستم خصوصی باهاتون صحبت کنم

باشه ..پس بریم اطاق مطالعه

کسی اینجا بود؟

آره هیون سئوک

داماد آیندت

پس کو؟

با اوپا رفتن اطاق مطالعه

هه بین

هیون سوک اومده اینجا

دیدن بابات

چی؟

فکر کنم حرفتو اشتباه متوجه شدم

دوباره بگو

من می خواهم عروسی رو لغو کنم

دلیلش؟

هه بین دوست ندارم

اگه با این احساس باهاش ازدواج کنم

اونم بدبخت میشه

چون هنوز جوونی به عشق اعتقاد داری

درسته

تو سن و سال شما همینه

منم یه بار بخاطر عشق خطر کردم

...ولی

با گذشت زمان متوجه میشی عشق هیچی نیست

شامل مرور زمان میشه

معذرت میخوام قربان

من تصمیم خودم گرفتم

واقعاً میخوای عروسی رو لغو کنی؟

بله

ازدواج بازی نیست

به فکر اطرافیان نیستی؟

مادربزرگت و ما

اطرافیان من جای من قرار نیست زندگی کنن

من می خوام به احساساتم صادق باشم

نگو که

به نظرت من مسخرتم

هی گوساله

من با هیچکس به اندازه تو محترمانه رفتار نکردم

چون هه بین دوستت داشت

نکنه فکر کردی پخی شدی؟

تو بدون مادر بزرگت هیچی نیستی

اما من تو رو رئیس بخش کردم

اینجوری تشکر میکنی؟

دوباره بگو ببینم چه غلطی کردی

یه بار دیگه بگو ببینم عوضی

بلند شو

بلند شو

اوپا

بس کن بابا

اوپا الان از دستم عصبانیه فقط همین

تو دخالت نکن هه بین

بابا تو رو خدا بهت التماس میکنم

لطفاً اونو ببخش

اوپا زود باش به بابام بگو اشتباه کردی زود باش

اوپا

ولم کن

نمی خوام اوپا

دیگه تمومش کن

این هم برای تو هم من بهتره

نه من عمراً ازت دست نمی کشم

نه نمیتونم من دوستت دارم اوپا

این کارو نکن من تصمیم خودم گرفتم

تو باید از پسش بر بیای

اوپا

اوپا

اوپا

من بهت چی گفتم؟

از اول گفتم این عوضی رو ازش خوشم نمیاد

الان گفتن اینها چه فایده داره

چرا اون عوضی میخواد عروسی رو لغو کنه؟

تو چیزی نمیدونی؟

انگار دعواشون شده

یه دعوای عاشقانه ساده

نکنه پای یه زن دیگه وسطه

نه بابا

اون از اولم دختر باز بوده

در موردش تحقیق کن

متاسفم

خیلی متاسفم

از اون مدلای دست و پا چلفتی هستی

نه ، نیستم

برو تو مادربزرگ حالش خوب نیست

باعث مریضی مادربزرگ نشو

در مورد جما چیزی بهش نگو

مادر بزرگ متاسفم

خیلی متاسفم

هیون سوک

سعی کردم فداکاری کنم

...میخواستم یه نتیجه بهت بدم

که می خواستی

...اما

دیگه نمیتونم اینکارو بکنم مادربزرگ

...خسته شدم از پنهان کردن احساساتم

و خودم مجبور به این کار کنم

...ازدواج

...و زندگی تا آخر عمر با کسی که

دوستش ندارم بدختی و فکرش ترسناکه

مادر بزرگ

نمیشه فقط همین یه بار من ببخشی؟

مادر بزرگ

مادر بزرگ لطفا منُ ببخش

اما ...متنفرم اینکارو بکنم

من میخوام با دختری که دوست دارم ازدواج کنم مادر بزرگ

لطفا درک کن مادر بزرگ

مادر بزرگ

مادر بزرگ

متأسفم ، مادربزرگ

بیا

شما دو تا کی می خواید بچه دار شید؟

منظورت چیه ...بچه چیه؟

شماها دارین با هم زندگی میکنین و ازدواج تونم ثبت کردین

الان زن و شوهرین باید بچه دار بشین دیگه

اما هنوز خیلی زوده

ما باید پول بیشتری پس انداز کنیم

جما ، تو هم باید زودتر ازدواج کنی

آخ یادم رفته بود

دیروز آقای یون رو دیدی؟

چی؟ آره

موضوع چیه ...دعوا کرده بودین؟

دیروز خیلی رنگش پریده بود

وای خدای من یادم رفته بود

چی رو؟

یادم رفته بود محصولاتمون برای خانم چوی بفرستم

ای بابا سان هی

بارها و بارها بهت گفتم فراموش نکنی.

آخه تو چته

دارم پیر میشم هی همه چی یادم میره

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left