可愛ければ変態でも好きになってくれますか?
نخستین 189 خط.
.کیکی-سنپای، من یه نوشیدنی خنک میخوام
!بله، حتماً
.کیکی-سنپای، ماساژ میخوام
!لطفاً افتخار این کار رو بهم بدید
!کیکی-سنپای، طالعبینی امروزم وحشتناک بود
!من ستارهها رو براتون دوباره مرتب میکنم
AliceB
!آنچه در هنسوکی گذشت
سایوکی-سنپای و یوییکا-چان مظنونین .برای سیندرلا بودن
من با سایوکی-سنپای برای انجام تحقیقات .درمورد خودش سر قرار رفتم، ولی اون نبود
!پس یوییکا-چان تنها فردیه که باقی میمونه
در هر حال، در طی تحقیقاتم اون بر من تسلط گرفت !و حالا من بردۀ اون هستم
.بیاین امیدوار باشیم که اون ارباب بدی نیست
،کیکی-سنپای
سوپ با روغن خیلی داغ و سبزیجات خیلی !خیلی زیاد و گوشت خوک دو برابر و چرب و تخم مرغ
شاهزاده برده میشود!؟
!باشه، به روی چشم
کلوب شودو
میگم، کیکی-کون؟ یا بهتره بگم، ارباب من؟
من اربابت نیستم، چی داری میگی؟
چرا اینقدر داری تلاش میکنی تا از کوگا-سان مراقبت کنی؟
خب، چون... یسری اتفاقا افتاد و من قرار شد .بردۀ یوییکا-چان بشم
چی...؟
.آره، درسته
ولی شرط میبندم که بهش باج دادی و مجبورش .میکنی تا ازت اطاعت کنه
ارباب من هیچوقت با سینههای کوچولو موچولویی .مثل مال تو، گول نمیخوره
...چه زبون تیزی داره
رابطهای که بر این اساس ساخته بشه .هیچ ارزشی نداره
ک-کیکی-سنپای! بلند شو و بگو که
!از ممههای کوچولو بیشتر از بزرگاش خوشت میاد
چی؟ چرا موضوع اینجوری عوض شد؟
بالأخره تو ممههای من رو اونقدر دوست داری که یه حادثۀ الکی درست کردی تا فقط بگیریشون، نه؟
وایسا ببینم، چی!؟
عه؟ ولی اون روز که اون دستش رو لای سینههام .چپوند تا فقط اونا رو بماله
سایوکی-سنپای!؟
!خودت توضیح بده، کیکی-سنپای
!توضیح بده دیگه، کیکی-کون
توی مشخصاتت گفته که سینههای گنده دوست داری! دروغ بود!؟
زود باش تصمیم بگیر! کوچیک؟
یا بزرگ؟
کدومش رو دوست داری!؟
.بحث کردن در مورد این موضوع که کدوم بهتره، فایده نداره
.هر دو تاشون خاصن. هر گلی عطر و بوی خودش رو داره
ولی اگه اوضاع اینقدر بحرانیه و حتماً باید ،یکیشون رو انتخاب کنم
!من عاشق سینههای بزرگم
میتونی من رو به بردگی بگیری، ولی نمیتونی !خود من رو تغییر بدی
!احمق! کیکی-سنپای احمق
.خب مثل اینکه این دفعه من بردم
.محض شفافسازی، من از سینههای کوچولو بدم نمیاد
!من فکر میکنم همۀ سینهها به یک اندازه ارزشمندن
!یه جوری رفتار نکن انگار جملۀ کمرشکن گفتی
.لطفاً من رو بابت لحن بدم عفو کنید، بازنده خانوم !خجالتآوره
!من چارهای ندارم جز اینکه به رابطۀ نزدیکمون بنازم
!کیکی-سنپای، دست بده
!هاپ
.عه، ببخشید. اشتباه انجامش دادم
...میدونستم یه چیزی این وسط درست نیست، ولی
...نمیدونستم اینقدر خوب تربیت شدی
هیچوقت نمیخواستم اربابم رو اینجوری !در حال چاپلوسی یه زن دیگه ببینم
!وایس، سایوکی-سنپای
.فکر کنم بالأخره فهمید کیکی-سنپای به کی تعلق داره
میگم داداشی، من جلوتر رفتم و قبل از تو-- .رفتم حموم
!باشه، چشم-- میگم داداشی، من جلوتر رفتم و قبل از تو-- .رفتم حموم
داداشی، زیادی خستهای؟
.راستش... خوبم
من خوبم... من خوب هستم. باید قوی بمونم؛ ...هنوز فرصت جنگیدن دارم
اگه بتونم ثابت کنم یوییکا-چان سیندرلا ،و فرستندۀ نامه است
!میتونم به این زندگی بردگیم پایان بدم
!فقط صبر کن، یوییکا-چان
!خودم رو از این ننگ پاک میکنم
داداشی...؟
...عا، خوبم
...وظایف بردهها از صبح اول وقت شروع میشه
،حتی یکشنبهها و روزای تعطیل .دستورات ارباب بیقید و شرطه
،حالا باید تحمل کنم ...حتی اگه خودم رو باید تو گل بندازم
هیچوقت انتظارش رو نداشتم که جایگاهم .به خدمتکاری تغییر کنه
.خودم درستش کردم
هیجانانگیزه، مگه نه؟
باعث میشه دلم بخواد ببندمت یه جایی !و مجبورت کنم جیغ و داد کنی
...ترجیح میدم با احترام ردش کنم
...من باید... تحمل کنم
.خیلی خب، بیا بریم بیرون
چی؟ وایسا ببینم، ازم میخوای با این وضع برم بیرون!؟
.آره دیگه. تو امروز خدمتکار منی
.لطفاً برای سرگرمی من توجه ملت رو به خودت جلب کن
این دیگه چجور خواری به خاطر شهوترانی؟
!سنپای، خسته نباشی
...خوشحالم، بانوی من
.طرز رفتارت رو دوست دارم
،خب، از اونجایی که خیلی عرق کردم .باید برم حموم
بانوی من، توی درآوردن لباسهاتون کمک میخواین؟
،خوشحالم که نقش خودت رو میفهمی
.ولی هنوز برات خیلی زوده تا بدن لخت من رو ببینی
...کاملاً درسته، بانوی من
،میدونم از بدن دخترا توی این سن خوشت میاد
ولی لطفاً یواشکی نگاه نکن، باشه؟
.چشم
حالا که توی حمومه، این فرصت منه تا !دنبال شورتش بگردم
.عا، راستی بانوی من!؟ باید چه کاری انجام بدم!؟--
فقط گفتم برای اینکه بدونی، اگه به شورتام ،یا از اینجور چیزا نگاه کنی
به حبس ابد محکوم میشی، افتاد؟
ح-حبس ابد!؟
.پسر خوبی باش
...چ-چشم، خانوم
اگه همین جوری ادامه بدم هیچ وقت به اثبات .کردن شواهد سیندرلا بودن اون نزدیک هم نمیشم
یوییکا-چان!؟
چی شده!؟
!کیکی-سنپای! عنکبوت! عنکبوت
چی؟ عنکبوت؟
...آها
کیکی-سنپای!؟
...آها، ببخشید
داری چی رو نگاه میکنی!؟
.حرف آخری داری؟ فکرشم نمیکردم. مجازاتت هم مرگه
زندگیم تموم شد!؟
.دیدن بدن لخت من--جرمه .قطعاً هم مجازات داری
!حالا! تعظیم کن! مثل سگ پشیمون
ا-اینجوری؟
هنوز تموم نشده. حالا باید ازم خواهش کنی .تا مجازاتت کنم
یوییکا-ساما، لطفاً روی سر این سگ احمق و حقیر" "!پا بذارید
یوییکا-ساما، لطفاً روی سر این سگ احمق و حقیر !پا بذارید
.تو واقعاً خیلی سگ بدی هستی
ولی من برای اینکه چطوری برای کمک به من .دویدی اومدی، ارزش زیادی قائلم
چی...؟
ی-یوییکا-چان؟
.این هم تنبیهته
...خب پس اینم تنبیه عه
.و اینکه موهام رو هم نوازش کن
.باعث میشه به یاد بیارم
.اون موقعها کار موردعلاقهم بود
...این
.مامانبزرگم آدم مهربونی بود
،من همیشه همینجوری بودم .و از اینکه یکی اذیتم کنه متنفر بودم
برای همین بعد از مدرسه میدویدم .میرفتم خونۀ مامانبزرگم اینا
...م-ر-د-د
.مُرَدَد. به این معنیه که تو نتونی تصمیمت رو بگیری
تصمیم بگیرم؟
.یکم برات زوده
!تصمیم بگیرم! تصمیم بگیرم
!خدایا، چه نوۀ بامزهای هستی
.من مامانبرزگم رو خیلی دوست داشتم
تا وقتی اون رو داشتم، به هیچکس دیگهای .توی زندگیم احتیاجی نداشتم
...برای همین وقتی که فوت شد .احساس کردم بهم خیانت شده
چطور تونست من رو با اینکه اینهمه دوستش داشتم، پشت سر خودش بذاره؟
از اون موقع به بعد، فاصلهم رو با بقیه .حتی بیشتر هم کردم
فکر میکردم اگه هیچکس رو دوست نداشته باشم .وقتی که از دستشون میدم صدمه نمیبینم
...پس برای همینه که تو
خیلی بچگونه بود، نه؟
،من به خاطر ظاهری که داشتم تنها نبودم .به خاطر کسی بود، که من بودم
.من خودم تصمیم گرفتم که تنها باشم
.ولی برخلافش، تو بازم با من حرف میزدی
.بارها و بارها، تا اینکه از نادیده گرفتنت خسته شدم
اوایل فکر میکردم که تو خوک کثیفی هستی .که فقط خشونتهای زبونی و فحش دادن من رو میخواد
...سوءتفاهم افتضاح
حتی فکر میکردم که این حتی ممکنه .روش داوطلب شدن اون برای اینه که بردۀ من شه
...سوءتفاهم واقعاً افتضاح
.ولی تو برخلاف من، همیشه باهام خیلی مهربونی
اگه من واقعاً میخواستم که تنها باشم .لازم نبود به کتابخونۀ مدرسه برم
میتونستم بگم "تنهام بذار"، ولی بعدش دوباره .هر روز به کتابخونه میرفتم و سرد برخورد میکردم
.در واقع منتظرت بودم تا بیای و باهام حرف بزنی
.من واقعاً خوشحال بودم
از اینکه تو با من حرف میزدی، و برخلاف اینکه .من چقدر ترسناک بودم، باهام مهربون بودی
.تو اولین نفری بودی که خیلی بهم اهمیت داد
...به خاطر همینه که
.برام خاصی
...یوییکا-چان
.خجالتم داد. الآن خیلی گرممه
...بذار برم یه نوشیدنی خنک بخورم
یوییکا-چان!؟
حالت خوبه؟
...سکندری خوردم
کیکی-سنپای؟ چی شده؟ چرا اینقدر جدی نگام میکنی...؟
س...سنپای؟
.تکون نخور
چی--!؟
...نه، وایسا... خیلی یهوییه
...یوییکا-چان
چی؟
این چیه؟
...عه
سؤال. شورت من توی اتاق تو چیکار میکنه؟
...این، خب
.نمیتونی با خندیدن در بری
.این دفعه عمراً اگه ول کنم
...خب... داستانش طولانیه
.خلاصه کن
.یکم شبیه چالش شده
.خلاصه
...بله
No comments yet. Be the first to leave one.