Samundar

Samundar

دانلود زیرنویس Farsi Persian

هماهنگ با نسخه‌های زیر

Samundar (1986) Hindi WEB DL 1080p ZEE5 x264 AAC
ناشر MRTranslate

برچسب‌ها

other
تاریخ انتشار: 2025-03-07
تعداد دانلود: 59
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi Persian

نخستین 200 خط.

فقط یه راه داره که ریزاده رو بندازیم تو تله.

نارسینگ، جاوید. - اون چیه؟

همون‌طور که می‌دونید، راجشوار نات با ریزاده خیلی جوره.

هوم. - اگه راضی بشه شاهد دولت بشه

ریزاده نارسینگ، که تو این شهر حسابش پُره و گنده‌لاته،

می‌ره تو حبس، چهارده سال قفله!

آره، ولی اگه بره علیه ریزاده‌ی ترسناک شهادت بده،

چرا راجشوار باید جونشو بذاره کف دستش؟

کار ما اینه که مخشو بزنیم.

این پرونده مدارک داره که برای گرفتن ریزاده سندن.

می‌خوام برید پیش راجشوار و براش توضیح بدید

اگه به پلیس و قانون حال بده

می‌تونیم حبسشو کم کنیم.

من دستم باز نیست که به این چیزا فکر کنم.

اگه علیه ریزاده شهادت بدم، مرگم حتميه.

اگه ندم، پلیس منو ده سال می‌چپونه تو قفس.

به حبست فکر نکن.

به زندگی فکر کن که یه آدم درست‌حساب

می‌تونه با زنش و داداشش بگذرونه.

آقا پلیسه، یه کم وقت بده فکر کنم. - باشه، حتماً.

ولی پیشنهاد می‌دم به دلت گوش بده.

چون همیشه درست می‌گه.

حالا چی کار می‌کنی؟

داری فکر می‌کنی بری علیه ریزاده شهادت بدی؟

اگه این کارو بکنی، تو

و من هر دو مرده‌ایم.

کی قراره از داداشت مراقبت کنه؟

ما مثل بچه‌ی خودمون بزرگش کردیم.

اون مسئولیت ماست.

"یه تخته که روش یه اسبه."

"وقتی با چکش می‌زنی به اسبه..."

این چه آهنگ کوفتیه که اینقد خشونت داره؟

"یه تخته که روش یه اسبه." - قربان.

بیا تو جاوید، گمشو کنار، باید با جاوید حرف بزنم.

راسته که هیچ‌وقت نذاشتی اجیت جای مامانشو حس کنه.

بی‌خیال شو.

مامان‌باباها باید بچه‌هاشونو دوست داشته باشن.

خب بگو، با راجشوار نات حرف زدی؟

قربان، فکر کنم راجشوار به پلیس حال می‌ده

و علیه ریزاده شهادت می‌ده. - مطمئنی؟

آره، قربان.

جاوید.

فردا شب، تو مهمونی شهردار،

منتظر می‌مونم تا ریزاده رو ببینم.

آقای ریزاده.

مقاله‌تونو تو روزنامه "نترا پرابها" خوندم.

همونی که

درباره این بود که رژیم گیاه‌خواری

چطور می‌تونه خشونت رو کم کنه.

آقای شاستری، همه جای دنیا درباره‌ش حرف می‌زنن.

اون مقاله به کلی زبون ترجمه شده. - جدی؟

آره، کلی کپی ازش این‌ور اون‌ور دارم.

تازگی‌ها من... - آقای ریزاده.

آقای سورجبھان اینجاست.

خب، می‌خواستم... - اوه!

زود برمی‌گردم. - مشکلی نیست.

حالا خیلی شیطون شده. اجیت خواب بود...

عصر بخیر، آقای سورجبھان.

آقای ریزاده نارسینگ. حالت چطوره؟

تو چطوری؟

شایعه شده که داری علیه من پرونده درست می‌کنی.

خب بگو، چیزی هست که بتونم کمکت کنم؟

شاهد می‌خوای یا مدرک... - نه، مرسی.

ولی اگه چیزی لازمم شد، مزاحمت می‌شم.

به هر حال، تو از همه بیشتر خودتو می‌شناسی.

عالیه! قشنگ گفتی.

باید جرأتتو تحسین کنم.

شاید این یونیفرم بهت این جربزه رو داده.

یونیفرم نیست

حقیقته که بهم زور می‌ده.

یادم اومد...

یه بار یه هیولا بود.

یه شمشیر جادویی داشت

که بهش قدرت می‌داد هر کی رو بکشه.

همه خداها

تصمیم گرفتن این هیولا رو نابود کنن

ولی نمی‌دونستن

که اون شمشیر جادویی دستشه.

خداها حسابی له شدن

و مردم آهنگ ساختن

درباره برد هیولا. - صبر کن.

آقای ریزاده، این قصه رو کامل درست نگفتی.

اون شمشیر جادویی

مال نوکر وفادارش بود.

یه شاهزاده‌م اونجا بود

که می‌خواست هیولا رو بکشه

و برای همیشه نابودش کنه.

با اون نوکر وفادار رفیق شد

شمشیرو ازش گرفت

و باهاش

هیولا رو کشت.

یعنی وفادار نبود.

حتماً پشت‌هم‌زن بوده.

آدم درست‌حسابی بود.

یادت نره، آقای ریزاده

که نوکرا هم دل دارن.

و اون دل همیشه یه صدایی داره.

آقای ریزاده، قصه‌ای که سورجبھان تو مهمونی برات گفت رو فهمیدم.

اون نوکر وفاداری که قراره بهت خیانت کنه

راجشوار ناته.

داری چی می‌گی؟

راجشوار نات هیچ‌وقت علیه من شهادت نمی‌ده.

باورم نمی‌شه.

باور کن یا نکن، این حقیقته، آقای ریزاده.

راجشوار نات مدرکی داره

که تورو به خطر بندازه؟

آره.

داره. - پس چی فکر می‌کنی؟

ریزاده فقط فکر نمی‌کنه، عمل می‌کنه.

با یه تیر دوتا کفتر می‌زنم.

راجشوار نات نمی‌تونه شهادت بده

و سورجبھان دیگه نمی‌تونه

از مدارکش استفاده کنه.

چطور؟

سورجبھان فامیل داره؟

اجیت تنها پسرمونه، ریزاده.

تازه، این بین من و توئه.

چرا بچه رو قاطی می‌کنی؟

این کار واقعاً اشتباهه.

ولی چاره ندارم. راه دیگه‌ای نیست.

می‌تونم پسرمو ببینم؟

آره، حتماً. بیا.

اجیت!

این بچه کیه؟

داداش راجشوار نات. - راجشوار نات؟

آره.

نوکرایی که به دلشون گوش می‌دن

دستاشونو از دست می‌دن

تا دیگه نتونن شمشیر جادویی رو علیه ما بلند کنن.

ریزاده.

برای جون بچه‌م التماس می‌کنم.

باورم نمی‌شه!

نیروی پلیس هند

از یه جنایتکار التماس می‌کنه؟

خجالت! خجالت! به هر حال

می‌تونه بشه، ولی یه شرط داره.

اون چیه؟

به راجشوار نات زنگ بزن و بگو

اگه می‌خواد داداشش زنده بمونه... - داداشش زنده بمونه...

شرط و شروط نکن! فقط گوش کن!

بگو باید همه مدارک

و اسناد علیه منو جمع کنه

و بیاره خونه قدیمیم.

سورجبھان.

راجشوار نات.

کیه؟

سورجبھان؟

آره، مدارکو آوردی؟

تو ماشینمه.

ولی داداشم کجاست؟

اینجاست و حالش خوبه.

اون مدارکو می‌خوام.

سورجبھان، تو می‌خواستی من علیه ریزاده شهادت بدم.

پس چرا گفتی مدارکو بیارم؟

به اون مدارک احتیاج دارم.

از ماشینت بیارشون. - نه.

اول می‌خوام داداشمو ببینم.

کجاست؟ - تو اون اتاقه ولی...

مونا!

مونا!

مونا!

راجشوار.

راجشوار، من...

سورجبھان، می‌کشمت!

داداشمو کشتی. - نه!

لات! سگ!

می‌کشمت، سورجبھان!

ولت نمی‌کنم!

حرومزاده! چطور جرأت کردی!

راجشوار، گوش بده بهم!

راجشوار.

من داداشتو نکشتم.

اونو

ریزاده کشت. - داری دروغ می‌گی.

تو منو اینجا کشوندی.

راجشوار

پسر من، اجیت

دست ریزاده گروگانه.

چطور

پسرت افتاد دست اون؟

مثل داداشت.

هر دوشونو دزدیده.

پسرت اجیت دست ریزاده گروگانه؟

آره.

اگه بتونی

لطفاً اجیت رو نجات بده.

اون هیچ‌کسو

تو این دنیا نداره...

سورجبھان؟

داداش راجشوار نات رو تو کشتی؟

نه. - سورجبھان رو تو کشتی؟

نه. - اجیت رو تو دزدیدی؟

نه، نه! چند بار باید بگم؟

صد بارم بپرسی جوابم عوض نمی‌شه.

من نه سورجبھان رو می‌شناسم نه پسرش اجیت رو.

لعنتی! خفه شو! - بازرس.

فحشاتو نگه دار.

شاید بخوای برای خودت خرجشون کنی. - ساکت!

بازرس، این سند وثیقه‌ی ریزاده نارسینگه.

لطفاً آقای ریزاده رو همین الان آزاد کنید.

Samundar subtitles in other languages

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left