نخستین 182 خط.
هوي ! بلند شو
بلند شو ! بوي بنزين مياد
طرف زخمي شده ، يالا ، جمع و جور کن خودتو
بيارمون بيرون ، بايد در رو باز کني
عجله کن ! هوي
کمربندت رو ميخوام
خيلي خب ، بيا
خيلي خب ، بايد سفت بکشي و نگهش داري ، باشه؟ - گرفتم -
واي ، خداي من
برگرد برگرد
اينجا کمک ميخوام. ، بوي بنزين مياد - من يه پرستارم - خوبه -
سلام ، صدامو ميشنوي؟ - دوباره تلاش کن -
سلام ، صدامو ميشنوي؟ - ميس صدامو ميشنوي؟ ميس -
کباب بگير ، - تو که کباب دوست داري - نخير خودت کباب بگير - نه ، من ظاهرا تنبيه شدم -
دو بار از اَزيف عذرخواهي کردم ، دوبار - يادم رفته بودا - خوب انگار اون يادش نرفته -
اين با من ، هوم؟
داره جالب ميشه ، يالا داره جالب ميشه
هي
بلند شو بابا
سوزان؟
سوزان
سوزان ! من ديدمت
دارم پير ميشم ، فکر ميکردم تا الان بچه دار هم شدم نگام کن آخه
نکن ديگه ، خواهش ميکنم ، بيخيال ديگه ، متاسفم
دلم نميخواد وقتي چلاق شدم اينقدر ترس برم داره
قضيه ي بچه عادلانه نبود ، مگه نه؟ - تو رابطت با بچه ها عاليه -
آره ، فقط نميتونم تمام وقت داشته باشمش ، متوجهي؟
همه همين فکرو ميکنن ، و بعدش که بچه دار ميشي همه چي حل ميشه
ميخواي بغلت کنم ، رفيق؟
بعضي وقتا به فکر ميفتي ، مگه نه؟
...شايد اين همون چيزي باشه که - شان دلوين؟ -
هميشه همينطور ميشه
دولين هستم عزيزم ، ممنون
تو خوبي ، شان؟
آره ، خوبم ، فقط شايد ديگه فنا ناپذير نباشم
ميشه لطفاً روي صندلي بشيني؟ - ميسپرمش به خودتون ديگه - ممنون -
زياد فکر ميکني
الو
يه زن توي اداره ي پليس ميلفورد
! فيل
صبح به خير خانوم - مارکوس -
اين کيه؟ - نميدونيم ، چيز زيادي معلوم نيست -
هوا سرده ، اکسيژن زيادي نيست
ممکنه سه روزي شده باشه که اين پايينه
يه خورده زوده - اوه ، نگاه کن ، مک -
اثر حمله با سلاح سرد
شان ـه؟
مارکوس منم ، اميدوارم هنوزم واسه امشب مشکلي نداشته باشي ، چون بچه ها خيلي روش حساب باز کردن
و راستش ، تو اين فکر بودم که دوست داري مکس رو فردا به تمرين فوتبالش ببري يا نه
يه چندتا از دختراي همکار ازم خواستن بريم بيرون ...و فين هم که شب خونه نيست ، پس شما دوتا
فقط ميمونين ، اشکالي نداره اگر نتوني اما خيلي عالي ميشه اگر بتوني ، پس لطفا خبرم کن
خيلي خب ، دوست دارم
نميدونم اين از کجا سبز شد
عادت شده ديگه ، پس لطفاً خبرم کن
خانوم ، ميتونيم يه صحبتي داشته باشيم؟ فقط يه دقيقه
باشه ، باهام تماس بگير
شان ، جواب نميده - قرار بود يه متخصص رو ببينه - داره غيرمنطقي رفتار ميکنه ها -
چه خبر شده؟ - خالکوبي دو تا تاريخ روي جنازه ي توي صخره گاه - چي هستن ، تاريخ تولد؟ -
دادمشون به آزمايشگاه ، اصيل و آيدان حسن - پدره هم عمار يا عمر حسن بود حسن؟ -
ميشناختينشون؟
آره ، برميگرده به چند سال پيش
خودش رو به عنوان پدرخوانده ي ترکي تصور ميکرد يه حرومزاده ي کثيف بود
البته اگر خود همون شخص باشه
يعني ، عمر حسن اسم غير رايجي نيست ، درسته؟ خب ، اين حسن سال 2001 ناپديد شده -
سو سابقه داره ، کلاه برداري ، پول شويي ، تعارض سفارش دادم مدارک پرونده رو
از معدن نمک بيارن - خوبه ، به شان بگو بياردشون ، يکي دو هفته اي بايد - توي بخش اداري کار بکنه
تو هم ميتوني کار هاي رفت و آمدي پرونده هاش رو انجام بدي
ممنون ، خانوم
خرحمالي ، چاله بکني...اينا روياي منه
سلام
بفرماين
همه چيز هست؟ - بله -
چطوري آخه بايد اينارو بخونم؟
در هر صورت ، ممنون
يالا
حالت خوبه ، عزيزم؟
آره ، خوبم ، ممنون
عزيزم
مطمئني؟ - آره بابا ، يکي از اون روزاست ديگه - بفرما - اوه نه ، نه ، مشکلي نيست -
چيزي نيست - نه ، خب ، بذار پس - لوس نشو ديگه ، همش يه پوند ـه ديگه - چي ميخواي؟
54.
منم دوران خودم خيلي ازونا ميخوردم
دفعه ي بعدي پولمو بده - ممنون -
نوشيدني ميخواي؟
چايي؟ - نه ، ممنون ، زياد نميمونم -
سوازن؟ - بله -
ما صبور بوديم ، بيش از حد صبور ديگه الان بيشتر از يه سال شده ، و بعد از اتفاق ديشب
ديگه کافيه
هنوز از اسم رينهارت استفاده ميکني؟ - اسممه ديگه - ببين ، تو بايد رو به جلو حرکت کني -
دلم نميخواد حرکت رسمي بکنم ، اما ميکنما
متوجهي؟
خوشگله ، بچت رو ميگم
ممنون
خيلي خب ، بايد برم
خدافظ - خدافظ -
! توپم رو تو برداشتي - من دستم بهش نزدم - چرا ، دست زدي -
توپم رو پيچوندي ، من دلم نميخواد - اصن بهش دست بزنم ، اهميتي بهش نميدم دست توئه؟- نه - چرا دست خودشه -
نخير دست من نيست - ميگه که دست من نيست ،ول کن ديگه - دروغگو - هي فقط يه توپه ديگه -
توپ اورنج کيسي ـم بودش - پيدا ميشه ، حالا بجنبين ، برين بخواين -
وقتي بهت غذا ميديم دستمون رو گاز نگير - بابا ، بس کن ، من ده سالمه- بوريس ميگه شرمنده ، بوس بوس بوس -
نه ديگه بوريس ،آروم باش ،آروم باش بوريس ! بوس بوس بوس
! خفه شين - خودت خفه شو - آروم باش ، فين -
خفه شو مکس - فقط يه بوس بده ، فين -
بوس ، بوس ، بوس ، آروم باش فين
داري با آيپادت بازي ميکني؟ - نه - فکر ميکردم قراره خواب باشي - داشتم ميخوابيدم -
اما تو بيدارم کردي - نه ديگه ، تو خواب نيستي ، اينکارو نکن - خيلي خب ، ديگه نميکنيم
ديگه چيزي ندارم ، هيششش
مکس کجا رفت؟ - اون خوابيده ، هيشش -
آره ، خوابيده
ببين ، بايد خورشيد جمع کنم در نتيجه بايد بيشتر جمعشون کنم
يه ماشين جديد گرفتم - اين تويي؟ - آره
حسن
عمر حسن
شاهد
از کشور گريخته و به ترکيه بازگشته
سرت شلوغه؟ - نه نه ، فقط اين پرونده ي عجيبه تقريبا ساعت 10 شده -
واي خدا شرمنده - چيزي نيست ، فقط داره دير ميشه ، خودت ميدوني ديگه -
باشه ، قبل اينکه برم اينو ميذارم توي اتاق
به سلامتي
به سلامتي
فردا کجا ميري؟ - فقط يه جشن تولده ، پيتزا خوري تو شهر گمونم باشه -
پس پيغامم رو گرفتي؟
آره
منم دوستت دارم
خدا ، نميدونم اين از کجا در اومد - مهم نيست -
خوشم اومد
...مارکوس يه چيزي هست که بايد
من با کسي قرار ميذارم
کي؟ - کسي نيست که تو بشناسي -
يا عيسي مسيح
...فکر ميکردم
واي ، چه مسخره ، چي؟
چي فکر ميکردي مارکوس؟ چي شد؟
داشتيم پيش ميرفتيم - آره ، داشتيم بهتر پيش ميرفتم ، اين عاليه
و من عاشق اين قضيه ام که تو ميتوني بياي اينجا و با بچه ها باشي ، اما چيزي در ميون نيست
هيچي ؟
نه
هيچي
وايسا
فين که آيپدش رو از اون طرف نگرنه؟ - چي؟ - يه حرومزاده اي سعي داره بچه هاي منو بخره -
واي خدا ، گوش بده ببين چي داري ميگي
به خودت گوش بده ، کسي بچه ها رو نميخره ، فهميدي؟ هيچکس
فقط بهم بگو اون يارو عوضيه نيست ، اون جان
جان راستش... اون کاملا خوبه - خودشه؟مگه نه؟ - واي خداي من ، خودشه - اون با من خيلي خوب رفتار ميکنه -
واي خداي من ، چرا گفتي من - نميشناسمش در حالي که ميشناسمش چي؟ - تازه اون يه اوشگوله -
چون دقيقاً ميدونستم چطوري واکنش نشون ميدي - لعنتي -
دستت رو بده من
خيلي خب ، بايد بري ، بايد بري - اين خونه ي منه -
يالا رفيق
ممنون - خواهش -
ميتوني قاطي کني - اوه ، تنهاش بذار -
خيلي خب ، همگي ديگه کافيه - گري تا ساعت دو ، باشه؟ -
مارکوس
شان اون مدارک پرونده رو آورد؟ - بله - خوبه ، امروز صبح تک تکشون رو بررسي کنين -
خودش مياد حالا؟ - بهتره که بياد -
مچش شکسته ، سکته که نزده
تو چت شده؟ - هيچي ، من خوبم-
شرمنده خانوم ...قضيه اَبي ـه
درسته ، خب ، دخيل به کارت نکنش
ببين کي اينجاست
دلتون برام تنگ شده بود ، ميدونستم
چه حسي داري؟ - ناجور -
هنوزم اعصابم داغونه - شان -
بهتره برم به مک خودمو نشون بدم ، بعدش ميتونيم - بريم يه آبجو بزنيم ، باشه؟ باشه -
يا خدا مارکوس ، باورم نميشه ديسک هارو فراموش کردي - فردا ميارمشون - پاشو الان بريم -
نه ، اون سرکاره - تو که کليد داري -
راه نداره ، قاطي ميکني - خب ، مک هم ديوونه ميشه -
تو ميتوني از پس مک بر بياي ، ديوونه ي نابغه
پس قضيه ي اين يارو جان ـه جديه؟
نميدونم - قضيه ش چيه؟ -
هي
ميدوني اون يه حرومزاده ي کثيفه ، اين يارو حسن
يه عالمه محکوميت داره ، به يه پليس تعارض کرده - پس يه نگاهي هم انداختي - فقط تيتر هاشو -
و پرونده ي ناپديد شدنش رو هم يه نگاهي انداختم
کل پرونده توي اون ديسک هاست هيچ کاغذبازي اي در کار نيست ، هيچي
چطوري ، شان؟
تو اون زيمر فريم رو اون بيرون پارک کردي ، نه؟
واي آره ، تو چقدر بامزه اي اين آخرين بار بود که سفره ي دلم رو پيش تو باز کردم من گفتم که واسه بچه داشتن خيلي پيرم
نه واسه بالا رفتن از پله
شما دوتا هم خفه شين ديگه
موضوع ديگه در خصوص حسن اين هستش که فقط يه شاهد از ترک کشور اون توي ده سال پيش وجود داره
يه نفر ، يه مردي به نام کريستوفر لومکس شناخته شده به اسم توفر لومکس
No comments yet. Be the first to leave one.