نخستین 200 خط.
::::::::: آيــــ(قلب خونین)ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
،از حالا به بعد هر روز باهم چای مینوشیم
،بعد از سخنرانیتون لطفاً به اتاقم بیاین
من تو چاییتون
زهر ریختم
تا حالا هیچ پادشاهی از مسموم شدن در امان نبوده
تا وقتی که بدنتون نسبت به اون زهر قوی بشه
از تب و دل درد رنج میبرین
ولی علائمتونو مخفی کنین
درد چیزیه که باید باهاش کنار بیاین
پزشک دربار نباید بویی ببره
و همچنین نباید در دفترچهی درمانگاه ثبت بشه
از من متنفر باش، ولیعهد
...یه مادر
...دونسته به پسرش
!زهر میده
!زهر
...شما به من زهر هم بدین
بخاطر نجات جونمه
مینوشمش
...پس مادر لطفاً
گریه نکن
::::::::: آيــــ(قلب خونین)ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
راجع به جونگ ای کیون تحقیق کن
بله سرورم
فکر میکنین که از کودکی از اون راهب مراقبت میکردن؟
جدایی انداختن بین مقامات
چیزی نیست که ملکهی مادر بتونه انجامش بده
چه برسه به یه راهب
شما ملکهی مادر رو ...کنترل میکردین
عالیجناب؟
،من، هام چان گیک فرماندار استان جولا
در پی دستور شما خدمت رسیدم
چرا همسر پارک
تو قصر موندن؟
توقیفشون کردن؟
اتهامی که توسط یه خدمتکار دربار زده شده
بانوان دربار چه اوک دانگ رو از خارج شدن از قصر منع کرده
احتمالا بخاطر همین همسر پارک هم نتونستن بیان
همش همینه؟
بله سرورم
بذار صورتتو ببینم
پس قیافت اینجوریه
...دوست داشتم که
حضوراً تحسینت کنم
به خاطر میسپارمت
باعث افتخاره، اعلیحضرت
سرورم
نگران هستم دوباره بیحال بشین
لطفاً استراحت کنین
میتونی بری
ملاقات کردن شی وول اونم به صورت حضوری خیلی خطرناکه
لطفاً دیگه درخواست دیدنشو ندین
کیون
بله، سرورم؟
...این آدمو
ترکش نکنین
اون بهم وفاداره و یکی از آدمای خودمه
...نمیخوام فقط به عنوان
یه مهره رو تختهی گو ببینمش
پدر، امیدوارم اشتباهی ازم سر نزده باشه
اعلیحضرت اونقدرام که انتظار داشتم ترسناک نیستن
چرا بهشون در مورد همسر پارک نگفتی؟
دادن اینجور خبرا
وقتی دارن سلامتیشونو احیا میکنن نفعی نداره
منم پسر شمام دیگه
ملکهی مادر واقعاً به عنوان یه تهدید به ایشون نگاه میکنن؟
در حدی که منم نمیتونم تاثیری روشون بذارم
وقتی اعلیحضرت با لباس مبدل بیرون رفته بود
چند نفر به همسر پارک حمله کردن درسته؟
بله، بانو چو پشت همهی این قضایاست
به دستور ملکهی مادر بود
باید همسر پارکو سریعتر بیاریم اینجا
پیام رو میرسونم
من دیگه میرم
شی وول
مشکلی برات پیش نمیاد؟
نگرانم نباشین پدر
من رفتم دیگه
وضعیت خوب نیست
یه راه خروج واستون پیدا میکنم
اگه اینطوری برم فکر میکنن واقعا گناهکارم
وقتی قراره جونتون رو از دست بدین این چیزا معنایی نداره
دونگ گوم بازداشت شده
...انتظار دارین
سکوتش چقدر دیگه دووم بیاره؟
اگه اون فقط یه دروغ بگه
به خیانت متهم میشین
ملکهی مادر همین الانشم
همهی بانوان دربارتون و خدمتکاراتون رو از خارج شدن از قصر منع کردن
اگه بیشتر از این طولش بدین
ممکنه اینجا گیر بیوفتین
دونگ گوم هنوز چیزی نگفته
خواجه ها الکی بلف زدن که به زودی همه چیو لو میده
چی کار کنم؟
اگه این ادامه پیدا کنه، واسه اتهام زدن به یه بیگناه بازداشت میشم
تو برای بانو پارک که ازت بالاتره پاپوش درست کردی
پس مجازات شدیدی در انتظارته
!پدر
ملکهی مادر بهتون گفتن منو احضار کنین؟
خودتو تو چاه انداختی چون فکر میکردی من نجاتت میدم
به هر حال چیزی که ملکهی مادر میخواد قدرت نظامی در داخل قصره
منو تو دشمنیهای بی سر و تهتون
دخالت ندین
اگه همسر پارک زنده بمونه من جونمو از دست میدم
لطفاً
پدر، نذارین بمیرم
!لطفاً
!لطفاً همین یه بارو نجاتم بدین
پدر، خواهش میکنم فقط همین یه بارو نجاتم بدین
...پدر- درا رو باز کنین-
لطفاً نذارین من بمیرم
گزینه های زیادی نداری وزیر چو
یا همراه دخترت، تبدیل به یه خائن شو
یا مشاور پارک و همسر پارک رو از بین ببر
متوجه نمیشم
پس چه کسی وقتی اعلیحضرت هنوز سلامتیشونو کامل به دست نیاوردن
امور کشور رو اداره میکنه؟
این مشکل من نیست
ارتش مرکزی از کسانی که به مشاور پارک وفادارن تشکیل شده
افسرای گشت مسلح داخل قصر که فقط به اون وفادارن
قطعا تو هم باید مضطرب شده باشی
شما مثل همیشه فقط به حفاظت از قصر اهمیت بدین
تنها چیزی که من میخوام اینه که مشاور پارک و همسر پارک محو بشن
اعلیحضرت
سرورم، بیدار شدین؟
به حال خودش
تنهاش گذاشتم
به قصر ملکهی مادر نامه بفرستین
دیگه بیشتر از این نمیتونم همسر پارک رو تنها تو قصر ول کنم
بله، سرورم احتمالا این پیام تا الان به قصر رسیده
میتونم بپرسم چرا به مشاور جناح چپ دستور استعفا ندادین؟
گفت که قبول نمیکنه
بانوی من
نجیب زاده ها برای مدت خیلی زیادی به ایشون وفادار بودن
...اگه دوباره تصمیم بگیرن باهاشون یکی بشن
نسبت به مشاور پارک کینه داری؟
اگه نه، بیخیالش شو
بله، سرورم
کی اعلیحضرت میمیرن؟
به محض این که بمیرن
وزیر جنگ دیگه مانعی حساب نمیشه
همونطور که مایتریا میخواد ایشون به بیماریشون تسلیم میشن
عقب وایستین
از چیزی که ممکنه رخ بده میترسین؟
که اینهمه سرباز کنارتون نگه داشتین
اون راهب بدجنس ازتون خواسته از دست من خلاص بشین؟
بله، و آیا اونا به شما پشت نکردن؟
بعد از این همه قدرتمند شدن برنامهتون چیه؟
قدرت دقیقا برای شما چیه؟
اونا جسارت کردن که احضار شما رو رد کنن
به همین خاطره که باید حضوری با اونا ملاقات کنم
اونا مدام از اومدن به دفتر اجتناب میکردن
به همین اندازه سرسختن و برای عقایدشون تا پای جان مبارزه میکنن
اما اونا کسانی هستن که جایگزین
مقامات فعلی میشن
اونا میگن که اداره خواجه های قصر
تا جانشینی شورای دولتی پیش رفته
چرا میخواین جلوی چنین کثیفی ظاهر بشین؟
ما فقط نگران اینیم که زندگی تون رو بیهوده از دست بدین
از زمانی که محقق یو هاک سو اعدام شد
من از امور دولتی دوری کردم
منم وقتی که افراد دولتی از قدرتشون سوء استفاده میکردن چشمم رو بستم
با این حال، دانشآموزان آکادمی کنفوسیوس وقتی نظراتشون رو گفتن
یا اعدام شدن یا زندانی شدن
و من دیگه نمیتونم بیکار بشینم
میخوام در راه درست شهید بشم جلومو نگیرین
چه حرف های نپخته ای
شما ظاهرا هنوز متوجه نیستین که چه زمانی باید فعال باشین
و چه زمانی باید منتظر زمان مناسب بمونین
شما از پاسخ به احضار پادشاه خودداری کردین
از مسائل سیاسی چشم پوشی کردین
و خودتون رو فقط در کتاب ها دفن کردین
!سر... سرورم
سالم بمونین و برای چیزی که در راهه آماده بشین
وقتی خائنان رو از داخل قصر حذف کردم
اعضای ساریم رو منصوب میکنم
تا دنیایی که آرزوش رو داشتن بسازن
...به عنوان پادشاه
این رو بهتون قول میدم
من، مون شیم هیون به اعلیحضرت تعظیم میکنم
به اعلیحضرت تعظیم میکنیم- به اعلیحضرت تعظیم میکنیم-
قبل از اینکه به دادگاه بپیوندیم
میخوام از موضع شما مطمئن بشم
ادامه بده
شما باور دارین که
یو هاک سو پشت قتل مادرتون بوده؟
نه
من میدونم که در حقش ناعدالتی شد
پس
لطفا درخواست ما رو در مورد وضعیت یو هاک سو به عنوان یک خائن بپذیرین
مدت هاست که دوست من به ناحق به عنوان قاتل شناخته شده
اگر شما اسمش رو پاک کنین
کسانی که از اعتقادات اون حمایت میکنن
به شما وفادار میشن
بهت قول میدم
یه روزی
من اسم نجیب یو هاک سو رو برمیگردونم
ارباب، کی به دفتر رسیدین؟
بیخودی نگرانت بودم
No comments yet. Be the first to leave one.