نخستین 129 خط.
باید حدود هشت سالی از وقتی که سنگ شدیم گذشته باشه.
نمیتونم مثل سنکو-کون ثانیه ها رو بشمارم، ولی میخوام بیدار بمونم.
میدونم که سنکو-کون، و تایجو-کون و خب، بقیه هم...
میان تا ما رو احیا کنن.
خیلی سریعه!
سه سوت به اونجا میرسیم!
شک ندارم.
و مطمئنم که اونا منتظرن.
نباید کلاس های علومت رو میپیچوندی.
امواج رادیویی تمام این مدت داشتن...
از دل آسمون سر ما فریاد میکشیدن!
خب، اینجا چه خبره؟
بیا.
سنکو و زنو برای ساختن یه فضاپیما با هم متحد شدن.
و درست وقتی که شروع کردن...
وای-من این پیام وحشتناک رو فرستاد و پرسید که میخوایم بمیریم یا نه.
البته نه اینکه ترسیده باشم یا همچین چیزی.
ولی تصمیم گرفتیم که باید با فضاپیما به ماه بریم، قبل از اینکه وای-من دوباره همه رو سنگ کنه.
من که خیلی دوست دارم ما مهندس ها به افتخارش بزنیم به بدن.
کاسکی کجاست؟
کاسکی با سنکو و بقیه توی هنده.
هند؟
دارن اونجا چیزی میسازن یا چی؟
آره، خب، وقتی بهتون گفتم پس نیفتید، ولی...
داریم یه کامپیوتر میسازیم.
چی؟!
چطوری توقع داری شوکه نشیم؟
اختراعات دیوونه وار قلمرو علم واقعاً خیلی راه طولانی ای رو طی کردن، مگه نه؟
چطور؟!
چی شده، سای؟
تو همونی هستی که بیشتر از همه یه کامپیوتر میخواد، مگه نه؟
درست نمیگم؟
خب، آره، ولی...
منظورم اینه که، برای ساختن یه کامپیوتر دقیقاً چه چیزهایی لازمه؟
چی میسازی؟ با چی؟ چطوری؟
اصلاً سر در نمیارم.
تمام دنیای یه کامپیوتر، مجموعه ای از کلیدهاییه که یا روشنن یا خاموش... یک یا صفر.
به عبارت دیگه، هر چیزی که با صفر و یک سر و کار داشته باشه، میتونه کامپیوتر بسازه.
چه پشت و روی یه کارت بازی باشه، چه پرچمی که بالا یا پایین نگه داشته شده.
با بالا بردن پرچم میشه کامپیوتر ساخت؟!
منظورت چیه؟
پرچم های سفید پسرها، عدد هستن.
یعنی بالا بردنش میشه یک، و پایین آوردنش میشه صفر؟
و پرچم های قرمز خانم ها، جواب هستن.
سویکا، وظیفه تو اینه که اگه پرچم های پسرها مخالف هم بود، پرچم قرمزت رو بالا ببری.
همین؟
و من باید چیکار کنم؟
میبینم که پرچم من یکم از بقیه بزرگ تره.
وقتی پسرها هر دو تا پرچم سفیدشون رو بالا میبرن، تو پرچم قرمزت رو بالا ببر.
مبانی علوم کامپیوتر.
امتحانش کنید. این همون جمعه!
جمع؟
با این پرچم ها؟
صفر به علاوه صفر...
میشه صفر.
یک به علاوه صفر...
میشه یک.
یک به علاوه یک...
میشه دو.
آهان، پس پرچم بزرگ کوهاکو-چان یعنی دو.
عالیه!
این معرکهست!
بدون اینکه حتی تلاشی کنیم، جمع رو انجام دادیم!
البته، خیلی بدیهی به نظر میاد.
مدارها کارهای بدیهی رو با دقت انجام میدن.
میشه اونا رو به روش های مختلفی کنار هم چید.
آره، اگه یه گیت XOR و یه گیت AND داشته باشی، میتونی یه نیم جمع کننده بسازی.
بازم اصلاً نمیفهمم داری در مورد چی حرف میزنی.
نگران نباش.
ما آدم های قرن بیست و یکمی هم درست درکش نمیکنیم.
ولی تا وقتی نشه الکتریکی و فوق سریع انجامش داد، فایده ای نداره!
گفتی ده سال با ترانزیستورها فاصله داریم!
توی این دنیای سنگی میخوای اونا رو با چی بسازی؟
اوه...
با دونات میسازیمشون.
دونات؟!
ارزون، سریع و با دوام.
دور از چشم تاریخ، ژاپن مهارت هاش رو روی کامپیوتر دوناتی به کار گرفت...
پارامترون!
یه سیم رو دور یه دونات فلزی که از مس و روی ساخته شده بپیچید.
کلیت کار همینه.
به همین زودی؟!
میخوای ازمون بخوای مثلاً ۸۰۰ تا ازشون بسازیم، مگه نه؟
فعلاً با پنج تا شروع میکنیم.
فقط همین؟!
مکا-سنکو وارد میشه!
اگه بخوام ساده بگم، پارامترون مثل یه تاب برقی میمونه.
درست مثل وقتی که روی یه تاب عقب و جلو میری.
اگه تعدادی به جلو برن، و تعدادی هم به عقب برن...
جهت حرکت تاب با رأی اکثریت تعیین میشه.
ایده اصلی پارامترون همینه.
اصلاً نفهمیدم چی گفتی، ولی وقتی یکی اضافه کنی، تعداد یک ها بیشتر میشه، درسته؟
پس حدس میزنم بشه باهاش جمع کرد.
گفت میخواد ساختنشون رو یادمون بده تا ما هم بتونیم کمک کنیم.
آخه چطوری قراره یه کامپیوتر بسازیم؟
داری چی میگی؟
ما الماس ساختیم، یادت نیست؟
اون گفت هر کسی میتونه سراغ علم بره، مگه نه؟
مشکلی نداره اگه من امتحانش کنم؟
البته که اشکالی نداره.
توی سر و کله زدن با کامپیوترها، تو پیش روی مایی، سای.
هر چند، برای حساب کردن صفر به علاوه یک یا یک به علاوه یک، نیازی به این به اصطلاح «کامپیوتر» نداری.
ما داریم یه سری از این مدارهای جمع کننده پارامترون رو به هم وصل میکنیم.
به این ترتیب، رفته رفته، با اعداد بزرگ تری سر و کار پیدا میکنیم.
و...
در نهایت، از توانایی های انسان فراتر میره.
من وصلشون میکنم.
این اولین قدم برای ساخت...
کامپیوتر محبوبمه.
اوم...
قراره یه عالمه از اینا رو به هم وصل کنیم؟
اصلاً حس خوبی به این قضیه ندارم.
آره، لابد قراره مثلاً ۸۰۰ تایی ازشون بسازیم.
دویست هزار تا.
داریم دستگاه های خودکار دونات های فلزی میسازیم.
داریم وارد عصر اتوماسیون میشیم.
با این حال، کار سخت سیم پیچی به عهده توئه...
و تیم صنایع دستیت، یوزوریها.
برای نیروی کار، یه عده رو توی «شهر ذرت» احیا میکنیم.
برای رسیدن به اوج صنایع دستی بشری...
یعنی کامپیوتر، نیاز داریم که ماشین آلات و نیروی انسانی با هم یکی بشن.
میتونی از پسش بر بیای؟
البته!
قراره یه عالمه دونات بپزیم...
و با دست کامپیوتر بسازیم!
دقیق تر بگم، دونات های فلزی.
داریم کل شهر ذرت رو بسیج میکنیم.
No comments yet. Be the first to leave one.