نخستین 200 خط.
سلام
اوه، اومدی یه چرخی بزنی، نه؟
داری میری بالا به بخش جدید؟
خب، اگه رفتی، میتونی یه لطفی در حق من بکنی
و، اِم، مراقب تلهها باشی؟
خب کلاً باید خوب باشه چون میدونی
علائم راهنما دارن.
اما، اِم، نزدیک مسیرن
اگه خواستی یه لحظه بری کنار واسه دستشویی.
باشه.
تقریباً همه بزها رو کشتیم.
اونا آسیب جبرانناپذیری به پوشش گیاهی میزنن.
حواست که نیست، نه؟
ولی اگه زمینهایی که بز دارن رو با زمینهای بدون بز مقایسه کنی،
خب، تعجب میکنی.
تنهایی داری راه میری، نه؟
آره.
اوه، خب، دیگه تنها میذارمت، باشه؟
آخ
من تنظیمش میکنم، عزیزم.
باشه.
عالیه. جواب میده. خوبه.
خیلی خب. باشه. پس
پس، بیا... به نظرم
وقتی دارم، مثلاً، میرم بالا، ازم عکس بگیر.
باشه، تمام تلاشمو میکنم. قول میدم. باشه. سه، دو، یک.
برو!
نه، فکر نمیکردم اینجوری شه.
یه بار دیگه انجامش بدیم و مطمئن شیم که
یه جورایی طبیعی به نظر بیاد. میخوام جوری بشه که انگار
دارم میرم داخل جنگل. باشه؟ باشه.
عالیه. خب، یک، دو، سه.
خیلی بیشتر باهاش همراهی کن.
وای خدا.
آستین! چی؟
چطور میتونی بگی این عکس خوبه وقتی که
برگ جلوی صورتمه؟! محشره!
به همین دلیله که خوبه.
باشه؟ تو افتضاحی.
نگاش کن!
عالیه!
چند تا خوب هم هست... آره؟
عزیزم. شوخی میکنی؟
نگاش کن!
وای خدا.
اوه خدای من.
اوه، ای وای، ای داد.
پر شتاب پیش میریم.
چی؟ پر شتاب پیش میریم.
آخ.
وای. عجیبه.
اینجا...
خوبه.
وایسا.
صبر کن.
این چیه...؟
عزیزم، اینو نگاه کن!
نگاه کن.
اینو نگاه کن.
رنگ اینها رو ببین.
محشره. اوه!
اوه، بوی خاصی نمیدن واقعاً.
وای.
این مکان...
چقدر زیباست.
بو کن.
یه جور بویی میده؟ البته نه واقعاً، مگه نه؟
هی رفیق. اوه!
ببخشید. ترسوندمت، داداش؟
نمیدونستم کس دیگهای اینجاست.
آره. من خیلی بی سر و صدا راه میرم.
صبر کن. کجا داری میری؟
اوه، باید... باید به راهم ادامه بدم.
باید ادامه بدی؟ یعنی، تو که تازه نشستی.
دیدمت.
در واقع حدود نیم ساعت پیش برای اولین بار دیدمت.
تو خیلی جلوتر از من بودی ولی من با خودم گفتم، "میدونی چیه؟
"اون یارو رو میگیرم و دنبالش میکنم تا پیداش کنم."
پانزده دقیقه بعد، ما اینجاییم.
پیدات کردم. خب، تو وایساده بودی،
ولی بازم، بد نیست.
آخ!
آگوآ.
آب.
راستی، من نیکی هستم. اوه.
اِم، خوشبختم.
قراره اسمتو بشنوم، داداش، یا نه؟
اِم...
ایان.
اِم، ایان؟
خب، از آشنایی باهات خوشحالم، اِم، ایان.
اولین باره که اینجایی؟
آره. آره.
ولی اهل کوهنوردی هستی؟
اِم...
نه واقعاً.
و با این حال ما اینجا توی یکی از بزرگترین مسیرهای پیادهروی هستیم
در کل کشور. این جسورانه است، ایان.
اِم، من میخوام به راهم ادامه بدم.
اوه، آره. باحاله. منم باهات میام.
اوه، لازم نیست این کارو بکنی. آره. خوش میگذره.
ایرادی نداره.
نه، نه، تو مجبور نیستی، مجبور نیستی با من بیای.
مجبور نیستم خیلی کارها رو که میکنم، انجام بدم.
ولی انجامشون میدم چون دوستشون دارم.
نه، جدی میگم، خوبه.
تو استراحت کن، منم... نه. به اندازه کافی استراحت کردم.
یه چیزی بهت بگم. تو سرعتو تعیین کن. باشه؟
هرچقدرم که بخوای یواش میریم.
من دارم خیلی تند میرم. واقعاً از سکوت و آرامش لذت میبرم.
میدونی، فقط من و بیشه.
و تو.
من، ایان و بیشه.
یالا.
من اینور اونور میپرم، میدونی چی میگم؟
از جایی به جای دیگه. همیشه، میدونی...
تیکههای مختلف کار رو تو نقاط مختلف انجام میدم.
فکر کنم بهش میگن نوآوری، مگه نه؟
فکر کنم همچین چیزیه. ولی فکر نمیکنم
عنوان شغلیت باید اون چیزی باشه که تو رو تعریف میکنه
به عنوان یک انسان.
میفهمی منظورم چیه؟
ایان، میفهمی چی میگم؟
آره. آره.
اوه! حواست به پاهات باشه.
آفرین. این بهتره.
واقعاً باید پاتو از روی این ریشهها بلند کنی.
نمیخوای پات به چیزی گیر کنه.
تصور کن اینجا مچ پات بپیچه.
تو... تو برو... هان؟
تو برو جلو. اوه، نه، تو برو.
تو برو جلو. نه، جدی میگم.
برو.
مرد خوب.
به هر حال، باید هر کاری لازمه انجام بدی تا یه لقمه نون دربیاری.
تو چیکارهای؟
یه جورایی کارهای اداری یا پذیرش یا همچین چیزی؟
منشی جایی هستی؟ نه؟
مهمانداری؟ نوشیدنی سرو میکنی یا از این جور چیزا؟
نه. خب.
خردهفروشی؟ لباس میفروشی؟ نه؟ مـ...
یه جور محصول میفروشی؟
من کسب و کار خودم رو داشتم.
کسب و کار خودتو داشتی؟ آره؟
اوه.
آره، نه، معلومه که میخواستم بعدی همینو بگم، ولی... ها؟
وایسا، صبر کن. تو کسب و کار خودتو داشتی؟
آره.
دیگه نداریش؟ نه؟
چی شد؟
او، گوش کن. من فقط میخوام برم.
من فقط باید برم، امم... چی؟
من فقط باید برم.
چی؟
چی، میخوای بری دستشویی؟ آره؟
آه، اوکی. آره.
خب، همین جا برو. من برمیگردم.
خلاصه، من همه پیامها رو پیدا کردم.
همه جزئیات وحشتناک رو فهمیدم.
و همون موقع بود که تمومش کردم.
راستش، هر پسری بود.
یعنی هر پسری.
حتی مردهای مسن.
میخوای از من جلوتر بری؟ نه؟
میخوای؟ نه.
اگه میخوای میتونی. نه، نمیخوام.
به هر حال مهم نیست.
رسیدیم.
چراغ روشنه.
خب، آره، کمپرهای دیگه هم اونجا هستن.
شاید دو تا خوشگلم باشن، اگه منظورمو میفهمی.
یکی واسه تو، یکی واسه من.
مگر اینکه بیشتر از دو نفر باشن.
شاید دو تا واسه من، یکی واسه تو.
من ممکنه تا کلبه بعدی برم.
کلبه بعدی یه روز پیادهرویه.
آره.
خب، احمق، از سرما تلف میشی.
یالا. باشه، باشه.
او خدای من. یا خدا.
یه نصیحت دوستانه، رفیق.
اینا بو... گند میدن!
اوه.
فکر کنم به خاطر هورمونهاست.
عجله کن.
من فقط... فقط میخوام پاهامو درست کنم.
تو برو تو. من یه لحظه دیگه میام.
خیلی خب.
چطور به نظر میام؟ آره. خوبم.
خوبه.
سلام، سلام، سلام!
میتونم تصور کنم. اوه، رفیق.
نمیدونی چه حسی داره. نه، میتونم تصور کنم.
اومد طرفم، میدونی؟ منم همینجوری گرفتمش.
به معنای واقعی کلمه.
اینجاست.
ایشون ایان هستن. اوه، ایان.
سلام.
اونو چالش شخصی خودم کردم.
گفتم، "تو قراره تو بیست دقیقه پیداش کنی."
No comments yet. Be the first to leave one.