The Girl and the Oak

The Girl and the Oak (Djevojka i hrast)

دانلود زیرنویس Farsi Persian

هماهنگ با نسخه‌های زیر

Djevojka i hrast (1955)The Girl and the Oak TVrip
ناشر piebaldcrow

برچسب‌ها

tvrip
تاریخ انتشار: 2022-04-29
تعداد دانلود: 39
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi Persian

نخستین 124 خط.

ترجمه از یاشار یشمی ‌تیم ترجمه‌ی‫: ‌Mr.Potato

دختر و بلوط

این‌جا سرزمینِ مادری من است‫. ‫ از سنگ‌ها و زمینی شکاف‌خورده‫.

در تابستان، زمانی که ذخائرِ آب خشک می‌شدند‫...

زنان ساعت‌ها مسیری بس دراز را می‌پیمودند تا به صخره‌ها برسند‫.

در روستای ما این مسیر را ‫«مسیرِ صعب» می‌نامیدند‫.

در آن روز صبح خورشید رمق را از پاهای مادرِ اسمیا گرفت و قدم‌هایش را سست کرد‫.

او خسته و گرسنه از صفِ زنانِ روستا عقب افتاد‫.

اسمیا پنج سالش بود‫.

هر بار که مادرش برای جستنِ آب می‌رود اسمیلیا بی‌تابانه در ابتدای روستا انتظارش را می‌کشد‫.

ولیکن در آن روز خورشید بالا آمده بود و هیچ خبری از مادر نبود‫.

تا جایی که چشم می‌توانست ببیند صخره‌سار خالی و درخشان بود‫.

من اولین شخصی بودم که صدای گریه‌ی آن کودک را شنیدم‫.

در آن سرزمینِ بی‌آب و علف بلوطی روییده بود‫‫. تو گویی معجزه‌ای رخ داده بود‫‫.

برای اولین بار است که کودک درنده‌خویی سرنوشت‌ را چشیده است‫‫.

‫« آهای... کمک‫... مردم‫»

چند روزِ پس از این اتفاق اسمیا میانِ این خانه و آن خانه‌ی روستا سرگردان بود‫.

همه‌ی آن‌هایی که از او مراقبت می‌کردند از سرِ اکراه این کار را می‌کردند‫. چه آن‌که هر کدام از آن‌ها کودکان زیاد و غذای کمی داشتند‫‫‫.

اسمیا قوم و خویشی نداشت؛ و ‫ که قانونی نانوشته ما را مجبور به مراقبت از او می‌کرد‫.

ما توافق کردیم که اسمیا را به «ریکو» تحویل دهیم‫. او ثروت‌مند‌ترین مردِ روستا بود‫.

آخه مجبوری یکی دیگه رو هم بهم بدی؟ من از قبل هم حروم‌زاده‌ی یکی دیگه رو داشتم آخه‫.

تو فقط قراره که یه دونه فرزندِ ناتنی رو قبول کنی:‌ اسمیا‫.

‫ - جانم؟‌ پس یوسیب چی؟ ‫ - یوسیپه بچه‌ی خودته‫.

یوسیپه‫. بی‌خیالِ داداشِ من شو‫

آخه من با این بچه باید چی کار کنم؟‌

وای که من چه بدبختم‫.... راه بیفت‫.

آهای... یکی از من دزدی کرده‫.

همه‌تون همین‌جوری هستین‫.... همتون مثلِ هم هستین‫...

به پاهاتون زحمت نمی‌دید که برید آب بیارید‫ ‌‫ آبو یه راست می‌ریزید تهِ حلقتون‫.

اگه دستم به اون دزده نرسه‫....

آهای بچه‫... بیا داخل و یکم آب بخور‫.

وقتی بهت آب می‌دم بخوری که کوزه‌ی آب رو پیدا کنی‫.

موقعِ دزدی گرفتمش ‌دزدِ بیش‌شرفت‫!

‫ - خودش دزدی کرد! من دیدم! دزدِ کثیف‫. ‫ - من واسه شغلت یه عالمه بهت پول دادم‫...

اما انگاری بست نبوده... دزدی می کنی حالا؟‌

‫ ‫ - عمو جون‫! ‫ - کی دزدی کرده هاع؟‌ ‫ - عمو‌جون‫!

که می‌داند که اسمیا در بازیِ عجیبِ خودش با درخت ‌چند بار آب‌ رو دزدیده و کسی نفهمیده؟‌

همه چیز تشنه بود: سنگ، گیاه و حتی یه حیوانِ‌درنده‫.

وقتی که رگ‌های پاره‌پاره‌شده‌اش را بالای دستش جمع کردم ‫ ‫ ‌از سر و صدای ملت کم‌کم متوجه شدم که در حالِ نزدیک‌شدن به درخت هستند‫...

مردمِ روستا آینده‌ی تیره‌بختِ‌ اسمیا را پیشبینی کردند‫.

زمان در صخره‌سار به سرعت سپری شد ‌و درختِ بلوطِ کوچک کم‌کم بزرگ‌ شد‫.

این طور به نظر می‌آید که درختِ بلوط سرنوشتِ مردی صبور را پیشه کرده ‌و خود خویشتن را می‌رویاند‫.

اسمیا واستا‫! تکون نخور‫! مهمه‫! تکون نخور‫!

اوا من فک کردم که اینا دو تا گلابی کوچولوئن‫! باور کن راس می‌گم‫!

نمی‌خوای برات یه سبد ببافم؟

اسمیا گوش بده ببینم‫: ‌نظرت چیه که خونه‌ی مامانتو درست کنم؟‌

موافقی؟ من که خودم خونه ندارم‫ اما تنم می‌خواره واسه یه کارِ یدیِ خوب‫.

یوسیپه‫! مار ‫!

اوه من فک می‌کردم یه ماره اون‌جا‫! باور کن راس می‌گم‫‫!

‫‫ - خیلی بدجنسی‫! ‫ - واست مجانی انجام می‌دم اسمیا‫!

مطمئن باش که تندی خونه رو درست می‌کنم شک نکن که به حرفم عمل می‌کنم‫.

بعدش می‌تونیم توش باهم سبد ببافیم.... با هم‫!

نظرِ تو چیه یوسیپه؟ ‌برای خودش هم بهتره که با من ازدواج کنه؛‌نه؟‌

نیگا! یوسیپه هم موافقه با من‫!

یوسیپه می‌شه ساق‌دوشِ من‫.

اسمیا برو یه کم آب بیار‫! بعدش می‌ریم با هم یکم گلابی بچینیم‫.

بهتره که با من باشه یوسیپه نه؟‌

‫ - من همش بهش می‌گم که‫... ‫ - برو گم‌شو‫!

اسمیا آرومش کن. گاز می‌گیره‫.

اسمیا یادم باشه که برات ترکه‌ی سگ‌ بیارم‫؛ مث که با ترکه آروم می‌شه‫.

یعنی منو نمی‌شناسی؟

یعنی یادت نیست که روکو منو کتک زد؟

سینت تویی؟

روستای منم این‌جاست؛ همین نزدیکیا‫.

می‌خوای بهت یاد بدم که چطور بخونی و بنویسی؟

می‌تونی با دستِ چپت بنویسی‫!

با اون آب‌ها چی کار می‌کردی؟ ‌من قبلن دیدمت ‫

‫ - برای چی می‌پرسی؟ ‫ - خب...

خب من ازت خوشم میاد‫... حالا بگو با اون آبا چی کار می‌کردی؟‌

دورِ درختم بازی می‌کردم‫.

‫‫ - اسمیا... بدو ‌‫ - صدات می‌زنن‫.

‫ - تو نمیای؟ ‫ - نه! این‌جا خنک‌تره‫!

‫ - یکمی نون می‌خوای؟ ‫ - معلومه‫!

‫ میای به جشنِ روستای ما؟‌

اگه روکو اجازه بده آره‫.

اسمیا... بچه‌جون...‫ اوه خدای من‫! ‌یه بدبختی بعد از اون یکی‫....

بدو اره رو بیار؛‌بجمب‫!

اسمیا‫‫! تکون بده تنتو! زنبورا‫! آوار شدن رویِ درختِ بلوطِ تو‫. یوسیپه؛ اره رو بیار‫!

‫ - درختِ منو نبر! تروخدا‫! ‫ - ساکت! به اندازه‌ی کافی با تو یکی مشکل دارم‫!

یوسیپه؛ بدو‫!

اسمیا‫، یوسیپه، زود باشید ‌بدویید محضِ رضای خدا

‫ - نه ‫ - ولش کن ببینم‫! ‫ - یوسیپه تروخدا نکن‫!

‫ - درختِ منو نبر لطفن‫. ‌‫ - می‌گم اره رو ول کن‫.

‫ - نبرش... لطفن نبرش‫. ‫ - ول کن اره رو دیگه‫.

ببین دختر جون‫.... من خیلی حرف نمی‌زنم‫....

‫ - اما تو خوب می‌دونی که چی می‌خوام‫. ‫ - ولم کن‫.

‫ - نکن... ‫ - یوسیپه؛ عجله کن؛ معطلِ چی هستی پس؟‌

دسته‌ی زنبورا‫... بدو یوسیپه ‌اون وری رفتن‫.

‫ - تروخدا درختِ منو قطع نکنید‫... ‫ - درختِ تو هیچ اهمیتی برا من نداره؛ یوسیپه! بجمب‫!

بدو دیگه! برو بالا‫! ‌‫

ای بابا... فرار کردن که‫... وای خدا... آخه من چقدر بدبختم‫...

آخه آدمِ بدبخت‌تر از من هم هست تو دنیا؟ ‌همش تقصیرِ توئه اسمیا‫...

اگه انقدر گریه و زاری نمی‌کردی‫... اونم واسه دو کپه زنبور‫....

اسمیا تو نحسی. واسه من بدیمنی‫‫!

می‌بینی چقدر مشکل واسه من درست می‌کنی؟

اونم منی که بهت غذا و لباس می‌دم؟

حداقل می‌تونی یکمش رو جبران کنی‫.

خودت بهتر می‌دونی که درآوردنِ پول کارِ سختیه‫. ‌اما تو از پسش برمیای اسمیا‫.

‫ - تو می‌تونی‫.... ‌‫ - چطوری عمو روکو؟‌

تو می‌تونی‫... تو می‌تونی‫.

تو هم با من یک‌شنبه میای به جشنِ روستایِ سفلی‫.

داری گدایی می‌کنی؟ پس غرورت کجا رفته؟‌

بندازش اون‌ور‫!

چی می‌خوای...سینت؟‌

یوسیپه‫!

ببین‫‫!

فک می‌کردم که نمی‌خوای ‌‫ یاد بگیری‫.

‫ - هیچ کی نمی‌خواد با من باشه‫. ‫ - چرا خب؟

‫ - موقعِ سرفه از ریه‌های من چیزمیز میاد بیرون‫ ‫ - چی؟‌

‫ - تو ریه چیه؟

‫ - خب هوا ‌‫ - خون هم هست‫.

‫ - قبل از این که بتونم بهت خوندن و نوشتن رو یاد بدم می‌میرم‫. ‌‫ - الهی بمیرم برات‫.

سرده دستام؟

‫ - با من میای تا یه چیزیو بهت نشون بدم؟‌ ‫ - کجا؟‌

‫ - بالای اون کوه‌ها‫. ‌ ‫ - خیلی دوره که ‫.

هر چیزی که خوبه؛ خیلی دوره‫. ‌حالا می‌خوای بیای؟

‫ - خب رسیدیم‫. ‌‫ - کجا رسیدیم؟‌

‫ این‌جا از دستِ خیسِ تو هم سرد‌تره‫.

اما پیشونیِ من از مالِ تو داغ‌تره‫.

‫ - آخه اوضاع باید این‌جوری باشه آخه؟‌ ‌‫ - بیا بهت خورشید‌های کوچولو رو نشون بدم‫.

ببین منو‫! تو بهشتم‫!

دوست دارم‫! دوست دارم‫!

اسمیا

آهای‫.

The Girl and the Oak subtitles in other languages

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left