نخستین 200 خط.
...آنچه گذشت
...يه تيراندازي اتفاق افتاده
داريوس بيشاپ" در حال خروج" با لباس بيمارستان، ديده شده
اون موقع من توي اورژانس بودم
ميدوني کي اونجا نبود؟ تو
...ميتونم توضيح بدم
دچار مشکل سوء مصرف مواد شدم
با "بريجت اونيل" تماس بگير
فکر ميکنم داشت مورفين مصرف ميکرد
به کاراگاه بگو که که ديگه بازجويي تموم شد
به چيزي متهم شدي، يا فقط...؟
نه نه، سوءتفاهم پيش اومده بود
کايل"، خواهش ميکنم، چي شده؟"
به "جان" بگو که ميخواي ...با کاراگاه "هلدن" صحبت کني
اگه فقط يه سوءتفاهم بوده باشه
مشکلي با اين قضيه نداره
ميخوام به اون کاراگاهي که باهاش صحبت کردي، زنگ بزنم
نه نه، خودم بهش رسيدگي ميکنم
تو، بيا بيرون
آلوارز"، خيلي خوشحالم که اومدي"
من سعي کردم جلوشو بگيرم، اونم اينجوري کرد
من فقط ميخوام خانوادشو پيدا کنم - خفه شو، خانم محترم -
اين ديگه به تو ربطي نداره، خب؟
...ولي تو - !هي، گفتم خفه شو -
خب؟ منو امتحان نکن، دختر
"بريجت"
نتايج آزمايش اعتيادت اومد
...اثري از مواد مخدر نيست
...ولي اختلال استرس پس از حادثه مشکل کوچکي نيست
بايد بري پيش مشاور
دوباره دکتر "لستر" رو ميبيني؟
حتما، همين الان ازش نوبت ميگيرم
پس ميخواي ازم باج بگيري؟ قضيه همينه؟
آتشسوزي راه انداختي؟ - داشتي مردم رو ميکشتي -
!اوه، ديوانهي حرومزاده
نيا - "جان" -
کارت تمومه
منندز"، کدوم اتاقه؟"
عيادت کنندهها بايد اسمشونو بنويسن
منندز"، تو اتاق 545 ـه"
ولي الان يکي پيششه
ممو" کجاست؟"
اگه تو رو اينجوري ببينه، ميترسه
اينجوري؟
من که ديگه خوب نميشم، مامان گلوله خورده به ستون فقراتم
ببخشيد
سلام، خانم
سلام
چطوري؟
خودت که ميبيني، مرد
بايد تاوان کارشونو پس بدن
ميخوايم باهاشون در بيفتيم؟
...خون در برابر خون
واين سيتي" قراره يه مهموني بگيره"
ميريزيم رو سرشون
نابودشون ميکنيم
يکبار براي هميشه
بهم بگو، مرد
ميخوام بشنوم که قراره چه بلايي سر اون عوضيا بياد
ميخوام بشنوم که قراره چيکارشون کني
،به خاطر کاري که با تو کردن ميميرن
ترجمه و زيرنويس از Xenox | Sina.N
...خيلي خب، اگر مشکلِ خواب نداري ده ساعت بعد
بيا دربارهي کار حرف بزنيم
سر کار دچار استرس ميشي؟
...خب، ميدوني، من تو اورژانس کار ميکنم
بخش اورژانس هم يه مقدار مشخصي استرس وارد ميکنه
ولي، ميدوني حس ميکنم از پسش بر ميام
دکتر، چرا وقت منو تلف ميکني؟
چرا وقت خودتو تلف ميکني؟
ببخشيد؟
نزديک به يک ساعته از جواب دادن به سوالاي من، طفره ميري
ميدونم که با انتخاب خودت نيومدي اينجا
...ولي، من جزئياتِ ملاقات قبلي رو
محرمانه نگه داشتم
اگه اينجوري نبود، الان تو زندان بودي
پس دليلي براي حرف نزدن، نيست
مشخصا، اوضاع خوب پيش نميره
خيلي خب، ميخواي بدوني واقعا چرا اينجام؟
چون داشتم جونِ يه نفر رو نجات ميدادم
چند نفر، در واقع
...ولي چون نميتونستم جزئيات و شرايط رو
...با دکتر "اونيل" در ميون بذارم
فکر ميکنه که اختلالِ استرس دارم
و نتونستي اينا رو بهش بگي، چون کاري که کردي...غير قانوني بود؟
!کافيه
ديگه بسه
اتفاق مشابه ديگهاي هم بوده؟
شدت و جدّيت افزايش پيدا نکرده؟
خب، اگه اينطوري باشه چي؟
...ميدوني که اختلالِ وسواسِ عملي
...يکي از شايعترين اثرات جانبيِ
استرسِ پس از حادثهست؟
من نميدونم اينا چه ربطي به هم دارن
...خيلي سختي برات پيش اومده
از دست دادن بچه، شليک به يه نفر
...به دنبال اين همه آسيبِ روحي
برون ريزي" يه عکسالعمل بسيار رايجه" فرد کنترل خودشو از دست ميده و معمولا با خشونت، خودشو خالي ميکنه
برون ريزي؟
من دارم به مردم کمک ميکنم
مهم نيست که عملِ مفيدي باشه يا نه
مهم اينه که دليلش چي بوده اينکه چه احساسي داري
و چه احساسي دارم؟ بفرما، روشنم کن
...بيمارها، وسواسِ عملي رو مثل
يه جور احساس غرق شدن، توصيف ميکنن
يعني اگر کاري نکنن، ميميرن
،دارو ميتونه کمک کنه
..."ولي همه چي با شکستنِ "چرخهي رفتار چرخهاي که توسط "توني بلوير" يک استاد دفاع شخصي، ابداع شده
شروع ميشه
مقاومت کردن در برابر وسواس عملي
ولي الان حالم بهتره
ممکنه احساس رهايي داشته باشي، يا حتي خوشحالي
...ولي بعد از يه مدت، رسيدن به اون احساسِ رهايي
سختتر و سختتر ميشه
...اين يه بيماريه، و مثل همهي بيماريها
اگر معالجه نشه، بدتر ميشه
"دکتر "اليسون
ببخشيد
يادم اومد که وقت ملاقاتمون تموم شده و منم شيفت دارم
"خيلي ممنون که وقت گذاشتي، دکتر "لستر
هي، چه خبر؟ - استيوي"، "گرچن"ـم" -
خبري از ماشين نشد؟
وايسا ببينم، چي ميخواستي؟
...فقط يه چيز ارزون و قابل اطمينان
واسه رفتن به "دنور"، و بزرگم باشه
بزرگ؟، مثلا چقدر بزرگ؟
چميدونم، خودت که "جد" رو ديدي
فقط يه ماشين گنده پيدا کن، اونقدرام سخت نيست
...ببين، "گرچن" سعي خودمو ميکنم
گندش بزنن
بعدا بهت زنگ ميزنم
گندش بزنن
چه خبر شده؟
ببخشيد، بطري از دستم اقتاد
خدايا، "جد" قرار بود واسه رفتن آماده بشي
داشتم واسه رفتن آماده ميشدم
با آبجو خوردن؟ قراره از دست پليس فرار کني
ديگه نميتوني اينجا بموني
جد"، منو نگاه کن، نئشهاي؟"
...داري عرق ميکني و
خيلي خب، دارم سعي ميکنم باهاش کنار بيام
قراره از دست پليسا فرار کنم
دارم کل زندگيمو ول ميکنم
وايسا ببينم، چي زدي؟
"فقط چندتا "زاناکس" و "دايلاديد داروهاي مسکن و مخدر
و با آبجو دادي رفت پايين؟
ميدوني چقدر خطرناکه؟
مشکلي نيست، خب؟ من هيکلم گندهست
گرچن"، جدي ميگم، نگران نباش"
!"جد"، "جد"
"جد"، "جد"
تو روحش
مهم نيست که عملِ مفيدي باشه يا نه
مهم اينه که دليلش چيه اينکه چه احساسي داري
جان"، خوب شد ديدمت"
ميخواستم ببينم يه دقيقه وقت داري؟
آه، حتما، چي شده؟
نميدونم از کجا شروع کنم
...ميدوني، چندتا از اعضاي باند
که اون شب تو تيراندازي بودن رو فرستادن تو بخش، پيش من
"آره، "لاتويا" گفت چندتاشونو فرستاديم بيمارستانِ "گريدي
دقيقا، اينايي که موندن اکثرا مالِ يه باند لاتين هستن
...موضوع اينه که نميدونن من آرژانتيني هستم
فکر ميکنن منم يه سفيدپوستِ معموليام
...واسه همين، جلوي من
خيلي مواظبِ حرف زدنشون نيستن
خب؟
ديشب حرفاشونو شنيدم
وايسا ببينم، درباره چي حرف ميزدن؟
من نزديکِ اتاق بودم
يه تيکههايي از حرفاشونو شنيدم
قتل...حملهي غافلگيرانه به اسپانيايي
به نظر ميومد نقشهي انتقام باشه
يه چيزايي درباره "تيراندازي به مهمونيِ "واين سيتي
خداي من - آره -
کِي؟ - زمانِ دقيقشو متوجه نشدم -
به نظر ميومد زمانش نزديک باشه
تا دو سه روز ديگه
با پليس حرف نزدي؟
"نميتونم خودمو تو خطر بندازم، "جان
من خانواده دارم
فقط گفتم از اونجايي که تو ...اخيرا با باندها سر و کار داشتي
شايد بتوني محرمانه با يه پليس صحبت کني
نه، نه، الان خيلي پيش پليسها محبوب نيستم
منو به خاطر فرار کردن يکيشون از بيمارستان، مقصر ميدونن
...ميدوني چيه؟ فقط
شايد چيز خاصي نباشه - "پاول" -
فراموشش کن
فرض کنيم هيچ اتفاقي نيفتاده
ببخشيد که مزاحمت شدم - خواهش ميکنم -
جاني"، اينجا چيکار ميکني؟"
هنوز فکرم مشغولِ اون تيراندازيه
داشتم چندتا از بيمارهاي اون شب رو چک ميکردم
...ببين، الان مزيتِ اصليِ کار کردن
توي بيمارستان رو يادت رفته ...اونم اينه که وقتي بيمار از اينجا ميره
کار ما ديگه باهاش تموم شده
مخصوصا همچين آدمايي
آره، احتمالا درست ميگي - نه خير، کاملا درست ميگم -
هي، برنامهي شامِ امشب هنوز سر جاشه؟
دارم ميميرم واسه امتحانِ اين رستوران اسپانياييِ جديد تو مرکز شهر
No comments yet. Be the first to leave one.