نخستین 200 خط.
امروز
بالاخره موفق شدیم
هنوز باورم نمیشه اینا همش طلاست
عتیقه هم هست
بابت همه چیز ممنونم، آقای کاسانو
چه بهای تلخی برای یه دوستی
اگه تا وقتی برم بیرون تکون نخورین
بهتون صدمه نمیزنم
چرا دارین این کارو میکنین؟
نمیتونم بهتون بگم
فقط باید یه دونه شمش طلا با خودم ببرم
دارین این کارو فقط به خاطر یه دونه شمش طلا میکنین؟
برید عقب
وقتی کاملا از اینجا بیرون رفتم
اونوقت میتونین بیاین بالا
و نمیخواین در رو به روی من ببندین؟
گفتم که بهتون صدمه نمیزنم
میشه یکی به عنوان یادگاری بردارم؟
نمیدونستم طلا انقدر سنگینه
تا نرفتم بیرون تکون نخورین
اگه تعقیبم کنین، بهتون شلیک میکنم
باشه
راستی
چرا دارین فقط یکی برمیدارین؟
این برای من کافیه
حتما سنگینه
چرا فقط پروندهی گیوتین رو برنداشتین؟
از کجا میدونستین؟
میدونم که تمام این مدت به خاطر اون داشتین کمکم میکردین
جلوتر نیاین- اما-
واقعا فکر میکنین پرونده اون جاست؟
هوم؟
خب
بهترین طبقات برج بابل
با طبقات 120 و 121م شروع میکنم
نه یک طبقه، بلکه دو طبقه مال یکی میشه
بفرمایید و تحت تاثیرم قرار بدین
من
بفرما- همونطور که میدونین-
شکایتهای زیادی داره علیه بابل میشه
و باید به همشون رسیدگی کنم
چرا؟
که مطمئن بشم قدرت بابل کم نشه
مطمئن میشم بابل ای اند سی قرارداردِ
ساخت شهرهای جدید توی تهسان و جونگسان رو برنده بشه
میتونم هر دو حزب سیاسی و وزارت زمین رو موافق خودمون کنم
دارم هیجانزده میشم
خب
همونطور که از قبل خبر دارین
روزنامه دِچانگ رهبران افکار عمومی توی کره هستن
مطمئن میشم که بابل دیگه مورد انتقاد مطبوعات قرار نگیره
بیشتر از برج بابل بهتون میدم
با یه سری تبلیغات هم از روزنامه دِچانگ حمایت مالی میکنم
چی شده؟
شما؟
ببخشید که دیر کردم
یه جلسه اضطراری داشتم
من رئیس ته جونگ گو از دفتر بین المللی جرایم سازمان یافته
از سرویس اطلاعات امنیت بینالملل هستم
خوش اومدین
قسمت13
حداقل یه دونه گلوله توی تفنگتون مینداختین
فرض میکنم هنوز منو به عنوان دوستتون درنظر میگیرین
و به عنوان دوستتون اینو ازتون میپرسم
واقعا برای کی کار میکنین؟
من یه مامور سرویس اطلاعات امنیت بین الملل هستم
آها
پس وانمود کردین که استعفا دادین تا پروندهی گیوتین رو پیدا کنین
وانمود کردین یه جاسوس شرکت هستین و به آقای وانگ هم نزدیک شدین، درسته؟
بله
من چی؟
ملاقات با شما کاملا اتفاقی بود
وقتی که نزدیک بود توی ایتالیا بمیرم
شما نجاتم دادین
هوم
مرگ آقای وانگ طبیعی نبود، مگه نه؟
ممنون
ای تخم سگ
دست کم گرفتمت
زود باشین
به یه آمبولانس زنگ بزنین. زود
فکر کنم دربارتون اشتباه میکردم
واقعا آدم خیلی ترسناکی هستین
درسته. واقعا آدم خوبی نیستم
از اول میدونستم دارین بهم دروغ میگین
گفتین موزهی وانگ
توی هانگجو دادهی عنبیهاش رو داشت
اما معلوم شد همچین چیزی وجود نداشته
یه مدت پیش به دفترتون توی چین رفتین
چرا اون موقع برش نداشتین؟
اون مال قبل از بدست آوردن دادهی عنبیهی وانگ بود
اون زمان هنوز قصد انجام عملیات رو داشتم
پس نباید اجارش میدادین
چرا گذاشتین راهبا بیان
فکر کردم خالی گذاشتنش ریسک بیشتریه
ممکن بود یکی دربارهی این محل بدونه
قبل از رفتنمون کسی دید که
آقای وینچنزو و صاحب ساختمون همدیگرو ببینن؟
من دیدمشون- منم-
از اون طرف باهم اومدن
فقط منم، یا برای کس ديگهای هم سواله
که چرا این دو تا بعد از اینکه ما رو فرستادن پی کارمون همدیگرو دیدن؟
شنیدم امروز یه جلسه داشتن
واقعا دلم نمیخواد به کسی تهمت بزنم
اما واقعا مشکوکه
دارین میگین ما رو فرستان پی کارمون که دنبال طلا بگردن؟
اه اینجوری نکنین همینجوری گفتم
بیاین به همدیگه مشکوک نشیم
ما به آقای وینچنزو اعتماد داریم، مگه نه؟
شاید دارن دنبال طلا میگردن که گروه بابل نتونه اول به چنگش بیاره
دیگه دارین شورشو درمیارین
درسته. بیاین فقط از این سفر لذت ببریم
چطوره یه مسابقه خوانندگی بذاریم که حال و هوا عوض بشه؟
خوبه، نه؟- درسته-
یک، دو
یک، دو، سه- اما آخه-
بیست میلیون وون برای یه عکس خیلی مشکوک بنظر میاد
حالا چی شده؟
من نمیتونم چیزی بگم؟ واقعا که
پروندهی گیوتین رو
که نمیخواستین بدین به آژانستون، درسته؟
حتی هنوز گزارششو ندادین
اگه این کارو کرده بودین، به زور زیرزمین رو باز میکردن و برمیداشتنش
چرا گزارششو ندادین؟
برای اینکه یه معاملهی دیگه کنین؟
خب، میفهمم
این سودش بیشتره، نه؟
میخواستین به کی بفروشینش؟
هنوز تصميم نگرفتم
اما از کجا دربارهی این پرونده میدونستین؟
شما تنها خبرچینی نیستین که من دارم
اول کجا؟
من اول میرم- بدو-
خدایا. ندویین
هی
گفتم ندویین
ادامه بده- عزیزم. صبر کن-
کجا دارین میرین؟
انگار همه به خاطر طلا در تکاپوان
موافقم
نمیدونن که حرص و طمع باعث درده؟
چطور میتونن انقدر بی فکر باشن؟
اگه از کوم گوانگ جین کمک بگیریم، فورا میفهمیم
تو برو طبقه بالا و من طبقه پایین رو چک میکنم
خدا، چه سخت- وایسا-
عزیزم، بجنب
ندو. به خودت آسیب میزنی
بله؟- چرا گوشی رو برنمیداشتی؟-
چی شده؟
مستاجرا الان برگشتن به پلازا، و دارن میرن زیرزمین
چی شده؟
مستاجرا برگشتن
دریچه رو ببندین- باید اینجا رو تمیز کنیم-
نه. کتم نه
چرا اونو میذارین توی شلوارتون؟
صبر کنین
طلا- کدوم طلا؟-
طلایی که آوردیم بیرون. طلا
اون طرف
محکم بگیرین. ول نکنین
چی؟
صبر کنین
از اون طرف برید
شک دارم این پایین چیزی باشه
حالا که فکرشو میکنم هيچوقت این تیکه رو نگشتیم
جاهایی مثل این احتمالا جاییه که مخفیش کردن
آروم. ایناهاش
حالا، این طرف
آقای تاک- آقای تاک-
چیه؟ چرا شما دو تا اینجا منو دنبال کردین؟
یه موضوع مهمه که باید باهاتون دربارش حرف بزنیم
چه موضوع مهمی؟
فکر کنم احتمالا بابام خیلی وقت پیش بهم گفته
که طلا کجاست
واقعا؟- کجاست؟-
زود بهمون بگو
.. جاش
یکی دیگه لازم داریم
کجا ممکنه باشه؟
اه زودتر بگو دیگه
توی قلب ماست
منم شنیدم که گفت
با ارزش ترین گنج اینجاست قلبی از طلا
چرا شر و ور میگین
دارین سرمونو شیره میمالین؟
نه، اصلا
دستاتونو بذارین روی قفسه سینه تون و حسش کنید
اونجا، صبر کن
صدای چی بود؟
نه- یکی توی معبده-
...اون- یه صدایی شنیدم-
نه من بودم، من اون صدا رو در آوردم
با کفشم اینجوری اون صدا رو در آوردم- آره-
چشماتون رو ببندید، دستتون رو بذارید روی قفسه سینه تون و قلبتون رو حس کنید
نه، مطمئنم که اون صدا از معبد اومد
نه، اینطور نیست
کجا داری میری؟ باید قلب طلاییت رو حس کنی
چرا برگشتین؟
شما دوتا اینجا چیکار میکنین؟
داریم صد و هشت بار تعظیم میکنیم
No comments yet. Be the first to leave one.