نخستین 165 خط.
،زمانی که به نظر می رسید بشریت توسط شیاطین در حال نابودیست
یک جادوگر به تنهایی همه رو نجات داد.
بهش لقب پادشاه جادوگرا رو دادن و تبدیل شد به یک افسانه.
پادشاه جادوگرا رو دیدم، ادامه
Empire eyes
کلمات بی روح نمیتوانند کاری انجام دهند
میدونم ، میدونم
با آرزوی پرواز کردن در آسمان
تمام زندگیم هر شب خواب میدیدم
با وجود این دنیای ظالم ، آهسته و گام به گام قدم بر میدارم
اهمیت نمیدم چقدر شکست بخورم
با غریزم پیش میرم و هیچ وقت تسلیم نمیشم
به سمت آینده دور ، در حال فرار هستم
برو حتی فراتر از ترس های کشف نشده ات
چشم انداز من ، من می توانم خودم باشم
یه روز من صفحه بعدی رو مینویسم ...
که تو امید من هستی
درست مثل صفحه ی اون روز
که من تو رو ملاقات کردم
من بهش میگم یه معجزه
پس این نومویمو های معروف روستای هاگه.
امیدوارم دوست داشته باشید، لرد سلیم.
خیلی خشک و تُرده. تا حالا چیزی نخورده ام که انقدر منو تشنه کنه.
اما... خیلی خوشمره است.
واقعا، خب خدا رو شکر!
لیلی سان، آشپزی شما حرف نداره.
اینقدرا هم خوشمزه نیست...
بفرمایید، نوش جان کنین.
از دهن میفته کلاس سان و میموسا سان.
ممنونم...
آخه چرا یک اشرافی مثل من باید به همچین چیزایی لب بزنه؟
واو، خیلی تشنم شد.
درسته، عالی نیست؟
یونو و آستا هردو اولین حقوقشون رو که از شوالیه های جادوگر گرفتن برای ما فرستادن.
،بعدش ما... هر چه قدر تونستیم نومویمو خریدیم
تا بچه ها هر چه قدر دوست دارن بخورن و بزرگ شن.
راستش، نمیشد چیز دیگه ای بهمون بدی؟
نق نزنین! نگاه کنین یونو با خوردن نومویمو چه قدر بزرگ شده!
یونو، این فوق العادست با اینکه تازه وارد هستی اما پول فرستادی.
چیزی نبود.
یونو، برای همه چی ازت ممنونم.
نه فقط نومویمو، تو همه چی بهمون کمک کردی.
تونستیم اون سوراخ توی اتاق رو ببندیم.
حتی یه چاه تو حیاط درست کردیم.
ممنون، یونو!
ممنون!
آستا هم پول فرستاد؟
آره. وقتی بهش فکر میکنم اون اینکار رو کرده...
آستا چه قدر فرستاد؟
راستش؟ چیزه...
پیس، پیس، پیس، پیس...
من بردم!
از ماه دیگه،
کل پولم رو میفرستم.
چی؟! نمیخواد این کارو کنی.
برای مدتی با مبلغی که فرستادید خوب خواهیم بود.
احساست رو درک میکنم.
من میفرستم!
وا- واقعا؟ ممنون...
لرد سلیم، دیگه وقتشه که بریم.
بیخیال، یک کم دیگه اینجا بمونیم که اتفاقی نمیفته.
تازشم، برای آینده اشراف زاده ها بهتره که بیش تر در مورد دنیا بدونن.
لیلی سان، میشه یکم دیگه برا من آب بیارین؟
حتما.
آه، خالیه. میرم بیارم.
خودم میرم.
نمیخواد. بهتره تو استراحت کنی.
میشه صبر کنین.
بیرون سرده.
خیلی ممنونم.
حرکت کثیفی بود.
نه. بدنم خود به خود حرکت کرد.
این فقط مخصوص نجیب زاده هاست.
یونو...
چی شده؟
خواهر کجاست؟
این سنجاق...
این مال هموناست که به لرد سلیم حمله کردن.
چ- چه وحشتناک!
فهمیدم! حتما چون شنل من روش بود بهش حمله کردن.
لیلی سان رو اشتباهی به جای من گرفتن!
درسته، هیچ شکی نیست.
خواهر چیزیش نمیشه؟ درسته، یونو؟
یونو...
نگران نباشین. میرم نجاتش میدم.
یــــــــــونو، منم باهات میام.
منم میام!
منم میام!
نه.
شما بهتره اینجا بمونین.
خودم تنهایی میرم.
صبرکن.
وظیفه ما اسکورت کردن لرد سلیم هست.
ما نمیدونیم کی و کجا قراره دشمن دوباره بهمون حمله کنه.
بهتره که سریع حرکت کنیم.
ا- اما...
ولی خواهر...
بهتره خفه شی چهار چشم!
چهار چشم با کی بودی؟
چیزه، چها... چش، کلاس سان، میگم...
میموسا بهتره تو دخالت نکنی.
یونو، میدونم نگران خواهری،
اما بهتره این موضوع رو به کسایی که اینجا محافظت میکنن بسپاریم.
باید سریع حرکت کنیم.
بهتره بریم، لرد سلیم.
یونو، میموسا.
چشم، قربان.
یونو.
من نمیام.
چی؟
ماموریت رو ول نکن.
مجازات میشی.
با این حال، من میرم نجاتش میدم.
یونو!
چطور جرات میکنه...
این شجاعت و خشم تو رو کور کرده، یونو.
اسمم رو میدونی؟
بگیر که آمد!
مه ها!
گردباد برجسته.
چی؟!
یکی رفت،
چهارتا مونده.
قرار نیست بکشمت یا کار دیگه ای کنم،
اما دست کم باید کمی زجرت بدم.
که اینطور. پس شما از اول دنبال من بودین.
باهوش تر از اون چیزی که هستی نشون میدی.
!آخی، نمیتونی نفس بکشی؟ پس غرق شو
همچین جادویی میخواد منو غرق کنه؟
این...
بهتره نشونت بدم،
که چجوری غرق کنی.
این دومیش.
خوب تونستی جلوی تله هایی که برات گذاشتم رو بگیری.
پس بگیر، پس بگیر، پس بگیر، پس بگیر!
کارت بد نیست. پس با این چطوری...
میتونی جلوش رو بگیری؟!
بگیر که آمد!
چی شد؟!
یعنی فقط اندازه برات مهمه؟!
لعنتی! اگه اینجوریه...
دیرشد.
اینم سومی. دوتا دیگه مونده.
خواهر...
همونجا بمون.
پسر خوب.
خیلی زشته،
اگه چهره خوشگل خواهر بسوزه.
یونو.
به نظر میرسه استعداد خیلی زیادی تو جادو داری.
اگه دیدی کسی کمک خواست، حتما بهش کمک کن.
بهم قول بده.
با توئم هستم آستا.
ها؟ چیزی گفتی؟
خب حالا یونو کون، میشه اون گریمور رو رد کنی بیاد.
راه دیگه ای نداری.
میخوای با گریمورم چیکار کنی؟
شاید بفروشمش. یا بسوزونمش.
اونجاش دیگه به من مربوطه.
بدون اون گریمور. دیگه به درد شوالیه های جادوگر نمیخوری.
پس این نقشه توئه؟
اگه قبول نکنم؟
قبول نمیکنی؟
آفرین پسر خوب. ردش کن بیاد.
الان میتونی خواهر جون رو با خودت به خونه ببری.
No comments yet. Be the first to leave one.