هماهنگ با نسخه‌های زیر

한 번 다녀왔습니다Once Again E81-E82 Asianmoviee ir-KOrean-Angels ir
ناشر shahlaz
ترجمه مشترک آسیا مووی و فرشتگان کره

برچسب‌ها

other
تاریخ انتشار: 2020-08-24
تعداد دانلود: 12
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi Persian

نخستین 200 خط.

من میخوام با داهی ازدواج کنم، مامان ، بابا لطفا قبول کنید

بله، مامان، بابا تو رور خدا

بیا ، بذار دردتو از بین ببره

صبر کن ببینم، چرا یه جوری میخندی انگار یه سرگرمی جدید پیدا کردی ؟

خیلی درد میکنه من دقیقا رو نقطه حساس کتک خوردم

در حد مرگ تیر میکشه

خیلی خب باشه بذار کمکم کنم

چرا همیشه باید عین بچه ها باشی ؟

بله اونی

ناهی کجایی ؟

چی ؟ همین الان ؟ بیرونم،چطور ؟

....همه چی تو خونه ترکیده، یه بمب هسته ای منفجر شده

نه یه چیزی تو مایه های بمب هیدروژنی یا بزرگتر از اون

این چر ت و پرتا چیه میگی ؟ قضیه بمب چیه ؟

نگران نشو، باشه ؟

برادر شوهر سابقت

داداش گیوجین، یون جه سوک

میخواد با داهی ازدواج کنه

اومده اینحا داره سعی میکنه مامان بابا رو راضی کنه

چی ؟ ازدواج ؟

از کِی ؟ دقیقا از کی اینا شروع شد ؟

...خب اون - صبر کن -

خیلی وقت نیست

قرار گذاشتنمون بعد از دانشگاه رفتن داهی شروع شد

من اول بودم که ازش خوشم اومد اونیم که اول اعتراف کرد من بودم

اون اولش مخالف بود، میگفت کار بیخودیه

ولی من اصرار کردم

ولی مامان بابا

منم نتونستم جلوی احساسمو بگیرم

منم خیلی دوسِش داشتم

اون یه پسر عالیه

راستش بخاطر اونه که تونستم وارد دانشگاه بشم

اون توی کتابخونه کمکم میکرد ریاضی بخونم

روز امتحان منو تا دانشگاه رسوند

و وقتی از خودم ناامید شده بودم بهم دلگرمی داد

....تازه، چایونگ هون اون عوضی

منظورم اینه وقتی سعی کرد برگرده پیشم

جه سوک بود که یه مشت تو صورتش خوابوند

چی ؟ - باورم نمیشه -

درسته، میدونم که الان چقدر بهم ریختین

من خیلی بی مقدمه پاشدم اومدم اینجا حتما خیلی شوکه شدین

ولی این تنها راهی وبد که میتونستیم همه شجاعتمونو جمع کنیم

من با آمادگی برای خورد شدن دنده هام اومدم اینجا

پس لطفا ازدواج ما رو تأیید کنید

چیو تأیید کنیم ؟

شما فکر میکنین همچین چیزی ممکنه ؟

یه پیشینه بین ما و خانواده تو هست که باید در نظر گرفته بشه

و اون تازه دو ماهه که وارد دانشگاه شده

پس منظروتون چیه که میخواین ازدواج کنین ؟

من اینم میدونم

بخاطر همینه که میخوام از داهی حمایت کنم

بخاطر اینکه اون توی رویاش زندگی کنه

من بعنوان بزرگترین حمایتگرش همه تلاشمو میکنم مامان

بسه هی نگو بهم مامان من هنوز نسبتی باهات ندارم

مادرزن چطوره ؟

ببخشید

بسه دیگه، هرچی گفتین شنیدم، باشه ؟

پس لااقل الن پاشو برو خونتون

نمیخواین که همین امشب با ازدواجتون موافقت کنیم

الان اونقدری گیجیم که جای فکر کردن نیست

....واسه فکر کردن زمان لازمه

فکرِ چی ؟ این از بیخودم بیخودتره

عزیزم، لطفا

گاهی

داهی و جه سوک کجان ؟

هنوز اون توأن

پس یه کم دیگه برمیگردم

باشه، شب بخیر

خداحافظ، بعدا میبینمت

بیا بریم تو

داهی

چه مرگته، داری سر به سرم میذاری ؟

ازدواج ؟

یهویی شد

جه سوک خواستگاری کرد، میدونی

اولش این ایده خیلی چرت بنظر میمومد

ولی جه سوک نمیتونست جدی تر از این باشه

و خب منم فکر کردم اون آدمیه که میتونم بهش اعتماد کنم

....بعدشم شما دوتا پاشدین عین دوتا بولدوز اومدین اینجا

که موافقت بگیرین ؟

داهی

خُل شدی ؟

چجوری وقتی وضعیت ناهی رو میدونی، با اون قرار میذاری ؟

اون تنها مرد باقیمونده رو زمینه ؟

درست چی میشه ؟ زندگی جدید نمیخوای ؟

تو گفته بودی دیگه سمت ازدواج نمیری

ولی مامان

بنظرم اگه جه سوک کنارم باشه از پسِ همه چیز برمیام

میتونم سخت تر درس بخونم و کار پیدا کنم

چی ؟

اینو بخون مامان

این برنامه ایه که واسه حمایت من داره

اون منو حمایت میکنه اینجوری میتونم درسمو تموم کنم

....اون یه آینده طولانی با منو پیش بینی کرده

و خیلی بهم اهمیت میده

اینو از جلو چشام ببر کنار

اینقدر دوسِش داری که فقط خوبیاشو میبینی

مسئله این نیست، مامان

نه، میدونم که حق با منه

این درسته که این آخریا یونجونگ لطف بزرگی در حقم کرد

و منم سعی کردم دوست خوبی براش باشم

ولی اون کسی نیست که آدم بخواد مادر شوهرش بشه

وقتی پای پسراش وسط میاد وسواسی میشه

میدونی که چقدر خواهرتو اذیت کرد

....ولی اگه همه سعیمو بکنم

داهی

همه تلاشتم نمیتونه این مسئله رو حل کنه

فایده نداره - اونی، بسه -

بسه، جا دستت از زبونت استفاده کن

یونگسوک، ولم کن ولم کن

پس منطقی باش و حرف بزن، باشه ؟

هی

هیونگ ؟

هیونگ ؟ خیلی خری

حالا داری وانمود میکنی داداشتم ؟

بیا بریم اونجا خائن

خائن ؟ دیگه حالا نمیخواد روم اسمم بذاری

منو مسخره کردی ؟

حالا هر چی، برمیگردیم میریم خونه حرف میزنیم

....هیونگ - راه بیا -

....هیونگ - راه بیاتکون بخور -

بیا تو

درد گرفت، اقلا ولم کن

بتمرگ - ....ولی -

نمیشه آروم تر لااقل ؟

تو موقعیتی نیستی که همچین درخواستی داشه باشی

چطور تونستی با من اینکارو بکنی ؟ چطور ؟

این خیانته

چجوری تونستی قبل از مشورت با من بری اونجا ؟

اسم اینو میذاری اتحاد ؟

....میخواستم بهت بگم، ولی وقتی زن داداش بهت پیام داد

تو رفتی

اگه میدونستم نمیرفتم

باید بهم میگفتی برنامت از چه قراره

خیلی خب، حق با توئه، ببخشید بهت نگفتم

ولی نمیدونستم قراره امروز اینطوری بشه

ولی به هر حال

هیچی بهم نرسید، پس بیا بیخیالش بشیم

همین الانشم سرم داره میترکه

چرا تو باید ناراحت شی ؟

منم که باید بهم بربخوره

اگه میتونستم پاهاتو قطع میکردم

چرا تو باید عصبانی بشی ؟ منم که باید اینجوری باشم

مامان باورت نمیشه امروز چی شد !؟

....اون یارو با عمه داهی اومد تو

و جلوی مامانبزرگ بابابزرگ زانو زد

....بعدش

ازشون خواهش کرد با ازدواج اون و عمه داهی موافقت کنن

میخوام بگم خیلی جنتلمنانه و جذاب بود

انگار صحنه یه سریال بود

چی داره میگه ؟ منظورش کیه ؟

داهی ؟ - آره -

اره، امروز تو خونه جنگ بود

میدونی اون مرده کی بود ؟

داداش کوچیکه گیوجین

خدای من

همون دندون پزشکه ؟

سویونگ میتونی کمک کنی سوجین دستاشو بشوره ؟

باشه، میذاریم بزرگترا راحت حرف بزنن

سوجین پاشو بریم

بیشتر توضیح بده

یعنی داری میگی همه این مدت قرار میذاشتن ؟

اره ، تو هم تعجب کردی نه ؟

اون از همه ما دیوونه تره

هیچوقت نمیتونی بفهمی حرکت بعدیش چیه

چه فکری کرده که میخواد با برادر شوهر سابق ناهی ازدواج کنه ؟

احمقانه ست

حتما مامان بابات بدجوری شوکه شدن

ناهیم همینطور

معلومه

ناهی هیچی نگفت، ولی مطمئنم اونم شوکه شده

کار کردن با شوهر سابقت یه چیزه

ولی فامیل شدن باهاش فاجعه ست

باشه، خب بذار بگیم تهش با هم ازدواج کردن

....اونایی که به عروسی دعوت میشن

عملا مثل دفعه قبل میشه

حتی فکر کردن بهشم منو از خجالت آب میکنه

"خدای من، دوباره همو دیدیم"

"اون دفعه که اون یکی دخترتون داشت با اون یکی پسره ازدواج میکرد همدیگه رودیدیم"

"بله ، دوباره سلام"

"باید امیدوار باشیم این دوتا دیگه طلاق نگیرن"

این اتفاقیه که میفته

پسره چی ؟ تصمیمش جدیه ؟

معلومه

چه دلیل دیگه ای داشت که بیاد تو سنگر دشمن ؟

....دقیق که نگاه کنی، این یکی

ابتکار عملش از گیوجین بیشتره

شایدم روانی تره

خب داهی اون لحظه چطوری بود ؟

معلوم نیست ؟ شرط میبندم بعد از 5 تا تو سری که از مامان خورده

رو تختش دراز کشیده

گفتم که خُله

نه، الان تنهام

ناهی بهم گوشزد کرد

...مامانم یه 4 باری

نه ، 5 بار منو زد

الان روی تختم زیر پتوأم

خودت چی ؟ حتما شوهرخواهر از کوره دررفته

منم کتک خوردم

گوشمو کشید، سعی کرد خفم کنه

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left