نخستین 182 خط.
،زمانی که به نظر می رسید بشریت توسط شیاطین در حال نابودیست
یک جادوگر به تنهایی همه رو نجات داد.
بهش لقب پادشاه جادوگرا رو دادن و تبدیل شد به یک افسانه.
اینم از بازار سیاه.
یکمی خطرناکه، اما آیتم های جادویی خوبی اینجا پیدا میشه.
لعنتی، دوباره باختم! هوو هاا...
میتونم آیندت رو ببینم.
پیری چه قوی بود.
وای خدا وقت الافی ندارم.
وای، چه نازه!
هوو هاا!
برای خانم های خوشگلی مثل شما بازار سیاه جای مناسبی نیست، هوو هاا!
نمیدونستم حشره ها هم بلدن حرف بزنن.
هوو هاا...
نـــــــگا! چه چیز خوبی پیدا کردم!
هوو هاا!
او- اون...
تو؟ یادم آمد، فوو هاا.
سکه هستم!
از این طرفا، فوو هاا؟
گفتم اسمم فوو ها نیست! سکه هستما!
کی؟
با هم دیگه امتحان ورودی دادیم.
چی، یکی از اعضای دعای آخوندک سبزی.
اون با این دوتا دختر خوشگله؟! صبرکن بینم...
هر دوی آنها عضو گاو سیاه وحشین.
آستای حرامزاده! دارم از حسادت میترکم!
تازشم، این تقصیر توئه که کارم به دعای آخوندک سبز رسیده.
هوو هاا! داری رو مخم راه میری!
پادشاه جادوگرا رو دیدم
Empire eyes
کلمات بی روح نمیتوانند کاری انجام دهند
میدونم ، میدونم
با آرزوی پرواز کردن در آسمان
تمام زندگیم هر شب خواب میدیدم
با وجود این دنیای ظالم ، آهسته و گام به گام قدم بر میدارم
اهمیت نمیدم چقدر شکست بخورم
با غریزم پیش میرم و هیچ وقت تسلیم نمیشم
به سمت آینده دور ، در حال فرار هستم
برو حتی فراتر از ترس های کشف نشده ات
چشم انداز من ، من می توانم خودم باشم
یه روز من صفحه بعدی رو مینویسم ...
که تو امید من هستی
درست مثل صفحه ی اون روز
که من تو رو ملاقات کردم
من بهش میگم یه معجزه
تو با این دخترا آمدی خرید؟
خب آخه امروز مرخصیمونه.
هوو هاا! بایدم خوش باشی!
حتی اگه امروز مرخصیت باشه، به نظرت نباید بری سراغ یک،
کار مهمی، تا اینکه اینجا الاف باشی؟
من شنیدم گاو سیاه وحشی ستاره هاش منفیه...
ستاره! خوب شد گفتی!
تو اولین ماموریتمون از طرف پادشاه جادوگرا یک ستاره گرفتیم!
چـــــــــــــــــــــی؟! مرگ من!
کارتون عالی بود.
خدایی؟!
آروم باش، نفس عمیق بکش.
هووو هاا، هووو هااا...
ک- که اینطور! به نظر میرسه خیلی سخت کار کردین.
تو چی فوو هاا؟
سکه هستم!
خ- خب راستش... با اون روز...
م- من دومیش رو گرفتم...
د- دزد!
جایزه هام! صبرکن!
همون پیرزنه...
طرف خیلی جرات داره که جلوی شوالیه های جادوگر این کار رو کرد.
دستمون انداخته. اما اگه به اون بسپاریمش همه چی درست میشه.
ازتون خواهش میکنم.
هوو هاا.
بهت اجازه نمیدم آستا، همه ی افتخاراتش برای خودت باشه.
جادوی خلق برنز: بارش شهابی سکه!
حلبی!
چندش!
بسپارینش به من. بهتره شما برین استحراحت کنین تا برگردم.
بهت نخوره!
نه!
هــــــــوو هـــــاا!
صـــــــــبرکن!
اگه میتونی منو بگیر.
صبرکن، لعنتی!
چی شده...
ببخشین!!
بالاخره گمم کرد.
چی!
چه سمجه!
ن- نمیتونم ببینم!
عمرا بهت اجازه بدم فرار کنی!
آخه چجوری میتونه تا اینجا دنبالم بیاد؟
من باید فکری به حال اون ابر کنم، وگرنه نمیتونم بگیرمش.
اگه این ابر از جادو ساخته شده...
فهمیدم!
فکر میکنی میتونی جادوی خلق باد منو از بین ببری...
چـــــی؟!
نمیتونی فرار کنی!
هــــــــوو هــاا!
فوو هاا!
افتخارش برا خودمه!
چه باحال!
هوو هــــــاا!
هوو هاا! بازداشت شدی!
شکار خودمی! هووو هااا!
هووو هااا... چی؟
هو ها؟
این...
هوها ـُ ، زهرمار!
تو رو با خودم پایین میکشونم...
چی شده، فوو هاا؟
سم... سم داره تو بدنم پخش میشه.
تحمل کن، فوو هاا.
هوو... ها...
یعنی دارم میمیرم؟
حالا که بهش فکر میکنم، منم یکبار سعی کردم تا به اون بالا برسم...
فوو هااا!
از این متنفرم که باید همه چی رو به اون بدم، اما...
تو کسی هستی که منو شکست دادی.
به خاطر من تا اون بالا برو.
رویام رو به تو میسپارم.
فوو هاا...
هوو هاا...
فک کنم اینجوری مردنم زیاد بد نباشه.
هو... ها...
فوو هاا! فوو هاا!
چی؟ من که نمردم؟
هوو هاا!
دا- داری چه غلطی می...
همچین چیز مهمی رو به من نسپار!
زنده بمون و خودت رویات رو برآورده کن!
تسلیم نشو، خنگ خدا!
بی خیال. همچین چیزی نمیکشتت.
هوو هاا؟
این از اون سمای ضعیفه.
اگه از این پماد روش بکشم، زود خوب میشی.
هوو هاا، دفعه بعد که همو دیدیم مطمئن باش جدی تر میشم، آستا!
تا بعد، هوو هاا!
میبینمت، فوو هاا!
از بیرون آستا خیلی جون تر از اونه،
اما از درون آستا خیلی بزرگ تره.
حواست باشه دوباره چیزیت رو ندزدن، مامان بزرگ.
خیلی ممنونم، شوالیه های جادوگر.
تا بعد، مامان بزرگ.
مراقب باشین.
زندگی شاد و طولانی ای داشته باشی.
جادوی خنثی کردن؟
این از اون جادو هایی بود که تا حالا ندیدم.
راستش... این اصلا جادو بود؟
به نظر میرسه یامی بچه های جالبی به تورش خورده.
به خاطر همینه نمیتونم جلوی خودم رو بگیرم که لباس مبدل نپوشم.
بالاخره پیدات کردم!
ای وای...
آخه دارین چیکار میکنین، پادشاه جادوگرا؟
28مین پادشاه جادوگرا جولیس نواکرونو
منظورت چیه چیکار میکنم؟ دارم دنبال جادوهای جدید میگردم.
چی؟! اصلا از موقعیت خودتون خبر دارین؟!
فقط یکبار تو زندگیت میتونی با جادو برخورد کنی.
خب این دلیل نمیشه...
اصلا نمتونی حدس بزنی کی و کجا میتونی با یک جادوی جدیدی رو به رو بشی.
اصلا بهم گوش میدی، آقای عشق جادو!
آروم باش، مارکس.
اون بچه عضو جدید جوخه ویلیام نیست؟
خب، به نظر میرسه یک جادوی جدید به پستم خورده، بعدا برمیگردم.
صبرکن بینم!
یکی از اعضای طلوع طلایی کلاس لنتس
کارآموز جدیدی طلوع طلایی...
یکی از اعضای طلوع طلایی یونو
کسی که تمام کاپیتان های شوالیه های جادوگر براش دست بلند کردن.
یکی از اعضای طلوع طلایی میموسا ورمیلیون
همچنین، یک عضو جدید دیگه، میموسا ورمیلیون، از خانواده سلطنتی.
این اولین ماموریتشونه...
تا محافظ شخصی "سلیم دی هاپشاس" باشن.
ما قراره پسر خانواده هاپشاس، کسی که در مجلس لرد های قلمرو متحدمون،
پادشاهی قلب کار میکنه اسکورت کنیم؟
انگار خیلی در مورد لرد هاپشاس میدونی؟
فقط اسمشون رو شنیدم.
من فقط شایعه های منفی در موردش شنیدم، مثل پول شویی.
به خاطر همینه که نگران پسرشه که قصد داره در پادشاهی قلب تحصیل کنه،
ممکنه راهزنا بهش حمله کنن.
اما جادوگرهای قدرتمندی برای این خانواده کار میکنن...
ظاهرا فکر میکنه شوالیه های جادوگر این کار رو به عهده بگیرن امن تر باشه.
لرد هاپشاس هر ساله کمک های زیادی به شوالیه های جادوگر میکنه،
برای همین نمیتونیم درخواستشون رو رد کنیم.
No comments yet. Be the first to leave one.