نخستین 200 خط.
اولين روزي که ديدمت و بيادميارم
کناره اتوبوس بودي
توخوابيده بودي
رويه شانه هام
دقيقا
ما اولين ديدارمون تويه
اتوبوس بوده
تو يادت مياد ،ها
موهايه بلندي داشتي
ونميخواستي چشمهاتو بازکني
ديگه چي؟
ديگه چي يادت مياد؟
من سنگ يوکو بياد ميارم
يه لحظه
اما نميتونم ديگه چيزي رو بياد بيارم
نميتونم
خوبه
ما درک ميمنيم که تو جون سانگي
همين کافيه
مشتاق نباش ،جون سانگ
واقعا من جون سانگم؟>
حافظم تورو بياد مياره..
همش درسته
دارم کم کم همه چيو بياد ميارم
يوجين
ممنون
خيلي خيلي ممنون جون سانگ
يوجين،کي اومدي؟
يوجين ،اين چيه؟
يوجين،اتفاقي افتاده
اتفاقي افتاده
جين سوک،جون سانگ
درباره جون سانگه؟
حافظش برگشته
واقعا؟!
يوجين ،منظورت اينه
عاليه
چي؟جون سانگ حافظش برگشته؟
سنگ يوک
چي؟
آقايه لي چه اتفاقي افتاده مين يونگ تو اتاقه اورژانسه؟
آقايه مين يونگ
او احتمالا داره چک اوپ ميکنه
او درحاله حاضر هيچکاري انجام نميده
درسته که
اقايه لي حافظش برگشته؟
پس شنيدي،مبارکه
جون سانگ
نگران بودم که
تو ممکن نيست دور بزني
اگه من با جون سانگ در ارتباطم
چه فکري دربارش ميکني؟
من فقط فک کردم که
ميدونم
تو فقط درباره ي گذشته ها فک ميکني
ميتونم واضح بياد بيارم
اما خيلي چيزارو نميتونم بياد بيارم
اگه اونو به عنوان بادي که گردباد رو پوشونده
مطمئن نيستم
اگه واقعا اين اتفاق افتاده
يا فقط يه رويا باشه
اما يادت مياد که
تو جون سانگي
بهتره وقت رو هدر نديم،نگران نباش
چي رين!
چرا اينجايي؟
همه مثله اين تنهان
تو بايد به ما خبر ميدادي
بريم
چرا اينطوري شدي؟
داري خودتو بدبخت ميکني
تو همش تو بيشتر تو بيمارستاني ،درست ميگم
چطوري يوجين؟
خيلي خوشحاله که
حافظه جون سانگ برگشته
ما هنوز اونجا نبوديم
ويوجين نتونست بهت بگه
درباره جون سانگ
چون که او برات احساسه تاسف ميکنه
درکش نميکنم
مطمئنم اونتونست
او مثله فرشته ها ميمونه ،درسته؟
چي رين ما اومديم ببينيمت
ما نگرانتيم
چه بلايي داري سره خودت مياري؟
مثله اينکه اينطورنيست نگرانه مني
چرا؟ميترسي که هرلحظه ازهم جداشين؟
نگران نباش
يوجين،جون سانگ
من قصد دارم اونارو تماشاکنم
وقتي ميبينيم چقدر خوشحالند
چراهيچکس مين يونگو يادش نمياد
چرا همه با جون سانگ درارتباطن
مين يونگو بهم برگردون
ميخوام مين يونگ همون مين يونگ باشه
ميخوام مين يونگ همون مين يونگ باشه نه کسه ديگه
ميخوام مين يونگ همون مين يونگ باشه نه کسه ديگه
اره ،دارم ميرم
به زودي ميام اونجا
چيزيو کهع دوسش داري برات ميپزمش
باشه باشه دارم راه ميوفتم
شنيدم که
جون سانگ حافظش برگشته
اره ولي يه چيزايي رو يادش نمياد
اما تو رو يادش مياد
هنوزتورو يادش مياد
بله
خيلي خوب نيست که همه چيزئ بياد بياره
ميخواي ببينيش؟
خوب..
شايد بعدا
باشه ،ولي
يوجين
من پشيمان نيستم
بهت نميخوام بگم که مين يونگ همون جون سانگه
ونميخواستم بگم
حتي اگه موقعيتي پيش ميومد
نميخواستم بهت بگم
نميخواستم بدوني
اميدواربودم
تو هرگز ندوني
چون
واقعا نميخواستم ازدستت بدم
يوجين
به من
تو اولين وآخرين عشقه مني
سنگ يوک...
اما ميزارم بري
نميتونم بزارم
جون سانگو دوباره ازدست بدي
من ميخوام
برايه همين تنبيه کنم خودمو
من بايد تنبيه بشم
براي اينکه قلبتو شکوندم
نگو که
من قلبم شکسته
من خوبم
اما قلبم شکست
وقتي ميبينم ناراحتي
ناراحت نباش
بخند
جون سانگ بايد سعي کنه همه چيو بياد بياره باکمکه تو
ومن
بايد سعي کنم همه چيو فراموش کنم
خاطراتی مه باتو داشتم وهمه چیو فراموش کنم
من نمیدونم اگه بتونم زنده بمانم
سعیمو میکنم
پس
حتی اگه دیروقت بهت زنگ زدم...
بیام ببینمت...
یا بهت توجه کردم.....ازمن چشم پوشی کن
به من ازته دلت نیش خند نزن
یا جلویه من ناراحت نباش
تو میتونی اینکارو بکنی ،درسته؟
تو میتونی بهم کمک کنی،باشه
متاسفم
واقعا متاسفم
این ماله گذشته هاست
که من تورو ناراحت کردم
متاسفم که نتونستم قولی رو که بهت درمورده اینکه
همیشه کنارتم عمل کنم
چی داری میگی؟
متاسفم
نمیتونم ازدواج کنم
چیزایی برام روشن شد
عز...عزیزم
سنگ یوک
بهمون بگو چه اتفاقی افتاده؟
ازدواج که بچه بازی نیست
میفهمی؟
متاسفم
از اتفاقایی که بینه توویوجین افتاده
دوباره نظرشو درباره ازدواج تغییر داده
اینطوره؟
اینطورنیست
منم که نمیتونم باهاش ازدواج کنم
حرفی زدی!
پدر
من فک میکردم یوجین رو دوست دوست دارم
اما ....وابستگیه بیش ازحد باعثه جداییمون شد
من فقط نمیخواستم کسی دوروبرش باشه
من خودخواهم
من بهش شک داشتم
وقلبشو شکوندم..
سنگ یوک!
میخوام یه باره دیگه وبرایه همیشه همه چیو تمومش کنم
به هرچیزی که برایه یوجین
فک میکردم اشتباه بود
حالاچطوری میتونم برش گردونم؟
ماقبلا حرفامونو زدیم
چیکارداری میکنی؟
متاسفم
من به مادره یوجین خواهم گفت
چیزی بهش نگو
دارم میرم اتاقم
سنگ یوک....سنگ یوک
بزارم همینطوری همه چی خراب بشه؟
عزیزم
خوبی؟حالت خوبه؟
فیلم بازی نکن
No comments yet. Be the first to leave one.