نخستین 200 خط.
تیم ترجمه iMovie-DL تقدیم می کند
...آنچه گذشت
.باید افراد جدیدی رو استخدام کنیم
.شرکای جدید
.از دیدنتون خوشحالم، "نانسی لوو" هستم
."آرت دریسن"
.تو اولین روزم برام آرزوی موفقیت کن
.موفق باشی عزیزم
.متوجه نمیشم
.ازدواج کردن
...نمیدونم چرا
داری از طرف "دن" برای ...خودت گل میفرستی
.و نمیپرسم
.آخرین باری که ارضاش کردم رو یادم نمیاد
...و ترجیح میدین اون - .کنترل رو به دست بگیره -
.بگه چی میخواد
مطمئنی میخوای این کار رو بکنم؟
.راستش، اصلا حست نمیکنم
!آخ، "گری"، بس کن
.کافیه
.ویرجینیا" و "دن" هرگز ازدواج نکردن"
"میدونستی که "ویرجینیا ...هرگز دست از کارش نمیکشه
.و منم میدونستم که "دن" همیشه پیشم برمیگرده
.پیشبینیش کردیم و درست هم گفتیم
...شوهرم و من، یه توافق داریم
...یه قرار
.و به هیچکسی به جز خودمون ربط نداره
منم تو یه ازدواج بازم، پس .هرگز قضاوتی نمیکنم
:مترجم Highbury
فصل چهارم قسمت چهارم کلیدها یا کتها
خوبی؟
کمک میخوای؟
حالت برای رانندگی خوبه؟
عجب شبی، ها؟
به نظر میاد که حسابی خوششانسی، ها؟
!لعنتی
!لعنت بهش
.اپراتور
...سلام، ممکنه شماره
شرکت تاکسیرانی چکرر رو بهم بدین لطفا؟
تمام این مدت داشتیشون؟
...خب
نمیخواستم که شب اینطوری تموم بشه، تو چی؟
دوتاییمون اینجا اینطوری؟
.خب، امیدوارم بتونی روشهات رو عوض کنی
در غیراینصورت، واقعا .فکر نمیکنم که این قرار زیاد دووم داشته باشه
اصلا خوابیدی؟
.14،16، پیانو رو بازی نکردی
.هنوز نه، بازش میکنم
آرت"، میشه الان این کار رو بکنی؟"
بعد از کار وقتی نیست .که همه چیزو انجام بدیم
.باشه، حالا شمارش از دستم رفتم
...دو، چهار، شش، هشت، ده
چرا اینقدر نگرانی؟
.ویرجینیا" مطمئن بود که اون نمیاد"
مطمئنی؟ - ...گفتش که "بیل" نمیاد -
.مگر اینکه مفتخر به چیزی شده باشه
،حتی اگر بیاد، دیر میاد .بعد از عکس گرفتن هم میره
.مشکلی برامون پیش نمیاد
و "ویرجینیا" کسی رو میاره؟
نمیخوام مثل دفعه آخر .تعدامون فرد بشه
فکر میکنم نشونه خوبیه که داره میاد، اینطور فکر نمیکنی؟
...اگر هنوزم از دستمون در مورد
پنهان کردن ازدواجمون عصبانی بود .جواب مثبت نمیداد
گفتش که میخواد کی رو بیاره؟
.نچ
اما مطمئنی که فهمیده داره سر یه قرار میاد؟
.بله - از کجا میدونی؟ -
...چونکه چشمک زدم و لبهامو لیسیدیم
...و بعدش از اون نوع دست دادن خاص استفاده کردم
.متوجه شد، "نانسی" باور کن
.فقط یه چیز عادی ـه
.با چند تا همسایه دور هم جمع میشیم
.نگران نباش، همین الانشم از برنامه خارجی
بهشون گفتم که تو .زیاد مهمونی دوست نداری
."صبحبخیر "لستر
...میدونی، واقعا لازم نیست
."در مورد تقویم اجتماعیم خودتو نگران کنی "ویرجینیا
متاسفم. فکر کردم که .دارم بهت لطف میکنم
...مطمئنم که اگر بخوای بیای
.خدایا، نه، البته که نمیخوام برم
.به علاوه، امشب بچهها پیش منن
"احتمالا به خاطر همین"لیبی .ازم دعوت کرده بریم یه فیلم ببینیم
."اول میریم خونه "آرت" و "نانسی
لستر" تو هم میای؟"
.دعوت نشدم
.خب، من دعوتت میکنم
...آرت" خیلی اصرار کرد که"
.تنها نرم
چرا خب شوهرت رو نمیبری؟
.میخواستم این کار رو بکنم اما تو میامی مونده
.تو فلوریدا خیلی باتلاق زیاده
لستر" فقط بیا بریم" .مطمئن هر چی بیشتر باشیم بیشتر خوش میگذره
و "جین" هم بیار، خیلی .وقته ندیدمش
.آره، تو و من خیلی وقته ندیدیمش
ما مثل کشتیهایی هستیم ...که صبح از کنار هم میگذریم
بعد از اینکه اون از رقصیدن .از پیش معشوقهش برمیگرده
گفتم که یه معشوقه داره؟
اینا برای چیه؟
.این؟ اینا نصفشم نیست
...همینطور وارد جعبه فنری "هووی" شده
..."و اونجا ریده، ریده، "بیل
."تو خونه رویایی "باربی
خب؛ یه توله سگه، چی انتظار داشتی؟
...خب، برای شروع باید بگم "بیل" انتظار نداشتم
برای بچهها قبل از اینکه .از من اجازه بگیری سگ بخری
لیبی"، "بکستر" کاملا" .مسئولیتش با بچههاست
...نه، این کاملا
...براشون مشخص کردم
قبل از اینکه اصلا .از فروشگاه حیوون خونگی بیام بیرون، و اونا قول دادن
که دقیقا نشون میده .چقدر در مورد بچهها میدونی
.اونا هر چیزی لازم باشه میگن
...منظورم اینه که "جنی" بهم قول داده
...دیگه موهای "هووی" رو مسخره نمیکنه
...اما بذارم 15 دقیقه بیشتر تلویزیون نگاه کنه
...و به محض اینکه برنامه تموم میشه
.بهش میگه "هاوراد" گاوی
.نمیدونم اصلا اینکه میگی کی هست - ...چونکه تو -
...با این بچهها
.مدام تو خندق نیستی، اینطوری که من باهاشونم
...باشه، این کار رو میکنم
.وقتی امشب اومدم ببرشون باهاشون حرف میزنم
.براشون کاملا روشن میکنم که ازشون چه انتظاری میره
...اما واقعا، میدونی
.همیشه اولش با حیوون کنار اومدن سخته
.فقط باید بهش نشون بدی که رییس کیه
و هفته گذشته بعد از جلسهای که داشتین؟
.افتضاح بوده
.گری" و من به سختی با هم صحبت کردیم"
.نمیدونم باید بهش چی بگم
...عذرخواهی کردم اما فکر میکنم
اونم به من یه عذرخواهی بدهکاره، میدونی؟
.نه واکنشی که انتظار داشته دریافت کنه
.میخواستم مثل یه مرد واقعی رفتار کنه
مگه نباید شکل معمولش همین باشه؟
...شوهره آدم قوی ـه
و زنه متینتره؟
...خب، مطمئن نیستم
...زنی که واقعا متین باشه
.اصرار بکنه که تحت سلطه قرار بگیره
،آیا دلیل خاصی وجود داره ...هیچ پیشزمینهای که
که باعث بشه فکر بکنین یه زوج باید چطوری با هم رفتار بکنن؟
.در مورد پدرم پرسیدین
به مدت 40 سال .در کارخونه غذاسازی "بردزآی" کار کرد
همیشه عادت داشتم ...به نخودها و هویجها
...که روی نقاله دارن حرکت میکنن نگاه کنم
که باعث شده بود پدرم .در تشخیص خطا در کمترین زمان ممکن ماهر بشه
.مامان هم ضربهش رو میخورد
به خاطر پاره شدن .گوشه جلد یه کتاب یه بار چشمش رو کبود کرد
میتونی تصور کنی؟
.متاسفانه میتونم
.چنین مردانی رو میشناسم
هیچوقت به ذهنم خطور نکرد ...که ممکن زنی دوست داشته باشه
.اینطوری باهاش برخورد بشه
فرن"، در بین همه افراد" .همیشه به نظر میرسید آسونگیر باشه
...حتی تو قرار اولمون
...ازم پرسید که میتونه برام چیزی سفارش بده
.و قلبم یکم ضربانش بالاش رفت
فکر کردم آره این از .همون مردایی که کنترل همه چی رو به دست میگیرن
و این به نظرتون جذاب رسید؟
...خب، اینو نمیپرسیدن اگر
...مادرم رو توی رستوران میدیدید
.که برای بابام غذا سفارش میداد
.هاوارد" این غذا رو میخوره"
و مثل یه ماهی دهنش رو .باز و بسته میکرد
.صبح لباسهاشو تنش میکرد
...براش مینوشت که وقتی میخواد
.ترفیع بگیره به رییسش چی بگه
همیشه میگفت وقتی ...ازدواج کرده 5 فوت 11 اینچ قد داشته
.اما باید تو تابوت یه بچه دفن بشه
.اینقدر مادرم اونو تحقیر کرده بود
.از نوع اون ازدواجهای رومانتیک میخواستم
...شوهری که همسرش رو دم در بوس میکنه
.بهش میگه که غذاش چقدر خوشمزهس
...و قبل از اینکه سکس داشته باشن
...ازش میپرسه که انرژی این کار رو داره
.و اگر نداشته باشه، مشکلی نیست
.فردایی هم هست
.میخواستم بهش عشق و احترام رو نشون بدم
.همه اون کارایی که پدرت نکرده
.میخواستم همه چیزو به دست بگیره
...میخواستم که لذت خودشو مقدم بدونه
...مردی باشه تا بتونم حس کنم
.انگار که مادرت نیستی
خب، مشخصه که چرا .یه مردی میخواسته که قدرتطلب باشه
.و چرا شوهره نمیتونه اصلا چنین مردی باشه
.منظورم اینه که راستش قابل توجه ـه
...بیشتر از این دیگه نمیتونن با هم اختلاف داشته باشن
...هر کدوم یه چیز دیگه از اون یکی میخوان
که به طور اساسی و ذاتی .توانایی دادنش رو ندارن
اگر فقط میتونستن ...بار اول که همدیگه رو دیدن
.در مقابل هم مقاومت نشون ندن میشد
...خب، مطمئنم متوجه نبودن
.بچگیشون چقدر روشون تاثیر گذاشته
داشتن چنین بینشی .نیازمند پیشرفت بلند مدتیه
و برای تو؟
به چی نیاز بود؟
...یه مدتی
.زمان برد
چیه؟
No comments yet. Be the first to leave one.