نخستین 200 خط.
*قسمت ششم*
هزاران بار بهش فکر کن
نه فقط صدها بار
!که چرا نباید دیگه جلوی من ظاهر بشی
!میتونی بس کنی
همین کافی بود
عذر میخوام، ولی بیا یه موقع دیگه شام بخوریم
چرا؟
نکنه نمیتونی مجبوراً غذا بخوری؟
چرا همش قیافه بدبخت بیچاره ها رو به خودت میگیری؟
اگه بابت گرفتن دستت جلوی اون دختر معذبی الان میرم همه چیو بهش میگم
دلت میخواد برم طبقه بالا و همه چیو بهش بگم؟
که هیچ صنمی بین ما نیست و فقط شو بازی کردم؟
احیاناً منو شما با هم دوستیم؟
!لطفاً دیگه انقدر طعنه و کنایه نزنید
!و لطفاً دیگه چنین حرکتی رو نزنید
... نمیخوام هیچ سوء تفاهمی پیش بیاد
!مگه من بغلت کردم یا بوسیدمت؟
!اینکه مساله بزرگی نیست !حتی بچه مدرسه ایها هم دست همو میگیرن
!کدوم سوء تفاهم؟
!حالا انقدر بزرگش نکن
نه، منظورم این نبود
... ممکنه من اشتباه
ممکنه برای خودم سوء تفاهم بشه
راضی شدید؟
بیا بریم شام بخوریم
سونبه
من واقعاً آدم بدی ام
قبل از برگشتنم به خودم گفتم
که اگه اون الان با کسی باشه
دیگه هرگز نزدیکشم نمیشم
و حتی نمیزارم منو ببینه
اما میدونی همین که چشمم بهش خورد چی با خودم فکر کردم؟
!که کاش اون زن بدجنس تر از خودم باشه
یعنی بدجنس تر از تو هم هست؟
!انقدر منو نچزون
!دونگجین که دوست دختر نداره
شاید یه شو بوده که تو رو از سرش دک کنه
من اون نگاه رو میشناسم
کی قراره برش داری؟
فردا
نظرت چیه بری ازش شکایت کنی؟
!دارم میگم از دوس دختر سابقت شکایت کن
در واقع هم، به خاطر اون دختره بود که اونطور مست کردی و خوردی زمین
به نظر که پولدارم میاد !چه بهتر
چطور میتونی همچین چیزایی رو اینقدر راحت به زبون بیاری؟
پس میخوای برات زار بزنم؟ !اینکه غیرعادی تره
اگه حوصله ات سر رفته برو یه چرخی تو انجمن های اینترنی بزن
اونجا کلی قصه بدتر از مال تو هست
سعی داری دلداریم بدی؟
!کی گفته؟
!فقط دارم بهت اطلاعات میدم
هر موقع که فکر میکنم زندگی ناعادلانه اس
با تمام اتفاقات بدی که تو زندگیم افتاده
قصه زندگی مردمو که میخونم !کیس های بدتر از منم هست
این به طرز عجیبی حالمو بهتر میکنه ... و اونطوری میتونم باز به زندگی ادامه بدم
من که این کارو میکنم !دیگه خود دانی
نودل خدمت شما
حالا چرا خونه نمیری؟
داداشم دیده میری به یه متل
!اگه دلت نمیخواد که نگو دیگه تا این حد هم کنجکاو نیستم
ممنون
امشب واقعاً دلم نمیخواست تنهایی غذا بخورم
به همین خاطر هم ممنونم
اینجا پنکیک کیمچی هاش حرف نداره میخوای یه امتحانی بکنی؟
!جناب، یه پرس پنکیک کیمچی لطف کنید
به روی چشم
آیگو، از بهار متنفرم
تمام زحمتش پای گل هاست ولی به اسم فصل تموم میشه
ملکه فصلها به یه ورم
تابستون چی؟
طبیعتاً به خاطر گرماش ازش بیزارم
... و از پاییز به خاطر غمش
!و از سرمای زمستونم که مطلقاً بیزارم
!فقط کاش زمستون برف زیاد بیاد
هیونگ، مگه بچه ای؟ بهم زنگ زدی چون نمیخواستی تنهایی غذا بخوری؟
من؟ همین که کارم تموم شد
میخوام برم با تیم تمرین کنم و بعد یه راست برم خونه
!هیونگ، باید برم رو سطح 3 آمادگی
منظورت چیه؟
اون کله خر اینجاست !باید برم، خدافظ
فکر کردم اشتباه کردم !ولی خود برادرم شیم جیگوئه
!نونا، حتماً جا خوردی
!آهان، پس سر قرار بودی
... پس حتماً شامم خوردی
!این یه مساله خانوادگیه، تو برو
دری وری تحویل من نده !برو روپوشتو درآر
تو خونه حرف میزنیم
باشه، پس من میرم
!نه، تو رو خدا نرو !همین جا بمون! جایی نرو! جایی نرو
اگه الان بری، تا سر حد مرگ کتکم میزنه و بارم میکنه !تو رو خدا! تو رو خدا
!شیم جیگو
نه، بیا تا هیونگ اینجاست حرف بزنیم !سکته زدم بابا
!مسخره بازی درنیار !میدونم که ازم نمیترسی
اگه که ازم میترسیدی !الان این بیرون مشغول این کار نبودی
پس امتحان گرامرت چی شد؟
نونا، اول آرامشتو حفظ کن و بیا با هم حرف بزنیم، اوکی؟
راست میگه بزار حرفشو بزنه
منم دارم باهاش حرف میزنم !تو کاریت نباشه
خیله خب! حالا که همه چی برات رو شده بزار برات روشن کنم
از امتحان خدمات کشوری انصراف دادم
واقعاً ازت به خاطر تمام حمایتهایی که تمام این مدت کردی، ممنون و متاسفم
ولی به صرف حس قدردانی و گناه !نمیتونم دست از رویاهام بکشم که
حتی اگه انصرافم بدی هم دنیا سر جاش می مونه
برو دوباره ثبت نام کن و برو خوابگاه
!نونا
فقط میخوام موسیقی رو دنبال کنم
!میخوام بخونم خب
!!!هی
لطفاً اینو به عنوان یه اقدام نجات بخش !در نظر بگیر و سفت نگهش دار
!یه روزی جبران میکنم
تو که حتی نمیشناسیش پس چرا طرفشو گرفتی؟
!چطور میتونی انقدر بی توجه باشی؟
بعد فرار برنمیگرده خونه هیچ پولی ام تو جیب نداره
به اینش فکر نکردم متاسفم
تو چرا متاسفی؟ این من بودم که هر چه به دهنم اومد، گفتم
بیا از همین جا راهمونو جدا کنیم دیگه برم
باشه، حتماً
فردا می بینمت
- نخوندن بهتره - به نظر من که خوندن بهتره
چطور بهتره؟ اینکه بعد خوندن منو نادیده گرفتید.. دیگه بدتره
دیشب نیومد خونه؟
چرا تعجب نکردی؟
تو همه چیو در مورد شیم جیگو میدونستی؟ خبر داشتی که درس خوندنو گذاشته کنار؟
همم
"همم؟"
پس از اینم خبر داشتی که داره تو یه کافه کار میکنه و میخواد یه خواننده شه؟
هان
و با تمام اینها، اول صبحی از دستم دلخوری
هی، یون جون چرا هیچی نمیگی؟
مگه تو همه چیو بهم میگی؟
!تو هم حرفهایی هست که به من نزدی
تعجبی نداره که بچه زرنگ کلاستون بودی !الحق که باهوشی
منظورت چیه؟
فکر میکنی حالا که دستت رو شده اگه فاز جدیت به خودت بگیری، میتونی در بری
!ولی قرار نیست همچین اتفاقی بیفته
میدونی شیم جیگو الان کجاست، نه؟
!هر طور دلت میخواد، فکر کن
هی، داری کجا میری؟ شیم جیگو کجاست؟
!پیشته، هوی !هیونگ، هیونگ، هیونگ
یون جون هیونگ؟ الو؟
!ای بابا
!!هی
!!هی
!هیونگ! هیونگ !هیونگ! هیونگ
!هیونگ
!بیا اینجا
!فکر کردم بو برده و افتاده دنبالت
چطور پیچوندیش؟
"تو همه چیو بهم گفتی؟"
!این بهترین شوی زندگیم بود
!هیونگ، انصافاً حیفی فقط یه داروساز بمونی
چیز زیادی نیاوردم !خیلی نمیتونی بیرون خونه دووم بیاری
برای حفظ ظاهرم که شده !چند شبی رو بیرون بمون و برگرد
هیونگ، تو این 26 سال این اولین باره که جدی حرف میزنم
این فقط یه فاز گذرا نیس چطور بگم...؟
مثل این می مونه که بخوام !یه نقطه عطف تو زندگیم رقم بزنم؟
شاید اولش اینطور خجالت آور کنم
ولی قصد دارم اجازه شو بگیرم و به میل خودم زندگی کنم
... متوجهم
!ولی گاردتو پایین نیار !چون دو تا خواهر بزرگتر داری
خودم میدونم، ولی فکر نکنم هه سونگ دردسر بشه
!اون کلاً تو یه دنیای دیگه اس
!علاقه ای به زندگی من نداره
!اینم حرفیه
سوهو شی، شما قهوه رو شیرین دوست دارید؟ منم همینطور
...هر چی باشه، قهوه شیرین
!ولی من دوست ندارم
!این برای رئیسه
...آهان، که اینطور
پس چه جور قهوه ای دوست دارید؟
ببخشید، خانم
اون روز اولین روز کاری من در اینجا بود
منظورتون کدوم روزه؟
... همون روز که
!اون خانم موهاتونو کشیدن
من همه چیزو دیدم
همینجوری گفتم !گفتم شاید ندونید
!البته که نمیدونستم
ولی اگر قصدتون دیدن واکنش من بود !به نظرم نا امید شدید
چون من بابت اون قضیه !اصلا هم شرمنده نیستم
تو یه رابطه ممکنه اشتباهاتی هم پیش بیاد
اگر هر بار که این اتفاق میفته بخوای از شرم آب بشی بری توی زمین
!دیگه این چه جور عشقیه؟
میخوام این خاطره رو پاک کنم و به کل از ذهنم فراموش کنم
و دوباره از نو شروع کنم
این قهوه رو می پسندید؟
واقعاً میخواید اونو به من بدید؟
هنوزم گرمه
اینطور نیس
!خیلی ام داغه
خب قهوه بایدم شیرین باشه
و امروز خیلی بیشتر
!اه، چرا به شیم هه سونگ حسودیم میشه؟
!واقعاً که ایول داره
آخرش یکی دیگه رو پیدا کرد
پس لطفاً یه گاردریل دیگه نصب کنید
چشم، حتماً
الان که اینجایی !یه نگاهی هم به این بنداز
بک سوهی، مشتاق دیدار
No comments yet. Be the first to leave one.