نخستین 200 خط.
سونگ یی سو رو پیدا کردم
فهمیدی کجاست و چیکار میکنه؟
- قسمت ۱۴ - از کجا آوردی اینو؟
نه بابا، اینو نگاه کن
اینجا
این این چیه؟
این
که منم
خودتی، مگه نه؟
تو خود سونگ یی سو هستی
اون عاشق تو بوده
شما دو تا با هم رابطه داشتین
وایسا وایسا ببینم
اول صبحی پاشدی اومدی اینجا داری چرت و پرت میگی؟
این آدم خودتی دیگه
از رو قیافه که درسته
خب پس میگم تو سونگ یی سو هستی دیگه
سونگ یی سو؟
خوب نگاه کن
تولدت مبارک تولد ۲۰ سالگی سونگ یی کیونگ
تا تولد ۹۰ سالگیت هم بهت تبریک میگم یه تیر صاف نشسته تو قلبم
معلومه که با هم رابطه داشتین، نه؟
دلیلی که تو زمانبند شدی
واسه اینه که یه آرزوی خیلی بزرگ داشتی
اون آرزو میتونه به خاطر سونگ یی کیونگ باشه؟
من
عاشق این دختر بودم؟
امکان نداره نه، اصلا و ابدا
یه نگاه به سونگ یی کیونگ بنداز
من به خاطر همچین دختری ۵ سال جون کندم و زمانبند شدم؟
من همین الان دیدم داشت گریه میکرد و میگفت "یی سو"
شایدم به خاطر تو به این روز افتاده
خوب فکراتو بکن هیچی یادت نمیاد؟
معلومه که یادم نمیاد
تا وقتی دورهام تموم نشه،
تحت هیچ شرایطی نباید اتفاقای زمان زندگیم تو دنیای آدما رو به یاد بیارم
ولی
تو چطوری منو پیدا کردی؟
یه جای کار میلنگه
این قیافه نکنه
قرضی باشه؟
مگه قیافه رو هم میشه قرض گرفت؟
همینجوری برام عجیب بود
خب پس یه بار جلوی سونگ یی کیونگ ظاهر شو
آدما که میتونن تو رو ببینن
تو دیگه میخوای تو کارای مربوط به منم دخالت کنی؟
یه زمانبند، اگه جلوی آشناهای زمان زندگیش ظاهر بشه،
قیافش خود به خود عوض میشه
اگه جلوی آشناها اینجوری نشه که انگار من زنده شدم و برگشتم
اینجوری که قوانین این دنیا کلا به هم میریزه
تازه من و این دختره محاله رابطه عاشقانه داشته باشیم
گفتی که یه آرزوی خیلی بزرگ داشتی
خب میتونه یه چیز دیگه باشه
مثلا به خاطر پدر و مادرت، یا مثل خودت برای انتقام
تو یتیمی
انقدر نگو نه
برو جلوش وایسا تا مطمئن شی
اینجوری میفهمی بین تو و سونگ یی کیونگ چه رابطهای بوده
نمیدونم، شلوغش نکن خودمم دارم یه فکری میکنم
برو
میگم برو دیگه
هیچی یادت نمیاد؟
عوضی
اون به خاطر تو داره اینجوری زندگی میکنه
چطوری عکسشو دیدی و بازم یادت نیومد؟
پشیمونی، نه؟
دارم از پشیمونی دیوونه میشم
چیه؟ چیه؟ چیه؟ چیه آخه؟
ارشد منم، کوچیکترین عضو گروه
یعنی ممکنه وقتی این دوره رو تموم کنم،
بتونم اون آرزوی قبلیم رو برآورده کنم
این خانوم هم واقعا
خودمم اینو میدونم
ولی انگار یکی منو شناخته واسه همین این کارو کردم
یی کیونگ خیلی گناه داره
چون نمیتونه سونگ یی سو رو فراموش کنه، اینجوری زندگی میکنه
اگه من بمیرم،
هیچکس اینجوری دلتنگم نمیشه؟
به جز پدر و مادرم
سه روز رو تو خونه کانگ مین هو تلف کردم
دلم برای کانگ تنگ شده
حتما خیلی نگران شده
سه روزه که هیچکس زنگ نزده
فکر کنم کانگ نگران نیست، واقعا عصبانیه
کانگ مین هو در چه حاله؟
طبق کارت شناسایی سونگ یی کیونگ و آدرسی که من درآوردم،
- سه سال پیش از اونجا رفته - کجا رفته؟
چون آدرس جدیدش رو تو کارت شناساییش ثبت نکرده،
نمیشه پیداش کرد
بدون کارت شناسایی چطوری زندگی میکنه؟
یه زمانی دوست پسر داشته ولی انگار مرده
از اون به بعد دیگه سر کار نرفته،
فقط تو خونه مونده و از تمام کمکهای اجتماعی استفاده کرده و بعد هم رفته
اون مرده، مرده؟
انگار اون دفعه که از پشت تعقیبش میکردم متوجه شده
دو روزه که به کافه هِوِن نیومده
مغازه کانگ هم نرفته
امروز دوباره میرم تحقیق کنم
که آیا از کارش استعفا داده یا نه شاید خودت بری چک کنی سریعتر باشه
فهمیدم زحمت کشیدی
دوست پسرش مرده،
دیگه امیدی به زندگی نداره
من با یه دوست اینترنتی آشنا شدم
اسمش شین جی هیونه
برای همین با شین جی هیون همدردی میکنه، برای همین اینقدر برای جی هیون ناراحته
کانگ هم گفت فقط برای کمک به اونه
سه روز گذشته، فکر کنم برای فکر کردن کافی بوده
خوب فکراتو کردی؟
خب حالا باید چیکار کنیم؟
کانگ همه چیز رو در مورد ما فهمیده
معلوم نیست کی به پدر و مادر جی هیون بگه
نگران کانگ نباش اون همچین آدمی نیست
سونگ یی کیونگ چی؟ اونم از نقشه ما خبر داره
سونگ یی کیونگ هم به پدر و مادر جی هیون چیزی نمیگه
تو فهمیدی؟
اینکه اون از نقشه ما خبر داره از کجا فهمیدی؟
اینکه از کجا فهمیدم مهمه؟
اون قطعا چیزی نمیگه پس نگران نباش
منظورت اینه که چون ازت خوشش میاد
چیزی نمیگه؟
سونگ یی کیونگ از تو خوشش نمیاد
اون دختره همش دور و بر ما میپلکه
یه هدف پنهانی داره
اگه میخواست چیزی بگه، زودتر از اینا گفته بود
هم به کانگ و هم به پدر و مادر جی هیون
بهش اعتماد داری؟
اون دوست جی هیون نیست
نه، شاید داره ادای دوست جی هیون بودن رو درمیاره
نکنه
میخوای به دیدن سونگ یی کیونگ ادامه بدی؟
با حرفایی که باهات زدم جوابمو گرفتم
آره،
این جواب منه
اوپا
متاسفم این جونگ
نه، این کارو نکن نباید اینجوری باشه
میدونی برای من چه جور آدمی هستی
بهتر از هر کس دیگهای میدونی
تو این موقعیت، اگه تو نباشی،
میدونی که نمیتونم دووم بیارم
پس چرا اینجوری میکنی؟
- خودتم که میدونی - پس اینجوری نکن
چطور آدمی مثل تو میتونه این کارو بکنه؟
تو کسی هستی که اگه تصمیم بگیره هر کاری رو میتونه انجام بده
تو همیشه آدم با برنامهای بودی
وقتی اولین بار دیدمت، داشتی میرفتی خارج درس بخونی،
نمیخواستی زیاد وابسته بشی برای همین نمیخواستی منو ببینی
قول دادی که نگران جی هیون نباشی،
و دو سال تمام سر قولت موندی
برای همین میگم، الان دیگه نمیدونم چه جور آدمیام
نکنه دوستم نداری؟
هیچ وقت دوستت نداشتم
ولی احساسم الان مثل قبل نیست
الان دیگه نمیتونم برگردم، نمیتونم این کارو بکنم
- واقعا؟ - نمیتونی
بذاری همه چی طبیعی پیش بره؟
نمیتونم
فکر میکنی من و تو این دو سال با هم معامله میکردیم؟
پس از الان من اون معامله رو شروع میکنم، خوب گوش کن
دیگه سونگ یی کیونگ رو نبین
وگرنه همه چیز رو به بابای جی هیون میگم
این کارو نکن، این جونگ
با این کار چی به دست میاری؟
اگه همینجوری ساکت بمونم و تحمل کنم چی گیرم میاد؟
مخفی کردن هویتم، خیانت به دوستام،
این دروغا همش به خاطر احساسات بود
احساسات چیزیه که از دست آدم در میره
احساسات یعنی چطوری بتونی کمک کنی
احساساتی که نمیشه کنترلش کرد؟
پس من دیگه اصلا نمیتونم
برای تو فقط یه ماه بود
ولی من عاشقت بودم
چهار سال و نیم
پرنسس معصوم؟
این لقب جی هیونه
پارک جونگ اون یه دوست قدیمیه که یه سال پیش فوت کرده
پس لازم نیست جواب منو بدی
دوست قدیمی؟
پارک جونگ اون
یه سال پیش مرده؟
پس سونگ یی کیونگ
کیه؟
کانگ گفت سونگ یی کیونگ رو میشناسه
و دوست جی هیونه
کانگ هم دروغ گفته؟
چون یه کار مهم دارم چند روزی نمیتونم بیام سر کار
۴ روز تمام کجا بوده؟
عمو برگشت
عمو، چطور شد؟
از اون راهبهای توی جاده کناری هم پرسیدم
ولی چیزی در مورد اون مسافر ۴۹ روزه پیدا نکردم
نتونستم بپرسم چطوری میشه یه مرده رو زنده کرد
ببخشید عمو
چه حرفیه حتما پاهاتون درد گرفته بفرمایید بشینید
شنیدم جی هیون امروز هم سر کار نیومده رفتی خونهشون ببینیش؟
رفتم جی هیون اونجا نبود
انگار فقط سونگ یی کیونگ بود
هر روز صبح میرم اونجا
ولی ندیدم جی هیون بیاد بیرون
انگار رفته یه جای دیگه
No comments yet. Be the first to leave one.