この世の果てで恋を唄う少女YU-NO
نخستین 127 خط.
.مطمئن شید که هنوز باکرهست
!لطفاً مقاومت نکنید
!سفتتر نگهش دارید
.مهم نیست راهبه باشید یانه، همه در برابر قانون یکسانن
!بیصدا
!تاکویا
حرفم میزنه؟
!تاکویا فرار کن
...نمیشه باور کرد
یعنی اون هم روح و هم بدنش رو به این مرد فروخته؟
!حرومزادهها
!بابا
قسمت 20: درون صحرا رافائلو
واقعاً میدونی جلو چه کسی شمشیر کشیدی؟
.به تخمم هم نیست
...شماها در خونه منو شکستید و به زنم حمله کردید
شما دزدی، راهزنی، چیزی هستید؟
...ما راهزنیم یا تویی که
آیلای شوالیه رو کشتی و خونهاش رو ازش دزدیدی؟
!من این کار رو نکردم
تو اعضای گارد سلطنتی رو با راهزنا اشتباه گرفتی؟
.این حتی بی احترامی به افراد معمولی حساب میشه
چی؟
.ما راهبه خانم رو با خودمون میبریم
.این فرمان امپراتور الهی ـه
.به کیرمم نیست دستور اون یارو
!نمیذارم بیصدا رو با خودتون ببرید
!تاکویا همین الان از اینجا برو
!لطفاً آروم باشید
!بیصدا
!کیرتوش
...شماها
!جایگاهت رو بدون
!تاکویا
...کیارِس ـساما، چکار میکنید
!لطفاً بس کنید
...تاکویا
!هیچوقت فراموشت نمیکنم
!نه، بیصدا! اینکار رو نکن
!تو رو خدا! بیصدا
.تاکویا، عاشقتم
کونکون چیه؟
!فقط میخوام به سریع برگردم خونه
!ایبابا
مامان؟
چرا؟
.تو و من به یک نفرتبدیل میشیم
یک نفر؟
.عاشقتم یونو
...این یه کابوسه
...یکی به من بگه این یه کابوسه
!بیصدا! بیصدا
!من شماها رو میکشم
!تک تکتون رو میکشم
.من ترتیب اون یارو رو میدم
.بیخیالش، الان فقط باید بدن کیارس رو ببریم پایتخت
!هوی، ببنید چی اون تو پیدا کردم
اون...؟
!محاله
!گنج مقدس پایتخت
!...نه! اون
اون گنج مقدسم رو هم دزدیده؟
!عجب هیولاییه
!راه میافتیم
!بابا! بابا
!بیدارشو بابا
...یونو
!بابا
.نتونستم ازش محافظت کنم
.نتونستم از بیصدا محافظت کنم
.یونو متاسفم
...بابا
.مامان جایی نرفته
.اون همینجاست تو قلب من
.درست همین جا
دیدی؟
...تو
.من با مامان یکی شدم
.این چیزی که اون میگه
.ما سه تا همیشه با هم میمونیم
...آره، باهم میمونیم
...بیصدا
پس کیارس حق راهبه بودنش رو بخاطر مردی که
گنج مقدس رو دزدیده از دست داده؟
.بله، قربان
گرچه، خودکشی؟
بنظرم خودکشی یه پایان مناسب برای یه راهبه ...گناهکاره
.اما بدون راهبه مراسم نمیشه برگزار بشه
.درواقع. دنیا در خطره
.مادر دستور دادن
.ایشان فرمودن که کیارس یه دختر داشته
!اون رو پیداش کنید
!بله، قربان
اون مردی که باهاش بود چه بلایی سرش اُمد؟
.احتملاً تا حالا توی صحرا تلف شده
اون کی بودش؟
.نمیدونیم ولی راهبه، تاکویا صداش میکرد
تاکویا...؟
.شرمنده، نمیشه به اندازه تو غذا با خودمون ببریم
.بای، بای، کونکون
!بای، بای
!نه
!صحرا خطرناکه
.نمیتونم تو رو همراه خودم ببریم
!کونکون
!ازت متنفرم
.شرمنده
.کونکون، ممنون که دوست یونو بودی
!خداحافظ
.ممکنه که این بدترین انتخابی بود که میتونستم انجام بدم
اما من مجبورم هرطوری که شده خودم رو به .پایتخت برسونم
باید برم دستگاه بازتابنده رو پس بگیرم و چونانسکی .رو ببرم پیش کاناـچان
!نگا بابا
!یه شهر اونجاست
!آخ جون
.یونو به سمت اون رفتن هیچ فایدهای نداره
چرا؟
.اون یه سراب ـه
.یه توهم ـه که بخاطر تابش نور ایجاد شده
.واقعی نیست
واقعی نیست؟
.بابا خوابم میاد
.اگر میخوای ، می تونی بخوابی، به شرط اینکه نیافتی
...باشه
هنوز نرسیدیم؟
ما میتونیم تا موقع رسیدن به اونجا یه قرار خوب داشته باشیم، موافقی؟
باشه، ولی قرار چیه؟
No comments yet. Be the first to leave one.