نخستین 154 خط.
متاسفم! پس لطفا
.انسان ها چه موجودات شکننده زود گذرین
...و در حین حال خیلی فریبکار و اسفبار هستن
.و به همون اندازه احمق و خشنن ...
ولی بازم دوستام رفتن سراغ همین انسان ها
.و برادرم که رفت برشون گردونه هنوز برنگشته
اون نقش مهمش به عنوان شاه پریان که از جنگل محافظت می کنه رو کتار گذاشت
.و من هفتصد ساله دارم جای اون تنهایی از جنگل محافظت می کنم
داستان جانبی: بان راهزن
با این وحود آسمان شومه. این نشونه ی بدیه؟
...یه چیکه باعث می شه ده ها سال بشتر عمر کنی
...یه قلپ باعث می شه صدها سال بیشتر عمر کنی
...همه اشُ بنوش تا ابد زنده می مونی
چقدر گذشته؟
صدها سال، شاید؟
!و بالاخره ایتجا تموم می شه
.اون تنهاست. چه غیر معمول
.پس اون گنجیه که توسط راهب مقدس ازش محافظت می شه، معجون جوانی
.انگار هدف همه یکیه
.حتی با گذشت صدها سال هنوزم انسان ها پیشرفت نکردن
.انگار داستان ها زیاده روی کرده بودن
...هیچ راهب مقدسی برای محافظت از گنجینه نیست
.ولی من همینجام
گم شدی خانومی؟
.من از معجون محافظت می کنم
.در برابر دزدهایی مثل تو
!من می میرم
مشکلی نیست! حتی اگه بمیری می تونی .به عنوان قسمتی از جنگل به حیات ادامه بدی
...یه قلپ باعث می شه صدها سال بیشتر عمر کنی
...همه اشُ بنوش تا ابد عمر می کنی
هنوز زنده است؟
...ولی همونطور که انتظار می رفت، این
...یه چیکه باعث می شه ده ها سال بیشتر عمر کنی
یه قلپ
...تا ابد عمر می کنی
!بس کن دیگه
!خودت بس کن
تو چرا زنده ای؟
!هیچ انسانی نباید بعد از سقوط از این ارتفاع سالم بمونه
خب، خودمُ به یه شاخه بند می کردم
و جایی می افتادم که از شانسم پر درخت و بوته بود
.یا شانس می آوردم و می افتادم رو یه شاه قارچ بزرگ
...غیرممکنه! امکان نداره این جنگل از یه انسانی محافظت کنه که
.من از کجا بدونم
...ولی بازم انتظار نداشتم کسی مثل تو محافظ گنیجنه باشه خانومی
.دیگه جدی می شم
...یه سلاح جادویی
...بکش و بدزد
.انگار طرز تفکر همه ی انسان ها یکیه
الکل نیست... هان؟
امکان نداره! چطور!؟
...پس، بدون تاخیر
!ت-تو نمی تونی
!به سلامتی زندگیم
این چه کوفتیه!؟
!ه-هی! ولم کن
.انتظار ندارم شما انسان ها درک کنید
ولی اگه معجون جوانی دیگه وجود نداشته باشه
!تمام این جنگل نابود می شه
!تسلیم شو و از جنگل برو
.باشه
!باشه؟ تو روم دروغ نگو
!جدی می گم
.انسان احمق
.نمی دونه می تونم ذهن افرادُ بخونم
.خب، چاره ای ندارم
.گمونم باید تسلیم بشم
!این آبجو از تمشک های محشر این جنگل درست شده
.همونطور که فکر می کردم، اگه دیگه نتونم بنوشمش خیلی بده
...این یارو
.پسر، چه حیف
.دروغ... نمی گه
.چه انسان عجیبی
تو همین الان فکر کردی چه آدم عجیبیم، نه؟
امکان نداره... تو می تونی ذهن بقیه رو بخونی؟
!عمرا
.ولی من خیلی تجربه دارم
!میتونم از رو حالت چهره ی بقیه بفهمم چی تو فکرشون می گذره
تو کی هستی؟
.مگه نمی بینی؟ من یه دزدم
.بهم می گن بان راهزن
تو چی خانوم کوچولو؟
.من بچه نیستم
.من الینم
...الین
هی! چرا گرفتی خوابیدی؟
.من خیلی خسته ام
!بلند شو ببینم
!برو خونه ات! هی، به من گوش کن
!گوش کن
چرا گرفتی خوابیدی!؟
!نخواب! برو خونه ات
.هی امروز صبح قیافه ات داغونه
فکر می کنی تقصیر کیه؟
اینجا دیگه کاری نداری، درسته؟
زد باش از اینجا
.الین! آب
چی؟
.گلوم خشک شده
!این برگ دیگه چیه!؟ داره ازش آب میاد
.برگ آلموکا پر ماننده و خیلی خوب آبُ نگه می داره
.موندم یعنی چی شده
...انسانی مثل تو تونسته رد بشه
...تا الان این جنگل نذاشته بود هیچ انسانی با اهداف پلید رد بشه
پادشاهی پا به سن گذاشته که رویای ابدیت داشت
...و یه ارتش فرستاد
یه تاجر که سعی کرد منُ فریب بده و ازم دزدی کنه
...تا خوشبخت بشه
.یه قبیله ی وحشی هم بود که سعی کرد این جنگلُ با من بسوزونه
هدف تو... به دست آوردن معجون جوانیه؟
خب، پیش خودم فکر می کردم اگه بتونم زندگی درازی داشته باشه
.یه روز یه اتفاق خوب و جالب می افته
.همین
.که اینطور
ولی اگه ابدیتُ به دست می آوردی
ولی بازم اتفاق خوبی نمی افتاد چی؟
در غیاب برادرم که شاه این جنگله
.من به محافظت از این جنگل ادامه دادم
.اونم برای هفتصد سال
.در این مدت هیچ اتفاق خوبی نیفتاده
ه-هفتصد سال!؟
غافلگیر شدی؟
!باید حوصله سر بر باشه
م-مونده بودم چی می گی ولی این برات مهمه؟
!آره، حوصله سر بر بود! خیلی خیلی خیلی حوصله سر بر بود
تو این هفتصد سالی که زندگی کردم
!اصلا نمی دونم دنیای بیرون از جنگل چجوریه یا چه اتفاقی توش می افته
.انگار از پسش بر نمیام
...دوست داشتم یه خورده دیگه حرف بزنیم
!تادا
.این برچسب آبجو آبردینه که دیروز درموردش گفتم
این بوی شیرین و ترش تمشک های وحشی که در !انتهای این جنگل هستن واقعا محشره
!هر چقدب بنوشی سیر نمی شی
!بان
چ-چیه؟
این؟
.این گنجیه که وقتی پرتم کردی ازم افتاد
!کلکسیون برچسب آبجو من
...این نه
چرا باز برگشتی اینجا؟
.با خودم فکر کردم بهت نشونش بدم
...هیچ کس درک نمی کنه این چقدر شگفت انگیزه
پس می شه یه خورده بهم نشونش بدی؟
!خیلی خب! همینه
.اون واقعا انسان عجیبیه
این کار واقعا باحاله؟
!بهترینه
!وقتشه من بهت یه چیز جالب نشون بدم
هان؟ الان چیکار کردی؟
الین هیچی زیر اون نمی پوشی؟
هان؟ منظورت چیه؟
.بیخیال. فراموشش کن
!وایسا! چیه؟ بهم بگو
!و این آبجو یه چیز دیگه است
No comments yet. Be the first to leave one.