نخستین 200 خط.
Vengeance.For.Sale.2001 انتقام در ازاء پول
ترجمه و تنظیم زیرنویس
Director : Kihachi.Okamoto کارگردان : کیهاچی اوکاموتو
نه . این مرد ، دیوانه نیست
عقب مونده هم نیست
شایدم فکر کنید داره سر به سر بچه ها می ذاره ؟
ولی نه . اون تو کاری که داره می کنه خیلی هم جدیه
از نظر بقیه دنیا و مَردُمش
و مهم تر از همه ، از نظر خودش اون داره امرار معاش می کنه
سلاحی که امروز استفاده می کنه ، همون تیرک چوبیه که دم دستش بوده
اون آدمیه که از شمشیر بیزاره ، به خاطر همینم هیچ وقت از شمشیر استفاده نمی کنه
وقتی اون دو نفرو دید که با هم درگیر شده ن
فکر کرد که نبردشون از روی انتقام گیریه
واسه همین قبل اینکه کمی صبر و فکر کنه
خودشو انداخت وسط
چی ؟
" بزن و بکوب ! بزن و بکوب جرنگ ، جرنگ ، جرنگ "
با تیغ شمشیر بُریدنش " بهش ضربه زدن "
" اوه اوه چی خونی !؟ دریای خونه !؟ "
وقتی که 17 سالش بود خونه ش رو ترک کرد و رفت اِدو
توی مسیر رفتنش به اِدو درگیر یه مورد انتقام گیری شد
و به انتقام گیرنده کمک کرد
اوه پسر ! چه حس خوبی داشت
اینکه یه سامورایی باوقار داشت اونجور ازش تشکر می کرد
حس فوق العاده ای داشت این بود که معتادش شد
علاوه بر این ، اون سامورایی چیزی رو به اون انداخته بود
که نسبتاً سنگین و خوش جلوه بود
این هم به اعتیادش ، اضافه شد و به همین ترتیب ، 7 سال گذشت
سامورایی ما ، اینور و اونور و خلاصه هر جایی که حرف انتقام بود ، رهسپار می شد
حالا نوبت شماست بیفتین جلو
" دُشمن من ! "
هان ؟ یالا دیگه ! بزن
نرو عزیزم !؟
هی .. نه ... ولی آخه
روزی در هفتمین سال ِآوارگی
شخصی که قرار بود ازش انتقام بگیرند درخواست حل و فصل از طریق سازش کرد
این یعنی که ، برای نجات جونش حاضر بود حسابی پول خرج کنه
پونزده ریو . این پول خیلی زیادی بود
در عین حال ، پول سهل و راحتی هم بود کافی بود اراده کنی تا بدستش بیاری
ولی خب ، اونوقت راه و رسم سامورایی بودن چی می شه ؟ [ منظور از راه سامورایی یا بوشیدو معیار برتری شرف و اخلاق بر جان ِ سامورایی ست ]
یعنی تا این حد پست شدی ؟
اوه ، بعله دیگه ! اینجوری بود که
بعد این همه سال ، خودش رو در حال بازگشت به زادگاهش « شوجو » دید
هیچ کس در زادگاهش منتظرش نیست
وقتی که مادرش در سن 35 سالگی
فوت کرد ، اون فقط 5 سالش بود و تنها چیزی که توی شهر خودش منتظرشه ، مزار مادرشه
لقب ِ این مرد
هر چند که در اصل ، مَردی گمنام و ناشناسه در واقع ، سوکِروکوی یاریگره
" ساکروکو ی یاری گَر "
[ Sukeroku : شگوفه ی اِدو . نام قهرمان یکی از نمایشنامه های بسیار مشهور تئاتر کابوکی ]
از نظر خودش که ، یه یاکوزای خونسرد پُرآوازه ست
انتقام ، پُر رونق ترین کسب و کار است
" انتقام در ازای پول "
جوشو
مادر
نمی شه به طور دقیق گفت که من ثروتمندم ولی خب ژنده پوش و مفلوکم نیستم
می بینی ؟
نظرت چیه هان ؟
خوشتیپ نیستم ؟
با این لباس زیبای ابریشمی این دور و اطراف می چرخم
و دخترا ، همه جا ، عین گلّه دور من جمع می شن
منم می تونم از بین شون انتخاب کنم
خب ، راستش نه . دختر بازی باعث می شه عین پدرم آدم بدی باشم
وقتی دختر مورد علاقه مو پیدا کنم باهاش ازدواج می کنم
حالا که بهش فکر می کنم ، می بینم
پدرم یه حروم زاده ی واقعی بوده
مگه نه مادرم ؟
اون عین آب خوردن تو رو دور انداخت
اینکه ، گُل دختری رو بچینی و بعدشم ولش کنی ، عین پَستیه
من که حتّی صورتش نمی دونم چه شکلیه
حالا نه که دلم بخواد بدونم ها ؟
اگه یه روز ببینمش از خجالتش در میام به خدا که ببینمش ، یه چی بهش می گم
ولی خب ، حتّی اسمشم نمی دونم پس ...
مادر ؟ فکر کنم ، احتمالاً
تو اسمشو می دونستی ؟ نمی دونستی ؟
نمی دونستی مادر ؟
بگذریم . سنگ قبرت خیلی کوچیکه
شایسته تو نیست . مگه نه ؟
داشتم فکر می کردم با این پول مفتی که گیرم اومده ...
شاید دیگه وقتشه که قرار و مدار ازدواجم رو بذارم
ولی خب ، تهیه کردن یه سنگ قبر درست و حسابی اولویت اوّل منه
به نظرت چطوره که ابعاد سنگ قبر رو اینقدر بزرگ بگیرم که چند نفر راحت زیرش جا بشن ؟
مادر ؟ این گُل رو کی برات آوُرده ؟
تا جایی که من می دونم ، ما اینورا خویشاوندی نداریم مادر ؟
آزاد برا خودش می چَره
کاش منم مثل اون بودم
موضوع چیه ؟
چه اتفاقی افتاده اینجا ؟
چی شده ؟
هی ! تو یه چیزی بگو
شورشه ؟ دعوا شده ؟ یا وبا اومده ؟
باشه بابا . لازم نیست جواب بدی
پس بذار یه سؤال دیگه ازت بپرسم منو یادت میاد ؟
یعنی ایقدر قلقلکت میاد ؟
اووف دارم می میرم از قلقلَک
عمه تومی . تو رو خدا بس کن
داری می میری ؟
آره
گمونم این معنیش این باشه که یه دختر باکره ای. ای شیطون ؟
آره . آره
هفت سال پیش ، من سردسته ی بچه های این اطراف بودم
تو اون روزا کسی که سر دسته بچه ها بود من بودم
و الانم هنوز خودم سردسته ام
هی ؟ تو تارو نیستی ؟
آقای ساکروکو ؟ این شمائین ؟
خیلی وقته که ندیدمت
آره والا
هی ! یه نگاه به خودت بنداز
رو چه حسابی تو رئیس شدی ؟
اوه ..
چقدر وحشتناکه
ناجوره
اونقدرام که می گی بد نیست
یه دختر کوچولوی دماغو بود
که مدام دنبال برادر بزرگش راه می افتاد
دائم با اون پاهای لاغرش این اطراف می دوئید
من که اسمشو یادم نمیاد ؟
حراست این منطقه با منه
حراست منطقه ؟
منظورت اینه که در خدمت حکومتی ؟
اونم تو این شهر ؟
آخه چطور از پسش بر میای ؟
چرا نتونم ؟
اگه افراد ِسرکش و قانون شکنی باشند
دستگیرشون می کنم به همین راحتی
نکنه تو تحت تعقیبی ؟
من تحت تعقیب باشم ؟ نه بابا البته که نه
عمه تومی ؟ حالا باید چی کار کنیم ؟
قبلاً هیچ وقت رنگ و لُعاب به خودم نمایده بودم الان آرایشم خیلی غلیظ شده
انگار که روبند زدم و دیگه خجالت نمی کشم
اینطوری ، دیگه کسی منو نمی شناسه
الان حتّی آماده ام که برای ماُمورهای عالی رتبه ، ساکی بیارم
حالا چی کار کنیم ؟
خب ، گمونم
باید لباستو عوض کنی
چی ؟
برادرت به من گفت که ...
می خواد ، هرازگاهی ، لباس هایی مثل اینی که اینجاس بپوشی
اوه ... !؟
ببینم ؟ لباسی که تنته ، ابریشمه ؟
گیریم که باشه مثلاً می خوای چی کار کنی ؟
خب باید بازداشتت کنم . پوشیدن لباس ابریشم برای آدمای معمولی ممنوعه
من هر چی که دلم بخواد می پوشم
من یاکوزا ام
یاکوزاها و پاسبونا با هم دشمنن
چی ؟
شمشیرتو نشونم بده
چرا ؟
به نظرم شمشیرت زیادی بلنده
شمشیر یاکوزاها کوتاهه
واقعاً ؟ که اینطور ؟
بیا بگیر . دست خودت باشه
تو که با این .. چیز ...
هرگز کسی رو نکُشتی ؟ کُشتی ؟
کُشتی ؟
بیا بگیرش بابا " باشه بده بیاد "
راستی تارو ؟ قضیه اینجا چیه ؟
چه اتفاقی اینجا افتاده ؟
یا شاید بهتره بپرسم چه اتفاقی قراره که بیفته ؟
قضیه انتقام گیریه
چی ؟
یه بازی قدیمی بچه گونه هست
که اسمش آقای تلسکوپه
فقط کافیه مشت های گره کرده ت رو کتار هم قرار بدی
و نگاه کنی . اونوقته که چیزها و آدمایی رو که تو فاصله های دورن
خیلی نزدیک تر از اونی که هستند ببینی
من نمی دونم علّتش چیه که اینجوریه
ساکروکو ؟
چطور ؟
اون چرا اومده اینجا ؟ مگه نرفته بود به ادو ؟
گمونم دیگه سنگ به اندازه کافی دارم
داری چی کار می کنی ؟
چی کار می کنم ؟ خب دارم کمک می کنم دیگه
نیازی به کمکت نیست
نیازی نیست ؟ مگه یارو آدم ضعیفی نیست ؟
نه . برعکس آدم خیلی قوی ایه قبلنا تو همین ناحیه افسر پلیس بود
افسر پلیس ؟
پس مافوقته ؟
اصلاً چرا یه افسر پلیس تحت تعقیب قانونه ؟
وقتی که این قیل و قال رو با همکاراش راه انداخت ، مست بوده
به سرعت برق دو تاشونو کُشته
تو شمشیر زنی خیلی سریعه
پس یعنی به کمک نیاز دارند ؟
نه . انتقام گیرا 4 نفرند
چهار نفر که کافی نیست ؟ هان ؟
دو تاشونو وقتی شمشیرشو بکِشه می کُشه دو تاشونم وقت غلاف کردن شمشیر
انتقام گیرا 4 نفرند
ولی در واقع ، همه ی ما دستور داریم که بهشون کمک کنیم
بنابراین ، این دعوای یه نفر علیه تمام افسرهای این منطقه ست
به کمک کسی هم نیازی نیست
لعنت به ...
اونا کی اَن ؟
دو نفر از کسایی که برای کمک اومدن
پس رُقبای کاری منن
ها ؟
خب منظورم اینه که ...
من اون میخونه رو به یاد ندارم
تازه باز شده اونا کارخونه ی قدیمی تولید « ساکی » رو بازسازی کرده ن
خب خود مِیخونه چی ؟
بیا بریم مشروبی بزنیم به سلامتی تجدید دیدارمون
No comments yet. Be the first to leave one.