نخستین 200 خط.
...آنچه گذشت
ميتونم يه چيزي بهت نشون بدم؟
لازم نيست بترسي
خون اولين فرمانده با خونِ تو فرقي نداره
چي باعث ميشه قبول کني دره رو سهيم بشيم؟
،غير از تسليم بيقيد و شرط
هيچي
اوکتيويا هرگز تسليم نميشه
براي همين ميکشيمـش
همهی وجودم برای همهی ما
...بلامي
.توی درّه خواهیم بود به صلح دست پیدا کردیم
.75 درصد از افرادت دارن ميميرن الانشم علائم رو داري؟
يه همچين چيزايي
پیشنهاد دادیم تو رو با ریون مبادله کنیم
با این حال هنوز اینجایی
.دیوزا جواب منفی داد میتونم بهت کمک کنم
دارم گوش میکنم
یکی از آبسهها متلاشی شد
.بخاطر امواج صوتي بود میتونم متلاشیشون کنم
فقط به نیروی بیشتری نیاز دارم
متهی صوتی. از امواج صوتي برای خرد کردن سنگ استفاده میکنه
.کارت خوب بود، اَبی کِی میتونی روی بقیه هم انجام بدی؟
،سرهنگ، مکریریـه
بنظر میرسه زندانی داره
فعلاً این قضیه رو پیش خودت نگه میداری
میتونستی معدنچی بشی، دکتر
برای معدنچیها نابود کردنِ زمینی
که دارن توش حفاری میکنن مهم نیست
،اگه اینکارو میکردم ،بیمارم میمیرد
پس ازم نخواه عمداً انجامش بدم
چون اینکارو نمیکنم
سرهنگ، چند نفر دارن ميان
.میدونی چیکار کنی دستگاه رو مخفی کن
وینسن، جلوی چشم نباش
میبینم که هنوز زندهای
البته نه به لطفِ تو يا تو
ناراحت به نظر میای، مکریری
ولی برای این به احساسات ...نیاز داری، پس
پادوت بهتر به نظر میاد
باید امیدوار باشم؟
من نیستم
ریههای رابرت امروز صبح با مایع پر شد
چیزی نمونده بود خفه شه
همین اتفاق به زودی برای تو هم میافته
منم اومدم به پیشرفت کارش سر بزنم
شاید بهتره بذاریم کارش رو انجام بده
افرادِ من میدونن که تو برای من معامله نکردی
بعضیهاشون حتی درخواستِ سرت رو میکنن
خب، پس خوبه که همهی سلاحها در اختیار افرادِ منه
وقتی اومدی خونه دادم همهشون رو یه جای امن مخفی کردن
یه قدم جلوتر، مثل همیشه
شلوغه
زود رسیدم؟
نه، وینسن. درست سر وقت رسیدی
باید بعداً این گفتگو رو تموم کنیم
چقدر دیگه براش وقت مونده؟
،درمان نشده، یه هفته شایدم دو هفته
تا اونموقع، فقط افرادی رو درمان میکنیم که بهشون اعتماد دارم
بعدش، بقیه رو درمان میکنیم. قبوله؟
...بهم اعتماد کن، اَبی، کشتنِ یه نفر
و اینکه بذاری بمیرن، یکسان نیستن
وینسن، لطفاً برو دستگاه رو بیار
ممنون
مراقب باش، دکتر
،تو یه خار از پای شیر کشیدي بیرون
ولی اون هنوزم شیر مونده
قربانی بعدی رو میفرستم
هنوزم باورم نمیشه به درمانشون کمک کردی
سخت نگیر. اون یارو به نظرت درمان شده میاد؟
شاید جواب نداده - جواب داده. اون دستگاه رو ساخته -
،دقیقاً. یه جنگ در راهه و با این حال اون هر موقعیتی رو
که برای تضعیفشون گیر میاریم از دست میده
!تو چه مرگته؟ - ساکت -
!هیس
ما هنوز تو یه تیمیم، درسته؟
درسته؟
.خوبه. پس با هم موافقیم خلبان رو میکشیم
بعدش این گلوبندها رو باز میکنیم و مثلِ چی فرار میکنیم
نه - حالا چی؟ -
،اگه میتونیم گلوبندها رو باز کنیم
لازم نیست اون رو بکشیم
بعلاوه، زندهـش با ارزشتره
،به عنوان یه جاسوس باید این رو بدونی
چیزی که میدونم اینه که یه مردِ مُرده نمیتونه یه سفینه رو به پرواز در بیاره
یا به سمت عزیزامون موشک شلیک کنه
چجوری ارزش داره؟ - اطلاعات -
ما برای فرار به یه حواسپرتی نیاز داریم، درسته؟
طبق گفتهی شاو، اینجا در شُرف یه جنگِ داخلی قرار داره
افراد مکریری از پیروی کردن از دیوزا متنفرن
اونا تو فضا فقط به خاطر زنده موندن اینکارو کردن
،ولی تا اونموقع
مکریری رهبرشون بود
شاو همهی اینا رو بهت گفته؟
،میخواین دشمن رو تضعیف کنین
چی ضعیفتر از دشمنیـه که با خودش درگیر جنگه؟
به این آسونی که میگی نیست
جنگ به نحوی میتونه اختلافاتِ داخلی رو از بین ببره
،اگه اونا سرباز بودن، قبول میکردم
ولی نگاشون کن
اون داره چیکار میکنه؟
داره جان مورفی بازی در میاره
خالکوبیـش. اون با مکریریـه
بقیهی افرادی که اینجان با دیوزان
ای پدرسگ
...هی
!آره - !کمک -
من با ریون موافقم
حتماً حال میده
و عرفان sin«سـينـا»cities زيرنويس از
کلارک - مدی -
اون آماده بود که اینجا رو با خاک یکسان کنه
اگه نمیتونست تو رو ببینه
ممنون که گذاشتی باهاش خدافظی کنم
کلارک، این خدافظی نیست
اوکتیویا مریضـه
میگن شاید به هوش نیاد
باشه، مدی. کافیه دیگه
نمیتونیم خطر دیده شدنِ بچه تو اینجا رو به جون بخریم
،حالا دیگه اون در امان میمونه و تو هم همینطور
سریع تمومش کن
چیکار کردی؟
جلبکِ مانتی
وای، خدای من
،به عنوانِ فرماندهی ارتش ایندرا میتونه شرایطِ
دیوزا برای صلح رو بپذیره
تا اونموقع اوکتیویا به هوش میاد
...البته اگه به هوش بیاد
به هوش میاد
تو گفتی مورفی حالش خوب شد
و اون حتی دکترم نداشت
من خواهر کوچیکم رو مسموم کردم، کلارک
،هی، میدونم این برات سخته
ولی اون حاضر بود آخرین سرزمینِ قابل بقا روی زمین رو نابود کنه
فقط برای اینکه تو ،یه جنگ پیروز شه
صرف نظر از کشتنِ افرادی که دوستشون داریم
خب، چیزی نمونده به صلح برسیم
ایندرا در شُرف تصدی مسئولیتِ اوکتیويا قرار داره
،همینکه مردم متحد تسلیم شن
میام و از اینجا میارمت بیرون
به سمتِ درهی کمعمق حرکت میکنیم
باهم
باهم
داره بدتر میشه - میدونم -
اگه حدسـت درست باشه و یه چیزی
تو خونـش باشه، دیالیز باید بتونه با تصفیه خارجش کنه
حالش چطوره؟
دستگاههای بدنـش دارن از کار میافتن
تو اونجا بودی
هر اتفاقی که افتاد رو بهمون بگو
اون چیزی خورد، یا چیزی نوشید؟
همونطوره که به میلر گفتم
داشت یکی از جیرههاتون رو میخورد. چرا؟
چون شاید مسموم شده باشه
دلیلش اینه - نایلا، کافیه دیگه -
اون خواهرشه
ما به سبکِ مردم متحد جیره رو سهیم میشدیم
منم خوردمش، و حالم خوبه
این رو در نظر گرفتین که سمِّ کرم
احتمالاً هنوز تو خونش باشه؟
...ممکنه، باعث میشه این
یه واکنش ثانویه به مادهای باشه
،که در معرضش قرار گرفته بود ...ولی یه هفته قبل
زیر دیپلم حرف بزن، جکسون
دیالیز جواب نمیده. هیچی جواب نمیده
باید برای جانشینی آماده بشیم
به مردمِ متحد خبر میدم
،اگه تغییری تو وضعیتـش ایجاد شد
میخوام اولین کسی باشم که باخبر میشه
گردانِ اول و نمایندهها رو جمع کنین
زود بهتون ملحق ميشم
شایعات حقیقت دارن
بلادرینای عزیز ما در بستر بیماری افتاده
.احتمالاً اینا لحظاتِ آخر عمرش باشه به حرفم گوش کنین
من اوکتیویا رو به عنوان ،دستِ راستم تعلیم دادم
و اون رو به اندازهی بچهی خودم دوست دارم
با افتخار بهش مشاوره دادم و ارتشـش رو رهبری کردم
خواستهی اون این بود ،که اگه روزی فوت شد
من برای رهبریِ شما پیشقدم بشم
بلادرینا چیزی رو میخواست ...که خواستهی همهی ماست
که زندگیِ بهتری تو درهی ،کمعمق داشته باشیم
،و خواهیم داشت ،ولی نه از طریقِ جنگ
نه وقتی راهِ بهتری هست
در طولِ 6 سال گذشته ما صدها نفر از مردممون رو از دست دادیم
نمیتونيم تعداد بیشتری رو از دست بدیم
من از جانبِ مردم متحد مذاکره میکنم تا با صلح وارد درّه بشیم
تا دیگه هیچکس رنج نکشه
...تو اینجا فرمانده نیستی
حتی فرماندهي گردانِ اول هم نیستی
بلادرینا این افتخار رو به من داد
پس ازمون انتظار داری از تو پیروی کنیم؟ اون از مردمِ آسمونـه
.مردم آسمانی وجود نداره خودت این رو میدونی
،در غیابِ یک فرمانده
نمایندگانِ قبیلهها باید تشکیل جلسه بدن
و رهبرِ بعدی رو انتخاب کنن
این توهینـه. حق با میلره
،دیگه قبیلهای وجود نداره فقط مردم متحد
و دشمنانِ مردم متحد
شنیدنِ این از کسی که فقط به این دلیل از مرگ در این میدان مبارزه نجات پیدا کرد
که دشمنهاي واقعیمون از آسمون افتادن
No comments yet. Be the first to leave one.