نخستین 200 خط.
دیجیموویز در شبکههای اجتماعی DigiMoviez@
«دردسرهای فلایشمن» «قسمت چهارم، خدایا عجب احمقی بود»
سم راتبرگ
همۀ ما با مراحل سوگ کوبلر-راس آشنا هستیم
،اما کار کمتر شناخته شدۀ کوبلر-راس مراحل تشخیص اینکه
همسر گمشدۀ شما تو پارک در حال چرت زدن و خوابیدن و سم راتبرگ بوده
شایستگی شناخته شدن رو داره
مرحلۀ اول، طبیعتاً شوک هست
چطور توبی نفهمیده بود که ریچل از سم خوشش میاد؟
سر یه شام با دوستاش اون رو به عنوان فری پس خودش معرفی کرده بود (آدم معروفی که اگه فرصتش رو به دست بیاری باهاش میخوابی، یه جور استثنا که خیانت حسابش نمیکنن)
باید به بیمار گوش بدی عوضی
خدایا، اون چقدر احمق بود
توبی بعد از طلاقش دیگه از فیسبوک استفاده نکرده بود
چون حتی نگاه کردن بهش هم حالش رو بد میکرد
فیسبوک منظرهای از جادههای انتخاب نشده
و لحظات سعادت، واقعی یا غیر واقعی، بود که اون نمیتونست تحملشون کنه بود
آره، بهتره از فیسبوک دور بمونه
:مرحلۀ دو بیتفاوتی بیفایده
این هفته هم قراره هوا گرم باشه
چون دمای هوا قراره رکوردشکنی کنه
تو این هوای گرم لعنتی
...مشکل عدم توجه به پیامدهای دانلد ترامپ اینه که
از من هر چی میخوای بپرس ردیت، و همچنین چند خبر دیگه تا ذهن شما رو از این حقیقت که
همسرت با سم راتبرگ میخوابه و چرت هم میزنه منحرف کنه
تلاش کردن غیرممکنه
و تو تلاش کردن کمتر از همیشه بی تفاوت میشی
میریام راتبرگ میدونسته؟
سم و میریام طلاق گرفتن؟
خدایا! عجب احمقی هستی
نه قطعاً نه، اون با یه آدم متأهل میخوابه لیب
مدت زیادی سؤالاتی دربارۀ شخصیتش داشتم مثلاً
این آدمی که پونزده سال همسرم بود کی بود؟
نمیتونم چیزی که داری بهم میگی رو باور کنم
میدونم اون همون کسیه که بچههای من رو بزرگ میکنه
خب، در واقع نه نمیکنه - آره میدونم -
میدونی الآن دارم چکار میکنم؟
سیگار میکشم
فکر میکنی بعد از اینکه نقل مکان کردم حتی یک دقیقه صبر کرده
قبل از اینکه سریعاً با اون شروع کنه
خب، منظورم اینه، کی گفته بعدش اتفاق افتاده؟
توبی بیچاره بالاخره فهمید که اون
واقعاً هیچی نمیدونه
اون به اون دیدار از خونۀ دوم
سوم یا چهارم راتبرگ فکر میکرد که بیشتر از یک سال پیش بود
سم اون چیه رو مچت؟ - اون... خب -
یه ساعت ژرارد پرگوئه مفتی گیرم اومده
بیخیال، قیمتشون کمتر از ده هزار دلار نیست
اوکی، مفتی مفتی هم نه
خب اون قشنگه
شبی طولانی بود که حتی وقتی تموم شد هم به پایان نرسیده بود
اون سعی کرد از زمانش به صورت مفیدی استفاده کنه
و به این دلیل اون به مرحلۀ سه رسید
:مرحلۀ سوم خودارضایی
توبی جایگزین شده بود
نه، جایگزین نشده بود ریچل یه ارتقا به دست آورده بود
کی میتونه تحت این شرایط با موفقیت به انزال برسه؟
بس بود دیگه اون به مرحلۀ بعدی رسید
:مرحلۀ چهارم مواجهه
اون دوید به طرف خونۀ ریچل ولی یه لحظه حواسش پرت شد
اون یه بیمار بود؟ کسی بود که باهاش به مدرسه رفته بود؟
اونها در یک لحظه همدیگه رو شناختن
آره، نه اونجوری - برون پدر -
آره، من کابوی هستم
اون فهمید که کل این جریانات ممکنه یه جور تنبیه از طرف دنیا باشه
به خاطر اون مقدار لذت اندکی که بالاخره بهش رسیده بود
این چیزیه که گیرت میاد، اون فکر کرد این چیزیه که به خاطر داشتن سکس مثل یه حیوون
با غریبههای توی تلفن گیرت میاد
خیلی وقته ندیدمت دکتر فلایشمن
اون نامطمئن از چیزی که ممکنه پیدا کنه
یا اینکه وقتی پیداش کرد ممکنه چکار کنه به خونۀ ریچل رسید
اون تمام وجودش رو گذاشت تا بره تو
هر چیزی که بود، میتونست از پسش بربیاد
لعنتی
دکتر فلایشمن هستم
نتایج آزمایش برای کارن کوپر: نارسایی کبد
باشه فهمیدم، من تا ده دقیقۀ دیگه میام وقتی رفتی بهم پیام بده
آقای کوپر، سلام، اوکی، اینجا بفرمایید تو، لطفاً بنشینید
چی؟ - بیماری ویلسون اون خیلی پیشرفت کرده -
کبدش خیلی آسیب دیده
اوکی، قراره چی بشه؟
اول، اون رو برای پیوند آزمایش میکنیم
که شامل این میشه که ما هیئتی تشکیل بدیم
تا بفهمیم اون کجای لیست انتظار قرار میگیره
اوکی، خوبه، میتونم با این هیئت تماس بگیرم؟ - نه، نه -
نه روش کار اینجوری نیست، ولی گوش کنید اون یه مادر جوون و سالم
دوتا پسره، اون تو لیست میره بالا - ولی منظورم اینه -
پیوند کبد - آره -
...ببینید
فکر میکنم این ازون چیزهاییه که وقتی اتفاق میفته حس عجیبی براتون داره
ولی از اونجایی که من نگاه میکنم این همیشه با موفقیت اتفاق میفته
من فقط... من نمیدونم چطوری این بیماری رو گرفته
میدونی، منظورم اینه، چون اون همیشه ورزش میکنه
آب میوههای سبز مینوشه... پیلاتس کار میکنه
آره، اون بیماری رو نگرفته، اونو داشته
همیشه در درونش بوده ولی غیرفعال بوده
آره، بریم بچههاتون رو ببینیم بیا، بریم
توبی فکر کرد داشتن یه زندگی متأهلی معمولی چه شکلیه
جایی که وقتی همسرت مریض میشه تو نگران میشی
فقط یه زندگی متأهلی، نه چیز عجیبی
اون باید از اونجا میزد بیرون و با ریچل مواجه میشد
اوه خوبه، دکتر فلایشمن
...سلام، من داشتم - ما یه متخصص کبد برای هیئت پیوند کم داریم -
دختر دکتر کولمن داره زایمان میکنه
اوه
...آره، نه، من داشتم میرفتم ولی - اونقدر طول نمیکشه، جدی میگم -
آره حتماً همینطوره - من واقعاً ممنونم ازتون -
باشه
اون جالب بود
حالا، چیزی جلوی اون رو نمیگرفت
حالا، دیگه هیچ عذری وجود نداشت
خیلی وقته ندیدمت دکتر فلایشمن
لعنت بهش اون میرفت تو
سلام؟
سلام؟
خیلی وقت بود که به اونجا نیومده بود
و اون انتظار احساساتی که به سراغش اومدن رو نداشت
این خونۀ بچههاش بود
خونۀ خودش بوده
خوبه، دستهاتو بشور
دستهاتو بشور - خیلی گشنمه -
بیا اینجا - چیزی برای خوردن هست؟ -
آره هست
...مومیاییها پیچیده شدن در
هیچکدوم از خاطراتش مربوط به لحظات به یادماندنی نبودن
ساراکوگوفالوس - نزدیک بود -
ساراکوفاگوس - آره -
اگر هم ازش میخواستی اونجور چیزی به یادش نمیاومد
...مصریان باستان اعتقاد داشتن که اونها زنده میمونن
اما تو این دیوارها دفن شدن
میدونی چیه؟ برگرد به دفترت، جدی میگم
بیخیال، این مسخرهترین چیزیه که تا حالا شنیدم
باید بشنوی چجوری باهام حرف میزنی تو قراره دوستم داشته باشی
یا حداقل وانمود کنی که دوستم داری
ولی اون به دلیلی اونجا بود
چی؟
ماری جوانا؟ ریچل هیچوقت ماری جوانا نمیکشه هیچوقت هیچوقت
چای؟
ریچل از چای متنفره
بیف لو مین؟
همه میدونستن ریچل از سس میگو و خرچنگ بدش میاد
خدایا، اونها اشتباه فرستادن
اون هیچوقت بیف لو مین نمیخورد
همه بیف لو مین بودن
اون باید میفهمید ریچل کجاست و اونجا چه خبر بود
ولی هنوزم نمیتونست به سم راتبرگ فکر نکنه
عزیزم، چای میخوری؟ - اوه، عاشقشم -
خیلی برات مفیده - آره لطفاً -
شاید توبی اصلاً ریچل رو نمیشناخت
دکتر فلایشمن - برای من نگو دکتر فلایشمن -
من داخل آپارتمانم من دنبال سر نخ میگردم
مثل چی؟ - نمیدونم -
دارم سعی میکنم بفهمم اون اینجا بوده یا نه - چطوری؟ -
نمیدونم، دنبال موهای ناحیۀ تناسلی میگردم
ریچل سالهاست از اونها نداشته اگه چیزی پیدا کنم حتماً مال سمه
(از کجا میدونی؟ نمیتونی برای پیدا کردنش گرد بپاشی (مثل پیدا کردن اثر انگشت نیست
آره حتماً میشه
لعنت، من باید برم
...میخواستم بهت بگم - نه متأسفم، من واقعاً باید برم -
من خیلی خوشحالم که بالاخره با کسی هستم که من رو تشویق میکنه تا چیزهای جدید رو امتحان کنم
به جایی اینکه مدام دور شهر راه برم
راه رفتن برای بازندههاس عزیزم
آمبین؟
سم راتبرگ عوضی
اونو بده به من
عاشق بیف لو مینم
خدایا، چطور شد که قبلاً اینو امتحان نکردم؟
نمیدونستم وقتی سخت بشه چقدر خوب میشه
شما با ریچل فلایشمن تماس گرفتید
منم، میخواستم بهت بگم میتونی به
تنهایی لذت بردنت ادامه بدی چون دیگه هیچوقت بچهها رو نمیبینی
خیلی وقته ندیدمت دکتر فلایشمن
:مرحلۀ پنجم پس گرفتن
آره، اون میتونه منو ببینه؟ مسئلۀ اضطراری مربوط به حضانته، لطفاً
چی؟ اون وکیل منه
آره میدونم امروز شنبهاس به همین دلیله که اضطراریه
آره، دربارۀ بچههامه مادرشون اونها رو ول کرده
دو ساعت؟ قراره تو دو ساعت چکار کنم؟
باشه، آره، نه، خوبه
خوبه، آره، میام اونجا
دو ساعت پنجرهای برای رفتن به مرحلۀ بعد بود
:مرحلۀ ششم حواسپرتی
اون به یه کتابفروشی رفت و سعی کرد خودش رو با یه کتاب آروم کنه
جدا شدن، کتابی که به دوستی که در اون لحظه
به اون نیاز داشت نزدیک بود
جدا شدن، کتاب مورد علاقۀ ما بود که توسط نویسندۀ محبوبمون نوشته شده بود
آرچر سیلون
یه فاجعه برای زندگی یه مرد طلاق گرفته تو سال هزارونهصدوهفتادونه
از زنان میخواست که بدون هیچ هشداری قوانین دربارۀ مردان رو تغییر بدن
به دلیل جنبش بیمزه آزادی زنان و بیداری جنسی مسخرهشون
چی میتونم بگم؟
اون کتاب هنوزم به همون بدیه
باربارا، سلام، من متأسفم ولی این واقعاً اضطراری بود
من سرم شلوغ بود - آره -
خیلی ممنون
تو یه توستر همراهت داری - آره -
گفتی اضطراریه؟
آره، ممنون، باید توافقنامۀ حضانتم رو عوض کنم
ریچل بچهها رو آورد و دیگه نیومد دنبالشون
اون دو هفته پیش بود
به چی فکر میکنی؟ - ...اه -
No comments yet. Be the first to leave one.