نخستین 200 خط.
...يجورايي دبيرستان براي سو
.خيلي متفاوت بود
.و بعضي وقتا هم دقيقا مثل همه بود
اوه نه. تست مسابقات لاکراس؟
.من هيچ وقت به جايي نميرسم
تو اتيکت قيمت رو گذاشتي روي کلاهت بمونه؟
.آره
.اووه. آفرين دختر خوب
ام، مامان. ميشه زنگ بزنيم به مامان بزرگ "پَت" و بابابزرگ "تَگ"؟
اوه بريک، تو ميخواي باهاشون حرف بزني؟
راستش نه، اما هفتهي بعد توي مدرسه روز ...پدر و مادر بزرگها
و دوست ويژهست، و اگه من بتونم ...مامان بزرگ يا بابابزرگ
و يا يه دوست ويژه رو با خودم ببرم، امتياز خوبي .برام قائل ميشن
...خب، مامانبزرگ و بابابزرگ
براي آموزش مسائل کامپيوتري براي سالمندان رفتن سفر، يادته؟
.اونا تا 2 هفتهي ديگه نميان خونه
پس شايد... بابابزرگ مايکبزرگ؟
...عاليه! بهش زنگ بزن و جزئيات رو بهش بگو
.و وقتي همه چي اوکي شد بهم خبر بده
...اوه، براي تو عالي نميشد اگه
من از اون مادرهايي بودم که اون کارو برات انجام بده؟
.سو، بابت لاکراس متاسفم
اتيکت قيمت رو گذاشتي روي اون چوب بمونه؟
.آره
.بريکلا دختر
!مامان
!بابا کاملا از کنترل خارج شده
اون ميگه که من تنبيهم و ديگه خبري از !بازيهاي ويدويي هم نيست
بهش بگو که اون نميتونه تنبيه رو .اينطوري دو برابر کنه
.وقتي تو ميزان حماقتت دو برابر ميشه، ميتونم
اوه خداي من. اگه يکي از دوستات باهات شرط ...ميبيست که
با چشم بسته رانندگي کني، چيکار ميکردي؟
دوستاي عاقل تري پيدا ميکردم؟
...ميدونين، اگه قرار باشه اينطوري رفتار کنيد
...من ديگه دستاوردهاي خودم رو
!بهتون نميگم
اوه فرانکي، حدس بزن چي شده؟
."شهردار "مانچينلند
!واو
.من ديالوگ هم دارم
هي، بچه هات علاقه دارن که تست بدن؟
.اونا دنبال کسايي براي نقش هاي "مانچين" هستن .ما فقط 3 تا داريم
.زياد به يه شهر نميخوره
نه، اکسل و بريک زياد به اين چيزا ...علاقهاي ندارن
...و سو هم امسال براي چيزهاي زيادي تست داده
...اگه نتونه توي کار ديگهاي موفق بشه
.خيلي ناراحتش ميکنه
.اوه، بچه ها نيازي به مصاحبه ندارن .همه رو قبول ميکنن
همه؟
.همه
...خب، به هر زحمتي که بود
.بريک رفت به خونهي پدربزرگش
.اوه .هي، من تو رو ميشناسم
.از همون مراسمي که توش بوقلمون ميخوريم
.تو "کوين" هستي !"کني"
.بريک
.خب، اگه تو ميگي باشه
راستش عمو "راستي"، من اومده بودم .پدربزگ مايک بزرگ رو ببينم
به زودي توي مدرسه روز پدربزرگ و ...مادربزرگ و دوست ويژهست
و ميخواستم ببينم که اون ميتونه بياد .به کلاسِ من يا نه
نه، توي شهر "تراورس" دارن يه مسافرخونه رو خراب ...ميکنن
.و بابا رفته اونجا که 40 تا توالت رو برداره
.لعنت. من آخرين اميدم اينجا بود
.اون امتيازي که بهم ميدن واقعا بدردم ميخوره
.هي، شايد تو بتوني بياي
خب، اونا چقدر پول ميدن؟
.اه.. اونا پولي نميدن
.اوه ...خب، من دنبال يه بهونه بودم که
.يه شلوار بپوشم، پس باشه
.عاليه
...خب، اه اه، تو يه فنجون قهوه ميخواي؟
اه، تو قهوه ميخوري؟
.نه
.اوه، نه، نه، نه، نه .قهوه بده
.سيگار هم بده ...من بايد برم هر دو رو بزنم
.اما از من به عنوان يه داستان احتياطي ياد کن
تو داري چيکار ميکني؟ - .سکه پرت ميکنم -
.هي، اين تقصيره خودته ...تو بازيهاي ويدوييـم رو بردي
و من حالا مجبورم که يه راهي براي .سرگرم کردن خودم پيدا کنم
.راستش خيلي باحاله .توي هر صفحه 6 تا سوراخ هست
...کلا 13 تا صفحه. اگه بتونم همه رو بزنم .من برندهم
.البته من فکر ميکنم هرکي يه نظري داره
هي سو، حدس بزن چي شده؟
...من امروز شنديم که انجمن تئاتر اورسن
...ميخوان نمايش "جادوگر شهر آز" رو اجرا کنن و به
.چندتا نوجوون براي نقش "مانچين" نياز دارن
نظرت چيه؟ ميتونه جالب باشه، نه؟
.نميدونم ...من يجورايي دلم ميخواد که
.براي گروه رقص تست بدم
.خب، تيم رقص واقعا باحاله
...منظورم اينه که، همه اينو ميدونن
اما چيز جالبي که در مورد اين نمايش هست اينه که .همهي بچه ها ميتونن وارد بشن و اجرا کنن
.اونا همه رو قبول ميکنن
همه؟
.همه
.خب، فکر کنم ميتونه جالب باشه
!هورا، من توي يه نمايش هستم
!هورا
# دينگ دانگ! جادوگر مرد #
# کدوم جادوگر پير؟ #
# اون جادوگر شرير #
# دينگ دانگ! جادوگر مرد #
# بيدار شو اي خابالو #
# چشمات رو بمال و از رختخواب بلند شو #
# بيدار شو که جادوگر شرير مرده #
.ميدوني، تو صداي خيلي قشنگي داري
...کي، من؟ نه .اما ممنون
# يوهوو، بزار شروع کنيم به ترانه خوندن #
...ميدوني، ما واقعا به چند نفر
.با صداي قوي براي نقش ساکن هاي آز نياز داريم
.من توي صداي بلند خيلي مضخرفم
.اوه، لطف داري. اما من فقط اومدم دنبال دخترم
.سلام !شما به نظر عالي ميرسيد
من دارم سعي ميکنم مادرت رو راضي کنم که .بشه يکي از ساکن هاي شهر آز
.اوه !عمرا
.مامان، تو واقعا بايد اين کارو بکني
.نه. منظورم اينه که، خيلي دوست دارم .اما فکر نميکنم وقتش رو داشته باشم
.بهرحال، نمايش چيزيه که تو دوست داري
اما به اين فکر کن که اگه چيزي ...بشه که هر دوي ما
.انجامش ميديم چقدر باحال تر ميشه
!اوه آره
!ميتونه کاري باشه که ما انجام ميديم
.اوه .نميدونم
منظورم اينه که، من واقعا خودم رو به عنوان يه .بازيگر نميبينم
نميدونم کدوم يکي از ما داشت .بيشتر ازش لذت ميبرد
.آره، من لذت بيشتري ميبردم
من متوجه شدم که هيچ وقت کاري ...رو فقط براي لذت بردن انجام نميدم
.اينکه فقط براي تفريح باشه
توي يه نمايش بودن، مثل اين ميمونه ...که عضوي از يه خانواده باشي
خب، از اون خانواده هايي که ظرفاي کثيفشون ...رو ميزارن توي سينک ظرفشويي
.نه پشت در توالت
.آره .من داشتم براي خودم وقت ميذاشتم
فرانکي، يه لحظه وقت داري؟
البته. فقط داشتم ديالوگ هاي تک نفرهـم .رو پر رنگ ميکردم
.متاسفم که مجبورم بهت اينو بگم
.من بايد سو رو بفرستم بره
چي؟ منظورت چيه که بزاري بره؟
.نگاش کن
...کاملا مثبت و
...بدون ترديده
چيه؟ مشکلش چيه؟
.فرانکي، اون چشماي ديوونهواري داره
چشماي ديوونه وار؟
.مثل اين ميمونه که توي چشماش يه ترسي هست
...امروز، روز آزاديه همهي
.مانچکين ها و نوادگانشونـه
.من نميدونم تو در مورد چي حرف ميزني
.اون به نظر من خيلي خوبه
...متاسفم. تئاتر .دلبرِ بي رحميه
ميفهمي، نه؟
.نه. نه، نميفهمم
...دختر من يه آدمه که احساس و اميد داره
...و .به من گفته بودن که همه رو قبول ميکنيد
.درسته .همه ي بچه ها ميتونن وارد بشن
.اما لزوما همه ي بچه ها داخل گروه نميمونن
.خب، شما ميتونستين اينو توي آگهي بنويسيد
.خواهش ميکنم .شما متوجه نيستين
.اون هيچ وقت نميتونه وارد گروهي بشه
.شما نميتونين اينو بهش بگين .اين حرفتون اونو داغون ميکنه
.اوه، واو .حق با شماست
.واسه همين شما بايد بهش بگين
# دينگ دانگ! خوشحال باشين #
# بلند بخون، آروم بخون #
# بزار همه بدونن که جادوگر شرير مرده #
.خب، عمو راستي منو سر کار گذاشت
چي؟
.آره .آبروريزي شد
.من تنها کسي بودم که دوست ويژه نداشتم
.حداقل پدربزرگ چارلي يکمي باهام حرف زد
"ميدونستين رئيس جمهور "اوباما شهروند آمريکا نيست؟
لعنت فرانکي. من ميدونستم اينکه از برادرم .بخوايم اين کارو بکنه، فکر خوبي نيست
...اين تقصير پدر مادرته
.که رفتن به اون دوره احمقانهي کامپيوتر
اونا پيرن. ياد گرفتن چيزاي جديد ميخوان چيکار؟
.اووه. ممنون بابا .تو هم ديد منو نسبت به اين قضيه داري
...من درجه 5 بودم، و حالا بايد دوباره
.از اول شروع کنم
.اوه هي، سو يه لحظه وقت داري؟
.من ميخواستم برم ديالوگ هام رو تمرين کنم
.اوه، فکر کنم براي اون وقت هست
.گوش کن عزيزم، من يه خبر خيلي بد دارم
مامان بزرگ مرد؟
...نه. نه، اما توي همين حالت بمون
.تا خبر بد واقعي رو بشنوي
...گوش کن، ديشب "جين" باهام حرف زد
...و بهم گفت که خيلي متاسفه
...و متاسفانه
.تو توي نمايش نيستي
!چي؟ چرا؟
...فکر کنم يه اعتراض هايي شده بود که
...ديدن چشماي تو خيلي جذاب تر از
.چشم هاي نقش اوله
.اوه .خيلي متاسفم، عزيزم
.اوه، اين خيلي مسخرهست
.اوه خداي من
.باورم ميشه که ما توي نمايش نيستيم
...اه، آره. خب
.اين کاملا درست نيست
پس ما توي نمايش هستيم؟
.نه، نيستيم
No comments yet. Be the first to leave one.