نخستین 200 خط.
ترجمه وزیرنویس - م. تاج الدینی تیرماه1402
بارانهای رانچیپور
با هنرمندی : لاناترنر
ریچارد برتون
فرد مک مورای
فیلمنامه : مرلی میلر بر اساس داستانی از : لوئیس برومفیلد
موسیقی : هوگو فرید هوفر
کارگردان : ژان نگولسکو
سالن آنجاست واینم کوپه خانم اسکت
خدمتکارش با ماشین بعدی میاد
همه چی کاملاً مرتبه متشکرم
باعث افتخار ماست ،لرداسکت
کیه؟
آلن هستم بیا داخل
سر شام دلم برات تنگ شده بود
انگار از کوه بالا آمدم
تو هم خیلی سرحال نیستی
اولین باری که به نیواورلئان رفتیم یادته؟
ما در آرنالد شام خوردیم
صدف خوراکی. سوپ لاک پشت با شری
قزل آلا آماندین. سالاد سبز یخی
گیلاس و زردآلو
نقطه اوج یک شام کامل
و یک روز عالی
قهوه دیابل
و تو گفتی: "آلن، کاش میتونستی طرز ساختنش را یاد بگیری"
"و ممکنه با تو ازدواج کنم"
خب،اینکار انجام شد
همه اینها به خاطر یه فنجان قهوه بد
خندیدن شما یک موفقیت بزرگ است.
میدونم عزیزم
بهت خوش نمیگذره؟ گفتی هیجان انگیز خواهد بود
من گفتم؟ خب اشتباه کردم
صبح به رانچیپور میرسیم
و وارد یک قصر خواهیم شد
من با مهاراجه صحبت خواهم کرد
نباید زیاد طول بکشه به من گفتن نیاز مالی داره
ما باید سه چهار روز دیگه در راه بازگشت به لاهور باشیم
بعد با هواپیما به لندن پرواز خواهیم کرد
بعدش هم به گرین ویو
میدونی، که ما هرگز در ماه جولای خانه نبودیم؟
مگه بهت نگفتم؟ ما میریم به آنتیب
بعد با هواپیما میریم پاریس وبعد با قطار میریم به ریوییرا
فکر کردم در اوج فصل ازش خوشت نمیاد
همیشه می گفتی اونجا توریست زیاده
و اون بارون فرانسوی هم هست
آندره ، اسمش همینه
آره
اگه نرفتیم خیلی ناراحت میشی؟
البته ، ناراحت میشم
من و تو با هم میریم به آنتیب
با همان هواپیما میریم قراره تو همون هتل بمونیم
و در همان سوئیت
البته نه در یک اتاق
روشنه؟
بله، کاملاً
...فکر کنم تا الان فهمیدی
که میتونی هر چقدر دلت بخواد پولهای منو به هدر بدی
میتونی همه سهام رو برداری همه اسبها رو بخری
و هر چه میتونی برای مادر عزیز و خواهر نازنینت خرج کنی
اما وقتی خواسته های من وشما یکسان نیست
شما همان کاری را که من میخوام انجام خواهید داد
ادوینا، گاهی اوقات تعجب میکنم چرا زحمت ازدواج با منو به خودت دادی
واقعاً میخوای بدونی؟
به چند دلیل
بعضی مهمتر از بقیه
دوست داشتم عنوان داشته باشم
همه دختربچه های فقیر اینو میخوان
دوست دارن پرنسس باشن و ثروتمند
تو مرد زشتی نیستی ، آلن
علاوه بر این، یه شوهر همیشه حامی همسرش است
گاهی اوقات تنها بودم
اما حالا نیستم
وچون کار بهتری برای انجام نداری همیشه این اطراف پلاسی
تو سرگرم کننده ای عزیزم
...یه روز که به اندازه کافی منجزر
یا به اندازه کافی شرمنده و یا به اندازه کافی مست باشم
شاید بگم چرا باهات ازدواج کردم
خب ، همین حالا بگو
شاید در یه غروب افسون کننده دیگه
همین حالا بگو
خب، البته بخطر پولت بود
اما من قبلاً زنان پولدار زیادی میشناختم
درسته که هیچکدوم به اندازه تو پولدار نبودن اما اون موقع من به این مقدار پول نیازی نداشتم
نه عزیزم، من به دلیل متفاوتی با شما ازدواج کردم
شاید باور نکنی اما من هنوز چندتا امتیاز دارم
یه کم پیر و فرسوده شدم اما هنوز رو پای خودم هستم
من دوست ندارم به مردم صدمه بزنم
تو برای من عالی بودی
تمام پول دنیا ، اما بدون قلب
تو نمیتونی به من صدمه بزنی
چون تو حریص ترین، خودخواه ترین
منحط ترین، وفاسدترین هستی
شب بخیر ادوینا
لرد اسکت، حضور شما و بانو باعث افتخار ماست
من عدوانی هستم فرستاده مخصوص وشخصی
اعلیحضرت،مهاراجه رانچیپور
ما یه تور کوچک برای شما در نظر گرفتیم
کنسرت موسیقی بومی در آموزشگاه موسیقی
آقای عدوانی، حال بانو اسکت زیاد خوب نیست
ایشون میخوان همین حالا به قصر بروند بله ، البته
در این میان، باید به موارد مورد علاقه در حین رسیدن به اونجا صحبت کنم
ممنون آقای عدوانی خوش آمدید ، لرد وبانو اسکیت
خداحافظ
علیاحضرت به خانه من خوش آمدید
از زیارت شما خوشحالم ، علیاحضرت
از بودن افراد خوش تیپ در اطرافم لذت می برم.
من هرگز آمریکا نبودم
اما میدونم کشوری زیبا و بسیار ثروتمند است.
امیدوارم از اقامت در اینجا لذت ببرید
ازاین بابت مطمئنم
خواهش میکنم کمی چای میل بفرمائید
لیمو یا شیر؟
اجازه هست سیگار بکشم؟ خواهش میکنم
اما سیگار و شیرینی برای من خوب نیست
من این چیزهارو برای خودم ممنوع کردم
تا الان موفق به اغماض شدم
اما مجبورم اعتراف کنم
که جوانی من به پایان خود نزدیک شده
چه میشه کرد
شما بسیار زیبا هستید ، علیاحضرت
شما چقدر مهربانید، اما افسوس که اینطور نیست
می ترسم فصل ناگواری را برای آمدن به رانچیپور انتخاب کرده باشید
اکنون همه ما برای شروع باران دعا می کنیم
با این حال، چه باران ببارد یا نه امیدواریم بتوانیم شمارو سرگرم کنیم
فردا صبح از اصطبل بازدید خواهیم کرد.
و فردا شب ترتیب شام مختصری به افتخار شما خواهیم داد
خیلی بزرگ نخواهد بود اما باافرادجالبی آشنا خواهید شد
به ویژه دکتر صافتی
او درخشان ترین موفقیت شوهر فقید منه
مردان زیادی وجود دارند اما مردان بسیار کمی هستند
که همان چیزی را دارند که رئیس جمهور شما ، روزولت
آن را"میعادگاه با سرنوشت" نامیده
خب، من در این سن و سال اشتیاق کمی دارم
دکتر صافتی یکی از آنهاست. که خودتان خواهید دید.
فکرکردم دوست داشته باشید شام امشب را به تنهائی در اتاقتون صرف کنید
شما باید خیلی خسته باشید
اما یه روز عصر قبل از رفتن
فکر کردم ما ممکنه ..اوه
ممکنه چند دست ورق بازی کنیم
شما موافقید؟
من همیشه در بازی ورق بازنده هستم ، اما همیشه خوشبینم من عاشق قمار هستم
بازی پل؟ کاناستا؟
خب، من شخصا پوکر را ترجیح میدم
منم همینطور
بهتون هشدار میدم من برنده خواهم شد من همیشه برنده ام
اصرار به برنده شدن دارم من به تقلب برای برنده شدن مشهورم
البته هوشمندانه هیچ کس تا به حال مچم رو نگرفته
منم همیشه برنده ام گاهی هم تقلب میکنم
خب ، اونوقت بهتر میشه
تا فردا تا فردا
علیاحضرت
خیلی باشکوهه آسوکا زیباترین اسب نر دنیاست
علیاحضرت، من نمیتونم بدون این اسب به انگلیس برگردم.
قیمتش هر چقدر باشه پرداخت میکنم برای برخی چیزها، هیچ قیمتی وجود نداره، لرد اسکت.
من هرگز آلوسکا رو نمی فروشم
سعی می کنم کاری کنم نظر علیاحضرت تغییر کنه
اگه این کارو نکنی نا امیدم کردی
در ضمن، دوست دارم بعضی دیگه هم ببینم
تام! ای دلقک تو هیچ تغییری نکردی
باورم نمیشه چه عجب که شمارو دیدم
منم از دیدنت خوشحالم شاید بهتر باشه خودمومعرفی کنم
من شوهر این خانم هستم سلام. من تام رانسوم هستم.
من از وقتی این دختر اینقدری بود میشناسم ما دوستان خیلی قدیمی هستیم
بله، می بینم. ما اومدیم اینجا چند اسب بخریم.
اما طبیعتاً طرف معامله ما مهاراجه هستند
خوبه ، من سعی میکنم منافع شمارو حفظ کنم
بانو اسکیت، من از شما به خاطر نداشتن عاطفه شکایت خواهم کرد
تام وانمود میکنه نسبت به بی تفاوته
اما همه جا معلومه که دیوانه وار عاشق منه
و شما، آقای رانسوم من به خاطر تهمت شکایت خواهم کرد
و هشدا میدم که به قاضی و هیئت منصفه
رشوه خواهم داد
بیا مادیان هارو بهتون نشون بدم
پس حالا یه خانم هستید فرض میکنم مثل یک خانم رفتار میکنید؟
اما، تام، میدونی که من همیشه رفتار خودم را دارم
لطفاً یه بار دیگه، آلونیا حس خیلی خوبی داره
فرن ، تو هم کمک کن
فرن سیمون صاحب؟
من هستم
پیامی از علیاحضرت دارید
ممنون دخترا
از علیاحضرت؟ چیه؟
مهاراجه رانچیپور هند با احترام درخواست می کنند
حضور برجسته و محترم خانم فرن سایمون
در شامی که به افتخار میهمانان محترم و ارجمند ایشان
عالیجناب لرد آلن و لیدی اسکث از نورهام و لندن، انگلستان
در ساعت 8 بعد ازظهر برپا میشود شرکت فرمایند
البته که شرکت خواهد کرد
بهت گفتم دختر گفتم که مارو دعوت میکنه
آیا آن پذیرایی را که به شما گفتم یادتونه؟
از طرف ملکه هلند؟ خب ،بعد از اینکه همه چی درست شد
منظورم جنگ بین دولت هاست
به علیاحضرت بگو با کمال میل قبول می کنم.
اولین رقصی که پدرت به خاطر من برنده شد را هرگز فراموش نمی کنم.
من فقط 16 سالم بود. اون خیلی زود در ساعت 7 رسید
اون در سالن نشسته بود و تو نمیدونستی پدر اونجاست
وسرزده وارد اتاق شدی
با یه تی شرت وشلوار کتانی
و آن شبی بود که پدر تصمیم گرفت با تو ازدواج کنه
No comments yet. Be the first to leave one.