نخستین 200 خط.
دنیای جیانگهو قراره مثل تندبادی در میان ابرها متلاطم بشه.
اما درون دنیای جیانگهوی ما
این خوب و بد , درست و غلط , اصلا وجود نداره .
همه اینها به لطف بخش بالایی دنیاست .
عمارت کوه چیانیون . که اونجا خونه ی منه
عمارت کوه چیانیو یک بخش با بیش از ده هزار شاگرده.
اینجا خونهای برای جنگجویان با استعداده.
در این جا ، چیانیون از همه جا برجسته تره.
اسم اون چیان ژائوئه . اون با همه کتابهای قدیمی دنیا آشناست..
بعد از این که جیانگهو متحد شد، شغلش رو تغییر داد تا به امور عشقی زنها و مردا تمرکز کنه
به خاطر اثر "قلب زنان سوترا"معروف شده
چیان رَن ، خواهر دوم عزیز من
اون روش صوتی خودش رو ابداع کرده
اون میتونه با دیگران که هزار مایل دورتر هستن ارتباط برقرار کنه.
اما الان ، به نظر میرسه که فقط میتونه ازش برای پخش شایعه ها و اتفاقات عادی تو خونه استفاده کنه .
این چیان ژیانه که بیشترین مهارتهای نظامی رو بین همه داره .
اون زمانی یه قاتل خندان بوده
اما تو سالهای اخیر هیچکس باهاش مبارزه نکرده
پس لبخندش طبیعتا از بین رفته
قبلنم ازش دلیلش رو پرسیدم
اون گفت که باید هوای سرد و خشن رو تحمل کنه،
تا این حقیقت رو ثابت کنه که واقعاً مهارت داره
این منم ، اسمم چیان یوئه
من یه بچه ی رها شده بودم که ارباب سابق غرفه ی کوه چیانیون منو به فرزندی قبول کرد .
من با اونا فرق دارم. من هیچ هنرهای رزمی بلد نیستم.
اما دلیل اینکه من یکی از شاگردهای چیانیون هستم
به نظر میاد همش بخاطر پارتی بازی بوده، درسته؟
اما در واقع من کارایی بلدم که هیچکس توانایی انجامش رو نداره
توی ده سال گذشته، من تنها کسی هستم که میتونه به این مرد کمک کنه.
استاد جوان ، عمارت کوه چیانیون ، مو جوچن.
استاد جوان از وقتی بچه بود مشغول پرورش هنر های مخفی چیانیو بود
هنر ذهن چیانیون . نه تنها مهارتهای رزمیش بینظیره ،
تازه میتونه ذهن جهان رو هم بخونه .
با همین مهارتش بود که تونست به صدها سال اختلاف در جیانگهو خاتمه بده.
با این حال، این موضوع موجب جنگ بیپایان دیگهای شد
جنگی که تمام زن های دنیا
میخوان عشق استاد جوان مو رو بدست بیارن
از اونجایی که بیشتر وقتا من استاد جوان رو همراهی میکنم
هر دوی ما به طور طبیعی موضوع بحث شایعه مردم بعد از غذا هستیم.
میگن ما نمیتونیم همدیگه رو دوست داشته باشیم چون تحقیرآمیزه .
میگن که استاد جوان به خاطر من از زنها دوری میکنه .
و بخاطر همین، ما داستان عشق ترحم انگیز برای مردم هستیم
اما حقیقت پشت این … داستان عشقانهس؟
اون موجوچن
با لیاقته؟
اون اصلا بالیاقت نیست . ژیائویو ، آروم باش
. بهم بگو چه اتفاقی بین تو و استاد جوان افتاده؟
آبجی ، این چیه؟
. یه فلوت - میدونی اون اینو چی فرض کرده بود ؟ -
یه خنجر ؟ - میدونی چرا ؟ -
چونکه اون هیچی از موسیقی سرش نمیشه ! با این وضعش، خودشو با بو یا (موسیقیدان معروف دوره جنگ)مقایسه میکنه
اگه سعی نکنم باهاش رقابت کنم, بازی اون بدتر از یک بچه سهسالهست
موجوچن نوازنده ی پرشور و احساس
گندش بزنن
چرا به جای شمشیر خوب از فلوت استفاده کرد
ژیائویو اینقدر عصبانی نباش . خیابونها پر از شمشیره
ضربه زدن با یه فلوت خیلی حال میده، نه؟
انگار که ... خیلی بهت سخت گذشته
. نه، نه... اصلا بهم سخت نگذشته
واقعاً ، مبارزه خیلی معمولی بوده ، نه ؟
! ولی حداقل بعد از چاقوکشی تمیزش کن
ژیائو یو . . آرامشت رو حفظ کن
دفعهی بعد خودم کمکت میکنم تمیزش کنی
. آبجی، واقعا با این مشکلی ندارم
این اولین بار که نیست.... بهش عادت کردم
! حداقل بذار حمومم رو تموم کنم
مو جو چن
جلوی اون همه آدم
و من یه دخترم ، میشه به ظاهر خودم اهمیت ندم؟
بهم بگو تا حالا به من احترام گذاشته؟
این
من هنوز به اندازه کافی براش احترام قائل نیستم؟
من خیلی جلوی خودمو گرفتم تا عصبانیتمو بروز ندم
منظورت؟
فلوت کوچولو داد زد، چون ناراحت شده بود تا اونجا کشونده بودیش ؟
تا الان به 325 احتمال فکر کردم
و یک روش برای از سر راه برداشتن بقیه استفاده کردم
هنوز، یه راهی هست
اون جرات نمیکنه برای شکوه و عظمت با خورشید و ماه رقابت کنه
به همین دلیل عقلشو از دست داده
پس تو باید سر عقل بیاریش
اون جرات کرد سرت داد بزنه؟
. شاید بهتر باشه دوباره فکر کنی
دیروز دقیقا چه اتفاقی افتاد
دیروز؟
دیروز
برو. عجله کن و به دوشیزه ژیائویو کمک کن تا لباسشو عوض کنه.
لازم نیست
استاد جوان یک شخصیت مهم و پر مشغله ست .
ما نمیتونیم اجازه بدیم همچین مسالهی پیشپاافتادهای ،
مسائل مهمترشون رو به تاخیر بندازه
انقدر عجله ندارم که نتونم یه لحظه اینکارو بکنم.
قرار ازدواج از پیش تعیین شده ؟ مثل همیشه؟
ما حتما به دقت با استانداردهای زیباییشناسی شما کار میکنیم .
میتونین شروع کنین
مثل همیشه ؟
هیچ اتفاقی نیوفتاد
ما تاالان سی و چند بار ملاقات داشتیم .
. اون حتی به یک نفر هم علاقه نداره
اگه این دختر این هیاهو رو ادامه بده
احتمالا ازدواج چناِر به تأخیر میوفته.
بذار ببینم
این خیلی خوبه
عرضم به حضورتون. این زن صورت مربعی ، گونه های برجسته.
و لبهای گوشتیای داره.
آدمایی با این ترکیب معمولا قلبا مهربوتن و دوست دارن به بقیه کمک کنن
اونا دوستای صمیمی زیادی دارن
اگه با اون ازدواج کنی، مثل اینه که یک عالمه دوستای خوب جذب کنی
یه عالمه دوست خوب داشته باشم به چه دردم میخوره؟
درسته که ظاهرش زیاد خوب نیست .
و هیکلش هم متوسطه .
اما اون از یک خانواده نجیب زاده به دنیا اومده
تولدش سرشار از ثروت و افتخار بوده
و این به حمایت از ویلا چیانیون کمک خواهد کرد.
این زن حقیر - گوش کنین -
صداش مثل پری شاهرخ طلائی دره ی طلا صاف و خالصه .
شخصیتش مطمعننا دقیق و مهربونه
قطعا زنی سخت کوش خواهد بود که از شوهرش حمایت میکنه
فقط دو کلوم از دهنش در اومد ، اما تو این همه چیز درموردش فهمیدی ؟
بعد از همراهی استاد جوان یکم از اینجور چیزا سر در میارم
اگه استاد جوان بخوان بیشتر بشنون، بیشتر توضیح میدم…
. دیگه نمیخوام صداتو بشنوم
ببینین
موهاش صاف و درخشانه.
این نشون میده که این زن میتونه مسائل رو کنترل کنه.
معنیش اینه که وقتی به کار و خونه میرسه,
همه چیزُ سروسامون میده
این همون چیزیه که استاد جوان بهش نیاز داره -. هنوز داری وراجی میکنی؟ -.
چناِر بذار چیان یو حرفشو تموم کنه
استاد . من مدت زیادی رو وقف پرورش ویلای چیانیون کردم.
تصور نمیکردم که این موضوع استاد جوان رو اینقدر ناراضی کنه
من فقط یک خدمتکار ناچیزم
مطمئنا بعد از این، استاد جوان منو مجازات میکنن
لطفا از خطای من چشم پوشی کنین
چیان یو
نترس . من بهت اون نُه نشان اژدها رو میدم.
این نشان فرماندهی شبیه اینه که من شخصا همراهت باشم
چناِر ، تو همیشه بچمی
من باور دارم که تو همیشه به من وفادار میمونی.
ممنون استاد.
صبر کن
پدر ، یدونه ای ، تکی ، تو تنها پدر من هستی
هیچکی نمیتونه جاتو بگیره
فکر کنم از گفتگو خسته شدیم.
دیگه مغزمون هم خسته شده
فکر کنم باید امروز باید قرار ازدواج رو متوقف کنیم و روز دیگهای ادامه بدیم.
خسته نباشی.
. . . مو جو
چناِر
تو با من موافقت کردی
. پس حداقل یکم بهم احترام بذار
. پدر، تو زیادی نگرانی من و ژیائویو خیلی خوب با هم کنار میایم
. نگاش کن. چقدر خوشحاله
پسرت میخواد بره
چیزی نبود که بخواد خودشو ناراحت کنه؟
میخوای بگی فلوت حسادت میکنه؟
راجع بهش فکر کن، هر کدوم از زن های معمولی
که به رودخانه عشق افتادن یکبار منو دیدن
... اما ژیائو یو
درست نیست
چیشده؟
چه دردسری
من خیلی بیدقتی کردم
توی ده سال گذشته، ژیائو یو همیشه کنار من بوده
... اون بارها به من نگاه کرده . متاسفانه
. مثل سقوط در رودخانه عشق ساده نیست
همین الانشم توی دریای متلاطم عشق من گیر افتاده
پس استاد جوان
باید سریع اونو بیرون بیاری
من براش وقت ندارم
فردا تولد فلوت کوچولوئه
باید بهش اجازه بدی یه روز استراحت کنه
این کاملا مشخص میکنه که شما نسبت به زیردستانتون چقدر باملاحظه و مهربان هستین
چیان ژیائو ، تو اصلاً ژیائو یو رو درک نمیکنی
اون فقط میخواد کنار من باشه، همه چیزُ تماشا کنه و یاد بگیره
و پیشرفت کنه، و تمام دنیا رو نجات بده
برای دخترایی مثل اون که خیلی روی پیشرفتشون تمرکز دارن
استراحت فقط باعث میشه احساس پوچی کنن
اگه به خاطر اون چیزی به تاخیر بیوفته
تا آخر عمر بخاطرش پشیمون میشه
هنوز نمی خوای مشکل رو حل کنی؟
آبجی، بذار ازت بپرسم
کدوم چاقو رو برای کشتن یه مرغ میخوای؟
. یه چاقوی مرغ. یا حداقل من از چاقوی گاو استفاده نمیکنم
پس باید گاو خودت رو بزرگ کنی تا گوشت گاو بخوری؟
من انقدرام پر ادعا نیستم ، مگه نه؟
واقعا؟
پس چرا اون انقدر پر مدعاست؟
اون به یه خانم مسن توی جاده کمک کرد و به من گفت که این برای افراد عادیه
. باشه. اون باید از کمک به دیگران لذت ببره
پس چرا وقتی گاو داره زایمان می کنه دردسر درست میکنه؟
بیوه لی الان با پیرمرد وانگه . به تو چه مربوطه؟
دولت داره حقوق پرداخت میکنه . تو چرا انقدر خودتو میگیری ؟
فقط یک یا دو روز نیست که استاد جوان دوست داره خودنمایی کنه
. در واقع اون آدم بدی نیست
اون فقط نمیدونه چطور به دیگران احترام بذاره
اما انقدر از کوره در نرفتی که بخوای ویلا رو ترک کنی، نه؟
آره
من میخوام از اینجا برم ، پس چرا هنوز اینقدر با دقت اینو مینویسم؟
آبجی، من میگم و تو مینویسی
No comments yet. Be the first to leave one.