ZENSHU

ZENSHU (全修。)

دانلود زیرنویس Farsi Persian

فصل 1

هماهنگ با نسخه‌های زیر

[AnimWorld] Zenshuu - S1E10 [Senku] @Megatools v2bot
ناشر @Megatools_v2bot

برچسب‌ها

other
تاریخ انتشار: 2025-04-06
تعداد دانلود: 36
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi Persian

نخستین 162 خط.

‫جان‌های ارزشمند زیادی ‌رو در یورش ‫اخیر خلا از دست دادیم.

‫و شهر پایانی به شدت در زجر بوده.

‫کیوجِ از نُه سرباز جان خود را در راه محافظت از ‫نور روح آینده در برابر خلا فدا کرد.

‫نمی‌تونیم اون نور رو از دست بدیم.

‫الان زمان اون رسیده که همگی ‫باهم متحد بشیم،

‫و از ظهور خلا بی‌پایان جلوگیری کنیم.

‫AnimWorld

‫Tel: AWsub

‫قسمت دهم: هرج و مرج

‫ظاهراً شبیه اون چیزی بوده که ناتسوکو ‫قبلا با طلسم‌ش احضار کرده.

‫منظورت خلا اون روزه؟

‫مگه نگفت از امپراطوری‌ـه حقیقت اومده؟

‫تا حالا اسم‌شُ نشنیدم.

‫پس دقیقا ناتسوکو از کدوم گوری اومده؟

‫این منطقه تقریباً تخلیه شده.

‫بزرگترین مشکل‌ـمون اینه که زمان زیادی ‫برای احیای استحکامات نیازه.

‫ما به صورت شیفتی نیرو ‫برای نگهبانی قرار دادیم.

‫ولی درحال‌حاضر، ممکنه از هرطرف توسط ‫خلا مورد حمله قرار بگیریم.

‫ناتسوکو چی؟

‫هنوز در شرایطی نیست که ‫بتونه طراحی کنه.

‫خلاها شروع به کپی کردن طرح‌های ‫ناتسوکو کرده‌اند.

‫اگه طراحی‌های اون به حمله خلاها ‫کمک کرده،

‫معلومه که نمی‌تونه طراحی کنه.

‫فعلاً ناتسوکو رو از ‫تیم کنار می‌ذاریم.

‫اگه بازم از اون‌جور خلاها پیداشون بشه، ‫چطور باید باهاشون بجنگیم؟

‫بدون کیوجِ،

‫نمی‌تونم بفهمیم که خلاها ‫کی ممکنه حمله کنند.

‫اگه اون‌موقع...

‫اگه به کیوجِ نمی گفتم داستان افسانه‌ی مرگ ‫چطوری به پایان می‌رسه.

‫اگه اون‌موقع...

‫می‌تونستم یه چیزی بِکِشم.

‫اگه من...

‫با اجازه.

‫انبار غذامون کم شده، ‫فقط تونستم همین رو درست کنم.

‫کیوجِ این سبزی‌جاتُ پرورش داد.

‫پس حتماً باید بخوری.

‫ناتسوکو سان.

‫حتماً پایان خوبی برامون بساز.

‫می‌دونم که می‌تونی آینده رو ‫عوض کنی.

‫لوک.

‫ممنون بابت غذا.

‫کیوجِ...

‫من باید چی کار کنم؟

‫از باغ خودمون گیاه‌های دارویی ‫و غذا آوردم.

‫به دادمون رسیدی.

‫هر روز بیشتر و بیشتر مردم ‫می‌آن اینجا.

‫قهرمان،

‫خلاها خونه‌م رو ویران کردند.

‫همه چیزمونُ از دست دادیم.

‫من اینجا فقط بار اضافه‌م، ‫می‌شه بذارید من همین‌جا بمیرم؟

‫داری چی می‌گی؟

‫تا زمانی که روح آینده بتابه، ‫همه حال‌ـشون خوب می‌شه.

‫صلح بازم می‌آد.

‫از همه محافظت می‌کنم، ‫پس نگران نباشید.

‫یونیو، بدون من ادامه بده.

‫ها؟

‫چی شده؟

‫آه.

‫آم، شوهرم هنوز به خونه برنگشته.

‫نگران نباش، بیا باهم ‫دنبالش بگردیم.

‫لوک.

‫تو از امروز صبح هیچی نخوردی مگه نه؟ ‫خواب‌هم که نداشتی.

‫باید یکم استراحت کنی.

‫آه، قهرمان.

‫قهرمان.

‫یونیو.

‫همه دارن رنج می‌کشن.

‫انتظار نداشتم اینجا ببینمت.

‫لوک کلاً داره به مردم ‫شهر خدمت می‌کنه.

‫غذای خودشُ بهشون می‌ده،

‫حتی اخیراً هیچی نخوابیده.

‫اوضاع خوبه؟

‫حقیقتاً، شاید خیلی بد باشه.

‫شدیداً خودشُ سرزنش می‌کنه.

‫مثل همون موقع که دوستامون می‌مردن.

‫ولی، این‌بار حتی بدتره.

‫تو این شرایط، شاید لوک وا بده.

‫دارم راجع به خودت ‫حرف می‌زنم، یونیو.

‫چی؟

‫تو خودت حالت خوبه؟

‫هیچ‌کس بعد از ازدست دادن دوست‌ش ‫حالش خوب نیست.

‫یادت می‌آد...

‫کیوجِ چون ما داشتیم از گشنگی می‌مُردیم ‫برامون یه ماهی گنده گرفت؟

‫چطور می‌تونم فراموش کنم؟

‫اون ماهی از دارایی‌های ادمیرال بود، ‫آخرش خودمونُ به اون راه زدیم.

‫کیوجِ یه تیکه اوراق بود، ‫اما مرد فوق‌العاده‌ایی بود.

‫عاشق باغبانی بود.

‫احتملاً الان داره با چینگوسمن ‫گُل آب می‌ده.

‫توی آسمون‌ها.

‫احتمالاً.

‫اون به جای من مُرد.

‫اگه طلسم خود نابودی‌ـه من ‫درست کار می‌کرد...

‫کیوجِ...

‫احمقِ... کثافت...

‫چطور... تونستی...

‫آخرش از من...

‫خفن تر باشی...

‫کیوجِ!

‫جاستیس، می‌تونی لوک رو یه کاریش کنی؟

‫اونی که باید کمک‌ش ‫کنه من نیستم.

‫ولی لوک راجع به چیزی باهات صحبت کرد، نکرد؟ ‫من کاری از دستم برنمی‌آد.

‫راست می‌گی، نمی‌تونی.

‫الان فقط یکی می‌تونه به لوک ‫کمک کنه.

‫مِمِلِن؟

‫ناتسوکوـه!

‫لوک از وقتی ناتسوکو اومده ‫کلی تغییر کرده.

‫تو و لوک از زمانی که به‌دنیا اومدید ‫کنار هم بودید، اینطور نیست؟

‫لوک کل این مدت زیر برا مسئولیت ‫لقب «قهرمان» بوده.

‫تا حالا دیده بودی این همه ‫بهش خوش بگذره؟

‫بله.

‫عادتت موقع دروغ گفتن که دُمت رو به بالا ‫تکون می‌دی رو می‌شناسم.

‫خـ خفه شو!

‫الان ما کسایی نیستیم که بتونیم ‫به لوک کمک کنیم.

‫ناتسوکوـه.

‫خودتم می‌دونی، نه؟

‫یه شایعه در مورد مرگ کیوجِ ساما ‫پخش شده، شنیدیش؟

‫چیه؟

‫بخاطر ناتسوکوـه!

‫برو بابا.

‫مردم می‌گن که شاید قربانی بعدیش ‫قهرمان بزرگ باشه.

‫از وقتی اون دختره اومده، خلاهای ‫بیشتری پیداشون می‌شه.

‫شنیدم وقتی ناتسوکو طرحی می‌کشه زنده می‌شه ‫و به خلا تبدیل می‌شه.

‫اون بیانیه چیه؟

‫«خلایسم» دیگه چه کوفتیه؟

‫چی؟ ناتسوکو می‌تونه خلا بی‌پایانُ ‫احظار کنه؟

‫ناتسوکو می‌خواسته خلا بی‌پایان رو ‫احظار کنه؟

‫ناتسوکو به ما خیانت کرده!

‫از وقتی ناتسوکو اومده کلی بلا ‫سرمون نیومده؟

‫همه‌ش تقصیر ناتسوکوـه. ‫اون می‌خواد جهان ما رو نابود کنه.

‫ناتسوکو با طلسم احظارش خلا احظار کرده، ‫پس خلا بی‌پایان رو هم می‌تونه احظار کنه.

‫خائن!

‫خائن!

‫خائن!

‫ناتسوکو خائنه!

‫خائن!

‫ناتسوکو خائنه!

‫که اینطور، پس لوک اینطور می‌شه.

‫این اتفاقاتیه که من داخل افسانه‌ی مرگ دیدم.

‫لوک تبدیل به...

‫...خلا بی‌پایان می‌شه.

‫فهمیدم.

‫چون این مدت همه چیز آروم بود، فکر کردم ‫قراره همه‌ش درست بشه.

‫خواستم به لوک بگم،

‫ولی فکر نکنم باورم کنه.

‫حتی اگه باورم کنه،

‫می‌ترسم لوک خودشُ مقصر بدونه و...

‫شاید حتی خودکشی کنه.

‫من باید چیـ-

‫بی‌فایده‌ست.

‫چی؟

‫بی‌فایده‌ست، مهم نیست چیکار کنی.

‫و ولی گفتی که نیاکان گذشته به ‫نُه سرباز پیغام دادن

‫که اونا قهرمان‌هایی هستند که جلوی خلا بی‌پایانُ می‌گیرند ‫و دنیا رو نجات می‌دن؟

‫تو گفتی که نُه سرباز تبدیل به نور امید ‫می‌شوند و به ما نازل می‌شن..

‫درسته، نُه سرباز تنها امید ما هستن.

‫ها؟

‫عوض اینکه باقی روزهای عمرمونُ تو تاریکی مخفی بشیم ‫تا اینکه مرگ به سراغ‌ـمون بیاد،

‫به‌نظرت بهتر نیست به یه امیدی چنگ بزنیم؟

‫نُه سرباز بخاطر همین وجود دارن.

‫بدون شک اونا نور ما هستن.

‫ولی...

‫پس لوک تبدیل به خلا بی‌پایان شد؟

More Farsi Persian subtitles for ZENSHU

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left