نخستین 162 خط.
جانهای ارزشمند زیادی رو در یورش اخیر خلا از دست دادیم.
و شهر پایانی به شدت در زجر بوده.
کیوجِ از نُه سرباز جان خود را در راه محافظت از نور روح آینده در برابر خلا فدا کرد.
نمیتونیم اون نور رو از دست بدیم.
الان زمان اون رسیده که همگی باهم متحد بشیم،
و از ظهور خلا بیپایان جلوگیری کنیم.
AnimWorld
Tel: AWsub
قسمت دهم: هرج و مرج
ظاهراً شبیه اون چیزی بوده که ناتسوکو قبلا با طلسمش احضار کرده.
منظورت خلا اون روزه؟
مگه نگفت از امپراطوریـه حقیقت اومده؟
تا حالا اسمشُ نشنیدم.
پس دقیقا ناتسوکو از کدوم گوری اومده؟
این منطقه تقریباً تخلیه شده.
بزرگترین مشکلـمون اینه که زمان زیادی برای احیای استحکامات نیازه.
ما به صورت شیفتی نیرو برای نگهبانی قرار دادیم.
ولی درحالحاضر، ممکنه از هرطرف توسط خلا مورد حمله قرار بگیریم.
ناتسوکو چی؟
هنوز در شرایطی نیست که بتونه طراحی کنه.
خلاها شروع به کپی کردن طرحهای ناتسوکو کردهاند.
اگه طراحیهای اون به حمله خلاها کمک کرده،
معلومه که نمیتونه طراحی کنه.
فعلاً ناتسوکو رو از تیم کنار میذاریم.
اگه بازم از اونجور خلاها پیداشون بشه، چطور باید باهاشون بجنگیم؟
بدون کیوجِ،
نمیتونم بفهمیم که خلاها کی ممکنه حمله کنند.
اگه اونموقع...
اگه به کیوجِ نمی گفتم داستان افسانهی مرگ چطوری به پایان میرسه.
اگه اونموقع...
میتونستم یه چیزی بِکِشم.
اگه من...
با اجازه.
انبار غذامون کم شده، فقط تونستم همین رو درست کنم.
کیوجِ این سبزیجاتُ پرورش داد.
پس حتماً باید بخوری.
ناتسوکو سان.
حتماً پایان خوبی برامون بساز.
میدونم که میتونی آینده رو عوض کنی.
لوک.
ممنون بابت غذا.
کیوجِ...
من باید چی کار کنم؟
از باغ خودمون گیاههای دارویی و غذا آوردم.
به دادمون رسیدی.
هر روز بیشتر و بیشتر مردم میآن اینجا.
قهرمان،
خلاها خونهم رو ویران کردند.
همه چیزمونُ از دست دادیم.
من اینجا فقط بار اضافهم، میشه بذارید من همینجا بمیرم؟
داری چی میگی؟
تا زمانی که روح آینده بتابه، همه حالـشون خوب میشه.
صلح بازم میآد.
از همه محافظت میکنم، پس نگران نباشید.
یونیو، بدون من ادامه بده.
ها؟
چی شده؟
آه.
آم، شوهرم هنوز به خونه برنگشته.
نگران نباش، بیا باهم دنبالش بگردیم.
لوک.
تو از امروز صبح هیچی نخوردی مگه نه؟ خوابهم که نداشتی.
باید یکم استراحت کنی.
آه، قهرمان.
قهرمان.
یونیو.
همه دارن رنج میکشن.
انتظار نداشتم اینجا ببینمت.
لوک کلاً داره به مردم شهر خدمت میکنه.
غذای خودشُ بهشون میده،
حتی اخیراً هیچی نخوابیده.
اوضاع خوبه؟
حقیقتاً، شاید خیلی بد باشه.
شدیداً خودشُ سرزنش میکنه.
مثل همون موقع که دوستامون میمردن.
ولی، اینبار حتی بدتره.
تو این شرایط، شاید لوک وا بده.
دارم راجع به خودت حرف میزنم، یونیو.
چی؟
تو خودت حالت خوبه؟
هیچکس بعد از ازدست دادن دوستش حالش خوب نیست.
یادت میآد...
کیوجِ چون ما داشتیم از گشنگی میمُردیم برامون یه ماهی گنده گرفت؟
چطور میتونم فراموش کنم؟
اون ماهی از داراییهای ادمیرال بود، آخرش خودمونُ به اون راه زدیم.
کیوجِ یه تیکه اوراق بود، اما مرد فوقالعادهایی بود.
عاشق باغبانی بود.
احتملاً الان داره با چینگوسمن گُل آب میده.
توی آسمونها.
احتمالاً.
اون به جای من مُرد.
اگه طلسم خود نابودیـه من درست کار میکرد...
کیوجِ...
احمقِ... کثافت...
چطور... تونستی...
آخرش از من...
خفن تر باشی...
کیوجِ!
جاستیس، میتونی لوک رو یه کاریش کنی؟
اونی که باید کمکش کنه من نیستم.
ولی لوک راجع به چیزی باهات صحبت کرد، نکرد؟ من کاری از دستم برنمیآد.
راست میگی، نمیتونی.
الان فقط یکی میتونه به لوک کمک کنه.
مِمِلِن؟
ناتسوکوـه!
لوک از وقتی ناتسوکو اومده کلی تغییر کرده.
تو و لوک از زمانی که بهدنیا اومدید کنار هم بودید، اینطور نیست؟
لوک کل این مدت زیر برا مسئولیت لقب «قهرمان» بوده.
تا حالا دیده بودی این همه بهش خوش بگذره؟
بله.
عادتت موقع دروغ گفتن که دُمت رو به بالا تکون میدی رو میشناسم.
خـ خفه شو!
الان ما کسایی نیستیم که بتونیم به لوک کمک کنیم.
ناتسوکوـه.
خودتم میدونی، نه؟
یه شایعه در مورد مرگ کیوجِ ساما پخش شده، شنیدیش؟
چیه؟
بخاطر ناتسوکوـه!
برو بابا.
مردم میگن که شاید قربانی بعدیش قهرمان بزرگ باشه.
از وقتی اون دختره اومده، خلاهای بیشتری پیداشون میشه.
شنیدم وقتی ناتسوکو طرحی میکشه زنده میشه و به خلا تبدیل میشه.
اون بیانیه چیه؟
«خلایسم» دیگه چه کوفتیه؟
چی؟ ناتسوکو میتونه خلا بیپایانُ احظار کنه؟
ناتسوکو میخواسته خلا بیپایان رو احظار کنه؟
ناتسوکو به ما خیانت کرده!
از وقتی ناتسوکو اومده کلی بلا سرمون نیومده؟
همهش تقصیر ناتسوکوـه. اون میخواد جهان ما رو نابود کنه.
ناتسوکو با طلسم احظارش خلا احظار کرده، پس خلا بیپایان رو هم میتونه احظار کنه.
خائن!
خائن!
خائن!
ناتسوکو خائنه!
خائن!
ناتسوکو خائنه!
که اینطور، پس لوک اینطور میشه.
این اتفاقاتیه که من داخل افسانهی مرگ دیدم.
لوک تبدیل به...
...خلا بیپایان میشه.
فهمیدم.
چون این مدت همه چیز آروم بود، فکر کردم قراره همهش درست بشه.
خواستم به لوک بگم،
ولی فکر نکنم باورم کنه.
حتی اگه باورم کنه،
میترسم لوک خودشُ مقصر بدونه و...
شاید حتی خودکشی کنه.
من باید چیـ-
بیفایدهست.
چی؟
بیفایدهست، مهم نیست چیکار کنی.
و ولی گفتی که نیاکان گذشته به نُه سرباز پیغام دادن
که اونا قهرمانهایی هستند که جلوی خلا بیپایانُ میگیرند و دنیا رو نجات میدن؟
تو گفتی که نُه سرباز تبدیل به نور امید میشوند و به ما نازل میشن..
درسته، نُه سرباز تنها امید ما هستن.
ها؟
عوض اینکه باقی روزهای عمرمونُ تو تاریکی مخفی بشیم تا اینکه مرگ به سراغـمون بیاد،
بهنظرت بهتر نیست به یه امیدی چنگ بزنیم؟
نُه سرباز بخاطر همین وجود دارن.
بدون شک اونا نور ما هستن.
ولی...
پس لوک تبدیل به خلا بیپایان شد؟
No comments yet. Be the first to leave one.