نخستین 200 خط.
توی مدرسه. بعد حدس بزن کی پیداش کرد؟
کی؟ آقای آمیت
اوه
عالیه! دمش گرم
برو جلو بهش بگو کی هستی و یه قهوه براش بگیر
نه، پولشو ندارم
پول قهوه رو من میدم. خواهش؟ اون حساب میکنه
داره نگات میکنه. خجالت کشید
لپاش گل انداخته. پسر، اون تو رو میخواد
برو جلو حرف بزن... نه، نه، نه
ولی اون "اووی"ـه. خندهدار نیست؟
نه! نه
کجا بودی؟
با دوستام
مگه بابات نگفته بود بعد مدرسه مستقیم بیای خونه؟
هوم؟
باشه
برمیگردم
هی
هی! چه خبر؟ هنوز باهاش حرف نزده؟
آه
بالاخره باهاش حرف زدی؟
نه
باهاش حرف زد... بیخیال اووی. باید بری باهاش حرف بزنی
اوه، داره لبخند میزنه
میدونم چی لازم داری. بیا
امتحانش کن. یه پک بزن، حالت رو بهتر میکنه
امشب خوش میگذره پسرا؟
آه
شماها مالِ این تو هستین؟ هان؟
فکر کنم یه چیزی از دستت افتاد، نه؟
نه
نه؟
این رو از داخل خریدی؟
نه، مال ما نیست. بیخیال. آروم باش
همهچی ردیفه
شما پسرا شانس آوردین
کل زندگیتون پیش روتونه
نه
همهتون برین
برین. زود باشین
بهت گفته بودم مرتیکهی احمق
که چهارچشمی مراقبش باشی
اونوقت "امیر آصف" پسرم رو دزدیده
میتونیم مذاکره کنیم
بحثِ باجگیری نیست، ساجو
بحثِ تحقیر کردنه
برو داکا
که چی کار کنم؟
پسش بگیر
من یه ارتش لازم دارم، اووی
خب یه ارتشِ لعنتی استخدام کن
چی فکر کردی؟
فکر کردی از اینجا نمیتونم بهت صدمه بزنم؟
اووی، خواهش میکنم
میخوای پسرت تولد بعدیش رو ببینه؟
پس
مالِ من رو برگردون
به ماهاجان بگو باج رو بده و پسرش رو پس بگیره
چرا پای ما رو وسط میکشن؟
نِیسا
پول کافی نیست
"انسیبی" داراییهای ماهاجان رو مسدود کرده
اون غیر از من کسی رو نداره
میفهمی؟
حیوونها
یه نفر هست که کارش اینجور چیزاست
قیمتش در حد توانِ ماهاجان نیست
ولی یه راهی هست که بتونم پیش ببرمش
آسون نخواهد بود
هر کاری لازمه بکن
خدایا! خیلی بلنده
فقط ۳۰ متره
خیلی بلنده لعنتی
ولی خیلی قشنگه لامصب
اوهوم
حالش خوبه؟
خوبه
مطمئنی داداش؟ آخه مثل میت افتاده
اینقدر همش فحش نده
خب که چی؟ باعث میشه احمق به نظر بیای
یه صفتِ لعنتیِ دیگه پیدا کن
گفتم که، حالش خوبه
آبجوم رو نگه میداری؟ آره، حواسم هست
گفتم نگهش دار، نخورش. حواسم هست
خدای من
بیا اینجا دختر
هی
خونه خودته، راحت باش
یه مرغ توی حمومت هست
آره، از مرغ خوشم میاد، مگر اینکه همهجا رو کثیف کنن
یه شاهماهی صید کردیم
اوه، جدی؟
استخراج. یه بچهی هندی. پسر یه قاچاقچی بزرگ
یه گنگستر رقیب، بچه رو توی داکا نگه داشته
فکر کنم "گاسپار" توی داکا زندگی میکنه
گاسپار دیگه از بازی کشیده کنار
ساعت وقت داریم. مهلت تا جمعه ظهر ۱۶
مدرک زنده بودنش مال ۶ ساعت پیشه
آره، قبولش میکنم
این گنگستره، امیر آصف، قدرت زیادی توی داکا داره
وقتی بچه رو بگیری، اوضاع پیچیده میشه
همیشه همینجوریه، مگه نه؟
این اشتباه بود
نیک، اینجا چی کار میکنی؟ به خودت دروغ نگو
هیچکس دیگهای حاضر نیست وارد همچین گندی بشه
و چرا تو بخوای؟
پولش رو لازم دارم
مرغها ارزون نیستن
امیدواری اگه به اندازهی کافی خشاب رو بچرخونی
آخرش یه گلوله بخوری
فردا صبح توی "فیتزروی کراسینگ" میبینمت
اگه هوشیار نبودی، نیا
اسمش چیه؟
اووی. اووی ماهاجان
حواست رو جمع کن، تایلر
موردِ استخراجیِ ما اینه. اووی ماهاجان، ۱۴ ساله
پدرش، اووی ماهاجان بزرگ، زندانه
پس، آدماش ما رو استخدام کردن تا بچه رو برگردونیم
و اونا حاضر به مذاکره نیستن
دشمنا چی؟
امیر آصف. پاولو اسکوبارِ خودِ داکا
بزرگترین کارتل هند در مقابل بزرگترین کارتل بنگلادش
مثل یه نبرد افسانهای میمونه
خونِ هم رو تشنهان
این نقطهی خروج مایه. خوزه و تیاگو با قایق
تو و بچه رو ۹ مایل توی رودخونه میبرن تا به هلیکوپتر برسین
سوالی هست؟ چند تا دشمن اونجان؟
حدود ۲۰ نفر. باشه، وقت تنگه. یالا عجله کنین
اون رختشورخونهی اونطرف خیابون رو میبینی؟
آره
برو سمتش
حالا چی؟
به داکا خوش اومدی
به قیافهمون میخوره شوخی داشته باشیم؟ پول رو بده و بزن به چاک
مدرک رو نشونم بده
مدرک
پول
مدرک
مدرک رو نشونم بده
پول
نشونم بده بچه سالمه، به آدمام میگم پول رو واریز کنن
میفهم
لعنتی... بیا اینجا
گوش کنین، شما پسرا به نظر خیلی حرفهای و سرشلوغ میاین
پس بیاین این مسخرهبازی رو تموم کنیم و بریم سر اصل مطلب، باشه؟
باشه
عوضی
حتی پلک هم نزد
هی مرد، دیوونهای یا چی؟
توش خشاب نداره
بوم
حرف زدن بسه
بریم سر اصل مطلب
بیا دیگه پسر
صورتت رو نشون بده
عالیه
شب بخیر
نه. نه
حالا تو برو
بهشون بگو. پول رو بدن
اگه ندن چی؟
این رو برمیدارم
میکنم تو ماتحتش و کل دل و رودهاش رو میترکونم
حرکت کن
یالا
هی، با توام
نه! نه! نه! نه! نه
هیس
تو کی هستی؟
میتونی راه بری؟ آره
خیلی خب. این رو بپوش
نه! نه امیر، نه! امیر، نه
خوکهای کثیف
پدرسوختهها
کسی الان چیزی یادش اومد؟
هان؟
صبر کن
من میدونم
میدونم کی پول رو برداشته
کی؟
سانجیب. سانجیب کیه؟
همین الان از پشتبوم انداختینش پایین
بیا اینجا
اسمت چیه؟
فرهاد
فرهاد؟
خیلی باهوشی
دقت کن
و یاد بگیر
اینجوری زنده میمونی
باید زرنگ باشی. از عقلت استفاده کن
مگه نه، فرهاد؟
دو تا از انگشتات رو قطع کن
هر کدوم که شد
چرا؟
چون بچهای که از من دزدی کرد مُرده
و من یه یادآورِ زنده میخوام
که وقتی کسی به پولم دست میزنه چه اتفاقی میافته
دست چپ رو پیشنهاد میکنم
No comments yet. Be the first to leave one.