200 ensimmäistä riviä.
سی نما تقدیم میکند. 30nama.best
هی!
برو!
صبح بخیر، عمو دونالد
تو نمیتونی اینو توی مصاحبهی کاریـت بپوشی.
یونیفرمـم!
باید برای شغلی که میخوای لباس بپوشی،
نه برای شغلی که داشتی، که هیچ شغلی هم نداشتی.
هوئی، به گاز دست نزن. داغـه!
اما روز بزرگیـه و یک روزِ بزرگ
یه صبحونهی بزرگـم میطلبه!
اتو رو میارم.
دست از کمک کردن بهم بردارید و جلیقه نجاتهاتون رو بپوشید!
اگه وقتیـکه پرستار اینجاست قایق غرق بشه چی ؟
چشم عمو دونالد!
این پرستارِ کجاست ؟
کجایی ؟!
چی ؟
من آدرس جدیدی بهت ندادم.
خب، کی میرسی اینجا ؟
من... نمیدونم.
پرندهی پیرِ روانی.
ساعت 10 از کجا میخوام یه پرستار دیگه پیدا کنم ؟
- ساعت 10 ؟! - باید بری!
من نمیتونم همینطوری ولـتون کنم.
ما یه چندساعتی رو میتونیم دووم بیاریم!
یه چندساعتی... خب باشه.
اما فقط جلیقه نجاتهاتون رو درنیارید!
دوئی کجاست ؟
- خوابیده. - دوئی کیه ؟
دوئی کیه ؟
خیلهخب پسرا، تا "کیپ سوزت" میریم و بدون اینکه اصلا
کسی بفهمه برمیگردیم.
بدرود "دورکبرگ"! درود...
همو دونالد ؟
چه خبرا ؟
یک دقیقه هم نمیتونم شما پسرا رو تنها بذارم!
قرار بود تا ساعت 10 بفرستیش بره، هیوبرت!
تو قرار بود قبل از روشن کردنِ قایق یه علامت بدی دوفرت!
هیچوقت نمیتونیم کاری بکنیم!
پسرا اگه بخوایم خونهـمون رو شناور نگه داریم،
باید کارهایی رو انجام بدیم که دلمون نمیخواد.
مقصد: مکداک منر
مکداک منر ؟ مثل اسکروج مکداک ؟
همون میلیونره ؟
بالاخره قصد فروشـمون رو پیدا کردی.
نمیخوام بفروشمتون... بهم بدهکارـه.
ما قراره اسکروج مکداک رو ببینیم ؟
- اون آقا معرکهاس! - وای!
من شنیدم انقدر پهلوونه که یه غول سنگی رو شکست داده
و مجسمهی خودش رو روی پاهاش حکاکی کرده!
من شنیدم انقدر باهوشِ که معمای موجود چوپاکابرا رو فهمیده.
کاشف به عمل اومد که فقط یه خرسِ بدون مو بوده!
من شنیدم انقدر پولداره که فقط بخاطر غنیمت شکار میکنه
تا توشون شنا کنه!
خیلهخب، خونسردیتـون رو حفظ کنید.
فقط چندساعتـه.
چندساعت با هیجانانگیزترین اردکِ دنیا!
با توسعه کسبوکار در "اسپونرویل"
و بازارهای "سینت کانارد"، ذکر شده در ضمیمههای سی، جی، و 5اف،
ما تامین بودجهی حوزههای غیرضروری رو داریم قطع میکنیم:
تحقیقات تاریخی، تکنولوژی آزمایشی،
اکتشافات اعماق دریا...
معرکهاس!
برگردید توی صندوق.
فردا میبینمتون.
یه روز دیگه اداری، درسته آقای مکدی ؟
درک میکنم.
من خودم شخصا دفتر ندارم
اما یهجورایی خیابون دفتر کاریِ منـه.
هی، چقدر عمیق! باید بنویسمـش.
حواست به خیابون باشه، مککوعک!
هر ضربهای رو با حقوق تو درست میکنم!
قطعا. هی درمورد اون
کولاک وحشتناک توی سد آبسنگیِ دریک خوندی ؟
متنفرم که تا اونجا پرواز کنم.
ببین، من یکی خلبانـم هستم و... باشه.
دیوایدر... بعله.
ترمز میکنم!
چرا حرکت نمیکنیم ؟
خانم بی، باز کن!
باید از اینجا برم قبل از اینکه...
...سروکله این پیدا بشه.
هی! این ابوقراضه رو از جلوی مسیرِ
من سریعا ببر کنار، مریض!
دونالد داک
عمو اسکروج
عمو اسکروج!
خب خوب به نظر میرسی.
هنوزم روی اون قایق زندگی میکنی ؟
بعله، هنوزم تریلیونری ؟
خوبه، خوبه.
پس...
پس...
این ابوقراضهات رو از
جلوی مسیر من سریعا ببر کنار، مریض!
دوباره شروع شد!
دستور میده انگار ثروتمندترین اردکِ دنیاست!
من ثروتمندترین اردک دنیا هستم!
حالا حرکت کن!
با کمال میل!
فقط خیلی عجیبه که من مصاحبه کاری دارم.
پس چرا اونجا وایسادی و دادوبیداد میکنی ؟
خانم بی گفت که شما از بچهها نگهداری میکنی!
میتونی بدون گم کردنـشون اینکار رو بکنی ؟!
- بله که میتونم. - معرکهاس!
خیلی متشکرم!
خواهش میکنم! صبر کن، چیشد الان ؟
هوئی، دوئی، لوئی، ایشون اسکروج مکداکـه..
فراموش نشه، حقهبازی، دروغ و دردسر ممنون.
چشم عمو دونالد
با شما نبودم.
با برادرزادههات حرف بزن.
خب بچهها هنوزم تیلهبازی دوست دارن یا... ؟
واقعا تو عموی مایی ؟
- چند سالتـه ؟ - ارزش داراییهات چقدره ؟
مشکل شما و عمو دونالد چیه ؟
این چنگال واقعا نقرهست ؟ میشه مال من باشه ؟
چرا اصلا به دیدنـمون نمیای ؟
بخاطر اینکه پیری و تکون خوردن سختِ برات ؟
تو به ما یه عالمه کادوی تولد بدهکاری.
تو قبلا خیلی خفن بودی! چه بلایی سرت اومده ؟
بیکلی!
تو قبول کردی که مراقبـشون باشی.
مراقبـشون باش.
هوئی، لوئی، سومی...
لطفا زمین بازیِ مشخص شده رو ترک نکنید.
هدیهی برادر پدربزگتـون.
وقتِ رفتنـتون، پسشـون بدید.
شمردهـتشون.
عالی شد، حالا دوتا عموی کسلکننده داریم.
پس میخوایم از اینجا در بریم دیگه ؟
بعله و میدونم که چطور باید اینکار رو بکنیم.
"قبلا خیلی خفن بودی"
دستگیرهی گاو، بشکن دیگه!
ترکوندم!
باورم نمیشه این نقشهی خفنـت بود.
پاشید بچهها، بریم به چندتا چیزمیز باارزش دست بزنیم.
دوئی!
قسم میخورم تیلههارو بذارم سرجاشون!
کی فرستادهتون ؟ مابیگل ؟ گلومگلد ؟
جواب بدید!
عمو اسکروج!
عمو اسکروج ؟
خدای من، برادرزادههاش!
صبر کن، تو ما رو میشناسی ؟
البته! تحقیق کردن درمورد آقای مکداک و خونوادهاش یه جورایی سرگرمیِ منه.
- چی ؟ - گروه خونیـتون چیه ؟
دونال چجوریاست ؟ کدومتـون شیطونتـره ؟
لوئی.
همهچیز رو برام تعریف کنید!
پیش عمومون زندگی میکنیم
توی قایق
ادامه بدید.
همین دیگه.
ما فقط یه خونواده معمولی و کسلکنندهایم.
معمولی و کسلکننده ؟
هوئی، دوئی و لوئی داک،
نوههای برادر اسکروج مکداک از طرف خواهرش هورتنس
و با کوعکمور داک دو نسل اختلاف دارن!
و شما کی هستی ؟
آها، وبیوندر کوعک.
مامانجونم خدمتکاره اینجاست.
صبر کن! الان... ما دوستیم ؟
اگه بگیم آره، میذاری زنده بمونی ؟
باحال بود، بهترین دوست جدیدم!
خب دوست، برای خوشگذرونی این اطراف چیکار میکنی ؟
من تو خوشگذرونی رو دست ندارم.
حداقل اتاق تیله بازی نیست!
بیخیال، ای لعنتی!
تو نمیتونی اسکروج مکداک رو شکست بدی!
خونهتکونیِ بهارهست ؟
شاید، شایدم نه. اینو بخون.
برف توی سد آبسنگیِ دریک.
اولین بار بعد از 50 سال.
این گزارش آبوهوا کاملا با
پیشگویی پاپیا مطابقت داره.
تغییر موج ممکنه مسیری رو به آتلانتیس باز کنه،
شهر گمشدهی زیر دریا!
بخاطر همینـه که بعضی از بچهها مسخرهات کردن، نه ؟
مزخرفـه! من اصلا از کارافتاده نیستم! خودشون از کار افتادهان!
خیلی هم کارم درسته.
لیست بگیر!
چهار مخزن اکسیژن،
دو تا فشارسنج و یه خلبان...
- من خلبانـم. - ...آذوقهی یک هفته،
- یه زیردریاییِ تجربی... - من خلبانـم.
و یه منشی برای یه پیرمردی
که به نظر میاد فراموش کرده بنده منشیـش نیستم!
خب، علاقه نداری ؟
من به اندازه کافی هیجان مراقبت کردن از وبی رو دارم.
شاید شما باید یکمی با خونوادهات وقت بگذرونی.
No comments yet. Be the first to leave one.