196 ensimmäistä riviä.
این یک داستانه
داستان آخرین انسانها
اونایی که میخواستن برگردن
برگردن به یه زمان دیگه
برگردن به اوضاع سابق
ولی اگه دیگه دیر شده باشه، چی؟
«شیرینیخور »
بقیه بچهها
ابوت، همشون رو کشت
من باید اونجا میبودم
تو باید پیش خواهرت باشی
جانی
رئیس داره دنبالت میگرده
میدونی که این ماجرا هنوز تموم نشده
میدونم
برادر
سلام، جان
بیا بریم
هلیکوپتر منتظرمونه
فقط خودمون دوتا
مثل وقتی بچه بودیم
جان
هی
قراره بریم اورگرین
...وقتی آبها از آسیاب افتاد
میریم خونه
ما هیچوقت خانواده رو رها نمیکنیم
اوه
اینو یادت نره
اول شما، قربان
من چرا زندهام؟
این بار دیگه فرار نمیکنم
باید از خودمون دفاع کنیم
خودت گفته بودی
ابوت متوقف نمیشه
مگه اینکه خودمون متوقفش کنیم
من مدت خیلی زیادیه که بچههام رو از دنیا مخفی کردم
...ولی حالا فرصتی دارم که
،برای شما بچهها دنیای امنتری بسازم
هرچی نباشه، این دنیا مال شماست
این هدفیه که من میتونم براش بجنگم
بیاین
باید یه مخفیگاه برای این همه بچه پیدا کنیم
من پیش تو میمونم
.من همه رو آوردم اینجا حالا به خاطر من، ابوت داره میاد
ولی اینجا خونهی منه
تمام سنگها و درختهاش رو میشناسم
بابا جونش رو داد تا از خونه ما محافظت کنه و این یعنی حالا وظیفه منه که از خونه محافظت کنم
و میدونم چطوری این کار رو بکنم
مرد جوان، تو باید هرکاری ما میگیم ...هر وقتی که بگیم، انجام بدی
تحت هر شرایطی
فهمیدی؟
مگه تا حالا شده به حرفت گوش ندم؟
واقعا هر دفعه رو گوش ندادی
به خاطر دوستت خیلی متاسفم
...بعد از فروپاشی
تایگر دقیقا کنارم بود
اون اولین کسی بود که به ارتش حیوانات پیوست
میخواستیم از دورگهها محافظت کنیم
...ولی کاری که تو کردی
،از مبارزه ما در هر نبردی شجاعانهتر بود
،اونا رو مثل خانوادت زیر پر و بالت گرفتی
یه خونه پر محبت بهشون دادی
اونا رو در امان نگه داشتی
ممنونم
کاش ما هم بلد بودیم این کار رو بکنیم
الانم خیلی دیر نشده
ارتش من دیگه وجود نداره
ولی خودت که وجود داری
من قرار نیست زیاد موندگار باشم
تایگر مطمئن شد که یه هشدار منصفانه بهمون بده
تو وقت داری قبل از اینکه آخرین انسانها برسن، با بچهها از اینجا بری
اونا رو ببر یه جای امن
به خاطر من این کار رو بکن
دیگه نوبت توئه که مراقبشون باشی
برات یه سوپرایز داریم
!سوپرایز
!اوه
...شما اینا رو
واسه من درست کردین؟
اوه، به همین زودی حالم خیلی بهتر شد
ولی تو تازه برگشتی پیشمون
همهچی مرتبه، پیگتیل
این بار مثل دفعه قبل نمیشه
دیگه تنها نمیشی
بکی رو داری
این منصفانه نیست
زندگی، منتظرِ ما نمیمونه
خودمون باید گاهی به پاش برسیم
هوم
بیا
،باید تا غروب نشده ازشون جلو بیفتیم
همهچی روبهراهه
صبر کن
مطمئنی؟
آره، مطمئنم
بریم
!ببین چقدر پروار شدن
حالا این شد یه گلهی درست و حسابی
چطوری این همه وقت زنده موندن؟
یا شایدم دیگه کسی نمونده که شکارشون کنه
یا شایدم علتش فقط اینه که ...تحت هر شرایطی
در کنار هم موندن
من این نگاهت رو میشناسم، میدونی؟
وحشت
همون چشمای بزرگ معصومی ...که توی بچگی موقع ترسیدن، داشتی
چون بابا اومده بود خونه و بد اخلاق بود
اون چشمها دعا میکردن کاش یه جای دیگه بودن
یه جای امن
چند بار با شنیدن ...صدای باز شدن در گاراژ
شروع کردی به لرزیدن؟
چند بار فرار کردی و زیر تختت قایم شدی؟
...چند بار اینجوری شدی تا وقتی که
بالاخره تو اونو کشتی؟
بله
به خاطر تو این کار رو کردم
این حرف رو نزن
من ازت محافظت کردم
از تو در برابر دنیایی محافظت کردم که از امثال تو، تغذیه میکنه
چون تو یه انسانی
من هرگز نمیتونم به اندازه تو، انسان باشم
برام آواز بخون
...برام همون آهنگی رو بخون
که در زمان سختیها، با هم میخوندیم
خواهش میکنم
همین؟
اینا کمکی میکنن؟
دوباره میگی شغل بابات چی بوده؟
سرایهدار بود
صحیح
هی
باید به حرکت ادامه بدیم
اگه از اینجا بهمون حمله کنن، چی؟
.نمیکنن این موقع سال، ارتفاع گیاهها زیاده
برای همین مجبورن از مسیرهای مهاجرتی اینجا و اینجا استفاده کنن
جنگلها رو خوب میشناسی
پس این یعنی باید اینجا ...جلوشون رو بگیریم و
کاش بلد بودم حالت رو بهتر بکنم
من یه انسانم، گاس
دیر یا زود باید این اتفاق میفتاد
فقط برای من، زودتر از چیزی که فکر میکردم، اتفاق افتاد
...این یعنی
یه روزی آره، ولی امروز وقتش نیست
اون قویه
ولی لجباز هم هست
حتی از منم لجباز تره
و فکر میکنه اونه که داره از تو مراقبت میکنه، میدونی؟
،ولی آدم بزرگها گاهی اوقات مساله رو برعکس متوجه میشن
شنیدم چی گفتی ها
شماها آمادهاید؟
بیاین نشونشون بدیم کجا پیدامون کنن
جورج
از این منظره خوشم نمیاد
!خدای من
آقا و خانم اندرسون؟
شما کی هستین؟
جپرد و گاس ما رو فرستادن
راستی عمرا اینو باور نمیکنه
گاس کجاست؟ - داستانش طولانیه -
حالش خوبه. ولی آخرین انسانها دنبال ما هستن
دنبالِ اون میگردن
من و این بچهها به یه جایی نیاز داریم تا مخفی بشیم
گاس گفت میتونیم به شما اعتماد کنیم
کی میخواد سوار تلهکابین بشه؟
!من !من
اوه، اینطوری بود که شاخِ گاس، قطع شد
ولی بعدش گلهای بنفش از آسمون افتاد
بابی یاد گرفت چطوری یه تانک برونه
بهخاطر همین چیزاست که هیچوقت از خونه نمیایم بیرون
آمادهاید که بپرید بالا؟
!آره - !هی، هی، آرومتر -
کابل فقط میتونه وزن چند نفر رو تحمل کنه
،گروههای دوتایی بشید مثل وقت غذا خوردن
باشه. بزن بریم
!برو، مکس - !ایول -
امیدوارم آماده باشن
ژنرال
چرا منتظر موندیم؟
ما نمیتونیم این کار رو بکنیم
هیچوقت از پشت به سمت کسی تفنگ نگیر، جانی
ما داریم چی کار میکنیم؟
.خودت رو نگاه کن ما رو ببین
داریم اینجا چه غلطی میکنیم؟
باید تمومش کنی
نمیتونم بذارم ادامه بدی
من این کار رو به خاطر خودمون میکنم
...به محض اینکه دارو رو به دست بیارم
دارویی وجود نداره
.جواب نداد دکتر سینگ شکست خورد
خب دوباره شروع میکنه
من ولش کردم بره، داگ
پس یه دکتر سینگ دیگه پیدا میکنم - تو متوجه نمیشی -
دارویی وجود نداره و هرگز هم وجود نخواهد داشت
دست از سر بچهها بردار
،باید بچهها رو ول کنی منم همینطور
به اندازه کافی تحمل کردم
No comments yet. Be the first to leave one.