79 ensimmäistä riviä.
برو که رفتیم
توپ، توپ
بریم
بریم پسر اسکاتی
باید سرسختتر از این باشی بجنب، حالا
- بجنب، حالا - خیلی شانس آوردی
- بذار ببینیم - خیلی شانس آوردی
بذار ببینیم، خب؟
بجنب، بجنب، آره
من قبلا با دوچرخهام هزار دفعه توی جنگل رفته بودم
شب و روز، توی برف و بارون
اما هیچوقت چنین چیزی ندیدم
پسرهایی رو میشناختم که حاضر بودن تموم پول توی قلکشون رو بدن
تا یک لحظه کریسی مونرو رو بدون لباس ببینن
اما جرقهی جوونی و سرزندگی
که کریسی خیلی پرسروصدا و متکبرانه توی زندگی نشون داده بود،
جرقهی ماندگاری که باعث میشد پسرهای 16 سالهی حشری
بخوان همون لحظه اول لخت ببیننش،
از بین رفته بود
اون مُرده بود
مترجم: iredprincess
مترجم: iredprincess
م ترجم: iredprincess
مت رجم: iredprincess
متر جم: iredprincess
مترج م: iredprincess
مترجم : iredprincess
مترجم: iredprincess
مترجم: iredprincess
مترجم: i redprincess
مترجم: ir edprincess
مترجم: ire dprincess
مترجم: ired princess
مترجم: iredp rincess
مترجم: iredpr incess
مترجم: iredpri ncess
مترجم: iredprin cess
مترجم: iredprinc ess
مترجم: iredprince ss
مترجم: iredprinces s
مترجم: iredprincess
خب از کجا داشتی میومدی قبل از اینکه به قربانیها برخورد کنی؟
من...
داشتم برای تیم بسکتبال مدرسه یادداشتبرداری میکردم
برای نشریهی مدرسه
و میدونم که میشناختیشون
خونواده مونرو اون طرف خیابون ما زندگی میکنن،
و آقای کارپنتر معلم انگلیسی سال اولم بود
از شنیدنش متاسفم
توی مسیر برگشت به خونه کسی رو دیدی؟
میدونی، قبل از اینکه به جسدها برخورد کنی
نه
پس هیچ چیز مشکوکی وجود نداشت؟
جیغ و تیراندازی هم نه؟
نه، من...
در هر صورت جیرجیرکها نمیذارن صداهای دیگه به گوش برسه
جیرجیرکها
بنده در مقابل ساختمان خدمات خاکسپاری وایتهد و پسران ایستادم،
جاییکه هماکنون مراسم سوگواری کریسی مونرو برای عموم آزاد است
صفها طولانی و حس و حال مردم غمانگیز است
و کارکنان اینجا بهم میگن که اینجا میمونن
تا وقتیکه همه فرصت ادای احترام داشته باشن
پس اونجا مثلا خون بود؟
آره
لباس تنش بود؟
فقط دامنش
ممههاش رو دیدی؟
رفیق
بیخیال
خونوادهی مونرو اعضای خوشنامی توی جامعه بودن،
کندیهای کولفکس
مهمونیهای کوکتل و کبابشون توی سرتاسر شهر مشهور بود
بکی مونرو همیشه مایه ننگ خونوادهـشون بود،
دلربایی آمریکایی سنتیتر کریسی روش سایه افکنده بود
خیلی سال پیش، وقتی که هردوی ما بچه بودیم،
من و بکی توی یکی از مهمونیهای خارقالعادهی خونوادهاش اولین بوسهـمون رو باهم داشتیم
هیچوقت درموردش حرفی نزدیم،
اما برای همیشه یک پیوند غیرمستقیمی رو بینمون به جا گذاشت
No comments yet. Be the first to leave one.