179 ensimmäistä riviä.
...آنچه گذشت
آرمان، چطوری؟ - .پر رونق -
خب امشب کی منو میبره؟ - .من میبرم -
.ولی فکر کردم دیگه رانندگی نمیکنی
.برای تو میکنم
تو گذاشتی جلال، شورا رو کنترل کنه؟
...و حالا تهدید کرده
!که یه جنگ راه بندازه .تو دست راست حقانی بودی
.میتونستی جلو جلال رو بگیری
.تیم خروج توی کوهات دنبال منه
.باید مکان خونهی امنشون رو بدونم
یعنی خودت رو اونجا تحویل میدی؟
.آره
.جادهی امیر اصغر
چی شده؟ - ...تیم خروج که توی کوهات بود -
.پلیس محلی مکانشون رو پیدا کرده
...خیلی سریعتر از اونی که فکر میکردم
.جای پاش رو محکمتر کرده
،از جلال محافظت کن .تا از خودمون محافظت کرده باشیم
پس آمریکاییها چی؟
...ژنرال عزیز باید تهدید اونا رو
.با تهدید جواب بده
...حداقل شش خودرو دیده میشن
،که به سمت شمال ،و مرز افغانستان رفتن
هر کدوم با .یک بمب هستهای پنج کیلو تنی
چی شده، کری؟
.یه سرنخ از جعبهسیاه پیدا کردم
،سرعت رو کم کن .خودش داره میچرخه
.ببخشید عزیزم
:.: برگردان و زیرنویس از رضـا بـلالی :.: Instagram: @Reza_potter7
خوبی؟
...چی شده - .هیس -
چی شده؟
.یه چیزی شنیدم
.تا یادم نرفته باید بنویسمش
چیه؟
.مدرک - از چی؟ -
.بهتره که ندونی
.بخور
.مرسی
میتونی منو ببری پایگاه هوایی بگرام؟
البته. چرا؟
.یکی اونجاست که باید باهاش حرف بزنم
چقدر دیگه میتونی برسونیم اونجا؟
،اگه توی مرز به مشکل نخوریم .شش ساعت دیگه
این پاسخ رسمی دولت شماست؟
،آقای رییسجمهور ...بهتون اطمینان میدم
...که پاکستان شونه به شونهی آمریکا
...در جستجوی عدالت
.بهخاطر مرگ رییسجمهور وارنره
،فکر کنم واضح گفتم ،جلال حقانی رو به ما بدین
.وگرنه خودمون میایم میگیریمش
.قربان، ما نمیدونیم که کجاست
!معلومه که میدونین ...اون توی خیـ
!هیبر کاتونخوکاست
.نخست وزیرتون خودش بهم گفت
،آقای رییسجمهور ایشون منظورش این نبود که
.جلال در خیبره
.منظورش این بود که اون منطقه خیلی وسیعه
صد هزار کیلومتر مربع
صد هزار؟ - .بله -
و ارتشتون چند نفره؟ یک میلیون نفر؟
.کمتر
.مثلا بگیریم 999هزار نفر
،نظرتون چیه چندتا از اونا رو ببرین و بگردین؟
نظرتون چیه که از جاشون تکون بخورن و برن پیداش کنن؟
...یا برای این نمیتونن جلال رو پیدا کنن چونکه
سرشون گرم این کاره؟
مستقر کردن سامانههای موشکی متحرک در مرز؟
بمبهای هستهای که .به سمت نیروهای ما در جلالآباد نشونه گرفته شدن
خب؟
،آقای رییسجمهور .برامون چارهای نذاشتین
.البته که گذاشتیم
.نه وقتی که تهدید به حمله کردین
،نه، ما گفتیم .جلال رو به ما بدین
.فقط یک نفر
،پاسخ شما .هدف گرفتن بیست هزار سرباز آمریکایی بود
.شما میگین چارهای ندارین
.ما هستیم که چارهای نداریم
.دیگه نمیدونم چجوری باید بگم
...آقای رییسجمهور
...اگر نیروهای شما وارد مرز ما بشن
.با تمام توپخونهمون، از خودمون دفاع میکنیم
.جناب سفیر
چی توی فکرشونه؟
.همونی که شنیدی
دلشون میخواد موشک شلیک کنیم؟
.فکر نمیکنم. نه
.خب همین میشه دیگه
.ژنرالهای ما عقب نمیشینن .نمیتونن
.میدونم - .کشور ماست -
،که اون یارو زِیبل .بعد از یازده سپتامبر علیه ما جبهه گرفته
قربان، فکر نمیکنم اینجوری نگاه کردن .به قضیه کمکی بکنه
.ولی حقیقته
...اینم حقیقته که
.رییسجمهور ما مُرده
،و مردی که گفته قاتله ،توی کشور شما قایم شده
،و پاسخ رسمی شما اینه که ...هیچ کاری
.ازتون برنمیاد ...و حالا که ما داریم دربارهش حرف میزنیم
...دو تا ارتش
...در مرز شما، عملا به همدیگه
.زل زدن
.ما اینقدر با هرج و مرج فاصله داریم
.هیچکس کوتاه نمیاد
.باید اینو بپذیریم - پیشنهادت چیه؟ -
.که چهارچوب گفتگو رو عوض کنیم
،نشون دادن حُسن نیت همین الان از جانب شما
...باعث میشه مکالمهی خیلی بهتری
،نسبت به اینی که الان داشتیم .شکل بگیره
.گوش میدم
...ششتا از مامورین ویژهی ما
.توی زندان نزدیک کوهات هستن
توی کشور ما چیکار میکردن؟
...ازتون میخوام که فعلا اینو بیخیال بشین
،و روی آزادی اونا تمرکز کنین ...که به من
...این سلاح رو میده تا برم توی اون اتاق
.و بتونم اونا رو آرومتر کنم
...جناب سفیر
.ما با یک بحران واقعی روبرو هستیم
،هنوز کسی کاری نکرده ...ولی این
.ممکنه خیلی زود همهچیز فرو بریزه
.ببینم چیکار میتونم بکنم
.ممنونم
،آخرین چیزی که انتظار دارن] [.یک حمله از طرف ماست
،توی پایگاهیم
.ولی دیگه جلوتر نمیتونم برم
آشیانهی 23 چقدر نزدیکه؟
.همینجاییم
هلیکوپتر رییسجمهور از اینجا بلند شد؟
.آره
.یه ربع دیگه همینجا بیا دنبالم
آه، لعنتی، کی اجازه داد بیای تو؟ - .میخوام یه چیزی نشونت بدم -
.علاقهای ندارم کارتت کجاست؟
.باید اینو ببینی - جدی چطوری اومدی داخل؟ -
.ببین، میدونم که اذیتت کردم
اذیتم کردی؟ .تنزل درجه گرفتم
در تلاش بودم بفهمم
.هلیکوپتر رییسجمهور چجوری سقوط کرده
.حالا میدونم - ...خودت میری -
یا به زور بدم ببرنت؟
.چراغ چیپ، موتور دوم - الو؟ -
.چراف آتش، آتش خاموش شد - .حراست لطفا -
.سرعت رو کم میکنم - .وُرلی، آشیانه 23 هستم -
.دید ندارم .اخطار ارتفاع کم
.دهانه بالا رفت .آماده برخورد بشین
.ببخشید، اشتباه شده
.دماغه بالا رفت، نه دهانه
.باید قبل از فرود اومدن اتفاق بیوفته
این چیه؟
مکالماتشون رو پیدا کردم
.از هلیکوپتر رییسجمهور
.چراغ چیپ - چی هست؟ -
،یعنی توی روغن موتور ذرات فلز بوده
.نباید اینجوری باشه
.باید بلافاصله فرود بیای
.توی کوهستان بودن
،درسته، پس برمیگردن به مبدا
.پایگاه استیدلی
آتیش - لِوِر چیه؟ -
،اهرمی که آتیش رو خاموش میکنه
ولی اون موقع دیگه موتورشون .از کار افتاده بوده
.سقوط کردن
،نه، هنوز نه
،"کم کردن سرعت" ."چرخش خودکار"
...شروع کردن به کمکردن ارتفاع
.ولی جایی برای فرود نداشتن
چرا گزارش ندادن؟
.تا به همه بگن چه خبر شده
،اول خلبانی کن .بعد مسیریابی کن، بعد ارتباط برقرار کن
.توی همون مرحله اول مونده بودن
.من اون هلیکوپتر رو براش انتخاب کردم
.کری، از نگرانی مُردم
کدوم گوری هستی؟
.پایگاه بگرام
...رونوشت مکالمه رو دادم
.به مسئول مکانیک اینجا .تایید کرد
.به هلیکوپتر رییسجمهور شلیک نشده بود
پس چی بوده؟
.مشکل فنی
No comments yet. Be the first to leave one.