200 ensimmäistä riviä.
آنچه گذشت
اینجا چیکار میکنی؟
اوه، نیومدم کار کنم، اومدم دوستدخترم رو ببینم
تو یه احمق نادونی
مامان، نمیخوای تا نیمهشب بمونی؟
مامانت سردرد داره
ولی تو بمون، بگو "بولیت" برسونتت خونه
توی خوابم، پیداش کرده بودم
نیمهی گمشدهام رو، که یه سمور آبی بود
از حیوونِ درونت برام بگو
یه سمور بود. یه سمور؟
وقتی آنری-میشل بهم میگفت دوسم داره
انگار کل دنیا برام محو میشد
خب، منظورت چیه؟
فکر نمیکنم فعلاً باید با کسی باشم
خداحافظ، رایان
الو
تیلور، کجایی؟
فکر کردم میای شام
اوه، خب... شما بدون من شروع کنید
هنوز کارام تموم نشده
صبر کن، کل روز رو بیرون بودی
خب، باید میرفتم خشکشویی
و ناخنام رو درست میکردم و بعدشم
میرفتم نمایشگاه متیو بارنی
آهان، خب باشه. رایان پیشته؟
نه کیتلین، بهت که گفتم
یه مدتی به هم فرصت دادیم
بیشتر از یه هفتهست که باهاش حرف نزدم
باشه، پس حدس میزنم به مراسم کرستن نمیای
کدوم مراسم؟
مهمونیش دیگه. داره ۴۰ سالش میشه
یه جورایی امیدوار بودم اونجا باشی
که یه کار عجیبی بکنی که زیاد حوصلهسربر نشه
صبر کن، میخوای بدونی کجاست؟
نه، اصلاً
نمیخوام
باید برم، خداحافظ
ببخشید خانم
بله؟ متأسفانه دارید باعث نگرانی بعضی از صاحبکارهای
این اطراف میشید
چرا؟ چی دارید میگید؟
خب، شما اینجا ولمیگشتید
توی هفت ساعت گذشته
ولگردی؟
ولگردی چیه؟ من فقط
با اون دوربین شکاری چیکار میکنید؟
اینا؟
برای تماشای پرندههاست. بله
یه "پریشاهرخ" خیلی جالب روی اون درخته
متأسفانه باید ازتون بخوام اینجا رو ترک کنید
باشه، کار رایان ۱۰ دقیقهی دیگه تموم میشه
میشه فقط بهم
دقیقه وقت بدید ۱۰
دونات میخوای؟ نه
هی، تیلور به ما ملحق نمیشه؟
نه
خوش به حالش
متأسفم که این در سطح استانداردهای تو نیست عزیزم
الان یکم دست و بالم خالیه
خب چرا "نیو مچ" رو ول کردی؟
چون من و کرستن دوستهای بهتری هستیم
تا شریک تجاری، خب؟
میشه همینجا تمومش کنیم؟
ببخشید
پنج نفر توی این خونهایم و آخرش باید تنهائی شام بخورم
سلام
خب، برای جمعه هنوز سرِ حرفمون هستیم دیگه، نه؟
خب، منم از مخفیکاری خوشم نمیاد
ولی چارهی دیگهای نداریم، مگه نه؟
میدونم، منم دلم برات تنگ شده. (چِی در حال ورد خوندن)
چی؟
اوه، نه، اون فقط "چِی"، دوستپسر سامره
یه لحظه صبر کن، میرم بیرون، باشه؟
چی، داری چیکار میکنی؟
"ئیچینگ" توسط عارفان چین باستان ابداع شده
برای تفسیر جریانهای نامرئیِ
جهان هستی
سعی داری چی رو بفهمی؟
یه خواب دیدم، سامر
که توش جفتِ روحیام بهم الهام شد
عالیه
عالیه، ولی... پیچیدهست
باید مطمئن شم
اژدها بر فراز قله
جالبه
ام... چی؟
قصد جسارت به عارفان چینی رو ندارم
ولی اگه میخوای بفهمی کسی جفتِ روحیته یا نه
چرا سعی نمیکنی یکم باهاش وقت بگذرونی؟
فکر میکنی باید این کارو بکنم؟
آره، چرا که نه؟
ببین وجه اشتراکی با هم دارید یا نه
چون پسفردا
"روز موشخرما"ست
و دارم برای یه عملیات سریِ کوچیک نقشه میکشم تا
"نیوپورت چاک" رو آزاد کنم
همون موشخرماهه؟ آره
در مورد این فاجعه شنیدی؟
در مورد جشنواره شنیدم
میارنش روی صحنه پیش شهردار
و اگه سایهش رو ببینه
یعنی زمستون ۶ هفتهی دیگه طول میکشه
که با توجه به اینکه
اصلاً اینجا زمستون نداریم، خیلی احمقانهست
ولی فکر کنم باهاش خوب رفتار میکنن
نه، ۳۶۴ روزِ سال، این زبونبسته توی قفسه
حالا باید یه روز هم نقش دلقکِ سیرک رو بازی کنه؟
نه، این واقعاً جنایته
باشه، فقط منو قاطی نکن
چون همین کارا باعث شد از دانشگاه "براون" اخراج بشم
میای شام؟ نه، بدون من برو. سامر
جدا از اینکه باعث شدم از کالج اخراج بشی
میدونی که هیچوقت کاری نمیکنم که بهت آسیب بزنه
البته
به زودی میبینمت
فردا، برادر
فردا
همهچیز رو حل میکنیم
اون یکی، جیرجیرک در شبه
مطمئنی نمیخوای بیای؟
تماشای فیلمی که یه پسره توش اختاپوس زنده میخوره؟
بیخیال میشم. تازه
یکی از خفنترین سکانسهای مبارزه رو داره
که احتمالا تو این پنج سال اخیر نظیر نداشته
آره، این دیگه حتماً متقاعدش میکنه
گوش کن مامان، چه راهی بهتر از این برای تموم کردنِ ۳۰ سالگی
از تماشای یه فیلم شوکهکنندهی کرهی جنوبی؟
خیلی وسوسهکنندهست
دارین دیرتون میشه. بهتره برید
اوه سلام، کرستن کوئن هستم
میخواستم بدونم دکتر هریس وقت دارن منو ببینن؟ فوریه
سث: مطمئنی تنها گذاشتنش اشکالی نداره؟
به نظر یکم پکر میاد
اوه، داره ۴۰ سالش میشه
حتی برای زنی به زیباییِ مادر تو هم
این اتفاقِ سادهای نیست
خب، شاید بهتره بمونیم
نه، بهم اعتماد کن
الان تنها چیزی که میخواد یکم خلوت کردنه
تا بتونه با این قضیه کنار بیاد. فکر نمیکنی از مهمونی خبر داشته باشه؟
چی؟ نه. شوخیت گرفته؟
هیچکس مثل سندی کوئن برای یه مهمونی سورپرایزی برنامهریزی نمیکنه
میتونستم توی سیآیاِی کار کنم
شنیدم اونا به برگزاری جشن تولدهاشون معروفن
* کالیفرنیا، ما داریم میایم *
* درست همونجایی که ازش شروع کردیم *
* کالیفرنیا... کالیفرنیا... *
صبح بخیر، برادر
چی، تو داری...؟
یعنی این واقعیه، نه؟ خواب نیستم؟
مگر اینکه کل این زندگی یه رویا باشه
ولی نه، تا جایی که به ما مربوط میشه، بیداری
سث، نظرت در مورد استثمارِ حیوونها چیه؟
ام
متنفرم. وقتی میشنوی
یه همنوعِ پستاندارت داره استثمار میشه
برای یه سرگرمیِ ارزان
به جای اینکه اجازه داشته باشه توی خاکِ نرمِ
مادر زمین لونه بسازه
دلت نمیخواد از حرص موهات رو بکنی؟
آره. خب پس، پاشو برادر که وقت درخششته
چون فریادِ عدالت در سراسر این سرزمین طنینانداز شده
خوشحالم که لخت نمیخوابم
آره، منم همینطور
به اینجاش فکر نکرده بودم
ممکن بود
بهش بگو میخوای باسنش رو حس کنی
آره، بگو چقدر مشتاقی که دو لپِ باسنش رو بگیری توی مشتت
باشه بچهها، این دیگه حالبههمزنه
من قراره جای مامانم باشم، خب؟
دقیقاً
ببین، تو میخوای این یارو
فکر کنه مامانت عاشقشه، درسته؟
آدمبزرگها اینجوری با هم حرف میزنن
الان حدود یک ماهه که دارم از طرف مامانم به "بولیت" ایمیل میزنم
فکر نمیکنی یکم عجیب باشه
اگه یهو در مورد باسنش ازش بپرسم؟
نه، این فقط نشون میده که بهش اهمیت میده
و همینطور به باسنش
شماها متوجه نیستید
که چقدر در مورد باسنِ مردهای دیگه حرف میزنید؟
میخوای مامانت کار رو تموم کنه یا نه؟
"دلم برای باسنت تنگ شده
با عشق، جولی."
عالیه، محشره
هی. سرت شلوغه؟ نه
دارم میرم هدیهی تولد کرستن رو بگیرم
فکر کردم شاید بخوای باهام بیای
مثلاً با هم ناهار بخوریم
آه، آره، حتماً
همهچیز ردیفه؟
آره. خوبم
با اتفاقاتی که بین تو و تیلور افتاده، چطوری؟
خوبم
مطمئنی؟
آره، آره، منظورم اینه که
خودش گفت که زمان نیاز داره. درکش میکنم
کلی کارهای دیگه دارم که باهاشون خودم رو سرگرم کنم
سندی، من خوبم. اینجا ننشستم که
No comments yet. Be the first to leave one.