White Lines

White Lines

Lataa Farsi Persian -tekstitys

Kausi 1

Julkaisutiedot

White Lines S01E02 1080p WEB H264-METCON FA
White Lines S01E02 720p NF WEBRip DDP5 1 x264-METCON
White Lines S01E02 1080p NF WEBRip DDP5 1 x264-METCON
White Lines S01E02 WEBRip x264-ION10
White Lines S01E02 1080p NF WEBRip x265 10bit HDR DDP5 1 Atmos-GHOSTS
White Lines S01E02 NF WEB-DL DDP2 0 x264-BTW
White Lines S01E02 720p NF WEB-DL DDP5 1 x264-NTb
White Lines S01E02 1080p NF WEB-DL DDP5 1 x264-NTb
White Lines S01E02 720p WEBRip 2CH x265 HEVC-PSA
Kommentaari iredprincess
🔴 30nama | iredprincess 🔴

Tunnisteet

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
x264
webrip
720p
720
BRip
x265
HEVC
2CH
1080
TS
HD
Julkaistu: 2020-05-16
Lataukset: 34
Kuulovammaisille: No

Farsi Persian tekstityksen esikatselu

200 ensimmäistä riviä.

‫بیشتر از 15 نفر توی این تجمع حضور داشتن؟

‫بله عالیجناب

‫صدای موسیقی به اندازه کافی بلند بود

‫که مکالمه‌ی بین دو نفر رو غیرممکن کنه؟

‫امیدوارم

‫هی زوئی!

‫بیا اینجا. بیا بالا

‫خیله‌خب، بیا اینجا

‫اینجا

‫محض اطمینان، از ‫مواد مخدر هم استفاده شده بود؟

‫تا جایی که من میدونم خیر

‫شما خودتون رو بانی این تجمع میدونید؟

‫سودی براتون داشت؟

‫من یه سوالی ازتون دارم

‫عالیجناب

‫تا حالا بهتون خوش گذشته؟

‫جدیَم

‫یه جور اوقات خوشِ درست و حسابی

‫این یک تجمعِ غیرقانونیـه

‫سریعا تخلیه کنید وگرنه ما وارد میشیم

‫زوئی رو از اینجا ببر بیرون آنا!

‫برید!

‫- بجنب ‫- باشه

‫برو! سریع! بجنب!

‫بیاید عشق کنیم!

‫همه با هم!

‫بیاید عشق کنیم!

‫چیه؟ میخوای پسر خودت رو دستگیر کنی؟

‫بیاید!

‫میگیم که کنترل خودمون رو از دست دادیم ‫و دیگه تکرار نمیشه

‫بابای آنا وکیله و میگه به نفعتونه ‫که متاسف باشید

‫نه، خلاص میشیم

‫هیچکدوممون سابقه نداریم

‫تهش اینه که دیگه خدمات اجتماعی انجام بدیم

‫و بعدش چی؟

‫مثل دیجیِ محله قدیمیمون؟ ‫هدفت چیه؟

‫هدفم اینه که نیفتیم هلفدونی

‫آها. بعدش چی؟

‫باید دید

‫بعدش میریم مرحله بعد بازی

‫آره، همه داریم بازی میکنیم رفیق ‫زندگی همینه

‫بجنبید بریم ‫باید به دادگاه بریم

‫فکر کردی آمادئوس درمورد چیه؟

‫شب خوبی داشتن؟ ‫پول درآوردن؟

‫باید چشمات رو بیشتر باز کنی مارکوس

‫منظورت چیه؟

‫منظورم سازگار نشدنه

‫منظورم مهمونی داشتنه، ‫یکی بزرگتر از دیگری

‫منظورم از خود بیخود کردن آدما با موسیقیمونه

‫تا مزخرفات زندگیشون رو فراموش کنن

‫و بالای همه‌چیزشون شناور بشن

‫تو چته دیگه رفیق؟

‫فقط یه قرص خودم پسرا

‫آها

‫ ‫مترجم: iredprincess

‫اکسل عزیز...

‫واقعا 22 سال گذشته از وقتیکه توی ‫مراسماتت میرقصیدیم؟

‫جوری فقدانت رو حس میکنیم که انگار همین دیروز بود

‫اما مرگ...

‫جزوی از زندگیست

‫مثل گلی که پژمرده میشه

‫اما نور اکسل زنده میمونه...

‫در درون همه ما

‫اما مخصوصا...

‫در درون بهترین دوستانش

‫و خواهرش زوئی...

‫که برای خداحافظی در کنار ماست

‫میدونستی...

‫که مارکوس اومد پیشم و بهم دروغ گفت؟

‫ببین...

‫من از کاری که کرده دفاع نمیکنم زوئی

‫اما میدونست که چقدر دلخوری

‫سعی داشت

‫- که زندگی رو برات آسون کنه ‫- به این فکر کن که اگه تو کسی رو

‫از دست میدادی چه حسی داشتی

‫اینکه چه سوالاتی برات پیش میومد

‫خودشون رو کشتن؟

‫کشتنشون؟

‫این بهترین چیزی بود که به ذهنت رسید نه؟

‫ببین من میدونم که گند زدم،

‫اما ما واقعا فکر میکردیم که به هند رفته

‫قبلا همیشه از اینکارا میکردیم

‫- یه جوری... مثل یه سفر مذهبی ‫- درسته

‫اما درواقع کشته شده بود و تا ‫اون طرف مدیترانه بردنش

‫و مثل یه سگ توی بیابون دفنش کردن

‫زیادم از نظر من مذهبی نمیاد

‫میخوام که فکر کنید...

‫درمورد اکسل

‫تصویری که ازش در ذهن دارید یا چیزی ‫که گفته رو مکتوب کنید

‫ما دفنشون میکنیم...

‫تا اینکه تا به ابد زنده بمونن

‫آخرین بار کِی دیدیش؟

‫توی مراسمش

‫شیصد نفری اونجا بودیم

‫چه مراسمی؟

‫جشن تولد 24 سالگیش

‫یه جشن 24 ساعته میخواست

‫مراسمی بزرگتر از مراسم فردی مرکوری رو ‫میخواست و بدستش هم آورد

‫حتی با مواد بیشتری

‫آخرش رو دیگه مثل یه...

‫هیشکی یادش نمیاد

‫میدونم که مضحک بنظر میرسه

‫اما هیچکس نمیتونست به یاد بیاره ‫که تهش چیشد

‫داری بهم میگی که 600 نفر توی مراسم بودن

‫- و هیچکس چیزی یادش نمیاد؟ ‫- نه، حرف من اینه که...

‫هیچکدوم ما به خاطر نمیاریم

‫بیا اینجا

‫پلیس چی گفت؟

‫یا اینکه بهشون گفتید رفته ‫به هند تا عبادت کنه؟

‫چطوری آخه اصلا هیچی یادتون نمیاد؟ ‫مثلا تحقیقات کردن

‫- بابا! ‫- فقط بگو!

‫تو فکر میکنی که ما در این موضوع دستی داشتیم؟

‫فکر میکنی چیزی رو داریم پنهون میکنیم؟

‫بخاطر همین پیشم موندی؟

‫میخوای بازجوییمون کنی؟ ‫خونه رو بگردی؟ دنبال چی هستی؟

‫- از خونه‌ی من برو ‫- خونسرد باش مارکوس

‫چرا باید خونسرد باشم؟

‫ما 20 سال پیش اینکارارو کردیم ‫نمیخوام دوباره درگیرش بشم

‫وقتشه که بریم پایین

‫همه اومدن

‫اکسل عزیز...

‫واقعا 22 سال گذشته از وقتیکه توی ‫مراسماتت میرقصیدیم؟

‫جوری فقدانت رو حس میکنیم که انگار همین دیروز بود

‫بابت حرفی که زده شد متاسفم

‫این خبر درمورد اکسل، ‫همه ما رو داغون کرده

‫معلومه که احساس خشم و... و درموندگی میکنیم

‫من به هند رفتم

‫بعد از اینکه ناپدید شد، خیلی ‫احساس گمشدگی داشتم

‫- من... من رفتم گوا تا پیداش کنم ‫- جدا؟

‫البته که هیچوقت پیداش نکردم

‫اما از اون همه درد و اون همه درموندگی...

‫یه چیز زیبایی پدیدار شد

‫من خودم رو پیدا کردم

‫فکر کنم تو هم بتونی اینکار رو بکنی

‫چهارده سال پیش من اونجا بودم

‫این گاو هدیه‌ای از طرف گورو بود

‫میپرستیدنش

‫هروقتیکه افکار منفی بوجود میومد، من...

‫گاو رو بغل میکردم...

‫...و باعث آرامشم میشد

‫با من گاوه رو در آغوش بگیر زوئی

‫انرژیش رو احساس میکنی

‫من گاوه رو بغل نمیکنم

‫واقعا در شرایطی بودم که به چنین انرژی ‫آرامش دهنده‌ای احتیاج داشتم،

‫- اما زیاد دووم نیاورد ‫- فقط نفس عمیق بکش

‫بهم بگو که چیشد

‫باشه

‫خب واقعا باید اینارو خودت ببینیشون

‫بهترین دوستای اکسل بودن،

‫اما همشون از نظرم خیلی ‫مشکوک به نظر میرسیدن

‫یعنی دیروز مارکوس به قتل اکسل متهم شده بود

‫و دیگه نزدیک بود که اعتراف کنه به همه‌چیز

‫و حالا جوری جلوی همه وایساده که ‫انگار هیچ اتفاقی نیفتاده

‫فهمیدم چطوری میتونم با مارکوس ‫ارتباط برقرار کنم

‫کوکائین رو از خونه‌اش بردارم

‫و بهش ندم تا وقتیکه اعتراف کنه

‫سلام

‫پات چطوره؟

‫زنده میمونم

‫اگه داری پیشنهاد میدی که پرستارم باشی،

‫راستش رو بخوای ترجیح میدم ‫که یه کاربلدش رو داشته باشم

‫نیستم

‫میخوایم یه لطفی در حقم بکنی

‫میتونم ماشینت رو قرض بگیرم؟

‫اسکوترت چش شده دختر صیاد؟

‫نمیتونم از اسکوترم استفاده کنم ‫من و مارکوس بدجور دعوامون شد

‫میخواد که از خونه‌اش برم و باید ‫برم اونجا و وسایلم رو بردارم

‫کلیدات رو بده

‫چرا؟

‫چون من ماشین دارم

‫همه درمورد پاهام میپرسن

‫منم بهشون میگم تیر کوپید بهم اصابت کرده

‫خب...

‫...آکج بود اما ‫فرقی که نمیکنه، مگه نه؟

‫چای ماشروم میخوری؟

‫امروز نه رفیق

‫با مارکوس تماس گرفتید. الان نمیتونم ‫پاسخگو باشم اما پیغام بذارید

‫ما دیروز منتظرت موندیم مارکوس ‫اما نیومدی

‫عجیبه که مواد من به دستت رسیده ‫اما پولت به دست من نرسیده

‫واسه همینم از یوری پرسیدم

‫«چقدر بهش وقت بدیم؟»

‫- میگه... ‫- دو ساعت

‫«دو ساعت»

‫منم میگم «مارکوسه»

‫میگه...

‫باشه، 24

‫«باشه، 24»

‫و حالا هم که جواب نمیدی

‫توی بد دردسری افتادی!

‫بد دردسری

More Farsi Persian subtitles for White Lines

Kommentit

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left