Gehrayee

Gehrayee (गहराई)

Lataa Farsi Persian -tekstitys

Julkaisutiedot

Gehrayee1980DVDRip
Kommentaari MTheGreat

Tunnisteet

DVD
DVDRip
dvdrip
dvdr
Julkaistu: 2024-01-21
Lataukset: 53
Kuulovammaisille: No

Farsi Persian tekstityksen esikatselu

200 ensimmäistä riviä.

مي‌تونم يه‌ چيزي بگم، خان داداش؟

يه چاه آبِ ديگه در قسمت شمالي لازم داريم

با سرکارگر صحبت کردم خيلي خرج نداره

و خان داداش

اگه اين کار انجام بشه، قسم مي‌خورم محصولمون دو برابر ميشه

نظرت چيه؟ خان داداش، يه موضوع ديگه هم هست

واسه فروش محصولات هم بايد فکري بکنيم

خريدار قبلي که بهش مي‌فروختيم ديگه کار نمي‌کنه

پسراش توي بنگلور واسه خودشون شغلي دست‌و‌پا کردن

بايد يه خريدار قابل‌اعتماد ديگه پيدا کنيم

نظرت چيه؟

محصولاتمون قراره بهترين محصول منطقه بشن

من حتي هر پنج‌شنبه به خاطرش روزه مي‌گيرم

اينجوري يلاما، الهه‌ي حاصل‌خيزي، بهمون توجه مي‌کنه و به کارمون برکت ميده

بالاخره همه‌چيز که دست ما نيست

نظرت چيه؟

فردا برمي‌گردي؟ - آره

زمين‌ ما خيلي خوبه بايد خيلي مراقبش باشيم

نظرت چيه؟

برو.....برو - مار... بُکُشش

نه....نه خان داداش، مار رو نکُش

اين مار محافظ رونق و برکت اينجاس

بايد بمونه از زمين‌ و خانواده مراقبت ‌کنه

نيش نمي‌زنه، خودش ميره پي کارش

بذار بره بذار بره

شيوا! شيوا! شيوا

تني... تني... تني يکم آب بيار

بدو برو به بيکيس بگو که غذا داريم

از بيرون هم يه‌کم آب بيار

بابا بهم گفته غذا بيارم

سريع درش بيار

مي‌دونم به اين چيزا اعتقادي نداري خان داداش

ولي فکر مي‌کنم بايد اينجا عبادت کني

تني، به خان داداش يکم لوبيا بده

لوبيا رو همون‌جوري که دوست داري درست کرديم

ناندوانا و اوماکا کِي ميان اينجا؟

خيلي وقته که براي تعطيلات اينجا نيومدن

آره، اونا هم بايد بيان

همه‌ي اينا مال اوناس، درسته؟ قراره به اينجا برق‌ هم بکشن

نظرت چيه؟

وقتي ماجهي مُرد، تِني فقط دو سالِش بود

از اون موقع، تِنتي همه‌چيز ماس

اون تِني رو بزرگ کرده

مي‌دونم که

هرگز از اينکه تنتي رو نگه داشتم راضي نبودي

چون از طبقه‌ي اجتماعي پايين‌تري هست

ولي اون زن خوش‌قلبيه

و خان داداش

کسي که دنبال کمکه، به دين و مذهب توجه نمي‌کنه

نظرت چيه؟ اوه!

وقتي برق بياد

اينجا هم مثل شهر روشن ميشه خيلي نمونده

همين روزا هست که اينجا برق بياد مياد - بيا اينجا

بشين مي‌خوام بهت چيزي بگم

اومدم اينجا که بگم اين خونه و زمين رو فروختم

خان داداش - آره چند سال ديگه قراره بازنشست بشم

و مي‌خوام يه خونه ويلايي توي بنگلور بسازم

نمي‌دوني ساخت خونه ويلايي توي بنگلور

اين روزا چقدر خرج داره

قراره صاحب جديد توي اين زمين کارخونه‌ي صابون‌سازي بسازه

هفته‌ي بعد مياد اينجا

اينجا رو نشونش بده کليد اتاق‌ها رو هم بهش بده

و حواست باشه که براش مشکلي پيش نياد

کارخونه؟ چه بلايي سر زمين مياد، خان داداش؟

هيچ‌چيزي دائمي نيست، واسو زمين فروخته شده

مردم روستا هم توي کارخونه‌ي جديد ميرن سر کار

بقيه هم دارن به ساخت کارخونه توي اين روستا فکر مي‌کنن

و اين‌جوري کم‌کم، روستا پيشرفت مي‌کنه

توي اين زمين؟

خان داداش،خب چه بلايي سر محصولات کشاورزي‌ مياد؟

فقط همين اتاق‌ها باقي مي‌مونن همه چيز ديگه بايد تخريب بشه

همه‌ي درخت‌هام، همه‌ي مزرعه‌هام...

درخت‌ها باقي مي‌مونن؟ بعد از اينکه اينجا کارخونه تاسيس بشه

همه‌ي درخت‌ها رو قطع ميکنن

اما تو نگران نباش

برات توي يکي از بانک‌هاي بنگلور کار جور مي‌کنم

يه جاي نقلي هم هست که اونجا زندگي کني

با آقاي شتي، رئيس بانک کانارا، هم صحبت کردم

اگه بخواي تو بانک آقاي شتي کار کني و بموني، مي‌تونم باهاش صحبت کنم باشه؟

چرا رفتي توي فکر؟ حالا بگير بخواب

چطور مي‌تونم بخوابم؟ چطور مي‌تونم بخوابم؟

اين زمين مادر ما هست يعني براي خان داداش هيچ ارزشي نداره؟

چطور مي‌تونه مادرش رو اينجوري راحت بفروشه؟ لطفاً...بخواب -نه!

از خان داداش مي‌پرسم چرا مادرش رو نميفروشه؟

درخت‌ها قطع ميشن هيچ‌چيزي باقي نمي‌مونه

همه‌چي قراره نابود بشه

چي باقي ميمونه؟ کارخونه؟

کُل اين زمين زير آجر و مَلات دفن ميشه

اين يعني تجاوز اين يعني تجاوز نظرت چيه؟

نه - درخت‌ها... اين درختاي سبز

همه قراره نابود بشن - اين سرنوشت ما هست

از دست کسي کاري بر مياد؟ اين زمين مال تو نيست - آره

زمينِ من نيست زمين خان داداش هست

مي‌تونه هر کاري که مي‌خواد باهاش انجام بده

خب که چي؟ يعني من آدم نيستم؟ هيچ‌کدوم از چيزاي اينجا مال من نيست؟

اين همه براي اين زمين‌ها زحمت کشيدم

کل جووني خودم رو پاي اين کار گذاشتم

اينجا لاکْشْمي (الهه‌ي برکت) من هست اين زمين شکم من رو سير کرده

حالا کي قراره نجاتش بده؟

خان داداش کار اشتباهي کرده مادرش رو فروخته

پس زودتر درباره‌ي پيشنهادم تصميم بگير و خبرم کن

و يادت باشه که مشکلي براي خريدار جديد پيش نياد

همين الان وسايل رو جمع کن

و به کارگراي مزرعه هم شرايط رو توضيح بده

قراره توي کارخونه‌ي جديد کار کنن و حقوق‌شون هم بيشتره

باشه؟ راه بيفت گوپال

اون عکس‌هاي قديمي رو بفرست به بنگلور

نبايد خراب بشن

راه بيفت گوپال

زودتر تصميمت رو بگير و خبرم کن

اصلاً چي بگم بهتون؟ نمي‌دونين دختري که ديروز توي جاده‌ي ام‌جي

ديدمش چقدر قشنگ راه مي‌رفت

واي دلم مي‌خواست دنبالش بُدُوم

يعني طرز راه‌ رفتن يه دختر تو رو ديوونه مي‌کنه؟ - آره که مي‌کنه

خيلي آدم بدسليقه‌اي هستي

اوه! لذت واقعي همونجاست

شايد براي تو اينجوري باشه - چي؟ - من عاشق ايالت ماديا پرادش هستم

ماديا پرادش؟

بعله! پايين پيرهن و بالاي ساريِ (لباس زنان هندي) دختراي اونجا رو بايد نگاه کني فقط

عاليه. - ناندو، تو کدوم ايالت رو دوست داري؟

داريم راجع به من و تو چرت‌و‌پرت ميگيم تا وقت بگذره

زندگي ناندو سر و سامون گرفته

خانم نيلادوي 120 کيلويي که شبيه باربي مي‌مونه توي زندگيش هست - درسته

واي! حالا که حرفش رو مي‌زنيم سيگاري هم بايد روشن کنيم

نه، نمي‌دونم از سيگار خوشم نمياد؟

دهن آدم رو تلخ مي‌کنه

مي‌دونم، مي‌دونم متوجهم

اينم از دو روپيه‌ي من من بايد برم

انقدر زود؟ - آره

بابام امروز از تور بر ميگرده

حالا يه بار دور هم غذا مي‌خوريم - باشه، باشه

حالا نميخواد همچي بهونه‌ي بزرگي جور کني برو

مي‌بينمتون

الان يک‌راست ميره پيش نيلا خانوم

مامان، يعني از تعطيلات و پيک‌نيک خبري نيست

کِي قراره واسه تاسيس کارخونه برن روستا؟

چند هفته ديگه ميرن

بابا، بايد اونجا رو نگه مي‌داشتيم

اوه! بسه ديگه عزيزم قبلاً ازش حرف زديم

بايد يه خونه‌ي ويلايي توي بنگلور داشته باشيم

ولي باسوا چي گفت؟

هنوز تصميم نگرفته که ميخواد چيکار کنه

وقتي تصميم بگيره، بهم خبر ميده

رامو، با چشم بسته فلفل ريختي داخل غذا؟

دفعه بعد حواست رو جمع کن

مامان، هجدهم ماه ميخوام برم سفر

برنج و شير لخته با خودم ميبرم - باشه - براي هشت تا ده نفر

راما، يادت نره ها

بايد پنج صبح آماده باشه

هجدهم که ميشه جمعه، مگه نه؟ - آره

تو کجا ميري خان‌ داداش؟

راجع به عکسا به باسوا گفتي

مگه نه؟ - آره بهش گفتم

ميريم ناندي که خرگوش شکار کنيم

صبح ميريم و شب برمي‌گرديم

خانم...هجدهم ميشه شبِ‌ ماهِ نو

اوه ناندو، نمي‌توني يه روز ديگه بري؟

مامان جان قبلاً براش برنامه‌ريزي کرديم

چندتا پسر و دختر هم دارن از ميسور ميان

ولي ناندو، اون روز قراره تو خونه مراسم دعا برگزار کنيم

اصلاً شگون نداره

که در اين روز بري تفريح

يه روز ديگه برو - چه مزخرفاتي

ساروجا، تو هنوزم به اين چيزا اعتقاد داري؟

منم همون روز جلسه‌ي هيئت مديره دارم

نکنه منم بايد کنسلش کنم؟

ببين ناندو، اين چرندياتي که درباره‌ي روز اول ماه ميگن همش چرت‌و‌پرته

وقتي من مُردم، هيچ مراسمي برام برگزار نکنين

منظورت چيه؟ نبايد همچين حرفايي بزني

اين حرف‌ها ديگه نبايد زده بشه

ناندو، تو برو و لذت ببر

کسي به حرف من گوش‌ نميده

ناندو، اگه ميخواي بري، مراقب خودش باش

جلسه‌ي اصلي در ساعت 10 و 10

خب ايشون به‌خوبي جمع‌بندي کردن

خوبه که اين موضوع هم حل شد

مي‌دونين... به نظرم دستگاه‌هاي بُرقوزني اتوماتيک

باعث اعتراض کارگرها ميشه

آره درست ميگه حرفش منطقيه

چرا بايد همچنين اتفاقي بيفته؟ ما که بهشون غرامت لازم رو پرداخت مي‌کنيم

از ميزان قرارداد شرکت هم بيشتره

ولي به نظرم بازم کافي نيست

درسته که داريم بهشون غرامت ميديم

ولي مسئله که فقط پول نيست

صرفاً از ديدِ قرارداد و قوانين به موضوع نگاه نکنين

به جنبه‌ي انساني قضيه هم توجه کنين

اين کار در عمل به اين آسوني‌ها نيست يک سري آدم بيکار ميشن

يک سري آدم دارن اخراج ميشن خيلي شلوغ ميشه

مشکلات زيادي هستن که بايد بهشون توجه کنيم

درسته آره اينم درسته همينطوره

نه، آقاي رائو لازم نيست اينقدر نگران باشي

کاري که انجام داديم کاملاً قانوني انجام شده

نيازي نيست نگران چيز ديگه‌اي باشيم

شرکت از انجام اين کار هدف بزرگ‌تري داره

تکرار مي‌کنم، اصلاً چنين اتفاقي نميفته

اميدوارم حق با شما باشه - جلسه تمومه آقايون - ممنونم

شنيدي؟

دير وقته، ولي ناندو هنوز برنگشته

بهش گفتم که نره، چرا رفت؟

خيلي دير وقته

Gehrayee subtitles in other languages

Kommentit

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left