Land of Bad

Land of Bad

Lataa Farsi Persian -tekstitys

Julkaisutiedot

Land Of Bad 2024 WEBRip-YTS
Kommentaari _SinCities_

Tunnisteet

webrip
web
BRip
TS
YTS
720p
720
1080
x264
HD
480p
480
Julkaistu: 2024-02-16
Lataukset: 238
Kuulovammaisille: No

Farsi Persian tekstityksen esikatselu

200 ensimmäistä riviä.

‫دیجی موویز در شبکه‌های اجتماعی ‫DigiMoviez@

‫عملیات‌های بارگیری تموم شدن، ‫تقریباً برای پرواز حاضریم

‫مشکلی هست، گروهبان؟

‫نه، قربان

‫شرمنده، داشتم...

‫خودت رو جمع و جور کن. ‫پنج دقیقه‌ی دیگه حرکتـه.

‫بله، قربان

‫تو واسه چتربازی صلاحیت داری، درسته؟

‫چتربازی؟

‫نه، قربان

‫قراره با چتر بپریم؟

‫مشکلی برات پیش نمیاد

‫من بودم آب‌نبات حلقه‌ای برمی‌داشتم

‫دخترم عاشق‌شونـه

‫ستوان میچل گزارش میده. ‫تکرار می‌کنم.

‫ستوان میچل گزارش میده

‫وای، کیر توش

‫می‌ریم دنبال یه مُهره‌ی ‫سی‌آی‌اِی که اسیر شده

‫نقشه اینـه که با کمترین تلفات نجاتش بدیم

‫اون داشته از الکساندر پتروف، ‫فروشنده‌ی اسلحه‌ی روسی و

‫مأمور سابق کا.گِ.بِ اطلاعات جمع می‌کرده

‫چه خبرا؟

‫خانواده‌ات هستن؟

‫نه، با کلاه اِشانتیون دادن

‫آره. زن و بچه‌هام

‫چه خوب

‫اونا دستکش‌های جدید 5.11 تاکتیکی هستن؟

‫از همونا که بافتِ کِولار دارن؟

‫آره، آره. بافت کِولار

‫عالیه

‫هماهنگ کننده‌ی حملات هوایی

‫فقط خونسرد باش، باشه؟

‫از اون طرف یه گام اروپایی برمی‌داره و ‫امتیاز می‌گیره

‫سوت زده میشه...

‫در این حد اوضاع خرابـه؟

‫آره، در این حد

‫می‌خوای راجع بهش حرف بزنی؟

‫بغل می‌خوای؟

‫می‌تونیم همو بغل کنیم

باهام کاری داری؟

‫آره، می‌خواستم یه چیزی ازت بپرسم، ولی...

‫خیلی‌خب. قهوه می‌خوای؟

‫حتماً

‫خیلی‌خب

‫آره

‫عالیه

‫خب

‫می‌دونی که عروسی در راهـه؟

‫آره می‌دونم. 23اُم

‫درسته

‫تاریخش رو که عوض نمی‌کنی؟

‫چی؟

‫ترتیب همه چی رو دادم. ‫بچه‌ها رو حاضر کردم.

‫همسر سابقم رو هم همینطور

‫- لوسی از بیمارستان مرخص میشه ‫- ریپر

‫قرار نیست تاریخش رو عوض کنم

‫راستش می‌خواستم

‫راجع به یه چیز دیگه باهات ‫حرف بزنم. می‌خواستم بپرسم...

‫کی وسایلم رو جابجا کرده؟

‫هوانورد

‫کی وسایل منو جابجا کرده؟

‫ها؟

‫پدهای قهوه‌ام

‫نمی‌دونم قربان. ‫من قهوه رو دم می‌کنم.

‫خب، نمی‌تونم به حرفات ‫اعتماد کنم، مگه نه؟

‫آره

‫هر روز صبح

‫وقت می‌ذارم

...این کارو واسه بهره‌وری

راحت پیدا کردن و نظم انجام میدم

‫کسی قدر می‌دونه؟

‫نه

‫کسی احترام می‌ذاره؟

‫فکر نکنم

‫ولی این کار رو

‫برای دلگرمی

‫گردان انجام میدم

‫داشتی می‌گفتی

‫یه ربع دیگه عملیات شروع میشه

‫آره، آره. فکر کردم می‌خوای ‫درمورد چیزی حرف بزنی

‫عجله‌ای نیست

‫لعنتی

‫چیزی گم کردی؟

‫غلات صبحونه‌ام

‫چی‌ـت؟

‫آب‌نبات حلقه‌ای

‫یه جعبه آب‌نبات حلقه‌ای داشتم. ‫نمی‌دونم چیکارش کردم.

‫خدایا، امان از نیروی هوایی

‫هنوز این عملیات شروع نشده و ‫دلواپسِ یه جعبه چی‌پُف هستی

‫نه، نه. آب‌نبات حلقه‌ای بود

‫هان؟

‫آب‌نبات حلقه‌ای بود، نه چی‌پُف

‫این بچه شوخیش گرفته؟

‫لاشی‌بازی در نیار

‫چه خوب

‫ممنون رفیق

‫آب‌نبات حلقه‌ای کوفتی

‫چند سالتـه، هوانورد؟

‫27

‫آه...

‫بیشاپ، دخترت الان چند سالشـه؟ ‫بیست؟

‫بهتره دخترت رو واسه این هوانورد جور کنی

‫آره. به خدا قسم یه تیر خالی می‌کنم ‫وسط کیرت، ایبل.

‫نه، عزیزم

‫نمی‌تونم

‫نمی‌تونم بیام

‫چون باید اینجا باشم

‫سر کار. آره

‫ببین، به خواهرت بگو بره

‫مامانت چی؟

‫خیلی‌خب. چرا زنگ نمی‌زنی به...؟

‫به جودی هم زنگ زدی پس؟

‫ببین، باشه، باشه

‫فقط یه چند تا مورده، مشکلی نیست

‫طوری نیست. ولی الان باید برم

‫چون مأموریت دارم، خب؟

‫زیگلر پرتاب می‌کنه

‫می‌دونی که از دوران دانشگاه ‫از اون پرتاب بدم میاد

‫الان حدوداً...

‫حدوداً 37 دقیقه از زمان بازی گذشته

‫لعنتی

‫زیگلر فرصت رو غنیمت می‌شماره

‫رفقا

‫می‌خوام یه لطفی در حقم بکنید

‫همسرم بارداره

‫وقتی من وسط عملیاتم، اگه درد زایمانش ‫گرفت، به اون تلفن زنگ می‌زنه

‫خب؟

‫باید جواب بدید و

‫بیاید به من خبر بدید

‫گرفتید؟

‫خیلی ممنون

‫چطوره صداش رو هم یه‌ مقدار کمتر کنیم؟

‫چون اینجا یه محل کار حرفه‌ایـه

‫حالا چون تیم خودت

‫بدترین عملکرد رو توی ‫تاریخ لیگ بسکتبال داشته

‫دلیل نمیشه بقیه‌مون نتونیم از بازی لذت ببریم

‫به خاطر لوسیـه. ویرجیل، واجبـه

‫می‌دونم

متوجه شدم که التهاب بعد از اصلاح صورتت از بین نرفته

‫نه هنوز قربان. نه

‫خب، هر وقت واسه اصلاح ‫آماده بودی خبرم کن

‫حتماً قربان

‫خیلی‌خب

‫- آفرین به تیم وُلز! ‫- آفرین به تیم وُلز!

‫وارهاوک، بلک‌برد صحبت می‌کنه، ‫داریم به محل فرود نزدیک می‌شیم

‫وارد ارتفاع پنج کیلومتری شدیم

‫شش دقیقه تا محل فرود

‫سرعت باد پنج گره و ‫به سمت جنوب شرقیـه

‫آسمون امن و امانـه

‫شکار خوش بگذره

‫خیلی‌خب بچه‌ها

شش دقیقه

‫برو که رفتیم

‫آب‌نبات حلقه‌ای، الان وقتشـه ‫اسلحه‌ات رو بازدید کنی

‫من ردیفم

‫آتاری‌ت رو نمیگم. اسلحه‌ی واقعی‌ت.

‫ببین، من مسئول پهپادها هستم. پس...

اگه سر از موقعیتی در بیاریم ...که من اسلحه دست بگیرم

‫خدا بهمون رحم کنه

‫بی‌راه نمیگی

‫هماهنگ‌کننده‌ی حملات هوایی فقط به درد یه چیز ‫می‌خوره و اون «آتیش ریختن سر دشمنـه»

‫این اولین مأموریت میدانی‌ـتـه، هوانورد؟

‫دومی

ولی اولین مأموریتم با اپراتورهاست

‫چیه؟

‫سگ خورد، خودم میگم

‫قراره وارد یه توفان پر از گوه بشیم

‫ولی تو انگار هنوز یکی رو ‫لازم داری که تر و خشکت کنه

‫پس فقط یه لطفی بهم بکن

‫پا به پامون بیا و گند نزن

‫فقط همین‌مون کمه که توی این عملیات ‫تن لش تو رو نجات بدیم

‫نه، اون ردیفـه

‫آهای

‫آموزش‌هات رو به خاطر بیار

‫با هواپیماها صحبت کن

‫وقتی شروع کردن به بمباران، ‫حواست باشه بمب‌ها روی آدم بدها بیفته

‫بله قربان

‫به اینا نیازی نداری

‫این عملیات شُسته‌رُفته‌ست

‫مستحضر باشید داریم نزدیک می‌شیم به...

‫خیلی‌خب بچه‌ها. ماسک‌هامون رو بزنیم. ‫بریم که کارمون رو شروع کنیم.

،آهای، مأمور کنترل پهپاد

‫شاید احمقانه باشه ولی ‫یادت نره نفس بکشی، خب؟

‫حواست به بی‌سیمت باشه

‫وقتی به یک کیلومتری رسیدیم

‫چترت رو باز کن

‫درست مثل هوابرد

‫فقط خیلی با ارتفاع بالاتر

‫ردیفیم

‫توی ساحل‌ می‌بینم‌تون، کونده‌ها

‫هورا

‫آهای

‫مثل آب خوردنـه

‫لعنتی

‫تو خوبی؟

‫بریم. یالا. پا شو

‫اون برآمدگی

‫چهار کیلومتر تا ساعت 8

‫بزن بریم. یالا

‫خیلی‌خب

Kommentit

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left