200 ensimmäistä riviä.
!اونجاست
جلوتر
!جلوتره
!پشت سرت
این کار کدوم احمقی بود؟
!بگیرش
حالت بده؟
...خب، تیر خوردم معلومه که بده
!بگیرش
!یالا !یالا، برو جلو
،درست وایسا یارو
!بلند شو درست وایسا
این همونیه
که میخواست شما رو بکشه کاپیتان وید
فکر نکنم بشناسمت
زنمو که میشناسی !دورشو خط بکش
باهاش چی کار کنیم، وید؟
کلانتر رو خبر کنم؟
خودت چی میگی، پسر؟ باهات چی کار کنم؟
برام فرقی نمیکنه
!دست از سر ملانی بردار
!وایسا سر جات
ولش کنید بره
،اگه تو خونهی خودت مشکلی داری
شاید باید همونجا مشکلت رو حل کنی
دفعهی بعد تیرم خطا نمیره
دفعهی بعدی واسه تو در کار نیست، پسر
...خیلی خب، دیگه ،تا از خونریزی نمردم
یه قلپ ویسکی بهم بدید یه دکترم خبر کنید
نه، ولش کن
وید، بذار بهت بگم
که چی شد که ما اهالی تگزاس ....به قلدری معروف شدیم
،واسه اینه که مردای گندهای مثل تو هنوز دارید تفنگ بازی و ماشین بازی میکنید
هیچوقت بزرگ نمیشید، نه؟
دیگه یه وضعی شده که یارو، مرد نیست
...مگه اینکه سالی یه بار ماشین عوض کنه
با 150 تا سرعت تو جاده برونه
شش هفت تا شاتگان خفن داشته باشه
و شش هفت تا معشوقهی خوشگل
چقدر طول میکشه تا بتونم دوباره از بازوم استفاده کنم؟
خدا رو شکر کن که بازوت رو از دست ندادی
با این وضع زندگی کردنت یه روز سرتو به باد میدی میفهمی؟
خب، بعید نیست
شک نکن
بیا
چون حسابی تو دردسر میافتی
وقتی همش دنبال زن مردم باشی
واسه همین این بلا سرت اومد، مگه نه؟
من وقتی دارم شکار میکنم، حق دارم که وارد قلمرو هر کسی بشم
شکار گراز، بله نه شکار زن
وظیفهی تو اینه که منو معالجه کنی، روبن نه اینکه نصیحتم کنی
فکر کنم وظیفهی خودمو خوب میدونم، کاپیتان
اگه کسی درباره این حادثه چیزی ازت پرسید یادت باشه که فقط یه تصادف بوده
کسی بغیر از این، چیزی از من نمیشنوه
من با زنت دوستم، یادت که نرفته؟ یه دوست خوب
یه سیگار برام روشن کن
!یواش ترم برو عجلهای واسه خونه رفتن ندارم
اون جوونک کله خری که امروز میخواست منو بکشه
میشناسیش؟
تو محل دیدمش
داستانش چیه؟
زنشو دوست داره
خب، این که معلومه
...بذار یه چیزی بهت بگم
اصلاً یادم نمیاد زنه، کدوم بود
خب، اون که یه زن بیشتر نداره
واسه همین یادش نمیره زنش کدوم بوده
بنظرت، این بهش حق میده که منو بکشه؟
منم بودم همین کارو میکردم
...راستی یادم رفته بود فرصت نشد ازت تشکر کنم
واسهی؟
من تو اوج جوونی ام و هیچ دلم نمیخواد زندگیمو از دست بدم
، اگه تو اونجا نبودی الان یه جنازه ازم مونده بود
که پشت این وانت داشت میپوسید
،خب حالا که خیلی خوشحالید که زنده موندید
و خیلی احساس بخشندگی بهتون دست داده
خیلی خوب میشه اگه واسه تشکر
اون تفنگ دو لول 12 تیرتون که قایمش کردید رو بهم بدید
واسه اینکه جونمو نجات دادی چیزی بهت نمیدم
فقط دارم ازت تشکر میکنم
،تو این دنیا اگه چیزی رو از کسی نخوای به دستش هم نمیاری، کاپیتان
ببین، من هوای تو رو دارم خوبم دارم
،بهت گندم میدم ...مشروب میدم، سیگار
تو زمینای من شکار میکنی ...ماهیگیری میکنی
، پول لباسات رو میدم ،ازت اجاره نمیگیرم
یه کار ثابتم داری
،اگه میخوای وضع زندگیت رو بهتر کنی
هر وقت دلت خواست میتونی بذاری بری
نه، قربان
هر جا شما باشی، منم همونجام
خب، پس راضی باش، ریف
ساعت 6 صبح همین جا بیا دنبالم
چشم
سر وقت بیا، فهمیدی؟
چانسی؟
!چانسی
!ملبا
!چانسی
!ملبا
هیچکی تو این خونه نیست؟
من اینجام
کمک میخوای، وید؟
...بله، کمک میخوام، وید
البته اگه از خون نمیترسی
نه نمیترسم
هانا، تو چقدر خونسردی
میدونی، من اگه سرم هم از تنم جدا بشه
تو عین خیالتم نیست
یه کم رنگت پریده، وید
ویسکی میخوای؟
ویسکی خورم، هانا...خیلیم خوردم
کاری از دست من بر میاد، وید؟
آره، یه کاری ازت میخوام، عزیزم
اگه یه کلمه محبت آمیز بهم بگی بد نیست
خیلی متاسفم که آسیب دیدی
،خب فعلاً همینم غنیمته
حالا بیا این پیرهن منو پاره کن و از تنم در بیار
بذار واست تعریف کنم چی شد
خودم قبلاً شنیدم
تو این شهر خبرا زود پخش میشه
سه بار بهم زنگ زدن
اوه؟ کی بوده که انقد مشتاق بوده که زنگ زده؟
خب، یکی شون گفت که از دوستانه
اون دوتای دیگه هم خودشون رو معرفی نکردن
عجب، کدوم خری زنگ میرنه که فقط شایعه پخش کنه؟
تازه اونقدرم جرات ندارن که خودشون رو معرفی کنن
قبلاً هم زنگ زده بودن
...باشه، هانا
حالا بذار من واست تعریف کنم که چی شد
،وقتی داشتم از وانت پیاده میشدم ،پام خورد به اسلحهی بن رمزی
بعد تیر در رفت تو صورتم
حرفام رو باور نمیکنی، نه؟
بالاخره یه روز، یکی از این شوهرا میکشنت
خب، تو خیالت راحت باشه
من بیمه ام
اگه اون روز برسه، من به پسرمون چی بگم؟
که تو یه هتل دورافتاده پیدات کردن
یا وقتی نصفه شب داشتی از پنجرهی اتاق خواب یکی بالا میرفتی گیرت انداختن
...اونم در حالی که کفشات تو دستت بوده
یا یه جوون بدبختی که سه ماه بیشتر نبوده که ازدواج کرده بهت شلیک کرده؟
شاید بهتر باشه بهش بگی اگه علاقهای به خونه و زندگیم داشتم
هیچ وقت اون اتفاق نمیافتاد
ترون فقط 17 سالشه
ما بهش حرفی نمیزنیم، وید
هی، اون پسر کاپیتان نیست؟
پسر کاپیتان کجا بود؟ اون پسر هانا ست
با این سنش هنوزم بچه ننه ست، مگه نه؟
نمیدونم چند سالشه ولی این بچه هنوزم هیچی حالیش نیست
هر چقدرم دنبال نخود سیاه بفرستیش
،یا سر کارش بذاری بازم گول میخوره
شرط میبندم اگه بگیم میخوایم بریم شکار نوک دراز، اونم دنبالمون میاد
یعنی میگی اون حتی نمیدونه که نوک دراز وجود خارجی نداره؟
چه برسه به شکارش تو شب
نه، نمیدونه الان بهت ثابت میکنم
شب بخیر ترون
،شب بخیر ...آقای گیبنز
،آقای مکلی، آقای بردلی ...آقای سیلز
،آقای اسکگز آقای دینوودی
شنبه شب رو داری تنها میگذرونی؟
دوست دخترت کجاست؟
اوه، شاید بیشتر از یه دوست دختر داره
و مونده با کدومشون بره بیرون
مگه نه، ترون؟ بشین
اوه، واقعاً؟
اوه، یالا ترون. بشین
متشکرم
میدونی امشب، شب خوبی واسه شکار نوک درازه
بله... همینطوره
اصلاً امشب، شب نوک درازه
اوه، اونا عاشق این هوان
...آره، فصل جفتگیری هم که هست
و دسته دسته میان بیرون
نظرتون چیه؟ هیچ کدومتون پایهی شکار هست؟
شکار نوک دراز؟
آره! خیلی ساله که شکار نوک دراز نرفتم- !منم پایهم! بزن بریم-
گفتم شاید از منم بخواید باهاتون بیام
آروم تر، پیتون همینجوریم 5 نفر شدیم
...لاستیکای وانت منم زیاد
اوه، بسه هیو یه نفر که بجایی برنمیخوره
خب، باشه ولی دیگه بیشتر نشه
صبر کنید، صبر کنید من نمیتونم بیام
به کل یادم رفته بود که به لولا می قول دادم برم پیشش
...آقای مکالی، نمیشه که
چیه، پسرم؟
اوه، هیچی. فقط میخواستم بپرسم که
اشکالی نداره اگه منم باهاتون بیام؟
،فقط تماشا میکنم ...جلو دست و پاتون رو نمیگیرم. چون من
ولی تجربهای تو شکار نداری، مگه نه پسر؟
خب، نه آقا ...ولی من
خب، پس هیچی شرمنده
یه لحظه صبر کن هیو بالاخره باید از یه جایی شروع کرد
زیاد به این پسر سخت نگیر
فراموش نکن... کاپیتان، بهترین شکارچی تو این منطقه ست
درسته
اون همون کسیه که
آخرین گراز وحشی تو شمال شرق تگزاس رو کشتش
اوه، اینو میددونستم
و پسرم همیشه به پدرش میره
خب، باشه ولی اگه اتفاقی بیافته
همش تقصیر تویه
No comments yet. Be the first to leave one.