200 ensimmäistä riviä.
تـرجـمـه و تـنـظـیـم : حـسـیـن اسـمـاعـیـلـی
این داستان در مورد مردی به اسم "دیمین"ـه
دیمین همهچیز داشت
ثروت، سکس، قدرت
چون عوضی هم بود
- عه چه خوب، بیدار شدی - سلام
میتونم خداحافظی کنم
دیشب محشر بود
- آره - برات صبحونه سفارش دادم
نمیدونستم چی دوست داری برای همین از همهچی یکی برات گرفتم
خدمتکار داره لباست رو خشکشویی میکنه
ولی اگر میخوای با لباسی بری خونه که کمتر تو چشم بیاد
یه لباس جدید برات گرفتم
رسیدش توی پاکته
عجب
برای زنی که...
باکرگیم رو ازم گرفت هرکاری میکنم
همونطور که میدونیم، توی این دنیا
اکثر اوقات بدترین آدمهان که توی زندگی هیچی کم ندارن
پس زندگی مدیرعامل گینس این شکلیه
- کل جزیره مال خودشه؟ - فقط بخشهای خوبش
لوئی یکی از دوستان قدیمی دوران آکسفوردمه همیشه اینطوری معامله میکنه
درحالیکه اطرافش پر از زیباییه اگر منظورمو بگیری
ولی نگران نباشین
قراره دیمین به سزای اعمالش برسه
خب، هیئت مدیره در مورد حضور زنان گیر سهپیچ بهم دادن...
وقتی فهمیدن هیچکدوم از مدیرهای نوآوری اطلس
زن نیستن
این چه اهمیتی داره؟
خب، بهم گفتن باید بریم سراغ یه آژانس تبلیغاتی دیگه
چی؟
- ببخشید فرد - بیخیال بابا
یعنی میگی این همه راه ما رو تا اینجا کشوندی
که اخراجمون کنی؟
آره خب، بهنظرم یه مرد باید همچین کاری رو رودررو انجام بده
ببخشید، ولی دست من نیست
- لوئی، من... - نه، نمیدونم چی بهشون بگم
من میدونم
اطلاعاتتون قدیمیه
همین هفتهی قبل یه زن فوق العاده رو مدیر نوآوری کردیم
اونم نه بخاطر حفظ ظاهر
بلکه چون بهترین شخص برای این کاره
بحث فمینیسم برای اطلس سر اعداد و ارقام نیست
اینو به هیئتمدیرهتون بگو
بگو ببینم، زن جدیدی که هفتهی قبل مدیر نوآوری کردیم کیه؟
- آخ ببخشید، گفتم هفتهی قبل؟ - اوهوم
منظورم امروز بعدازظهر بود
هیچوقت حواسم به اختلاف زمانی نیست
ای حرومی ناقلا
ببین...
بین خودمون بمونه ولی تو فکرم سال آینده بازنشسته بشم
ولی پیش هیئتمدیره اسم تو رو آوردم
پس از نظر من
تو مدیرعامل بعدی آژانس اطلس هستی
بابتش آمادهای؟
چه سوال احمقانهای پرسیدم
سلام، آژانس اطلس دفتر دیمین ساکس، بفرمایید
روبی، یه پروژهی فوری برات دارم
خیلیخب، با منابع انسانی صحبت کردم
و قانوناً اجازه نداری دوباره مجبورم کنی با یکی از دوستدخترهات بهم بزنم
نه، نه، دیگه عمراً اینو ازت نمیخوام دفعهی قبل گند زدی
ازت میخوام لیستی از بازاریابهای نوآوری زن برام آماده کنی
تا بتونم به یکیشون ترفیع بدم
خیلیخب. پس ازم میخوای کارکنانمون رو بر اساس جنسیت و/یا نژاد
برای ترفیع طبقهبندی کنم؟
نه. فقط بر اساس جنسیت
و اینو توی مدرکت ننویسیا « چیزهایی که دیمین گفته که اگر اخراج شدم استفاده کنم »
خب، کیا رو داریم؟
- الکساندرا فاکس رو داریم - عالیه
یه جلسه بذار تا بتونم خبر خوب رو بهش بدم
اصلاً میدونی کیه؟
داشتم به ترتیب حروف الفبا میگفتم
روبی، خدایی این چه حرفیه!
راستی، پروازم رو بنداز فردا
الان سه تا مورد خیلی مناسب
برای چند تا جایگاه دیگه دیدم
خیلی قابلپیشبینی هستی
ممنون
- الکس - بله؟
چند تا از بچههای تیم نوآوری
قراره موقع ساعت شاد برن کافه و... (ساعتهای تخفیف)
عه، ممنون
ولی فکر کنم دیگه دوران کافه رفتن موقع ساعت شادم گذشته
نمیخواستم دعوتت کنم، فقط...
امیدوار بودم اگر یکم زودتر رفتیم بتونی بقیهی عکسهای
کارزار تبلیغاتی موریس رو بارگذاری کنی
آره حتماً. باشه حواسم هست
عالیه
- الکس - عه روبی، چه خوشگل شدی
فقط خواستم بهت بگم که دیمین میخواد فردا صبح
سر ساعت 9 تو رو ببینه
- وای نه، چیزی شده؟ - نه کاملاً برعکس
- قراره... قراره ترفیع بگیرم؟ - اوهوم
پس از فایل ارائهای که برای کارزار تبلیغاتی گینس فرستادم خوشش اومده
میدونم من مسئولش نیستم و نمیخواستم پامو از گلیمم درازتر کنم
ولی یه حسی بهم میگفت ممکنه خوشش بیاد
آره، برای همینه
عجب
وای خدا، شرمنده. شرمنده میدونم فقط 20 ساله که اینجام
و اصلاً پشیمون نیستم که یه مدت کارمو کنار گذاشتم که برم بچهمو بزرگ کنم
ولی برام سخت بوده که برگشتم و دیدم همه اینقدر جوونن
و اینقدر انرژی دارن
برای همین دارم یهخرده به خودم افتخار میکنم
و... هیجان زدهم
و باورم... باورم نمیشه دارم سر کار گریه میکنم
خیلیخب، به هیچ عنوان جلوی دیگران همچین کاری نکن
- نه نمیکنم - آره
- خیارشور میخوری؟ - آره
سلام مامان
چی؟ معلومه که یادم نرفته
تولدت مبارک آره، الان سوار ماشینم
آره، فقط بخاطر خودت برگشتم
خب...
آره، برات هدیه هم گرفتم « قابلتو نداره! از طرف روبی »
« دیمین 1 »
روبی، میشه بهم یادآوری کنی برای مامانم چی خریدم؟
پسر خیلی افتضاحی هستی
- زدمت. چرا زدم! - نه نزدی! مُردی!
- خودت مُردی - تیرت خطا رفت!
دایی دیمین!
- سلام بچهها - بنگ بنگ!
مُردی
- رقصمو ببین - مال منو ببین
آخ!
حتی دستمم بهش نخورد!
چرا خورد!
- نه نخورد - کریس!
بیا بچههاتو جمع کن
سانی!
دارم میام
- باهاش چیکار کردی؟ - سانی، خیلی...
- حواست باشه چی میگی - محشر شدی
تعریفهای الکیتو بذار واسه معشوقههات
سلام بابا
عه! حسابی آفتاب گرفتی، مگه نه؟
معلومه حسابی آفتاب گرفته، مگه نه کریس؟
نه چندان. مثل همیشهست
- مامان کجاست؟ - خودت چی فکر میکنی؟
- خیلیخب - یه لطفی بهمون بکن
بهش بگو بازم آبجو بیاره
- برای منم بیار دیمین - سلام مامانی
عه!
عزیزدلم. اومدی
- معلومه که اومدم. تولدت مبارک - عه، ممنون
چقدر خوشگله. وای ممنون
انگار ناراحتی
نه ناراحت نیستم
- راستش خیلی هم خوشحالم - واقعاً؟
- خبرهای خیلی خوبی دارم، مامانی - اوهوم؟
- پسر کوچولوت... - خب؟
قراره مدیرعامل بعدی آژانس اطلس بشه
و کسی رو تو زندگیش نداره که توی این لحظات کنارش باشه
نخیرم، خیلیها رو دارم
راستش همین آخرهفته شش تا زن کنارم داشتم
پسرهی بدجنس
شش تا توی یه آخرهفته؟
- آره - خیلیخب، اینو ببر لطفاً
- میدی من ببرمش؟ - نه، نه، نه. حتماً خیلی خستهای
- آره - کریستوفر
سانی، مامانت توی آشپزخونه کارت داره!
"گینس. علاقه زمانبره ولی ارزشش رو داره"
خب، ارائهت واقعاً خیلی خوبه
عجب، ممنون عزیزم
نمیدونم باید خوشحال باشم یا بهم بربخوره
شاید بد نباشه برای جشن گرفتن یه آیفون برام بگیری
آیفون؟ بهنظرم گوشی جدید گرفتن کار باباته
خب آره، ولی حالا دیگه همهی پولشو خرج تینا میکنه
تینا؟ پس ربکا چی شد؟
سی سالش شد
آها، آخی بیچاره شتریه که در خونهی همهمون میخوابه
- بهنظرت یه دفتر جدید بهت میدن؟ - دفتر...؟ نه، نه
نه، هنوز لیاقتم رو اثبات نکردم. و جای... جای الانم رو دوست دارم، میزم رو دوست دارم
وسط همه بودن خوبه
- همیشه اینکارو میکنی - چیکار؟
جوری رفتار میکنی انگار لیاقت هیچی رو نداری
نخیرم نمیکنم
چرا میکنی باید از حق خودت دفاع کنی
خیلیم خوب از حق خودم دفاع میکنم
آره جون خودت
بگذریم، بهنظر من که عالیه
ممنون
هیجان زدهم
قیمتشو بهت خبر میدم، باشه؟ بهزودی میبینمت
عه، سلام
سلام
اول شما بفرمایید
نه این چه حرفیه، خانمها مقدمترن
پس از ارائهم خوشت اومد؟
- آره خوشم اومد - خوشحالم. خیلی روش کار کردم
مشخصه
بیصبرانه منتظرم زیر شما کار کنم
باشه
حاضرم هرکاری بخواین بکنم
عه واقعاً؟
و... یا اگر ترجیح میدین...
- میتونم خودم همهچیو دست بگیرم - پس ناز کردن چی شد؟
به اطلس خوش آمدید
- ببخشید چی؟ - فلیسیتی، بالاخره برگشتم پیشت
دلت برام تنگ شده بود؟
رسیدن بخیر، دیمین
No comments yet. Be the first to leave one.