Tattooed Life

Tattooed Life (刺青一代)

Lataa Farsi Persian -tekstitys

Julkaisutiedot

Irezumi ichidai AKA Tattooed Life 1965 DVDRip
Kommentaari 9B0DY

Tunnisteet

DVD
DVDRip
dvdrip
dvdr
Julkaistu: 2022-11-15
Lataukset: 26
Kuulovammaisille: No

Farsi Persian tekstityksen esikatselu

200 ensimmäistä riviä.

‫حیات خالکوبی شده

‫اولین سال حکومت دوره شووا ‫1925

‫خانواده اوادا

‫خانواده توتسوکا.

‫پس تویی.

‫تتسو

‫متاستفانه کنجی هنوز برنگشته.

‫معمولا حول و حوش همین ساعتا برمیگرده.

‫میشه لطفا اینو از طرف من بدید بهش؟

‫یه موضوعی پیش اومده و ‫باید برای یه مدت از اینجا برم.

‫ازش بخواید با این پول تو هنرستان ثبت نام کنه ‫و لطفا بهش بگید سخت درساشو بخونه.

‫موندم چی بگم...

‫لطفا ازش به خوبی مراقبت کنید.

‫کنجی اومد.

‫من ماساکیچی از خانواده اووادا هستم.

‫رئیسم منو فرستاده تا تتسو رو به ایستگاه قطار برسونم.

‫لطفاً آماده بشید.

‫این چرت و پرتا چیه؟

‫خود رئیسمون دستور داد بزنم رئیس خانواده توتسوکا رو بکشم.

‫برای همینم الان تو هم باید بری ور دلش.

‫شلوغش نکن.

‫همین راننده هم عضو گروه خودتونه.

‫لعنتی.

‫تتسو.

‫تو.

‫کنجی.

‫کنجی. کجا داری میری؟

‫پیش پلیس.

‫ولم کن.

‫ولم کن.

‫من همه‌ی این مدت، دهن خودم رو بیخود و بی جهت سرویس نکردم ‫تا آخر سر قاتل شدنت رو ببینم.

‫همه چیو بسپار به من.

‫تو طبق برنامه ‫باید برای درس خوندن بری مدرسه هنر.

‫تتسو، کجا میری؟

‫میرم خانواده اووادا رو ببینم تا یه جوری حلش کنم.

‫ولی تا چشمشون بهت بیفته، میکشنت. ‫نباید بری.

‫لازم نیست نگران من باشی.

‫ولی تتسو... - ‫خفه شو. -

‫تتسو، من نمیتونم با دستایی که آغشته به خونه ‫اثر هنری بسازم.

‫میرم پیش پلیس.

‫کنجی.

‫اصلا حالیت نیست؟

‫تو زندان، حتی تو سرمای استخوون شکن زمستون هم ‫فقط یه پتوی نازک بهت میدن.

‫و تو تابستون، تو عرق خودت خفه میشی.

‫و باید به هر کس و ناکسی رو بندازی ‫تا یه لیوان آب بهت بدن.

‫اگه یه دونه برنج پیدا کنی ‫انگار بهشت رو بهت دادن

‫ولی آخر سر میفهمی فقط یه سنگریزه هستش. ‫زندان یعنی این.

‫آدم نحیفی مثل تو هم ‫اگه فقط بتونه حتی شش ماه رو تحمل کنه، باید کلاهشو بندازه.

‫پس باید چیکار کنم؟

‫کنجی، واقعا تصمیم گرفتی برنگردی مدرسه؟

‫خدا بگم چیکارت کنه.

‫باشه. جهنم و ضرر. ‫میخوای با من فرار کنی؟

‫کجا؟

‫وقتی قضیه درباره فرار باشه ‫هر چی دورتر بشی بهتره.

‫بیا بریم منچوری.

‫منچوری؟

‫بندری ماهیگیری در دریای ژاپن

‫تو تُخم چشمای رهبر راهزنای سواره نگاه کردم.

‫دویست و پنجاه هزار نفر سربازه ارتش قدرتمند كوانتونگ ‫مثل کوه پشتم بودن.

‫"اگه مَردشی بیا جلو."

‫براوو.

‫رهبر راهزنا چه جور آدمی بود؟

‫ریش داشت و قدش شش فوت بود. ‫غولی بود برای خودش.

‫از اون مردای با بُنیه بوده. خوشم اومد.

‫من، سنکیچی یامانو ‫با وظیفه اساسی بازگشت به مقر مواجه شدم.

‫در حالی که اسناد طبقه بندی شده هم ‫تو کمربندم پنهون شده بود.

‫پس یه جاسوس هم بودی؟

‫جاسوس کیلو چنده؟

‫من رئیس یه برنامه برای توسعه زمین‌ها تو منچوری بودم.

‫بابا تو دیگه کی هستی.

‫خواهشا بفرمایید تو.

‫بعد چی؟ بعدش چی شد؟

‫والا، فعلا که از پیر و جوون گرفته ‫دارن میرن منچوری، و...

‫دنبال کاپیتان نیشین مارارو میگردم.

‫یه مدتی میشه ندیدمش. ‫کمکی ازم برمیاد؟

‫بهم گفته بودن میتونم اینجا پیداش کنم.

‫بازم ممنون.

‫یه نوشیدنی برامون بیار.

‫هی، صاحب اینجا کجاست؟

‫بیرونه. چیزی لازم دارید؟

‫باید حق این مسافرای قاچاقی رو بزاریم کف دستشون.

‫این روزا هم که یه تریلی آدم، دزدکی وارد منچوری میشن.

‫آدمایی که عرضه موندن تو جنوب رو ندارن ‫میان به این بندر، اونم با یه عالمه رویاهای بی سر و ته.

‫ولی انگاری اوضاع کاسبی اینجا خوبه، آره؟

‫نه راستش.

‫کنجی.

‫تشکر.

‫اگه یه مسافر قاچاق دیدید، بهمون اطلاع بدید. ‫متوجه شدید؟

‫اطاعت.

‫اویوکی، یه کم نمک بریز این دور و بر ‫تا هوا تمیز بشه.

‫باشه.

‫غریبی تو یه غربت، نگو چی شد محبت...

‫سلام اخوی.

‫شاید بتونم بهتون کمک کنم.

‫جنابعالی کی باشن؟

‫میخواید برید منچوری. درسته؟ - ‫خدمت شما. -

‫بدش من.

‫من هر وقت عشقم بکشه قاچاقی میرم و میام.

‫البته اینقدر هم شهر هرت نیست.

‫آقای میتسورو اویاما از کوکوریوشا هم هوامو داره.

‫اسم من سنکیچی یامانو هستش.

‫وقتی شانس در خونه‌ـت رو میزنه ‫اونو پشت در نزار.

‫ساده بخوام بگم

‫ما ماموریت‌هایی بر عهده داریم که امپریالیسم ژاپن رو

‫به عنوان بخشی از ماموریت جهانی آزاد سازی آسیا ‫ترویج بدیم.

‫این لُپ کلام حرفامه.

‫تو هم بیا به هدفمون کمک کن.

‫من فردا صبح میرم منچوری

‫تا یه ماموریت مخفی برای آقای اویاما انجام بدم.

‫نظرت چیه؟

‫کاشکی از خدا یه چیز دیگه خواسته بودم.

‫خیالت تخت.

‫مشاغل ارتشی و راه‌های آسون برای پول درآوردن ‫همه تو یه راستا هستن.

‫پس نظرت چیه باهام بیای؟

‫خوشحال میشم بیام.

‫مردای جوونی مثل شماها ‫برای عشق و حال باید قدم تو سرزمینای جدید بزارن.

‫باید به جای موندن تو این جزیره بی صاحاب ‫برن عشق زندگی رو بکنن.

‫راستی، کاپیتان مفتکی شما رو سوار نمیکنه.

‫کرایه هر نفر صد ین آب میخوره. ‫که یعنی شما باید دویست ین بدید، به علاوه هزینه‌های اضافه.

‫کلاً بکنش سیصد تا خیرش رو ببینی.

‫نمیخواد به من بدیش.

‫ولی... - ‫نه، نه. -

‫شخصا بدش به ناخدا.

‫ساعت هفت صبح فردا، راه میفتیم.

‫داخل کشتی قایم میشید تا به منطقه بی خطر برسیم. ‫حله؟

‫بله. دعاگوتون هستیم.

‫هی، اون کشتی که دیشب اینجا بود ‫کجاست؟

‫رفت.

‫ناخداش کجاست؟

‫فکر کنم برگشت خونه‌ـشون.

‫رفت خونه‌ـشون؟ - ‫آخه میگفت بچه هوکایدو هستش. -

‫پس اون یارویی که ما دیشب دیدیم...

‫بازیتون دادن، درسته؟ ‫این روزا سر آدمای زیادی کلاه میره.

‫لندهور. باباش رو به عزاش میشونم.

‫اون مرتیکه یامانو کجاست؟

‫چی شده؟

‫بی همه چیز، غارتم کرد.

‫باید خشتکش رو پاره کنم ‫وگرنه آتیشم نمیخوابه.

‫اگه رو دیوار یامانو یادگاری نوشتی ‫پس کارت دراومده.

‫شماها آس و پاس و غریبه‌اید. ‫یه لقمه چرب و نرم براش بودید.

‫نیشتون رو ببندید. الان کجاست؟

‫ما از کجا بدونیم؟

‫بهمون گفته بود پنج تا زن

‫تو منچوری، کره و این کشورای همسایه داره.

‫احمق جون، تابلویه بهت دروغ گفته.

‫آقا، چقدر ازتون گرفته؟

‫حرومزاده سیصد ین بابت هزینه راه و چیزای دیگه ‫تیغمون زد.

‫میدونی وقتی مردا پول قلمبه گیرشون میاد ‫کجا میرن؟

‫اگه بری خندق غربی تو هانابیشی ‫پیداش میکنی.

‫بیا.

‫اسمت ایویوکیه، درسته؟ ممنون.

‫کُل شب رو داشت پول حیف و میل میکرد و

‫همین پیش پات ‫رفت ایستگاه قطار.

‫گفت میخواد بره یه تعطیلات یه ماهه.

‫لعنتی.

‫عمراً بزارم قِسِر در بری ‫حالا می‌بینی.

‫اون جلو چه خبره؟ - ‫بجنبید، دو ساعته علافیم. -

‫شیری یا روباه، تتسو؟

‫روباه.

‫با این حساب، الان باید چیکار کنیم؟

‫باید از زیر سنگ هم که شده ‫پول این سفر رو جور کنیم.

‫ولی میتونیم کار پیدا کنیم؟

‫بخت همیشه یار ماست.

‫اینقدر غصه نخور.

‫عجب سخن حکیمانه‌ای.

‫تو دیگه کی هستی؟

‫همونطور که می‌بینی ‫من نه کار دارم، نه خونه و رییسی.

‫اسم من سایکوهه بمب افکن هستش. ‫یه علاف همیشگی.

‫پس چطوری زندگی میکنی؟

‫ابر و باد و مه و خورشید ‫همیشه هوامو دارن.

‫نظرتون چیه؟ ‫میای سر سیگار، شرطی بازی کنیم؟

‫داداش با من شرطی بازی نکن. ‫چون همین الان هم مشخصه چه دست بدی آوردی.

‫چی زرت و پورت میکنه؟ ‫مگه علم غیب داری؟

‫من واقعاً انگشت به سولاخ موندم. ‫بزارید راهنماتون باشم.

‫یه شب مثل پادشاه هستی، و شبی دیگه یه ولگرد. ‫یه مرد شجاع، باید قدر فرصتاشو بدونه.

‫از این طرف بیاید.

‫بیاید دیگه.

‫با تشکر.

‫ما اگه شانس داشتیم اسممون تخم مرغ شانسی بود.

‫دیگه به غیر از پیرهنم ‫هیچی برای شرط بندی ندارم.

‫تو هم که هیچی بارت نیست.

‫مشکل از من نبود. ‫بازی از قبل گاوبندی شده بود.

‫گاو بندی شده بود؟

‫جاکشا.

‫اگه بری شکایت کنی ‫کتکت میزنن. ولش کن.

‫چرا همون تو بهم نگفتی؟

‫من الان رو لبه تیغم و ‫نمیخواستم توجهات رو به خودم جلب کنم.

‫از این بابت متاسفم.

‫ای بابا. انگار روز شانسم نیست.

‫پلیس.

‫بعدا می‌بینمت. - ‫چی داری میگی؟ -

‫تو از اونور برو. - ‫برادر. -

‫رئیس‌‌ـتون کجاست؟ - ‫شماها دیگه کی هستید؟ -

‫شنیدم دنبال چند تا کارگر می‌گردید.

‫رئیس! دو تا آسمون‌جل اومدن با تو کار دارن.

‫آسمون‌جل؟

‫ما دنبال کارهای ساخت و ساز میگردیم.

‫شما از اون کارگرای مُردنی هستید، مگه نه؟

‫اینجور افراد رو اینجا میخورن با یه قلب آب هم روش.

‫هر کاری تو دست و بالتون باشه قبول میکنیم. ‫لطفاً بزارید کار کنیم.

Tattooed Life subtitles in other languages

Kommentit

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left