Tell Me Lies

Tell Me Lies

Lataa Farsi/persian -tekstitys

Kausi 3

Julkaisutiedot

Tell Me Lies S03 WEB 30nama Fa
Kommentaari PersianSUB
‫≡ سی‌نما تقدیم می‌کند 30nama≡ ‫ترجمه و زیرنویس از پوریا هزیمتی ‫∞ POORUYO ∞

Tunnisteet

webdl
Julkaistu: 2026-07-04
Lataukset: 55
Kuulovammaisille: No
FPS: 23.976

Farsi/persian tekstityksen esikatselu

200 ensimmäistä riviä.

‫اون هم اونجا بود؟

‫آره، هر دو بودن.

‫لوسی، حتماً داشتی بهم فکر می‌کردی.

‫دیگه این ترفندها جواب نمی‌ده، استیون.

‫کریس! ‫بچه‌ها، ایشون داداش لیدیاست.

‫توی اتاق نیمه‌لخت پیداش کردم.

‫و اون پسره کریس هم ‫یه‌هو از دست‌شویی دراومد.

‫سلام.

‫رفتارش مثل مجرم‌ها بود.

‫باید این قضیه رو به یکی بگیم.

‫نه! هیشکی نباید بدونه.

‫نمی‌دونستم بچه‌ی پرورشگاهی بودی.

‫- دوست‌هات هم می‌دونن؟ ‫- نپرسیدن، من هم نگفتم.

‫بری باهام کات کرد.

‫- چی؟ چرا؟ ‫- چون بهش خیانت کردم.

‫نمره‌ی آزمون وکالتم خوب نشد.

‫مگه می‌شه؟

‫ببخشین. ‫سرم داره می‌ترکه.

‫این دختره رو می‌شناسین؟ ‫با داداشم رابطه داشته.

‫می‌گه چیزخورش کردن.

‫نمی‌دونی واقعیت چیـه، ‫چون اونجا نبودی.

‫می‌تونم از روی علاقه ‫با هم دوست باشیم...

‫نه واسه این که همه‌ش ‫نگران هم می‌شیم، درستـه؟

‫آره.

‫دانشگاه پرونده‌ی تعرض کِیتی ‫علیه کریس رو مختومه کرد.

‫گفتن شواهد کافی نداشتن.

‫عجیبـه که دخترها می‌تونن ‫درباره‌ی همچین چیزی راحت دروغ بگن.

‫کیتی دروغ نگفت. ‫کریس با من هم همین کار رو کرد.

‫هم می‌خوای با داداشت آشتی کنی ‫و هم با دختری که

‫بهش نامه زد و زندگی‌ش رو نابود کرد؟

‫از کجا معلوم که پیپا اون رو نوشته؟

‫زندگی داداشم رو نابود کردم. ‫من چه مرگمـه؟

‫درستش می‌کنیم.

‫به نظرت من آدم بَدی‌ام؟

‫- آره. ‫- ولی باز هم دوستم داشتی.

‫من همه‌ی ویژگی‌های بَدت رو می‌دونم

‫و باز هم دوستت دارم.

‫تقریباً چهار سالـه که فکروذکرم تویـی.

‫فقط فکر می‌کنم ‫احساساتم مثل سابق نیست.

‫بری، حقیقتش...

‫درباره‌ی رابطه‌م با همسرم، ‫بهت راستش رو نگفتم.

‫پس ماریان از این ماجرا خبر داشت؟

‫آره.

‫سلام. ‫ممنون که اومدی.

‫دایانا دوست نداره «نه» بشنوه.

‫درو، بیدار شو دیگه، داداش.

‫ای وای! بلند شو! ‫یکی کمک کنه!

‫- تقصیر تو نیست، ریگلی. ‫- پس تقصیر کیـه؟

‫من بهش اون قرص‌ها رو دادم

‫و من بودم که زندگی‌ش رو نابود کردم.

‫باید حقیقت رو به ریگلی بگم.

‫دیوونه شدی؟ ‫می‌خوای زندگی‌ت رو نابود کنی؟

‫ریگلی... باید یه چیزی بهت بگم.

‫می‌خواد درباره‌ی من ‫و نامه‌ی پارسال بگه.

‫اون نامه رو من نوشتم.

‫من بودم که درو رو توی دردسر انداختم. ‫معذرت می‌خوام.

‫- چرا؟ ‫- چون به هم می‌آیم.

‫با توجه نمره‌ی فوق‌العاده‌ی ‫آزمون وکالت و مقاله‌ای که نوشتی...

‫به نظرم شانس صددرصدی ‫برای پذیرش دانشگاه ییل داری.

‫- استیون با جدایی‌تون کنار اومد؟ ‫- اون چیزیش نمی‌شه.

‫کاری کردم فکر کنه ‫اون باهام کات کرده.

‫خبر دارم بری ‫با یه مَرد سن‌بالا می‌چرخه.

‫- یارو کیـه؟ ‫- اون قضیه تموم شد.

‫پس... چه بهتر. ‫آخه نگرانش شده بودم.

‫آره، اون قضیه نابودش کرد.

‫می‌دونی که... تقصیر ما بود.

‫باید یه چیزی بهت بگم. ‫سال پیش که به بری خیانت کردم...

‫فکر کردم رابطه‌ی شما تموم شده...

‫استیون کجاست؟

‫وقتی نمی‌دونی کجاست، ‫قضیه نگران‌کننده می‌شه.

‫بذار ببینم درست متوجه شدم.

‫تابستون پارسال، ‫با لوسی به بری خیانت کردی؟

‫آره؟

‫آره، شرمنده‌ام، داداش.

‫کانال رسمی تیم ترجمه‌ی ۳۰نما در تلگرام ‫@CinamaSub

‫ترجمه و زیرنویس از پوریا هزیمتی ‫∞ POORUYO ∞

‫چطوری؟

‫- هیجان‌زده‌ام. ‫- مشخصـه.

‫آره.

‫راستی امروز از استیون خبر نگرفتی؟

‫می‌دونی که نمی‌خوام ‫حتی اسمش رو بشنوم.

‫راست می‌گی.

‫آخه...

‫فکر... فکر کنم اینجا نیست.

‫و خب... عجیبـه، نه؟ ‫خیلی عجیبـه.

‫دوباره باهاش قاطی شدی؟

‫نه بابا.

‫- منظورت از قاطی‌شدن چیـه؟ ‫- از دست تو، لوسی.

‫نه، چیزی بین‌مون نیست. ‫چیزی نیست، فقط...

‫فقط می‌خواستم ببینم کجاست.

‫سال دوم دانشگاهت رو نابود کرد.

‫یادت رفته؟

‫به‌زور تونستی خودت رو جمع‌وجور کنی.

‫یادمـه. ‫ببخشین.

‫آماده‌ای؟

‫بری؟

‫عزیزم.

‫چی شده؟

‫من آدم بَدی‌ام.

‫چی؟ ‫چی می‌گی تو؟

‫جدی می‌گم.

‫بهت قول می‌دم...

‫بَدتر از من پیدا نمی‌کنی.

‫اوغور به‌خیر.

‫از آلارم گوشی‌ت متنفرم.

‫من هم.

‫بوی ماه مدرسه می‌آد.

‫آخ.

‫با ماشین تا دانشکده چقدر راهـه؟

‫اگه راننده یه آدم ‫معمولی باشه، یه ساعت...

‫ولی با مامانم ۴۰دقیقه‌ای می‌رسیم.

‫مرسی که گذاشتی اینجا بمونم.

‫یکی از بهترین تعطیلاتِ ‫کریسمسی زندگی‌م بود.

‫البته به‌جز ماجرای قبلش.

‫بیا بغلم.

‫چه خوب که اینجا موندی.

‫جدی می‌گم.

‫- عشق منـی. ‫- تو هم عشق منـی.

‫باورم نمی‌شه قراره برگردیم... ‫آخه...

‫مشخصـه اوضاع دیگه مثل سابق نمی‌شه.

‫شاید هم مثل سابق بشه که ‫اون‌جوری عجیب‌تر هم می‌شه.

‫امیدوارم ریگلی هم بهتر شده باشه.

‫پیپا هنوز نگفته اون چی‌کار می‌کنه.

‫لازم نیست هربار پیام می‌ده، ‫جلوی من یواشکی پیام بدی.

‫آخه می‌دونم ازش خوشت نمی‌آد.

‫آره، ولی قرار نیست ‫که به تو امرونهی کنم.

‫تازه، من هم ترم پیش ‫تصمیمات احمقانه‌ای گرفتم

‫و حق قضاوت ندارم.

‫البته نمی‌گم تصمیمات تو احمقانه‌ست.

‫شاید هم باشه.

‫بله، این‌که با استیون ‫برگشت بزنی، احمقانه‌ست.

‫ولی دوستت دارم، ‫پس زیپ دهنم رو می‌کِشم.

‫مگه این‌که دوباره ‫مسخره‌بازی دربیاره.

‫چی بگم.

‫من و استیون همدیگه رو خوب می‌شناسیم.

‫به نظرم...

‫دیگه نمی‌تونه ‫با کارهاش غافل‌گیرم کنه.

‫این خودش مایه‌ی آرامشـه.

‫نمی‌دونم. ‫حرف‌هام منطقیـه؟

‫آخه...

‫احساس می‌کنم ‫این دفعه رابطه‌مون فرق می‌کنه.

‫- به‌به. ‫- درود.

‫سانتا باربارا چطور بود؟

‫گرم‌تر از اینجا.

‫آره، می‌دونم.

‫ممنون که گذاشتی اینجا بمونم. ‫خیلی باحالـه.

‫این چه حرفیـه. ‫کاری نکردم.

‫باید یه‌جوری از خونه‌ی داداشم ‫می‌زدم بیرون. اونجا کابوسم بود.

‫مامانت رو اصلاً ندیدی؟

‫نه. ‫ازش دوری می‌کنم.

‫ناراحت شدم، داداش.

‫- مهم نیست. ‫- ریگلی رو ندیدی؟

‫نع. ‫به هم پیام می‌دیم.

‫دلم براش می‌سوزه.

‫آره، من هم.

‫امروز می‌ره یه خوابگاه جدید.

‫مگه هم‌اتاقی نیستین؟

‫نه.

‫اگه کنار من باشه...

‫یاد اتفاقاتی می‌افته

‫که توی اتاق‌مون افتاد.

‫راستی...

‫من و تو بعداز اون ماجرا، ‫با هم مشکلی نداریم؟

‫حقیقتش، اوضاع سختی بوده.

‫وقتی به رابطه‌ی تو و لوسی ‫فکر می‌کنم، به هم می‌ریزم.

‫اصلاً خوشم نمی‌آد.

‫شرمنده‌ام، داداش.

‫ولی هنوز هم می‌خوام کنارش باشم.

‫پس مجبورم باهاش کنار بیام، ‫مگه این‌که بخوام دوباره گند بزنم.

‫ولی همچین تصمیمی ندارم.

‫الان وضعیت من و تو اینـه.

‫می‌خوای با لوسی درباره‌ش حرف بزنی؟

‫فکر نکنم.

‫مگه این‌که خودش بخواد بهم بگه.

‫همین که تصمیم گرفتی ازش بگذری...

‫خیلی برام ارزش داره.

‫تلاشم رو می‌کنم.

‫الان هم... ‫می‌خوام برم ببینمش.

‫باز هم ممنون که گذاشتی بمونم.

‫- جدی می‌گم. ‫- قربونت.

‫محبت کردی... ‫راستی یه‌کم ظرف کثیف مونده.

‫- بذار سریع بشورم. ‫- نیازی نیست. خودم می‌شورم.

‫واقعاً؟

‫- آره بابا. ‫- دمت گرم.

‫فعلاً.

‫نمی‌خوای با هم بریم اتاقت رو ببینیم؟

‫نه، تو برو دیدنِ دخترها. ‫من خوبـم.

‫بعداً می‌رم پیش‌شون.

‫نترس، نمی‌خوام ‫خودم رو از پشت‌بوم پرت کنم.

‫- ساختمونش اون‌قدر ارتفاع نداره. ‫- ریگلی...

‫شوخی کردم بابا.

More Farsi/persian subtitles for Tell Me Lies

Kommentit

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left