Shadowlands

Shadowlands

Lataa Farsi Persian -tekstitys

Julkaisutiedot

Shadowlands 1993 DVDRip
Kommentaari felora60
مترجم جلیل جعفری هماهنگ با تاینی موویز

Tunnisteet

DVD
DVDRip
dvdrip
dvdr
Julkaistu: 2014-12-01
Lataukset: 51
Kuulovammaisille: No

Farsi Persian tekstityksen esikatselu

200 ensimmäistä riviä.

چطور بود، تام؟ - خراب کردم -

همه‌اش؟

ليديا امشب دنبال دردسر مي‌گشت، کريستوفر

از جولين چه خبر؟ اوضاعش خوبه ديگه نه؟

جولين هم خوبه فکر کنم رفت لندن

من 45 رو سفارش دادم - معذرت مي‌خوام -

جک، جک؟

!چه عجب جک - منظورت از چه عجب چيه؟ -

انگار داد و ستد نمي‌کني؟

چه جور داد و ستدي، کريستوفر؟

من تو رو مثل دستفروش‌هاي قرون وسطي مي‌بينم

همون‌هايي که عتيقه‌جات قديس‌هاي قلابي رو مي‌فروختند

غرولند نکن کريستوفر. جک که رومي نيست. من اينو ضمانت مي کنم

دارم به کنايه حرف مي‌زنم، هري وگرنه جک توي کار توليده

و جواب‌هاي آسون براي سوال‌هاي مشکل تهيه و توزيع مي‌کنه

چي ميگه؟

ميگه جک براي سوال‌هاي مشکل جواب‌هاي آسون داره

مي‌خواستم درباره کتاب‌هاي برادرت بپرسم

اون واقعا بچه‌ها رو مي‌شناسه؟

جک؟ فکر نمي‌کنم - پس چطوري به اونها مي‌پردازه؟ -

گارسون، اين که شامپاين شماره 45 نيست

ايمان راسخ دارم که هست، قربان

يک لحظه، قربان - نه، نيک نه -

تو با مارکوس موافق نيستي بلکه مخالف اون هستي

...اما مارکوس ميگه با من موافقه. مارک

مارکوس طرز فکر ثابتي نداره

بماند که دروغ‌هاي شاخدار ميگه

من کمي گيج شدم، جک از قرار تو هيچ سر رشته‌اي از کودکان نداري

چرت نگو - من مطمئنم روپرت خودش مي‌تونه جوجه‌كشي كنه -

جک، به من شراب ندادند

برات آوردند - ممنون گارسون -

كي ميگه من هيچ بچه‌اي را نمي‌شناسم؟ تو؟

وارني - برادر من يه زماني بچه بود -

و بعيد نيست خودم هم بچه بوده باشم

فردا پنج‌شنبه است، جك

آره. هفته تموم شد و من هنوز نصفه نامه‌هامو ننوشتم

مجبور نيستي از اول اونها رو بنويسي - مي‌دونم كه مجبور نيستم از اول بنويسمشون -

صرفا دلگرمشون مي‌كنه - آره -

آقاي سي. اس. لوييس از نامه شما تشكر مي‌كند" "اما هيچ گونه پاسخي ندارد كه به شما بدهد

امشب يخبندان ميشه، وارني

اين همه ستاره منو متحير مي‌كنند

شب كلاه داري؟

گمون نكنم

اينو بگير - فردا لندن؟ -

براي كي مي‌خواي سخنراني كني؟ كهنه سربازهاي از كار افتاده؟

بيوه‌زن‌هاي كليسانشين؟ - انجمن معلمان مسيحي -

شب بخير، جك - شب بخير، وارني -

باغي محصور در ديواري بلند

چشمه‌اي درون باغ

دو سنگ الماس درون چشمه

درون الماس‌ها گل سرخي بازمي‌تابد

يك غنچه فروبسته در ميانه گل‌هاي سرخ

گيوم دو لوريس البته از غنچه گل به مثابه تصوير استفاده مي‌كند

اما تصوير چه چيز؟

عشق؟ - چه جور عشقي؟ -

دست نخورده؟

نشكفته مثل غنچه؟ - بله. بيش‌تر توضيح بده -

عشق كامل؟ - چه چيزي كاملش مي‌كنه؟ -

زودباش. خوابت نبره - توصيفي مؤقرانه از عشق است -

يعني چي؟ كيفيت ذاتيش چيه؟

...دست - دست نيافتني -

گونه‌اي سرخوشي مفرط نه از رسيدن به عشق كه از طلب آن

...شوقي كه نمي‌كاهد، سعادتي كه ابدي است

زماني از آن تو است كه مدام در طلبش باشي و به آن نرسي

اين چه حركتي بود، آقاي ويسلر؟ - چيزي نبود، آقاي لوييس -

اگه با من مخالفي بگو

مناظره كن. من كم نميارم

حتي اگه از دو جبهه قادر به مناظره نباشم

كه البته هستم... محكوم به پيروز شدن هستم

!چرا آبجوهاي اينجا هميشه سرد هستند؟ آبجوي سرد

شكم رو منجمد مي‌كنه. مزه‌اي نداره

من به اين جارختي نقد دارم

نقد؟ اما بچه‌ها دوستش دارند

حاضر نيستم درباره شيرخوارگاه نفرت‌انگيز جك صحبتي بكنم

نه، گوش بده

تو در كتاب خانه‌اي متعلق به استادي پير رو توصيف مي‌كني

...كه زن نداره اما با اين همه

ميگي كه وقتي دخترك وارد جارختي سحرآميز ميشه

مخزني از بالاپوش‌هاي خز پيدا مي‌كنه

خيلي خوب بود، ادي. - ساده است -

جارختي متعلق به مادر پير استاد است؛ به همين سادگي

آهان... پس براي رسيدن به دنياي سحرآميز

بچه بايد از بالاپوش خز مادر چشم‌پوشي كنه

نه. منظورم اين نبود، جان شماها نبايد منو تا مكتب فرويديسم تقليل بديد

اما مطمئنا تصويرگرايي ريشه در مسيحيت داره

نه، هري. همين چيزيه كه هست. خود خودش

فقط... فقط سحرآميز

سحرآميز. ببينيد

اجازه بديد نشونتون بدم بچه وارد جارختي مي‌شه

بالاپوش‌ها ضخيم و سنگين‌اند

خز بودنشون چي؟ - خز بودنشون مهم نيست، جان -

بچه بايد خودشو از لابه‌لاي لباس‌ها بيرون بكشه چون داره خفه مي‌شه

...ناگهان نوري سفيد منتشر ميشه

...هوايي سرد و خشك

درخت‌ها، برف

مي‌بينيد؟ يك تباين مطلق

راهي است به دنياي سحرآميز

ساعت چنده؟

قطار از دستم رفت

...خب دوستان

فردا مي‌بينمتون. خداحافظ

خوش اومدي، جك. فردا مي‌بينمت - خداحافظ، آقاي لوييس -

...ديروز نامه‌اي دريافت كردم

كه به واقعه‌اي اشاره داشت كه تقريبا يك سال پيش اتفاق افتاده بود

يعني چهارم دسامبر 1951

متناظر من فراموش نکرده بود

شک دارم که هر يک از ما فراموش کرده باشيم

...حادثه در شبي اتفاق افتاد که

اتوبوسي با ستون ساختمان دانشکده دريانوردي سلطنتي در چتهام برخورد کرد

و 24 نفر کشته شدند

يادتون مياد؟

...در اين نامه

سوالاتي ساده و در عين حال بنيادي مطرح شده است

اون شب دسامبر خدا کجا بود؟

چرا جلوي اين اتفاق رو نگرفت؟

مگه خدا خير مطلق نيست؟

مگه ما رو دوست نداره؟

آيا خدا مي‌خواد ما رنج بکشيم؟

اگه جواب اين سوال مثبت باشه چي؟

ببينيد... من مطمئن نيستم که خداوند به طور خاص بخواد ما خوشحال باشيم

به نظر من خدا از ما مي خواد که به هم ديگه عشق بورزيم

خدا مي‌خواد ما به تکامل برسيم

به باور من چون خدا ما رو دوست داره رنج رو به ما ارزاني کرده

به عبارت ديگر رنج صداي بلند خداست تا جهان ناشنوا رو بيدار کنه

ما مثل سنگ‌هايي هستيم که هيچ پيکرتراشي نمي‌تونه به اونها شکلي بده

ضربه‌هاي اسکنه اون فقط هر چه بيش‌تر ما رو مجروح مي‌کنه

و اين همان چيزي است که ما رو به تکامل مي‌رسونه

خيلي متشکرم

زني منو در خواب ديده بود

برام نامه نوشت که آيا من هم اونو در خواب ديدم!؟

ديشب خواب عجيبي ديدم

نامه ديگه‌اي از خانم گريشام؟

چيزي ازش يادم نمياد - کمونيست يهودي، آمريکايي مسيحي؟ -

حق داري تعجب کني که چطور چيزي ازش به يادم نمونده

به اين سوال نمي‌تونم جواب بدم - نامه‌هاشو دوست دارم -

گو اين که گاهي اوقات خيلي تند و تيزه

اينجا رو گوش بده، وارني

ميگه: نمي‌توانم درک کنم که آيا خداي شما مسبب بيمار شدن بچه است يا اين که تقصير يک جادوگر است؟

مي‌بيني که نامه‌اش قدري غيرمعموليه

جوري نوشته که انگار منو مي‌شناسه

با اين همه حس مي‌کنم بخشي از خودم رو توي کتاب آورده‌ام. اين طور نيست؟

انتظار داشتم به سبک آمريکايي باشه

آمريکايي‌ها چيزي درباره جلوگيري از بروز احساسات نمي‌دونند

آه، مي‌خواد بياد انگلستان

مي‌خواد بياد آکسفورد که ما رو ببينه

خب، نمي‌تونه بياد - خودش مي‌دونه -

البته که نمياد قرار نيست ما رو به صرف چاي در هتل دعوت کنه

کاش قضيه به چاي و هتل ختم بشه

ترس من از اينه که ديوونه باشه

نه، گمون نمي‌کنم. شعر نمي‌نويسه

شعر؟

داره مياد مخ‌مون رو بخوره

قرار نيست که روي خوش بهش نشون بدي، آره جک؟

نگران نباش، وارني

شايد به صرافت بيفته رساله‌اي درباره جارختي بنويسه

شايد هم درخواست کنه که تو رو هنگام خلق اثر تماشا کنه

احتمالا ميگه: من همين گوشه مي‌شينم. شما فرض کنيد من حضور ندارم

اومديم يه چاي بخوريم، وارني

يکي ـ دو ساعتي صحبت مودبانه و بعد ميريم خونه

و همه چيز مثل هميشه تموم ميشه

ساندويچ هم سفارش بديم؟

بعيد مي‌دونم کيک برشته داشته باشند

ببخشيد، من اينجا با آقاي سي. اس. لوييس نويسنده قرار دارم

بله، خانم

شما مي‌دونيد ايشون چه شکليه؟ - نه، خانم -

راستش، ايشون هم نمي‌دونه من چه شکلي هستم

بله، خانم

پبشنهادي نداريد؟

نه، خانم

کسي به نام لوييس اينجا حضور داره؟

خانم گريشام؟ حالتون چطوره؟ - خوشوقتم -

ايشون برادر من هستند - لوييس بزرگتر -

بفرماييد بنشينيد

ظاهرا براي پيدا کردن ما دچار زحمت شديد

بله. پرس و جو کردم؛ هرچند زياد هم سخت نبود

اما اصلا به شما نمياد شبيه سي. اس. لوييس باشيد

متاسفم از اين که مايوس شديد اما اين قضيه رو به حساب آکسفورد نگذاريد

نه، من... يعني شما اون جوري که نشون ميديد نيستيد؟

راستش من اوني نيستم که شما فکر مي‌کنيد بلکه يه آدم معمولي هستم، خانم گريشام

...نيستيد؟ منظورم اينه که

بعد از نوشتن اين همه کتاب و انجام سخنراني حالا انتظار داريد راحت‌تان بگذارند؟

!حالا بيا درستش کن

عجالتا که با هم آشنا شديم و شما هم داريد منو مي‌بينيد

چاي ميل داريد؟ - چاي؟ حتما -

اينجا انگلستانه ديگه، نه؟ - البته. گارسون -

...ببينيد من

من کمي از شما مي‌ترسم واسه همين قدري عصبي هستم

...وقتي هم عصبي مي‌شم يه جورايي

...چطوري بگم

رفتارم بچه‌گانه مي‌شه اما خيلي زود برش غلبه مي‌کنم

اميدوارم به اين زودي‌ها نباشه. خواهش مي‌کنم

چون شخصا از يک مناظره خوب خوشم مياد

واقعا؟ - بله -

انگار جا خورديد

خيلي خوبه از يک مناظره خوب خوشتون مياد. عاليه

ولي؟

آخرين بار کي بازنده شديد؟

من از سال 1925 در مورلند هستم - جاي قشنگيه -

چقدر قدمت داره؟

اين کالج تقريبا 500 سال پيش تاسيس شده

More Farsi Persian subtitles for Shadowlands

Kommentit

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left