200 ensimmäistä riviä.
در حالی که بعضی عوامل داستان الهام گرفته از حوادث واقعی میباشد، این سریال یک اثر ساختگی است. اشخاص، اسامی، مکانها و جریانات این سریال به دلایل نمایشی ساخته شدهاند و هیچ شباهتی با اشخاص واقعی (زنده یا مرده)، مکانها و یا حوادث واقعی نباید استنتاج شود
ایمی؟
منتظرتن.
ایمی؟
الان میام.
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید: DigiMoviez@
وقتی که 13 سالـش شد، من بزرگـش کردم.
تا حالا کسی برای اون بچهها مادری نکرده
بنابراین چطور میخواد خودش مادری بلد باشه؟
فقط با ظلم و آزار آشنایی داشته.
تا به حال نه کسی در آغوش گرفتدش و نه دوستش داشته.
من سعی کردم اما، میدونی،
این مسائل از زمانیکه خیلی بچه بود در اعماق درونـش ریشه کرده.
من میلۀ چرخ رو از پشت ماشین برداشتم تا شیشه رو بشکنم.
در ماشین رو باز کردم.
مکس تکون...
مکس تکون نمیخورد و چشمهاش بسته بودن.
و با رسیدن آمبولانس رفتم که بغلـش کنم.
و تموم این مدت، مادر این بچه کجا بود؟
اون طرفِ خیابون دیدمـش.
و داشت چیکار میکرد؟
داشت...
فقط اونجا وایستاده بود.
به نظر شما مکسین کوچولو میتونه تنها در کنار مادرش،
امنیت داشته باشه؟
با توجه به تجربیاتی که بعنوان یک مددکار اجتماعی دارم،
هدفـمون اینه تا جاییکه امکانـش هست اعضای خانواده در کنار همدیگه...
لطفا به سوالم جواب بدید.
در... این بازه زمانی،
معتقدم که در زمینۀ رفاهی، این کار به نفع
کودک نیست.
حتما واقف هستید که تنها گذاشتن یک بچه توی ماشینی
که همۀ شیشههاش بستهان، اونم توی روز گرمی از فصل تابستان
عملا مهلک و کشندهست؟
خانم بوفرت شما میتونید به این سوال پاسخ بدید؟
رای بنده دادن حق حضانت
تنها به پدر این کودک،
وین دورکی است.
حق ملاقات تحت نظارت هر هفته به مدت دو ساعت،
در زمان و مکانی که متعاقبا بعد از 12 ماه
بررسی مشاوره و ارزیابی روانشناختی انجام شود،
به مادر این کودک اعطا میشود.
ترجمه و زیرنویس از iredprincess
«تطهیـــــر» «فصل اوّل، قسمت هفتم»
بلیطت رو گرفتی؟
آره.
هروقت رسیدی بهم خبر بده، خب؟
- و یادت نره با همدیگه در چه موردی صحبت کردیم. - آره، میدونم. دوشنبه مدرسه دارم.
فقط باید اینجا یه سری مسائل رو با برادرت حل و فصل کنم.
بیا بغلـم.
این مسائل سخت پیش میرن مکس.
من همیشه نمیدونم دارم چیکار میکنم.
خداحافظ مکس!
اون اینجا چیکار میکنه؟
درست رفتار کن.
فقط اومدیم خداحافظی کنیم.
خیلی زود میبینمت داداش کوچیکه.
میبینمت.
سفر به سلامت.
خداحافظ مکس!
خدافظ مکس!
بهش گفتی؟
به نظرم کار درستی نیست و هرگز چیزی نگفتم.
من هیچوقت سرزنشت نکردم فریا.
اتفاقی که افتاد بخاطر بلکمارش بوده.
بلایی که آدرین به سرت آورد.
به سرِ همۀ شما.
مامان؟
مامان کو؟
حمومـه.
اتفاقهای همیشگی.
- عه، مو اینجاست؟ - اوهوم.
سوال اصلی اینه که تو چرا همیشه اینجایی؟
زر زرهات مال خودت. کت و شلوار واسه چی پوشیدی؟
خیلی جذاب شدم، درسته؟
بخاطر چیه؟
معلومه دیگه، برای عروسیه.
داری عروسی میکنی؟
من؟ نه. واسه عروسیِ ابیگیلـه.
جدا قراره بری به عروسیش؟
چرا نرم؟ همراهِ مامیام.
نمیتونه تو رو به عروسیِ ابی ببره!
چرا که نه؟
چون که ازش متنفرن.
مادرشونهها!
مامان؟
عه، چه خوب شد.
میتونی توی پیدا کردنِ اسلیپرهام کمکـم کنی.
مطمئنم که مخفیـشون میکنه.
دیشب توی «د لاج» دیدمت.
وای، کجا گذاشتدشون؟
چون مجبور بودم، رازت رو نگه داشتم.
ولی اگه قرار باشه «خانواده» رو دوباره راه بندازی، من ساکت نمیمونم.
و خودتـم میدونی که اگه ساکت نمونی، چه اتفاقی رخ میده ایمی.
مهمون داری ایمی.
مادرتـه.
کریستین مادر من نیست.
سلام فرشته خانم.
حالت چطوره ایمی؟
خوبـم.
من اینطور فکر نمیکنم.
بخاطر همینـم یه سوپرایز واست دارم.
قراره امروز از اینجا بری.
یه دکتر مهمی رو میشناسم
که میتونه حکم بستریِ اجباریت رو باطل بده.
ولی من اون بیرون کاری ندارم.
بچهام رو از دست دادم.
منم بچههام رو از دست دادم.
دبلودویلز شما رو از من گرفتن.
ولی همیشه یه زندگی جدید در انتظارته ایمی.
تو جوونی. میتونی دوباره سرپا بشی.
نمیدونم چی باید بگم.
بگو ممنونم مامی.
ممنونم مامی.
هرگز نباید از بچههات ناامید بشی.
و مایتریا، باید اینجا رو امضا کنه.
ممنون خانم پرستار.
یه امضای دیگه خوشگلـم.
هرگز برنمیگردم.
تصمیمـش با خودته.
خانم بوفرت؟
حاضرید که پازلتـون رو تموم کنید؟
چی داره میگه این آقایی که مو داره؟
پیداشون کردم، نگاه کنید.
تکههای گمشده رو میگم.
توی همۀ گلدونها افتاده بودن.
خب باید همونجا دنبال اسلیپرهامم بگردی.
فریا. فریا.
میشه باهات صحبت کنم فریا؟
بله، آره.
من نمیفهمم.
اینجا بوکمارک گذاشته.
خب، می...
میخوای چیزی رو بخونم؟
شمارۀ صفحه رو بخون.
دویست و بیست و چهار.
دیروز صفحۀ 191 بود. پریروز روی 168 بود.
داره کتاب میخونه.
غیرممکنـه.
دکترها میگن که تواناییِ خوندن نداره. توانایی درک چیزی رو نداره.
- فقط الکی این بوکمارک رو جابهجا میکنه. - چرا باید چنین کاری بکنه؟
نمیدونم.
چرا روی صندلی خرابکاری میکنه؟
چرا کنترل تلویزیون رو توی یخچال میذاره؟
کارهای عجیب و غریب میکنه.
باید دوباره آزمایش بشه.
به طور کامل آزمایش شده.
دوباره بگو ببینم، مگه تو دکتری چیزی هستی؟
من میدونم اون کیه فریا.
اینجا نوشته که باید بره زندون.
و اگه الان توی زندون بود، تو که دیگه شغلی نداشتی، داشتی؟
نمیتونستی برای خونوادهات پولی بفرستی.
به نظرت کارفرمات چه احساسی بهش دست میده
وقتی که خبردار بشه داری به بیماری که دچار زوال عقلی شده، تهمت میزنی که ادا درمیاره؟
توی محلهمون یه سری دوست دارم.
مدرسه میرم.
قبل خواب میبوسنـم.
مامانـم میگه که درخت اذیت میشه.
از کجا خبر داره؟
میگه که باید خودت رو جای این درخت تصور کنی.
سلام.
میخوام که توی دلاج بیای به دیدنـم.
وایسا، وای... چه خبر شده؟
من دارم حرکت میکنم.
فریا.
ماشین برایس نیست. میتونیم از پشت وارد بشیم.
اینجا جمع شده بودن.
حداقل 20 نفری میشدن، شایدم بیشتر.
داشتن ترانهای که بهمون یاد داده بودن رو میخوندن.
و خودشـم اینجا بود؟
همینجا بودن.
دیدمشون جو. اینجا بودن.
یه سری بچه هم بودن، بعضیهاشون همسنِ آشا بودن.
دقیقا همینجا.
تصوراتتـه فریا.
نه باید حرفـم رو باور کنی.
دوباره داره شروع میکنه.
اون فقط یه پیرزنـه،
هر روز توی عمارتـش با یه پرستار میچرخه.
مبتلا به زوال عقل نیست جو.
هیچوقت نبوده.
من خریدهاش رو انجام میدم.
من واسش غذا درست میکنم.
من لباسهاش رو اتو میکنم و خونهاش رو تمیز میکنم.
تو خبر داشتی که شرایط محاکمه شدن رو داره.
بهم گفت اگه رازش رو نگه ندارم، بیلی رو ازم میگیرن.
تو خبر داشتی!
- و از من مخفی کردی! - میتونن هروقت که دلشون خواست
من رو به گرینهیون برگردونن.
من با امضا کردن وکالتنامۀ پزشکی زندگیم رو به فنا دادم جو.
میتونه کاری کنه که تا آخر عمرم اونجا بپوسم!
من همهچیزم رو در راه تلاش کردنـم برای مجازاتـش بخاطر تو از دست دادم!
بخاطر همۀ شما!
هنوزم میتونی بگیریش جو.
به من نگاه کن.
دارم توی یه تابوتِ شناور زندگی میکنم.
زنـم نمیخواد ارتباطی باهام داشته باشه.
بچههام باهام صحبت نمیکنن.
نمیبینی چی به سرم آوردی؟
No comments yet. Be the first to leave one.